عشاق را حیات بجانست و جان تویی
جان را اگر حیات دگر هست آن تویی
هر جا مهیست پیش رخت هست ناتمام
ماه تمام روی زمین و زمان تویی
یوسف اگر چه بود بخوبی عزیز مصر
حالا بملک حسن عزیز جهان تویی
گر صد هزار مهر نمایند مهوشان
ایشان ستمگرند، همین مهربان تویی
گر دل ز درد خون شد و گر جان بلب رسید
غم نیست، چون طبیب من ناتوان تویی
خیز، ای رقیب و جای سگش را بمن گذار
من کیستم، اگر سگ این آستان تویی؟
گر جان بباد داد هلالی از آن چه باک؟
جانی که هست در تن او جاودان تویی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به ابراز عشق و معشوقه پرداخته و نشان میدهد که چگونه عشق به معشوق زندگی و جان را به وجود میآورد. شاعر با مصداقهایی همچون "ماه تمام" و "عزیز جهان"، محبوب خود را به عنوان بهترین و کاملترین موجود معرفی میکند. او همچنین ذکر میکند که اگرچه دیگران ممکن است مهربان باشند، اما عشق واقعی تنها در معشوق اوست. شاعر به دردها و رنجهای عاشقانه اشاره میکند و بیان میکند که طبیب و نجاتدهنده او تنها معشوقش است. در پایان، شاعر از رقیب میخواهد که جای خود را به او بدهد و خاطرنشان میکند که اگر عشق و جان در معشوق باشد، هیچ چیز دیگری اهمیت ندارد.
هوش مصنوعی: عاشقان حیات خود را از عشق میگیرند و تو برای آنها مانند جان هستی. اگر زندگی دیگری هم وجود داشته باشد، آن هم تو هستی.
هوش مصنوعی: هر کجا که ماهی وجود دارد، زیبایی تو را همچون یک ماه کامل در نظر می آورد و در این عالم، تو تنها روشنایی و زیبایی واقعی هستی.
هوش مصنوعی: یوسف هرچقدر که در زیبایی و محبوبیت در مصر شناخته شده بود، حالا تویی که در زیبایی و محبت در دلها سلطنت میکنی.
هوش مصنوعی: اگر صد هزار نفر هم محبت کنند و خیال کنند که دوستدارند، باز هم اینها ستمگرند؛ زیرا تنها تویی که واقعا مهربانی.
هوش مصنوعی: اگر دل به خاطر دردها خون شده باشد و اگر جان به حال و روز بدی دچار شود، نگران نباش؛ چرا که تو، طبیب ناتوان منی.
هوش مصنوعی: برخیز، ای حریف و بگذار تا من جای سگ تو را بگیرم. من چه کسی هستم اگر تو در این درگاه، مانند سگی باشی؟
هوش مصنوعی: اگر هلالی جان خود را در نظر بگیرد و ببازد، چه غم؟ چون جان او در حقیقت جاودانه تو هستی که در وجود او جاری است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای صاحبی که صاحب صاحبقران توئی
وندر جهان کسی بهست از جهان توئی
صدری کز او نبازد خلق جهان توئی
بدری که او بنازد بر آسمان توئی
اندر بر سعادت و اقبال دل توئی
[...]
ما را چه شک درین که بغیر از تو هیچ نیست
چون دیده ام یقین که نهان و عیان تویی
عالم ز نور روی تو پیدا و روشن است
ظاهر شده بصورت کون و مکان تویی
هم عقل و نفس و روح و عناصر ملائکه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.