ندارم قوت اظهار درد خویشتن با او
مرا این درد کشت، آیا که گوید درد من با او؟
هوس دارم که: آید بر سر بالین من، تا من
وصیت را بهانه سازم و گویم سخن با او
مه من یوسف مصرست و خلقی عاشق رویش
چو یعقوب و زلیخا هر طرف صد مرد و زن با او
تنم چون رشته ای شد زان قبا گلگون و خوش حالم
که باری می توان گنجید در یک پیرهن با او
من و کنج غم و روز سیاه و خون دل خوردن
کیم، تا می خورم شبها در اطراف چمن با او؟
بتن در صحبت خلقم، بجان در خدمت جانان
عجایب خلوتی دارم میان انجمن با او
هلالی، از کمال شعر، دارد منصب شاهی
که شور خسروست و نازکی های حسن با او
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و عشق خود میگوید و بیان میکند که به دلیل دردش نمیتواند احساساتش را با دیگران در میان بگذارد. او آرزو دارد که معشوقش در کنار او بیاید تا بتواند به او وصیت کند و با او صحبت کند. شاعر به عشق و اشتیاقی که نسبت به معشوق خود دارد، اشاره کرده و از عشقهایی شبیه به یعقوب و زلیخا سخن میگوید. او احساس میکند که در غم و تنهایی خود به سر میبرد، اما در عین حال در جمع دیگران نیز به خاطر عشقش راز و نیازهایی خاص دارد. شاعر در نهایت، به زیباییهای شعر و هنر خود اشاره میکند و از مقام والای کمالش در شعر و عشق صحبت میکند.
هوش مصنوعی: من نمیتوانم دردهایم را به او بگویم، چون هیچ نیرویی برای بیان آن ندارم. این درد مرا به زحمت انداخته است. آیا او میتواند درد من را احساس کند؟
هوش مصنوعی: آرزو دارم کسی بر بالین من بیاید تا بتوانم وصیتی کنم و با او صحبت بکنم.
هوش مصنوعی: ماه من مانند یوسف مصری است و مردم عاشق چهرهاش هستند، مانند یعقوب و زلیخا. در هر سو صدها مرد و زن به خاطر او گرد آمدهاند.
هوش مصنوعی: بدن من همچون رشتهایست که از آن لباس زیبا و خوشرنگ درست شده است و من خوشحالم که به خاطر او میتوانم در یک پیراهن با او جمع شوم.
هوش مصنوعی: من در گوشهای از غم و در روزهای تیره و تار، در حال خون دل خوردن هستم. اما در شبها وقتی کنار چمن هستم، با او مینوشم.
هوش مصنوعی: در جمع دیگران مشغول صحبت هستم، اما در دل، به خاطر محبوبم تجربیات و رازهای عمیقی دارم که فقط در خلوت با او وجود دارد.
هوش مصنوعی: هلالی به درجهای از زیبایی و کمال در شعر رسیده که مانند یک پادشاه در دنیای شعر به شمار میرود و شور و عشق و لطافتهای زیبایی در اشعارش نمایان شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مه شبگرد من امشب چو مه می گشت و من با او
لبی و صد فسون در وی، خطی و صد فتن با او
قبا را بر زده دامن به خونریزی و از مژگان
چو قصابی کشیده تیغ و زلف چون رسن با او
ز بیم خلق ازو در می کشیدم پای خود، لیکن
[...]
نمی خواهم که گوید هیچ کس احوال من با او
که می میرم ز غیرت گر کسی گوید سخن با او
ز بیم آن که دردم را به لطفی کم نگرداند
نمی خواهم کنم اظهار درد خویشتن با او
ز جان مستغنیم با ذوق داغت زآن که می دانم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.