اگر چون خاک پامالم کنی، خاک درت گردم
وگر چون گرد بر بادم دهی، گرد سرت گردم
کشی خنجر که: میسازم بدست خویش قربانت
چه لطفست این؟ که من قربان دست و خنجرت گردم
تو ماه کشور حسنی و شاه لشکر خوبان
گدای کشورت باشم، اسیر لشکرت گردم
پس از مردن چو در پرواز آید مرغ جان من
چو مرغان حرم بر گرد قصر و منظرت گردم
مگس وارم، بتلخی، چند رانی؟ سوی خویشم خوان
که بر گرد لب شیرین همچون شکرت گردم
هلالی را بهشیاری چه جای طعن؟ ای ساقی
بگردان ساغر می، تا هلاک ساغرت گردم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و فدای خود در برابر معشوق میپردازد. او میگوید که اگر معشوق او را زیر پا بگذارد، او به خاک آن معشوق تبدیل میشود و اگر او را مانند گرد باد پراکنده کند، باز هم بر دور او میچرخد. شاعر با توصیف معشوق به عنوان ماه زیبا و فرمانده دیگران، خود را به عنوان گدایی میبیند که اسیر زیباییهای اوست. همچنین او بیان میکند که حتی بعد از مرگ، روحش در اطراف معشوق پرواز خواهد کرد. شاعر با اشاره به تلخی زندگی و میل به نزدیکی معشوق، نهایتاً از ساقی میخواهد که می را به او بدهد تا در محبت معشوق هلاک شود. در کل، شعر بیانگر عمق عشق و فداکاری شاعر است.
هوش مصنوعی: اگر مرا مانند خاک زیر پا بگذاری، تبدیل به خاک در خانهات میشوم و اگر همچون گرد و غبار به من بیاعتنایی کنی، به دور سرت خواهم چرخید.
هوش مصنوعی: تو با خنجر خود میزنی به من، اما چه لطف بزرگی است، چون من با کمال میل آمادهام که قربان دست و خنجرت شوم.
هوش مصنوعی: تو نماد زیبایی و جمال در سرزمین خودی و من آمادهام که برای تو خدمت کنم و در دنیای محشرت به عنوان یک عاشق و اسیر عشق تو زندگی کنم.
هوش مصنوعی: پس از مرگ، وقتی روح من پرواز کند، مانند پرندگان حرم دور قصر و منظرت چرخ میزنم.
هوش مصنوعی: من مانند مگسی هستم که به خاطر تلخی به سمت تو میآیم. بیصبرانه به سمت خودم بخوان که در اطراف لب شیرین تو مثل شکر شیرین میشوم.
هوش مصنوعی: هلالی را به این که او به هوش است، چه نیازی به بیاحترامی وجود دارد؟ ای ساقی، بگردان لیوان شرابت را تا من از شراب تو غرق شوم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تو در آتش ز تب چو نشمع و من دور از درت گردم
مرا پروانه خود کن که بر گرد دسرت گردم
لب از تاب تبت خشک و دو چشم از گریه گشته تر
فدای آن لبان خشک و چشمان ترت گردم
بخور عود و شکر برنتابد آن دل نازک
[...]
چو میرم در هوایت کاشکی خاک درت گردم
گهی با گردبادی خیزم و گرد سرت گردم
شود بر پهلویم هر استخوانی خنجری هر گه
ز پهلویی بپهلویی بیاد خنجرت گردم
دران حالت که آن شمع بتان را گرد سر کردی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.