کیست آن سرو روان؟ کز ناز دامن بر زده
جامه گلگون کرده و آتش بعالم در زده
کرده هر شب ز آتش حسرت دل ما را کباب
با حریفان دگر تا صبح دم ساغر زده
وصف قد نازکش، گر راست میپرسی ز من
سرو آزادیست کز باغ لطافت سر زده
خواب چون آید؟ که شبها بر دل ما تا سحر
هر زمان زنجیر زلفش حلقه ای دیگر زده
خط او بر برگ نسرین گرد مشک آمیخته
خال او بر صفحه گل نقطه از عنبر زده
چشم خونریزش، که دارد هر طرف مژگان تیز
هست قصابی، که بر دور میان خنجر زده
تلخم آید بر لب شیرین او نام رقیب
زانکه بهر کشتنم زهریست در شکر زده
باد، گویا، بی گل رویش، چو من دیوانه شد
ورنه خود را از چه رو بر خاک و خاکستر زده؟
تا هلالی کرد روی زرد خود فرش رهش
توسن او گاه جولان نعلها بر زر زده
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت یک معشوق میپردازد. شاعر از زیباییهای ظاهری و باطنی این معشوق، مانند قامت افراشته، زلفهای شگفتانگیز و چشمان جذاب سخن میگوید و حسرت و شوق خود را به تصویر میکشد. در این متن، معشوق به سمبل آزادی و لطافت تشبیه شده و عشق به او باعث کباب شدن دل شاعر شده است. شاعر همچنین به رقیب خود اشاره میکند و تلخی عشق را در کنار شیرینی آن به تصویر میکشد. در نهایت، این شعر حاوی احساساتی عمیق و ملموس درباره عشق و زیبایی است.
هوش مصنوعی: چه کسی است آن شخصی که مانند سرو در حال حرکت است؟ او از زیباییاش لباس گل رنگی پوشیده و با جذبهاش در جهان شوری ایجاد کرده است.
هوش مصنوعی: هر شب، دل ما را از شدت حسرت به آتش میکشد و با دوستان دیگر تا صبح به نوشیدن مشغول است.
هوش مصنوعی: اگر واقعاً میخواهی از من بپرسی، باید بگویم که نشانی از زیبایی و زیباییاش مانند سرو آزاد است که از باغ لطافت و نرمی سر برآورده است.
هوش مصنوعی: وقتی خواب به سراغ ما میآید که شبها بر دل ما زنجیرهای زلف معشوق تا سحر و هر لحظه حلقه تازهای میزند.
هوش مصنوعی: خط زیبای او بر روی برگ گل نسرین همچون مشک خوشبو است و نشانههای او بر سطح گل مانند نقطهای از عطر خوش عَنبر جلوهگر است.
هوش مصنوعی: چشمی که اشک میریزد و مژگانش مانند تیغ تیز است، شبیه یک قصاب است که با دقت و مهارت در حال بریدن است.
هوش مصنوعی: نام رقیب بر زبان شیرین او تلخ است، چونکه آن نام مانند زهر، در شکری که میچشم، وجود دارد و بر جانم تاثیر میگذارد.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که باد، مانند من که دیوانهام، به خاطر نبود گل بر چهرهاش دچار بیقراری شده است. ولی چرا باید خود را بر خاک و خاکستر بیفکند؟
هوش مصنوعی: زمانی که هلال ماه روی چهره زردش را تزیین کرد، اسبش در مسیر حرکت میکند و سمهایش بر زمین طلا رد میزند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای شکوهت خیمه بر بالای هفت اختر زده
هیبت بانگ سیاست بر شه خاور زده
شیخ ابواسحق سلطانیکه از شمشیر او
مهر لرزانست و مه ترسان و گردون سرزده
دولت اقبال در بالای چترت دائما
[...]
کیست می آید قبا پوشیده دامن بر زده
شکل شهر آشوب او آتش به عالم درزده
کرده در دین مسلمانان هزاران رخنه بیش
هر خدنگ فتنه ای کز غمزه آن کافر زده
کی برآید ماه با خورشید عالمتاب او
[...]
از مژه گرچشم مستت دست در خنجر زده
نیست بد مستی عجب زان مست کان ساغر زده
برزده آن آتش طلعت بفردوس نعیم
طاق ابروحسنش از خورشید بالاتر زده
ابروی او آبروی ماه نو را ریخته
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.