گنجور

 
هلالی جغتایی

عمر رفته است و کنون آفت جانی دارم

گشته ام پیر، ولی عشق جوانی دارم

چاره ساز دل و جان همه بیمارانی

چاره ای ساز، که من هم دل و جانی دارم

کاش! چون لاله، دل تنگ مرا بشکافی

تا بدانی که چه سان داغ نهانی دارم؟

بر همه خلق یقین شد که: وفا نیست ترا

لیک من از طمع خویش گمانی دارم

بنده ام خواندی و داغم چو سگان بنهادی

زین سبب در همه جا نام و نشانی دارم

ملک عشق تو جهانیست که پایانش نیست

من درین ملکم و غوغای جهانی دارم

جان من، شرح المهای هلالی بشنو

که درین واقعه جانسوز بیانی دارم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
جهان ملک خاتون

من به بوی سر زلفت نگرانی دارم

با لب لعل تو آمیزش جانی دارم

حال دل با همه کس راست نمی یارم گفت

زآنکه با گوش تو من راز نهانی دارم

سر فرو ناورم ای دوست به کون و به مکان

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه