گنجور

 
جامی

بخش ۱ - الله سبحانه هوالبرالودود: لله الحمد قبل کل کلام

بخش ۲ - اشارت به تنزیه و تقدس حضرت حق سبحانه و تعالی: جل من لااله الا هو

بخش ۳ - در بیان آنکه حقیقت حضرت حق سبحانه و تعالی هستی ساذج است و وجود مطلق: دوربینان بارگاه الست

بخش ۴ - اشارت به معنی تنزیه که متقضای عقل و تشبیه که موجب سمع است با تنبیه بر آنکه کمال در مرتبه جمع است: وصف حق حق به خود تواند گفت

بخش ۵ - مناجات در تضرع و ابتهال به حضرت ذوالجلال والافضال جل جلاله و عم نواله: ای ظهور تو با بطون دمساز

بخش ۶ - در نعت سیدالمرسلین و خاتم النبیین علیه من الصلوات الفضلها و من التحیات اکلمها: جامی از گفتگو ببند زبان

بخش ۷ - در خطاب زمین بوس حضرتی که نقش خاتم نبوتش خاتم النبیین است و طراز خلعت رسالتش سیدالمرسلین صلی الله علیه و آله و سلم: ای دل و دیده خاک نعلینت

بخش ۸ - گفتار در اظهار دولتخواهی و مدحت گزاری حضرت خلافت پناهی سلطنت شعاری خلدالله تعالی ملکه و سلطانه و علا امره و شأنه: حق چو داد از پی اطیعواالله

بخش ۹ - خطاب زمین بوس با ترغیب در رعایت رعایا و شفقت بر عموم برایا: ای به شاهی بلند آوازه

بخش ۱۰ - قصه شفقت ورزیدن موسی علیه السلام و بره گریخته را به دوش کشیدن و از گلیم شبانی به خلعت کلیمی رسیدن: روزی از روزها کلیم خدا

بخش ۱۱ - در بیان آنکه حکمت در وجود پادشاه صاحب جلالت حکمت است به موجب راستی و عدالت: چیست دانی به زیر چرخ اثیر

بخش ۱۲ - در صفت عدل و نصفت: چیست عدل آنکه بگذری ز فضول

بخش ۱۳ - در بیان آنکه طمع را که از جمله آفات است با منقبت معدلت منافات است: هر که را دل به عدل شد مایل

بخش ۱۴ - پند مأمون به فرزند خویش: با پسر گفت یک شبی مأمون

بخش ۱۵ - قطع اطناب اطناب و ختم بر دعای استجابت ماب: جامی اطناب در سخن نه سزاست

بخش ۱۶ - گفتار در ترغیب مسترشدان آگاه بر مداومت کلمه طیبه لااله الاالله که مفتاح گنج سعادت و مصباح کنج عبادت است: ای کشیده به کلک وهم و خیال

بخش ۱۷ - اشارت به آنکه گفته اند الصوفی کاین باین: هر که حق داد نور معرفتش

بخش ۱۸ - اشارت به ذکر خفیه که گفته اند لایطلع علیه ملک فیکتبه و لا نفس فتعجب به: ذکر گنج است و گنج پنهان به

بخش ۱۹ - در کشف و اظهار آنکه در نفس کلمه طیبه لااله الاالله اشارتی هست به ستر و اخفای آن: حرفها را به وقت نطق و بیان

بخش ۲۰ - اشارت به آنکه در ترکیب و ترتیب حروف کلمه طیبه اشعاری هست به ستر توحید که مفهوم و مضمون آنست: نیست لا اله الا الله

بخش ۲۱ - قال بعض کبراء العارفین قدس سره معنی لااله الاالله ان لا شی ء مما یدعی الها غیرالله: معنی لااله الاالله

بخش ۲۲ - در مذمت آنان که به جهت اجتماع عوام و استجلاب منافع معاش از ایشان مجالس آرایند و به سبیل جهر و اعلان به ذکر حق سبحانه و تعالی اشتغال نمایند: می زند شیخ ما ز شور و شغب

بخش ۲۳ - تمثیل: مرده لوزینه پز چو از کینه

بخش ۲۴ - در بیان فرق میان رقص ارباب نقص و حال اهل کمال: رقص ناقص به سوی نقص بود

بخش ۲۵ - تمثیل: جغد مسکین نشسته پهلوی باز

بخش ۲۶ - در ذکر قلبی آنان که دم از ذکر قلبی زنند و بر خود علامات آن نصب کرده آن را از قبیل ذکر خفیه شمارند و ندانند که آن نیز حکم ذکر جهر دارد بلکه ذکر جهر نیز از آن بهتر است زیرا که در ذکر جهر اصل ذکر متحقق است و احتمال غیر آن ندارد به خلاف ذکر خفیه: وان دگر شیخ پیش خلق جهان

بخش ۲۷ - حکایت آن غوری که در مناره پنهان شده بود و فریاد می کرد که مرا مجویید که من اینجا نیستم: روستایی ز دست باران جست

بخش ۲۸ - در بیان آنکه آنچه گذشت مذمت ذکر سر و جهر نیست بلکه مذمت جماعتی است که آن را وسیله لذات جسمانی و شهوات نفسانی ساخته اند: آنچه کردم بیان درین گفتار

بخش ۲۹ - در بیان آنکه از خودی خود رستن و از عجب و ریا خلاص شدن جز در خدمت پیر صاحب تصرف دست ندهد: آن زمان از ریا و عجب رهی

بخش ۳۰ - در بیان معنی رباعی که منسوب است به یکی از سلسه خانواده خواجگان ماوراء النهر قدس الله اسرارهم: با هر که نشستی و نشد جمع دلت

بخش ۳۱ - در ترغیب مطالب بر مراقبه که عبارت است از نسیان رؤیة المخلوق بدوام النظر الی الخالق بنسیان رؤیة المخلوق یعنی رونده راه می باید که دائما ناظر جناب احدیت باشد و رقم نسیان و نیستی و فنا بر ناصیه جمیع مخلوقات کشد: سر مقصود را مراقبه کن

بخش ۳۲ - حضرت خواجه بزرگ بهاء الحق و الدین المعروف به نقشبند قدس سره می فرمودند که دوام مراقبه نادر است و از این طایفه اندکی کسب آن کرده اند و ما به طریق حصول آن را یافته ایم که مخالف نفس است: خواجه نقشبند بند گشای

بخش ۳۳ - ملاقات پیر کار دیده با جوان نورسیده: شد جوانی ز سالکان طریق

بخش ۳۴ - در بیان آنکه حضرت خواجه بزرگوار قدس سره می فرمودند که بنای کار را به نفس می باید کرد چنانکه اشتغال به وظیفه و زمان حال از تذکر ماضی و تفکر در مستقبل را مشغول گرداند و نفس را مگذارد که ضایع گذرد: خواجه پاک دین پاک نفس

بخش ۳۵ - امام شافعی گفت عمری گرد صوفیه گردیدم از ایشان دو سخن پسندیده شنیدم. یکی آنکه الوقت سیف قاطع و دیگر آنکه ان من العصمة ان لا تقدر: شاه دین شافعی مطلبی

بخش ۳۶ - در بیان سخن آن عارف که گفت دوستان همه عالم دشمنند و همه دشمنان دوستند: عارفی گفت هر که یارم شد

بخش ۳۷ - در شرح حدیث اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک: هم به هر قبه ای تو را روییست

بخش ۳۸ - در بیان معنی ان من العصمة ان لایقدر: آن دگر نکته را که کرد ادا

بخش ۳۹ - در بیان آنکه در کلام سابق مذکور شد منافی اثبات اختیار آدمی نیست و در تحقیق معنی اختیار و جبر: نبرد فعل را چه خیر و چه شر

بخش ۴۰ - در بیان جواب از سؤالی که چون بنده مختار در اختیار خود مجبور باشد اختیار وی به جبر راجع شود پس حکمت تکلیف وی به اوامر و نواهی چه باشد: گر تو گویی چو بنده مامور

بخش ۴۱ - حکایت بر سبیل تمثیل: داشت پور سبکتگین دو غلام

بخش ۴۲ - امتحان کردن شاه آن دو غلام را: شاه روزی به اتفاق شکار

بخش ۴۳ - سرعت نمودن غلام مقبول به انقیاد امر پادشاه و تبری کردن او از حول و قوت خویش: آن یکی چست از زمین برجست

بخش ۴۴ - ابا کردن غلام دیگر از امتثال فرمان پادشاه: شاه چون اضطراب او می دید

بخش ۴۵ - بیان فرمودن پاشاه که مقصود از این امر اتیان بفعل مأمور به بود بلکه غرض آن بود که آنچه در سرشت شماست از انقیاد و عناد ظاهر شود: چون گذشت از حد آن جحود و عناد

بخش ۴۶ - اشارت به آنکه امر دو قسم است ایجادی و ایجابی: بر دو قسم است امر اگر یابی

بخش ۴۷ - سؤال غلام گناهکار از شاه گردون اقتدار: گفت شاها چو نهی و امر از توست

بخش ۴۸ - جواب پادشاه از سؤال غلام: گفت بر عارفان بود معلوم

بخش ۴۹ - سؤال دیگر از زبان غلام: گفت شاها چو فیض جود تو داد

بخش ۵۰ - جواب: گفت اعیان همه صفات مرا

بخش ۵۱ - سؤال دیگر: گفت شاها چو فعل و نیت من

بخش ۵۲ - جواب آن: گفت هر جا شد این شناسایی

بخش ۵۳ - مخاطبة مع المکاشفین بسر القدر: ای مکاشف شده به سر قدر

بخش ۵۴ - اشارة الی ما قاله بعض کبراء العارفین فی معنی قوله تعالی «یا ایها الناس اتقوا ربکم » الایة ان الامر ذم و حمد فکونوا وقایته فی الذم واجعلوه وقایتکم فی الحمد تکونوا ادباء عالمین: متقی نفس خویش را چو شناخت

بخش ۵۵ - اشارة الی قوله تعالی حکایة عن الخلیل علیه السلام و اذا مرضت فهو یشفین: به هدایت سرای قرآن آی

بخش ۵۶ - تحریض علی طلب الادب و تحریض علی ادب الطلب: ادبوا النفس ایها الاصحاب

بخش ۵۷ - قصه گریستن شاعری که قصیده غرا به حضرت شاه خواند و هیچ کس تحسین نکرد جز جاهلی که به اسالیب سخن عارف نبود: شاعری در سخنوری ساحر

بخش ۵۸ - حکایت آن . . . که یکی از فضلا التماس کرد که علی را تعریف کن و پرسیدن آن فاضل که کدام علی را آن علی را که معتقد توست یا آن علی را که معتقد ماست: آن یکی پیش عالمی فاضل

بخش ۵۹ - در بیان آنکه اکثر خلق عالم روی پرستش در موهوم و مخیل خود دارند: خلق عالم همه درین کارند

بخش ۶۰ - اشارة الی تفسیر قوله تعالی فاینما تولوا فثم وجه الله: از نبی اینما تولوا خوان

بخش ۶۱ - در بیان آنکه ملازمت مصلی مر شطر مسجد حرام را بنا به انقیاد امر حق و اتباع شریعت اوست و الا هویت حق سبحانه چنانکه در قبله مصلی هست در جمیع جهات هست: گر مصلی کند به وقت صلاة

بخش ۶۲ - در بیان آنکه در جهت بودن حق سبحانه و تعالی به اعتبار تنزل است به مرتبه جسم و جسمانیات و الا من حیث هو مبراست از جمیع امکنه و جهات: چون نه جسم است حق نه جسمانی

بخش ۶۳ - در بیان آنکه تسبیح موجودات به لسان حال می باشد چنانکه گذشت و ارباب کشف و نظر در آن متفقند و به زبان مقال نیز می باشد چنانکه اصحاب کشف و عیان بدان قایلند و در احادیث نیز واقع است: حمد تسبیح حق بدین قانون

بخش ۶۴ - در بیان معنی کلام و بیان مراتب و اقسام آن و بیان آنکه کدام قدیم است و کدام حادث و بیان آنکه کلام جمادات و نباتات از کدام قبیل است: گرچه آمد بسیط اصل کلام

بخش ۶۵ - در ذکر حال طایفه دیگر از بی ادبان در احکام الهی و ادب نبوی چیزها می افزایند به مقتضای طبع و هوای خویش: دیگری زان فریق گویم کیست

بخش ۶۶ - حکایت ساده دلی که در خواب دزد جامه ها و دستارش ببرد و ازارش گذاشت و او ازار از پای کشید و در سر بست تا سرش برهنه نباشد: ابلهی رخت خود به خواب سپرد

بخش ۶۷ - در وسوسه نماز و نیت برای کسب جمعیت: سوی وسواس او گراید دیو

بخش ۶۸ - حکایت شیخ محقق با مرید موسوس: راهدانی مرید خود را دید

بخش ۶۹ - در ذکر اصحاب تفرقه علی طبقاتهم: خدمت مولوی چه صبح و شام

بخش ۷۰ - تمثیل: به رهی تیز می گذشت کسی

بخش ۷۱ - در بیان آنکه انصاف به عیب خود پرداختن است و نظر به عیب دیگران نه انداختن: جامی این وعظ و تلخگویی چند

بخش ۷۲ - انتقال از نکوهش شعر و سخنوری به مذمت شعرای روزگار: شعر در نفس خویشتن بد نیست

بخش ۷۳ - حکایت بر سبیل تمثیل: دو سفیه زبان به هرزه گشای

بخش ۷۴ - در بیان آنکه آدمی کمال و نقصان خود را نمی داند زیرا که او مخلوق از برای خود نیست بلکه از برای غیر خود است فالذی خلقه انما خلقه لنفسه لاله فما اعطاه الا ما یصلح ان یکون له تعالی فلو علم انه مخلوق لربه لعلم ان الله خلق الخلق علی اکمل صورة تصلح لربه اعوذ بالله ان اکون من الجاهلین: آدمی را همیشه معتقد است

بخش ۷۵ - در بیان آنکه نشئه ملکیه ادراک این معنی نمی کرد و لهذا زبان طعن بر آدم علیه السلام گشادند و بر وی به فساد و سفلک گواهی دادند: بود بیرون ز نشئه املاک

بخش ۷۶ - در بیان آنکه آدمی کل است و سایر اشیا به مثابه اجزا: آدمی چیست برزخی جامع

بخش ۷۷ - داوود علیه السلام با حضرت حق سبحانه در مناجات خود گفت یا رب لم خلقت الخق؟ حضرت سبحانه در جواب وی گفت کنت کنزا مخفیا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لاعرف: گفت داوود با خدای به راز

بخش ۷۸ - اشارت به تقسیم علم به علمی که مضاف به مرتبه جمع است و به علمی که مضاف به مرتبه فرق است و علی هذاالقیاس سائرالصفات: علم حق است کامده ست پدید

بخش ۷۹ - در بیان اندراج و اندماج شئون و اعتبارات فی اول رتب الذات و عدم تمایز ایشان از یکدیگر لا علما و لا عینا و تمایز ایشان فی ثانی رتب الذات علما لا عینا و ظهور ایشان فی مراتب الکون متفرقة مفصلة پس ظهور ایشان در مرتبه انسان کامل مجتمعة وحدانیة کما فی اول رتب الذات و ذلک غایة الغایات و نهایة النهایات: بود جمله شئون حق ز ازل

بخش ۸۰ - اشارة الی بعض بطون قوله تعالی انا عرضناالأمانة علی السموات و الارض و الجبال فابین ان یحملنها و اشفقن منها و حملهاالانسان انه کان ظلوما جهولا: هیچ موجود نیست در عالم

بخش ۸۱ - در بیان آنکه مراد به انسان کمل افراد انسان است نه اناسی حیوانی که اولئک کالانعام بل هم اضل در شأن ایشان است: حد انسان به مذهب عامه

بخش ۸۲ - حکایت نحوی و عامی و صوفی که هر کدام از الفاظ و عباراتی که میان ایشان گذشت مناسب فهم و حال خویش معنی دیگر خواستند: نحویی گفت در حضور عوام

بخش ۸۳ - تمثیل حال انسان به گندم که با وجود آنکه گیاه سبز است و خواص گندم از اغتذا و غیره در وی از قوت به فعل نیامده است اطلاق این اسم بر وی می کنند اما مجازا لاحقیقة: پیر دهقان چو دانه گندم

بخش ۸۴ - در تأسف و تلهف بر نایافت صحبت عزیزانی که اذا رأوا ذکر الله نشان ایشان است و اولئک الذین انعم الله علیهم در شأن ایشان است: سالها شد که روی در دیوار

بخش ۸۵ - در ترغیب بر تلاوت قرآن و وصف مصحف که محل کتاب اوست: چون ز نفس و حدیثش آیی تنگ

بخش ۸۶ - در بیان معنی استعاذت و حقیقت آن و بیان آنکه شیطان مظهر اسم مضل است پس استعاذت از وی به اسم هادی و مظاهر آن باید کرد: هست حق را دو اسم کارگزار

بخش ۸۷ - مناجات: ای خدا کمترین گدای توام

بخش ۸۸ - انتقال از استعاذه به بسمله: چون زبان و جنان و ارکان را

بخش ۸۹ - اشارة حرفیة الی الباء: با که از بسمله ست حرف نخست

بخش ۹۰ - اشارة حرفیة الی الالف: «الف » اسم پیشتر از «با»

بخش ۹۱ - در بیان معنی اسم الله: هر تعین که گشت لا حق ذات

بخش ۹۲ - در بیان معنی اسم الرحمان و اسم الرحیم: هست اسم وجود حق رحمان

بخش ۹۳ - در انتقال از بسمله به تلاوت کلام الله: به تعوذ چو پاک کردی راه

بخش ۹۴ - فی بیان قوله علیه السلام رب تال للقرآن و القرآن یلعنه: رب تال یفوه بالقرآن

بخش ۹۵ - حکایت عاشق و معشوقی که شب در خلوتی نشسته بودند و در بر همه اغیار بسته ناگاه غلام آن عاشق که باریک نام داشت حلقه بر در زد عاشق گفت کیست گفت منم غلام تو باریک عاشق گفت باز گرد که اگر در باریکی مویی شده ای امشب تو را درین خلوت گنجایی نیست: مبتلایی به عشق بدخویی

بخش ۹۶ - در بیان آنکه حکم لعنت مخصوص به تالیان قرآن نیست بلکه هر عملی ناشی از عجب و ریا و سایر محبطات عمل می شود از این قبیل است: حکم لعنت ز فعل بی اخلاص

بخش ۹۷ - در بیان آنکه مخلص مکسور اللام مادام که اخلاص را مضاف به خود می بیند در عین اشراک است و المخلصون علی خطر عظیم اشارت بدین تواند بود و چون به فضل حق سبحانه خلاصی از خودش دست داد و آن اخلاص را مضاف به حق سبحانه مشاهده کرد مخلص باشد بفتح اللام بلکه مخلص باشد و هم مخلص مخلص مفتوح اللام به اعتبار اضافت فعل اخلاص به حق و مخلص مکسوراللام به اعتبار مظهریت خودش مر فعل حق را سبحانه و لهذا مخلصین در شأن انبیا علیهم السلام به روایتی کسر و فتح لام نازل شده است: مرد مخلص نگشته از خود پاک

بخش ۹۸ - تمثیل: خس و خاشاک بین که در تگ پا

بخش ۹۹ - در بیان آنکه چون تالی کلام حق را سبحانه به واسطه دوام مراقبه متکلم عز شأنه دولت جمیعت خاطر و سعادت مشاهده دست دهد می باید که به ملاحظه تفاصیل معانی مشغول نشود تا ازدولت مشاهده باز نماند بلکه به ملاحظه اجمالی اکتفا کند و اگر نعوذبالله آن معنی در حجاب شود و خواطر پراکنده مستولی گردد به تأمل و تدبر در تفاصیل معانی بر وجهی که موافق شرع و سنت و مطابق اشارت کبراء امت باشد دفع آن خواطر بکند و در مذمت آنان که نه به این طریق در معانی آن غور کنند: بار دیگر چو برد حضرت شاه

بخش ۱۰۰ - تمثیل: سگکی می شد استخوان به دهان

بخش ۱۰۱ - قصه کلنگی که او را چون باز شکار کردن کبوتر هوس کرد و به واسطه این هوس از گرفتن کرم های آبی باز ماند و به شکار کبوتر نرسید بلکه خود شکاری دیگری شد: گازری در در نواحی بغداد

بخش ۱۰۲ - رحم اللاه مرئا عرف قدره و لم یتجاوز طوره: فرخ آن کس که وار خود بشناخت

بخش ۱۰۳ - قصه غوری و حج رفتن او به یک تگ و بازگشتن او از منزل اول: به تمنای سیر و نیت گشت

بخش ۱۰۴ - قصه آن پهلوانی که مخنثی را دید که در جوار کعبه خود را بر خاک انداخته و از خوف گناهان خود فریاد و زاری برگفته گفت خداوندا این مخنث را بیامرز یا بار گناهان او را بر گردن من نه که از بیم تو بخواهد مرد: پهلوانی ز پر دلان عجم

بخش ۱۰۵ - تتمه قصه غوری: مرد غوری گرسنه و تشنه

بخش ۱۰۶ - در بیان آنکه چون پیری غالب یا یاری طالب یافت نشود عزلت بهتر از صحبت نماید چنانکه درین روزگار اختیار عزلت و ترک صحبت باید کرد: کل من کان یوثر العزله

بخش ۱۰۷ - اشارت به آنکه عزلت بر دو قسم است عزلت مریدان و هی بالاجسام عن مخالطة الاغیار و عزلت محققان و هی بالقلوب عن ملاحظة الاکوان: عزلت سالکان بود به جسد

بخش ۱۰۸ - در بیان آنکه ارباب عزلت و اصحاب خلوت بر سه طبقه اند طبقه اول آنکه نیت ایشان در عزلت و خلوت اجتناب از شر انام و اتقا از ضر خواص و عوام باشد: آن یکی از همه جهان بجهد

بخش ۱۰۹ - تمثیل: گفت روباه بچه با روباه

بخش ۱۱۰ - طبقه ثانی آنکه نیت ایشان اجتناب از آنست که شر ایشان متعدی به غیر شود و هذا ارفع من الاول فان فی الاول سوء الظن بالناس و فی الثانی سؤ الظن بنفسه و سؤ الظن بنفسک اولی لأنک بنفسک اعرف: وان دگر رخت و بار برده به غار

بخش ۱۱۱ - سؤال و جواب راهب: راهبی راه بی غبار گرفت

بخش ۱۱۲ - در مذمت آنان که بنای مذهب خود بر کم آزاری نهاده اند و در ورطه اباحت و الحاد افتاده: هر که درویش ازو بود بیزار

بخش ۱۱۳ - در مذمت آنان که شرع را بهانه آزار مسلمانان سازند و کارهای باطل را در صورت حق بپردازند: آن که شرع خدای ازوست تباه

بخش ۱۱۴ - قصه زاهد و عارف: زاهدی می گذشت در راهی

بخش ۱۱۵ - طبقه ثالثه آنکه نیت ایشان در عزلت ایثار صحبت حق است سبحانه و تعالی بر صحبت خلق: وان دگر آن که صحبت مولا

بخش ۱۱۶ - قصه کلی که در خانه معشوق خود بکوفت گفتند باز گرد که صحبتی تنگ است موی در نمی گنجد گفت بهانه مجوی و در باز کن که من خود کلم و موی ندارم: کلکی بود عاشق گلکی

بخش ۱۱۷ - در بیان آنکه عزلت و اقسامش که مذکور شد یکی از آن چهار رکن است که ابدال به سبب مداومت بر آن به مقام خود رسیده اند و آن سه رکن دیگر صحت و جوع و سهر است چنانکه خواهد آمد: قدوه عارفان به سر قدم

بخش ۱۱۸ - اشارت به رکن دوم از ارکان مقام ابدال که دوام صمت است: چون نشستن خموش نتوانم

بخش ۱۱۹ - قصه مفسدی که در تحصیل مشت های نفس حیله ای انگیخت که شیطان سوگند یاد کرد که هرگز این حیله به خاطر من خطور نکرده است: گشت پرباد مفسدی را بوق

بخش ۱۲۰ - در بیان آنکه انسان را قابلیت جمیع صفات متقابله هست به هر کدام که میل می کند و ورزش آن پیش می گیرد در آن به کمال می رسد: آدمی ز اصل فطرت آمد صاف

بخش ۱۲۱ - اشارة الی قوله علیه السلام من کان یؤمن بالله و الیوم الاخر فلیقل خیرا او لیصمت: مصطفی کش جوامع الکلم است

بخش ۱۲۲ - در بیان آنکه قول خیر کدام است که به آن اشتغال نمایند و قول شر کدام است که از آن اجتناب کنند: قول صادر ز فاعل مختار

بخش ۱۲۳ - بر تحریص و تحریض بر پاس داشتن انفاس و منع و زجر از تضییع و اهمال آن: هر نفس نورسیده مهمانیست

بخش ۱۲۴ - رفتن اسکندر در ظلمات و رسیدن بر زمینی پر سنگریزه و گفتن مر سپاه را که این جواهر گرانسنگ است و قبول کردن بعضی و برداشتن ایشان و انکار کردن بعضی و بگذاشتن آن: چون سکندر به قصد آب حیات

بخش ۱۲۵ - در بیان آنکه نسبت حال مؤمنان و کافران با انبیا علیهم السلام همچون نسبت حال سپاه اسکندر است با اسکندر: چون رسید از خدا کتاب و رسول

بخش ۱۲۶ - سؤال و جواب: گر تو گویی به حکم عقل روا

بخش ۱۲۷ - التفات من الغیبة الی الخطاب بلسان المناجات: یا جلی الظهور و الاشراق

بخش ۱۲۸ - اشارة الی معنی قوله تعالی: قل هذه سبیلی ادعوا الی الله علی بصیرة انا و من اتبعنی و سبحان الله و ما انا من المشرکین: شاه این راه کز سر معنی

بخش ۱۲۹ - جواب دیگر بر سبیل تنزل از سؤال لزوم انقلاب حقایق: زان سخن گوش کن جواب دگر

بخش ۱۳۰ - در بیان آنکه مرویست از حضرت رسالت صلی الله علیه و آله و سلم که گفت لقیت ابراهیم لیلة اسری بی فقال یا محمد اقراء امتک منی السلام و اخبر هم ان الجنة طیبة التربة عذبة الماء و انها قیعان و ان غراسها سبحان الله و الحمدلله و لااله الا الله و الله اکبر، رواه الترمذی: یاد کن آنکه در شب اسرا

بخش ۱۳۱ - اشارت به رکن سوم از ارکان ولایت که جوع است: چون سوم رکن از ولایت جوع

بخش ۱۳۲ - قال رسول الله صلی الله علیه و سلم یوجر ابن آدم فی نفقته کلها الاشیئا وضعه فی الماء و الطین: مصطفی گفت هر که کرد انفاق

بخش ۱۳۳ - اشارة الی قوله تعالی ماعندکم ینفد و ما عندالله باق: کل ما کان عندکم ینفد

بخش ۱۳۴ - قال رسول الله صلی الله علیه و سلم یکفی ابن آدم فی لقیمات یقمن صلبه: مصطفی گفت آدمیزاده

بخش ۱۳۵ - در مذمت آنان که همت ایشان بتمام مصروف شراب است و طعام: خواجه را بین که از سحر تا شام

بخش ۱۳۶ - مهمان شدن عارف معرفت شعار مر خردمند خدمتگزار را و گفتن خردمند مر عارف را که حضرت حق سبحانه این همه طعامهای گوناگون و میوه های رنگارنگ را از برای آدمیزاد آفریده است و جواب دادن عارف که خدای تعالی آنها را از برای آدمی آفریده است اما آدمی را برای آن نیافریده است: عارفی در طریق حق سندی

بخش ۱۳۷ - اشارت به تقسیم جوع به اختیاری و اضطراری: جوع آیین سالک راه است

بخش ۱۳۸ - در بیان آنکه چون سالک خلیع العذار در مشتهیات نفس و آرزوهای طبع افتاد علامت بعد و امارت طرد اوست از ساحت قرب: پی به مقصود کی برد سالک

بخش ۱۳۹ - در مذمت صوفی نمایان ظاهر آرای و معنی گزاران صورت پیرای: حذر از صوفیان شهر و دیار

بخش ۱۴۰ - حکایت بر سبیل تمثیل: سائلی گفت با کسی به عجب

بخش ۱۴۱ - تتمه سخن: چون یکی لحظه گفت و گو کردند

بخش ۱۴۲ - حکایت بر سبیل تمثیل: با پسر گفت لولیی در ده

بخش ۱۴۳ - تتمه سخن: به سخن شیخ روز را گذراند

بخش ۱۴۴ - حکایت بر سبیل تمثیل: عربی را که بود ساکن بر

بخش ۱۴۵ - در بیان سهر و بیخوابی که رکن چهارم ولایت و مقام ابدال است: خواب مرگ و حیات بیداریست

بخش ۱۴۶ - اشارة الی قولهم عند الصباح یحمد القوم السری: روش سالکان که معنوی است

بخش ۱۴۷ - ان لربکم فی ایام دهرکم نفحات الا فتعرضوالها: لیک چون نفحه ای ز حق گذرد

بخش ۱۴۸ - اشارة الی بعض بطون قوله تعالی و جنة عرضها السموات و الارض: اصل جنات جنت الذات است

بخش ۱۴۹ - در معنی قوله علیه السلام الناس نیام فاذا ماتوا انتبهوا: قال خیرالوری علیه سلام

بخش ۱۵۰ - حکایت بر سبیل تمثیل: داشت در ده مقام بیوه زنی

بخش ۱۵۱ - قال الله تعالی یا حسرتی علی ما فرطت فی جنب الله: حسرت از جان او برآرد دود

بخش ۱۵۲ - تنبیه للغافلین و ایقاظ للنائمین: ای به مهد بدن چو طفل صغیر

بخش ۱۵۳ - قصه روستایی که درازگوش پیر لنگ پشت ریش به بازار خر فروشان برد، دلال فریاد برداشت که کی می خرد خری جوان روان تندرست، روستایی چون آن بشنید باور داشت و از فروختن درازگوش پشیمان شد: پاسخش داد کای سلیم القلب

بخش ۱۵۴ - قال رسول الله صلی الله علیه و سلم احثواالتراب فی وجوه المداحین: کذا فی صحیح المسلم رحمة الله علیه و فیه ایضا مدح رجل عند النبی صلی الله علیه و سلم. قال صلی الله علیه و سلم: ویحک قطعت عنق صاحبک: گوش بر مدح مدح گو کم نه

بخش ۱۵۵ - هشام بن عبدالملک در طواف کعبه بود هر چند خواست که حجرالاسود را استلام کند به واسطه ازدحام طایفان میسرش نشد به جانبی بنشست و مردم را نظاره می کرد. ناگاه حضرت امام زین العابدین علی بن الحسین بن علی رضی الله عنهم حاضر شد و به طواف خانه اشتغال نمود چون به حجرالاسود رسید همه مردمان به یک جانب شدند تا نقبیل حجرالاسود کرد یکی از اعیان شام که همراه هشام بود پرسید که این چه کس است؟ هشام گفت نمی شناسم از ترس آنکه مبادا اهل شام به وی رغبت نمایند. فرزدق شاعر آنجا حاضر بود گفت من می شناسمش و در جواب سائل قصیده ای انشا کرد بیست بیت کما بیش در تعریف و تمدیح امام زین العابدین رضی الله عنه: پور عبدالملک به نام هشام

بخش ۱۵۶ - تمام شدن انشاء قصیده فرزدق در مدح امام زین العابدین رضی الله عنه و غضب کردن هشام بر فرزدق و حبس کردن وی: چون هشام آن قصیده غرا

بخش ۱۵۷ - خبر یافتن زین العابدین از مدیح فرزدق و دوازده هزار درم فرستادن برای وی و گفتن فرزدق که من اشعار بسیار گفته بودم و مدایح دروغ آورده این ابیات بهر کفارت بعضی از آنها گفتم برای خدای عز و جل و دوستی فرزندان رسول الله صلی الله علیه و سلم: قصه مدح بوفراس رشید

بخش ۱۵۸ - در بیان آنکه مدح اهل بیت رسول صلی الله علیه و علی آله و سلم در حقیقت مدح مادح است به محبت و مناسبت با ایشان: مادح اهل بیت در معنی

بخش ۱۵۹ - در مذمت آنان که صحابه کرام را رضی الله عنهم مذمت می کنند و بیان آنکه مذمت جاهل در حقیقت محمدت است و محمدت او مذمت: هر که را رفض خلق شد خلق است

بخش ۱۶۰ - در تفسیر قوله تعالی: انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا: معنی انما یرید الله

بخش ۱۶۱ - در مذمت آن طایفه شقاوت مال که خود را آل نبی و اهل بیت او شمرند صلی الله علیه و علی آله و سلم: و حال آنکه نباشند. قال صلی الله علیه و سلم: لعن الله الداخل فینا بغیر نسب و الخارج عنا بغیر سبب: همچو این جاهلان جاه طلب

بخش ۱۶۲ - در بیان آنکه چون کسی را با حضرت رسالت صلی الله علیه و سلم نسبت دینی درست نباشد دعوی نسبت طینی سودی ندارد: پادشاهانه مجلسی می ساخت

بخش ۱۶۳ - تفسیر قوله تعالی: قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله: با نبی گفت ایزد متعال

بخش ۱۶۴ - در بیان آنکه هر چیزی را که با معشوق در اموری مشابهت باشد به قدر مشابهت عاشق را به او میل افتد: هر که در راه عاشقی روزی

بخش ۱۶۵ - قصه خلاص کردن مجنون آهو را از دست صیاد به سبب مشابه بودن وی لیلی را: صید جویی به دشت دام نهاد

بخش ۱۶۶ - اشارت به آنکه چون تقریب سخن به عشق و محبت رسیده بود در خاطر چنان بود که به قدر وسع شرح و بسط اصل و فرع آن کرده شود اما به موجب امر بعضی عزیزان که به حکم عشق و محبت امتثال امر او واجب ست اشتغال به امری دیگر که بعد از این معلوم شود واقع شد: قصه عاشقان خوش است بسی

بخش ۱۶۷ - در بیان آنکه حضرت شیخ ابوسعید ابوالخیر قدس الله تعالی سره همیشه از خود به ایشان تعبیر کردی و کلمه ما و من را هرگز بر زبان نیاوردی: شیخ مهنه که بود پیوسته

بخش ۱۶۸ - اشارت به آنکه نکته در آن چه بوده باشد که حضرت شیخ قدس سره از خود به کلمه ایشان تعبیر کرده نه به او که غایب واحد راست: گر تو گویی که شیخ دین ز چه رو

بخش ۱۶۹ - سؤال و جواب: ور تو گویی که کاملان بسیار

بخش ۱۷۰ - در بیان آنکه کاملان و عارفان را ملاحظه صورت کثرت از مشاهده سر وحدت باز نمی دارد: بلکه چون ابر بر سرت بارد

بخش ۱۷۱ - اشارت به بعضی از اوصاف و اخلاق حضرت خواجه و اصحاب ایشان ابقاهم الله تعالی ما أمکن البقاء و رقاهم ما تیسر الارتقاء: زده اصحاب و خواجه حلقه به هم

بخش ۱۷۲ - حکایت بر سبیل تمثیل: خسروی را که بود فرزندان

بخش ۱۷۳ - در بیان سر فضیلت نماز جماعت بر نماز منفرد: بنگر در نماز وقت عمل

بخش ۱۷۴ - حکایتی که خدمت ارشاد مابی مولانا و مخدومنا سعدالملة والدین الکاشغری از شیخ خود خدمت مولانا نظام الدین خاموش قدس الله روحه نقل می فرموده اند: کهف اصحاب سعد دین و دول

بخش ۱۷۵ - در بیان آنکه شرط صحبت آنست که همه اصحاب در معرض آن باشند که چون در یکدیگر عیبی بینند به قول یا فعل دفع آن بکنند: مرد باید که یار جوی بود

بخش ۱۷۶ - قصه آن خرس که آبش می برد شخصی تصور کرد که خیکی است پر بار، رفت تا آن را بگیرد، خرس در وی آویخت، آن شخص به وی درماند، دیگری از کناره فریاد کرد که خیک را بگذار و بیرون آی. گفت من او را گذاشته ام او مرا نمی گذارد: خرسی از حرص طعمه بر لب رود

بخش ۱۷۷ - رجوع به آنچه پیش از این اشارتی به آن رفته بود: پیش ازین ذکر قاصد و نامه