گنجور

 
جامی
 

ذکر گنج است و گنج پنهان به

جهد کن داد ذکر پنهان ده

به زبان گنگ شو به لب خاموش

نیست محرم درین معامله گوش

به دل و جان نهفته گوی که دیو

نبرد پی بدان به حیله و ریو

نفس را مطلع مساز بر آن

تا نیفتد ز عجب رخنه در آن

بر ملک نیز کشف آن مپسند

ورنه زان راز برگشاید بند

کند آن را پی بقا و ثبات

ثبت در طی دفتر حسنات