لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
جامی

خواب مرگ و حیات بیداریست

صلح مرگ از حیات بیزاریست

می گریزی ز زخم نشتر مرگ

چه کنی روی در برادر مرگ

خواب دزدیست زندگانی کاه

نقد خود را ز دزد دار نگاه

مثلی روشن است بر که و مه

که سپردن به دزد کالا به

مگر این دزد ازان بود بالا

که سپردن توان به او کالا

باشد ای کرده رو به راه طلب

نیم عمر تو روز و نیمی شب

شب تو چون همه گذشت به خواب

عر تو نیمه شد به وقت حساب

بر تو خواهی دراز گردد روز

چیزی از شب بدزد و بر وی دوز

فی المثل گر شود ز عمر تو کم

روزی افتی میان غصه و غم

صد شب از عمر خویش کم کردی

غم آن از غرور کم خوردی

قصد شبگیر کن که بی شبگیر

نیست این راه انقطاع پذیر

شبروان را ز ره بریدن شب

گرچه باشد هزار گونه تعب

چون به منزل شتر بخوابانند

آن زمان مدح شبروی خوانند

انما السائرون کل رواح

یحمدون السری لدی الاصباح

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عنصری

چون بیامد بوعده بر سامند

آن کنیزک سبک زبام بلند

برسن سوی او فرود آمد

گفتی از جنبشش درود آمد

جان سامند را بلوس گرفت

[...]

مسعود سعد سلمان

چیست آن کاتشش زدوده چو آب

چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب

نیست سیماب و آب و هست درو

صفوت آب و گونه سیماب

نه سطرلاب و خوبی و زشتی

[...]

ابوالفرج رونی

ثقة الملک خاص و خازن شاه

خواجه طاهر علیک عین الله

به قدوم عزیز لوهاور

مصر کرد و ز مصر بیش به جاه

نور او نور یوسف چاهی است

[...]

سنایی

ابتدای سخن به نام خداست

آنکه بی‌مثل و شبه و بی‌همتاست

خالق الخلق و باعث الاموات

عالم الغیب سامع الاصوات

ذات بیچونش را بدایت نیست

[...]

وطواط

الترصیع مع التجنیس

تجنیس تام

تجنیس تاقص

تجنیس الزاید و المزید

تجنیس المرکب

[...]