در این بخش شعرهایی را فهرست کردهایم که در آنها سلمان ساوجی مصرع یا بیتی از سنایی را عیناً نقل قول کرده است:
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۴ - در پند و دوری از دنیا :: سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷ - در مقام اهل توحید
سلمان ساوجی (بیت ۳۲): تو را بالای جسم و جان مقامی دادهاند ای جان - «مکن در جسم و جان منزل که این دون است و آن والا»
سنایی (بیت ۱): مکن در جسم و جان منزل، که این دونست و آن والا - قدم زین هر دو بیرون نه نه آنجا باش و نه اینجا
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۴ - در پند و دوری از دنیا :: سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷ - در مقام اهل توحید
سلمان ساوجی (بیت ۳۳): درون اهل عرفان نیست جای دنیی و عقبی - «قدم از هر دو بیرون نه نه اینجا باش نه آنجا»
سنایی (بیت ۱): مکن در جسم و جان منزل، که این دونست و آن والا - قدم زین هر دو بیرون نه نه آنجا باش و نه اینجا
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۴ - در پند و دوری از دنیا :: سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷ - در مقام اهل توحید
سلمان ساوجی (بیت ۵۹): سنایی گر مرا دیدی ز ننگ و نام کی گفتن - «مسلمانی ز سلمان پرس و درد دینز بوردردا»
سنایی (بیت ۴۰): از این مشتی ریاست جوی رعنا هیچ نگشاید - مسلمانی ز سلمان جوی و درد دین ز بودردا
در این بخش مجموعه شعرهایی از دو شاعر را که توأماً هموزن و همقافیه هستند در گروههای مجزا فهرست کردهایم:
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:دل به بوی وصل آن گُل آب و گِل را ساخت جا - ورنه مقصود آن گل استی گل کجا و دل کجا
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۲:خواجه از فرط بزرگی همچو کون شد که دماغ - لاجرم بهر بزرگان کون نجنباند ز جا
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱ - در مدح سلطان اویس:ای غبار موکبت چشم فلک را توتیا - خیر مقدم، مرحبا «اهلاً و سهلاً» مرحبا
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲ - در مدح دلشاد خاتون:آب آتش رنگ ده ساقی که میبخشد صبا - خاک را پیرانه سر پیرایه عهد صبا
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۴۹ - در مدح سلطان اویس:ای غبار موکبت چشم فلک را توتیا - خیر مقدم، مرحبا «اهلاً و سهلاً» مرحبا
سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱ - در مدح امین الملة قاضی عبدالودودبن عبدالصمد:ای چو نعمانبن ثابت در شریعت مقتدا - وی بحجت پیشوای شرع و دین مصطفا
سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲ - در تفسیر چند سوره و نعت رسول اکرم و مدح قاضی عبدالودود:کفر و ایمان را هم اندر تیرگی هم در صفا - نیست دارالملک جز رخسار و زلف مصطفا
سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳ - این قصیدهٔ را عارف زرگر در مدح سنایی گفته:ای نهاده پای همت بر سر اوج سما - وی گرفته ملک حکمت گشته در وی مقتدا
سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴ - در پاسخ قصیدهٔ عارف زرگر:تا ز سر شادی برون ننهند مردان صفا - دست نتوانند زد در بارگاه مصطفا
سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۵ - در نعت رسول اکرم و مدح عارف زرگر:ای سنایی گر همی جویی ز لطف حق سنا - عقل را قربان کن اندر بارگاه مصطفا
سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۸ - در مدح قاضی یحیا صاعد:ای بنام و خوی خوش میراث دار مصطفا - بر تو عاشق هر دو گیتی و تو عاشق بر سخا
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱:نوبهار و عشق و مستی، خاصه در عهد شباب - میکند، بنیاد مستوری مستوران، خراب
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۹ - در طلب بخشش از سلطان:ای سران ملک را شمشیر تو مالک رقاب! - باغ عدل از جویبار تیغ سبزت خورده آب!
سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۰:تا نهان گشت آفتاب خواجگان در زیر خاک - شد لبم پر باد و دل پر آتش و دیده پر آب
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱:گر بدین شیوه کند، چشم تو مردم را مست - نتوان گفت، که در دور تو، هشیاری هست
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۹:شور در شهر فکند آن بت زُنّارپرست - چون خرامان ز خرابات برون آمد مست
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۶:عاشق سرمست را، با دین و دنیا کار نیست - کعبه صاحبدلان، جز خانه خمار نیست
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۳۶:ای جهانبشخ جوانبختی که اهل فضا را - جز جنابت در جهان امروز استظهار نیست
سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۳۱:زین پسم با دیو مردم پیکر و پیکار نیست - گر بمانم زنده دیگر با غرورم کار نیست
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵:باز دل سودای آن زنجیر مو، از سر گرفت - آتشم بنشسته بود از شمع رویش، در گرفت
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۸:عشق ازین معشوقگان بی وفا دل بر گرفت - دست ازین مشتی ریاست جوی دون بر سر گرفت
سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۳۶:مرحبا بحری که آبش لذت از کوثر گرفت - حبذا کانی که خاکش زینت از عنبر گرفت
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۲:بیا که ملک جمال تو را، زوال مباد - به غیر طره، پریشانیی، بدو مرساد
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۴۴:کنار حرص الا پر کجا توانی کرد - تو از طمع که سه حرف میان تهی افتاد
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۴۷:خدایگان وزیران ملک آصف عهد - زهی نهاده نهاد تو عدل را بنیاد
سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۴۷:مرا به غزنین بسیار دوستان بودند - به نامهای ز من آن قوم را نیامد یاد
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۴:گر از تن جان شود معزول، عشقت جای آن دارد - که در ملک دلم عشقت، همان حکم روان دارد
سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۵ - در ستایش شعر خویش گوید:اگر ذاتی تواند بود کز هستی توان دارد - من آن ذاتم که او از نیستی جان و روان دارد
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۶:یارم به وفا وعده بسی داد و جفا کرد - هر وعده که آنم به جفا داد، وفا کرد
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۳ - در مدح امیر شیخ حسن:ما را از تو چشم بد ایام جدا کرد - چشم بد ایام چه گویم چها کرد؟
سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۷ - در مدح خواجه حکیم ابوالحسن علی بن محمد طبیب:تا باز فلک طبع هوا را چو هوا کرد - بلبل به سر گلبن و بر شاخ ندا کرد
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۹:دل پی دلدار رفت و دیده چو این حال دید - اشک به دندان گرفت دامن و در پی دوید
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱:ما رقمی میکشیم، تا به چه خواهد کشید - ما قدمی میزنیم، تا به چه خواهد رسید
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۰:تا رقم عاشقی در دلم آمد پدید - عاشقی از جان من نسبت آدم برید
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۰:مانده یک ذره از آن دل که هوای تو گزید - لله الحمد که آن ذره به خورشید رسید
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۲:چه نویسم که دل از درد فراقت چه کشید؟ - یا ز نادیدنت این دیده غم دیده چه دید؟
سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۸۶:داستان پسر هند مگر نشنیدی - که از او بر سر اولاد پیمبر چه رسید
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۴:مرا از آینهٔ سخت روی سخت آید - که در برابر روی تو روی بنماید
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۹۱:ایا شهی که غبار سپاه منصورت - عذار فتح به خط معنبر آراید
سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۷۹ - در حادثهٔ زهر خوردن سرهنگ محمد خطیبی و انگشتری فرستادن سلطان مسعود رحمةالله علیه گوید و او را ستاید:زهی سزای محامد محمد بن خطیب - که خطبهها همی از نام تو بیاراید
سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۸۴:مبر تو رنج که روزی به رنج نفزاید - به رنج بردن تو چرخ زی تو نگراید
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۲:در خرابات مغان مست و بهم بر زده دوش - میکشیدند مرا چون سر زلف تو به دوش
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۳:دوش تا روز من از عشق تو بودم به خروش - تو چه دانی که چه بود از غم تو بر من دوش
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۹:ماییم به پای تو در افکنده سر خویش - وز غایت تقصیر سرانداخته در پیش
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۷:آن کژدم زلف تو که زد بر دل من نیش - از ضربت آن زخم دل نازک من ریش
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶:به مهر روی تو خواهم رسید، ذره مثال - نمیرسد به زمین پایم از نشاط وصال
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۱۸:پناه زمره اسلام تاج دولت و دین - زهی خرد ز وجود تو کسب کرده کمال
سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۹۹ - در بیان عزت و جلال ذات اقدس الهی:مقدسی که قدیمست از صفات کمال - منزهی که جلیل ست بر نعوت جلال
سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۱۹:طلوع مهر سعادت به ساحت اقبال - ظهور ماه معالی بر آسمان جلال
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۹:بر افشان آستین تا من ز خود دامن برافشانم - برافکن پرده تا پیدا شود احوال پنهانم
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۲:دگر بار ای مسلمانان ستمگر گشت جانانم - گهی رنجی نهد بر دل گهی بی جان کند جانم
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۸:تا کی آخر خاطر اندر بند هجران داشتن؟ - یوسف جان عزیزان را به زندان داشتن
سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۴:شرط مردان نیست در دل عشق جانان داشتن - پس دل اندر بند وصل و بند هجران داشتن
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۷:نو بهار است ای صنم، عیش بهار آغاز کن - ساخت برگ گل صبا، برگ صبوحی ساز کن
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۲۷:بند ترکش یک زمان ای ترک زیبا باز کن - با رهی یک دم بساز و خرمی را ساز کن
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۱:ای سر سودای من رفته در سودای تو - باد سر تا پای من برخی ز سر تا پای تو
سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۳:ای تماشاگاه جانها صورت زیبای تو - وی کلاهِ فرقِ مردان پای تا به پایِ تو
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۰:دلا من قدر وصل او ندانستم تو میدانی - کنون دانستم و سودی نمیدارد پشیمانی
سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۰ - دریغا کو مسلمانی:مسلمانان، مسلمانان، مسلمانی، مسلمانی - از این آیینِ بیدینان، پشیمانی، پشیمانی
سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۳ - توصیف روح در بدن:شگفت آید مرا بر دل ازین زندان سلطانی - که در زندان سلطانی منم سلطان زندانی
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۱:هر دم به تیز غمزه دلم را چه میزنی؟ - خود را گذاشتم به تو خود در دل منی
سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۹:ای اصل تو ز خاک سیاه و تن از منی - در سر منی مکن که به ترکیب چون منی
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۲:مسکین دل من گم شد و کردم طلب وی - بردم به کمانخانه ابروی تواش پی
سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۷۱ - در مدح خواجه اسماعیل شنیزی:علم و عمل خواجه اسماعیل شنیزی - ما را ز نه چیزی برسانید به چیزی
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۴:از چنگ فراقم نفسی نیست رهایی - هر روز کشم بار عزیزی، به جدایی
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۸۹:ای کرده دلم سوختهٔ درد جدایی - از محنت تو نیست مرا روی رهایی
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۰:از ماهرخی نوشلبی شوخبلایی - هر روز همی بینم رنجی و عنایی
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۱:ای لعل ترا هر دم دعوی خدایی - برخاسته از راه تو چونی و چرایی
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۳:ای یوسف ایام ز عشق تو سنایی - مانندهٔ یعقوب شد از درد جدایی
سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۲ - در مدح خواجه ابو یعقوب یوسفبن احمد:ای بنده به درگاه من آنگاه بر آیی - کز جان قدمی سازی و در راه درآیی
سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۴:ای خواجه ترا در دل اگر هست صفایی - بر هستی آن چون که ترا نیست گوایی
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۶:دل بر سر کوی تو نهادیم به خواری - جان در غم عشق تو بدادیم به زاری
سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۶ - در مدح شرف الملک امیر زنگی محسن:با چشم چو بحرم ز گهر خنده نگاری - با عیش چو زهرم به شکر بوسه شکاری
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۳:رسولا، خدا را به جایی که دانی - چه باشد که از من دعایی رسانی؟
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۹۲ - درمرثیه شیخ زاهد:دریغا که باغ بهار جوانی - فرو ریخت از تند باد خزانی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۹۳ - درمرثیه میر قاسم:دریغا که خورشید روز جوانی - چو صبح دوم بود کم زندگانی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۹۴ - در مدح شاه دوندی:بهار و نگار و شراب و جوانی - کسی را که باشد زهی زندگانی
سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۱:بمیر ای حکیم از چنین زندگانی - ازین زندگانی چو مردی بمانی
سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۰۰:اگر بد گمان گشتی ای دوست بر من - نیازارم از تو بدین بدگمانی
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۲:مبارک منزلی، کانجا فرود آید چو تو ماهی - همایون عرصهای، کارد به سویش رخ چنین شاهی
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۳۰:الا ای نقش کشمیری الا ای حور خرگاهی - به دلسنگی به برسیمی به قدسروی به رخماهی
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۳:مکن عیب من مسکین اگر عاشق شدم جایی - سر زلف سیه دیدم در افتادم به سودایی
سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۵:ایا بی حد و مانندی که بی مثلی و همتایی - تو آن بی مثل و بی شبهی که دور از دانش مایی
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱:خداوندا از افراط شراب شرب دوشینه - دمادم میرسد جانم به لب چون ساغر صهبا
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۴ - در پند و دوری از دنیا:قدم نه بر سر هستی که هست این پایه ادنی - ورای این مکان جاییست عالی، جای توست آنجا
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۷ - در مدح سلطان اویس:زکان سلطنت لعلی سزای تاج شد، پیدا - که لولو با همه لطف از بن گوشش شود، لالا
سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷ - در مقام اهل توحید:مکن در جسم و جان منزل، که این دونست و آن والا - قدم زین هر دو بیرون نه نه آنجا باش و نه اینجا
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۲۷:دیدن خواجگان بلایی بود - بنده عمری ازین بلا میجست
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۲۸:دیدمش دوش رخ تراشیده - گفتم ای جان و دل که روی تو خست
سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۳۴:آمد آن حور و دست من بربست - زده استادوار نیش به دست
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۳۱:پادشاها خواست کردن جانم استقبال تو - لیکن از بیماری جان بود پایم سخت سست
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۲:توبهٔ من جزع و لعل و زلف و رخسارت شکست - دی که بودم روزهدار امروز هستم بتپرست
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۴۱:صدر عالی، کمال دولت و دین - ای به تو کشور کرم، آباد
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۴۲:پادشاها صبوح دولت تو - متصل با صباح محشر باد
سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۴۳:بیطمع باش اگر همی خواهی - تا نیفتی ز پایهٔ امجاد
سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۴۵:گرچه شمشیر حیدر کرار - کافران کشت و قلعهها بگشاد
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۴۹:ایا شاهی که بر الواح گردون - فلک نقش ثنایت مینگارد
سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۵۰:سرشگی کز غم معشوق بارم - همه رنگ لب معشوق دارد
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۷۲:خسروا این امیر کرمان چند - کفن خود چو کرم پیله تند
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۷۸:خسروا یاد میکنم هر دم - به سر تخت خسروی سوگند
سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۵ - در تزییفِ علمای دنیاجوی گفته شد:ای سنایی! ز جسم و جان تا چند؟ - برگذر زین دو بینوا در بند
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۹۴:شبی زبان فصاحت ز منهیان خرد - سوال کرد غرض آنکه مدتی است مدید
سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶۲ - در عزت عزلت و قناعت گوید:درین مقام طرب بی تعب نخواهی دید - که جای نیک و بدست و سرای پاک و پلید
سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۸۵:ز راه رفتن و آسودنم چه سود و زیان - چو هر دو معنی نتوان همی معاینه دید
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۹۹:کدام پیک مبارک قدم دعای مرا - برد به حضرت خورشید آسمان مقدار
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۰۰:طریق نیست سفارش به آسمان کردن - که سایه بر سر سکان ربع مسکون دار
سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۹۹:ز جمله نعمت دنیا چو تندرستی نیست - درست گرددت این چون بپرسی از بیمار
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۰۱:شتر وابچه دیار عرب - کرد قیتولهای مردم پر
سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶۵ - در مدح تاج العصر حسن عجایبی به حسن زشت:طالع از طالعت عجایبتر - کس ندیدی عجایب دیگر
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۰۵:آنکه از کبر، یک وجب میدید - از سر خویش تا به افسر هور
سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۰۴ - در صف خانگاه محمد منصور واقع در سرخس که وی در آن داروخانه و کتابخانه برای فقرا و درویشان بنیاد نهاد:لب روح الله ست یا دم صور - خانگاه محمد منصور
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۰۶:ای شهنشاهی که از بهر صلاح مملکت - آهنیت خود تاج سر شد و مرکب سریر
سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۸۵ - تامل با خویشتن و راز و نیاز با پروردگار:ای سنایی جهد کن تا پیش سلطان ضمیر - از گریبان تاج سازی وز بن دامن سریر
سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۸۶ - در مدح مسعود بن ابوالفتح:در کف خذلان و ذل فتح و ظفر گشتی اسیر - گر نبودی هر دو را اقبال خواجه دستگیر
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۲۴:شاها از میان جان و دل بیگاه و گاه - من دعایت با دعای قدسیان پیوستهام
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۲۲:بس که من دل را به دام عشق خوبان بستهام - وز نشاط عشق خوبان توبهها بشکستهام
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۳۴:خسرو یم یمین امیر علی - صورت رحمت علی علیم
سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۳۷:ای علایی ببین و نیک ببین - که زمانه ستمگریست عظیم
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۳۵:زاهد بگ آفتاب سلاطین شرق و غرب - دارای تاج بخش و خدیو جهان ستان
سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۵۰:خواهد که شاعران جهان بی صله همی - باشند پیش خوانش دایم مدیح خوان
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۳۶:مردم چشم وزارت، مرکز دور وجود - زبده ارکان و انجم حاصل کون و مکان
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۷۳ - دروصف زورق:بنگر این زورق رخشنده بر آب روان - می درخشد چون دو پیکر بر محیط آسمان
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۷۴ - در مدح سلطان اویس:این گلستان است ؟ یا صحن ارم ؟ یا بوستان ؟ - این شبستان است ؟ یا بیت الحرم ؟ یا آسمان
سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۷ - غزل:ای ممکن دست قدرت بر بساط لامکان - منتهای سدره اول پایهات از نردبان
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۹۷:عاشقی گر خواهد از دیدار معشوقی نشان - گر نشان خواهی در آنجا جان و دل بیرون نشان
سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۵ - در مدح خواجه علاء الدین ابویعقوب یوسف بن احمد حدادی شالنکی غزنوی و ابوالمعالی احمدبن یوسف:ای ز راه لطف و رحمت متصل با عقل و جان - وی به علم و قدر و قدرت برتر از کون و مکان
سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۰:ای سنایی ز آستان نتوان شدن بر آسمان - زان که روحانی رود بر آسمان از آستان
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۳۸:شاعری سحر آفرینم، ساحری معجز نما - خازن گنج ممالک، مالک ملک سخن
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۷۵ - در موعظه و دوری از دنیا:ای دل آخر یک قدم بیرون خرام از خویشتن - آشنا شو با روان بیگانه شو از خویشتن
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۷۶ - در مدح سلطان اویس:نقره ی خنگ صبح را در تاخت سلطان ختن - ساقیا گلگون کمیتت را به میدان در افکن
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۹۹:چنگ در فتراک عشق هیچ بت رویی مزن - تا به شکرانهٔ نخست اندر نبازی جان و تن
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۳۵:ای نموده عاشقی بر زلف و چاک پیرهن - عاشقی آری ولیکن بر مراد خویشتن
سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۵ - در مدح خواجه معین الدین ابونصر احمدبن فضل غزنوی:عقل محرم تا بود دستور سلطان بدن - کی به ناواجب رود فرمان جان در ملک تن
سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۶ - در نعت علی (ع):ای امیرالمومنین ای شمع دین ای بوالحسن - ای به یک ضربت ربوده جان دشمن از بدن
سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۹ - در مدح علی بن حسن:گر شراب دوست را در دست تو نبود ثمن - خویشت را در خرابات جوانمردی فگن
سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۱ - در مدح قاضی نجمالدین حسن غزنوی:دی ز دلتنگی زمانی طوف کردم در چمن - یک جهان جان دیدم آنجا رسته از زندان تن
سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۲ - در نکوهش حرص و هوی و هوس:ای همیشه دل به حرص و آز کرده مرتهن - داده یکباره عنان خود به دست اهرمن
سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۴:برگ بیبرگی نداری لاف درویشی مزن - رخ چو عیاران نداری جان چو نامردان مکن
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۴۳:حبذا صدر صفحهای که به است - به همه بابی از بهشت برین
سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۹ - خطاب به خواجه قوامالدین ابوالقاسم:تا سرا پرده زد به علیین - قدر صدر اجل قوامالدین
سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۴۱:ای به عین حقیقت اندر عین - باز کرده ز بهر دیدن عین
سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۵۳:ای خرد را جمال و جان را زین - ذکر و شعر توام چو دین و چو دین
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۴۶:چشم من جای تو بود ای نور چشم - رفتی و ماند از تو خالی جای تو
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۵۷:عاشقم بر لعل شکرخای تو - فتنهام بر قامت رعنای تو
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۵۸:باز افتادیم در سودای تو - از نشاط آن رخ زیبای تو
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۶۱:تا بدیدم زلف عنبرسای تو - وان خجسته طلعت زیبای تو
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۵۰:ای تاج سر همه افاضل - ای لطف تو روح را سکینه
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۸۱:پر کن صنما هلاقنینه - زان آب حیات راستینه
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۶۰:هر که خواهد که بود پیش سلاطین بر پای - همچو شمعش نگریزد ز ثبات قدمی
سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۷۶:نکند دانا مستی نخورد عاقل می - ننهد مرد خردمند سوی مستی پی
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷:گفتم که مگر به اتفاق اصحاب - در موسم گل ترک کنم باده ناب
سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵:تا در چشمم نشسته بودی در تاب - پیوسته همی بریختی در خوشاب
سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷:گفتی که کیت بینم ای در خوشاب - دریاب مرا و خویشتن را دریاب
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰:من با کمر تو در میان کردم دست - پنداشتمش که در میان چیزی هست
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۸:آتش ز دهان شمع دیشب میجست - ناگاه سپیده دم زبانش بشکست
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۵:آورد بهم تیر و کمان را در دست - تیر آمد و در خانه خویشش بنشست
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۶:دیشب سر زلف یار بگرفتم مست - کز دست من دلشده چون خواهی رست
سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۹:هجرت به دلم چو آتشی در پیوست - آب چشمم قوت او را بشکست
سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۰:دستی که حمایل تو بودی پیوست - پایی که مرا نزد تو آوردی مست
سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۱:تا زلف بتم به بند زنجیر منست - سرگشته همی روم نه هشیار و نه مست
سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۲:خواهم که به اندیشه و یارای درست - خود را به در اندازم ازین واقعه چست
سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۳:گفتم پس از آنهمه طلبهای درست - پاداش همان یکشبه وصل آمد چست
سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۴:مستست بتا چشم تو و تیر به دست - بس کس که به تیر چشم مست تو بخست
سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۵:ای مه تویی از چهار گوهر شده هست - زینست که در چهار جایی پیوست
سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۶:چون من به خودی نیامدم روز نخست - گر غم خورم از بهر شدن ناید چست
سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۷:ای چون گل و مل در به در و دست به دست - هر جا ز تو خرمی و هر کس ز تو مست
سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۸:ای نیست شده ذات تو در پردهٔ هست - ای صومعه ویران کن و زنار پرست
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱:دیدیم که این دایره بی سر و بن - انگیخت بسی جور نو از دور کهن
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۵:درویش، ز تن جامه صورت بر کن - تا در ندهی به جامه صورت تن
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۲:عمری ز پی کام دل و راحت تن - گشتیم و ندیدیم جز از رنج و محن
سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۱۸:با من شب و روز گرم بودی به سخن - تا چون زر شد کار تو ای سیمینتن
سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۱۹:ای چون گل نوشکفته برطرف چمن - گلبوی شود ز نام تو کام و دهن
سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۲۰:پندی دهمت اگر پذیری ای تن - تا سور ترا به دل نگردد شیون
سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۲۱:ای یار قلندر خراباتی من - با من تو به بند دامن اندر دامن
سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۲۳:بد کمتر ازین کن ای بت سیمینتن - کایزد به بدت باز دهد پاداشن
سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۲۴:ای شاه چو لاله دارد از تو دشمن - دل تیره و چاک دامن و خاک وطن
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲:تا با شدم این جان گرامی در تن، - خواهم به غم عشق تو جان پروردن
سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۰۷:آزار ترا گرچه نهادم گردن - غم خورد مرا غمم نخواهی خوردن
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷:در رشته دندان تو ای غیرت مه - دردی اگر از دود دلی گشت سیه
سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۵۳:گفتی گله کردهای ز من با که و مه - بهتان چنین بر من بیچاره منه
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۰:چون حال دل من ز غمت گشت تباه - آویخت در آن زلف دل آشوب سیاه
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۱:با منعم خود برون منه پای ز راه - عصیان ولی نعم گناهست گناه
سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۵۵:گر بدگویی ترا بدی گفت ای ماه - هرگز نشود بر تو دل بنده تباه
سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۵۶:از بهر یکی بوس به دو ماه ای ماه - داری سه چهار پنج ماهم گمراه
سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۵۷:با من ز دریچهای مشبک دلخواه - از لطف سخن گفت و من استاده به راه
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲:ای بس که شکست و باز بستم توبه - فریاد همی کند ز دستم توبه
سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۶۰:جز یاد تو دل بهر چه بستم توبه - بی ذکر تو هر جای نشستم توبه
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۷:تا اسب مراد شه صفت میتازی - با حال من پیاده کی پردازی؟
سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۹۵:چون بلبل داریم برای بازی - چون گل که ببوییم برون اندازی
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۰:میگفت عماد کاشی از نادانی - کامسال گرانی بود از بی نانی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۱:زنجیر سر زلف چو میجنبانی - بر دامن ماه مشک میافشانی
سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۰۸:ای شمع ترا نگفتم از نادانی - از شهد جدا مشو که اندر مانی
سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۰۹:ای آنکه مرا به جای عقل و جانی - با لذت علم و قوت و ایمانی
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۶:در طیرهام از باد که آمد سویت - وز شانه که دست میزند در مویت
سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۲:آتش در زن ز کبریا در کویت - تا ره نبرد هیچ فضولی سویت
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۳:با آنکه دو چشم شوخ او عربده جوست - در شوخی و دلبری خم ابروی اوست
سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۵:آنکس که به یاد او مرا کار نکوست - با دشمن من همی زید در یک پوست
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۳:هر لحظه ز من ناله نو میخیزد - پیری ز تنم خرابهای انگیزد
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۷:کیرم که همیشه آب خود میریزد - افتاده ز پا، وز آن نمیپرهیزد
سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۳:بادی که ز کوی آن نگارین خیزد - از خاک جفا صورت مهر انگیزد
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۵:زلف تو همه روز مشوش باشد - خال تو از آن روی بر آتش باشد
سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۵:دشنام که از لب تو مهوش باشد - دری شمرم کش اصل از آتش باشد
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۳:دستت چو به کارد کلک را بتراشید - دانی سر انگشت تو چون بخراشید؟
سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۱۰۱ - رباعی:ای آینه کرده در رخت روی امید - بر چشمم ازین حسد، سیه روزِ سپید
سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۴:اکنون که سیاهی ای دل چون خورشید - بیشت باید ز عشق من داد نوید
سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۵:ای دیدن تو راحت جانم جاوید - شب ماه منی و روز روشن خورشید
سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۶:ای خورشیدی که نورت از روی امید - گفتم که به صدر ما نماند جاوید
سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۷:یک ذره نسیم خاک پایت بوزید - زو گشت درین جهان همه حسن پدید
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۹:ز آن رو که هوا، بوی خوشت میگیرد - دی را دمی از باد هوا نگریزد
سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۴:ای صورت تو سکون دلها چو خرد - وی سیرت تو منزه از خصلت بد
سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۵:گه جفت صلاح باشم و یار خرد - گه اهل فساد و با بدان داد و ستد
سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۶:من چون تو نیابم تو چو من یابی صد - پس چون کنمت بگفت هر ناکس زد
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۰:آن یار که مشک بر قمر میساید - از لعل لبش در و گهر میزاید
سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۲۹ - رباعی:لازم نبود که آنچه دولت باید - نقش فلکی هم آنچنان بنماید
سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۶:یک روز دلت به مهر ما نگراید - دیوت همه جز راه بلا ننماید
سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۸:گاهی فلکم گریستن فرماید - ناخفته دو چشم را عنا فرماید
سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۹:روزی که بتم ز فوطه رخ بنماید - با فوطه هزار جان ز تن برباید
سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۰:مردی که به راه عشق جان فرساید - باید که بدون یار خود نگراید
سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۱:آن باید آن که مرد عاشق آید - تا عشق هنرهای خودش بنماید
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۲:ای خواجه فلان الدین که ریشت گُه باد - ریشت نفسی نیست ز دندان آزاد
سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۲:گردی که ز دیوار تو برباید باد - جز در چشمم از آن نشان نتوان داد
سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۵:آن را شایی که باشم از عشق تو شاد - و آن را شایم که از منت ناید یاد
سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۶:آن به که کنم یاد تو ای حور نژاد - و آن به که نیارم از جفاهای تو یاد
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۳:ابر است گهربار و هوا عنبربیز - عاشق ز هوا چون کند آخر پرهیز؟
سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۰۹:ای در سر زلف تو صبا عنبر بیز - وی نرگس شهلای تو بس شورانگیز
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۶:دل خواستم از زلف سمن پوش تو دوش - گفتا که چه دل؟ دل که؟ دل چیست؟ خموش
سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲۶:می بر کف گیر و هر دو عالم بفروش - بیهوده مدار هر دو عالم به خروش
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۱:امسال مکرر است وقت گل و مل - وز غم سر و برگ گل ندارد بلبل
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۲:ای کارگزاران درت شمس و زحل، - در مملکت تو سایهای میر اجل
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۴:در باغ بهشت اگر نباشی خوشدل - میدان به یقین که خوش نیاید منزل
سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۵۳:هر چند شدم ز عشق تو خوار و خجل - در عشق به جز درد ندارم حاصل
سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۵۴:ای عهد تو عهد دوستان سر پل - از وصل تو هجر خیزد از عز تو دل
سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۵۵:از گفتهٔ بد گوی تو چون هر عاقل - در کوشش خصم تو چو هر بیحاصل
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۶:دارم عجب از غنچه دل تنگ که چون - از دل رخ نازنین گل کرد برون
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۸:زیر و زبر چشم ترا بس موزون - نقاش ازل سه خال زد غالیه گون
سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۳۱:دلها همه آب گشت و جانها همه خون - تا چیست حقیقت از پس پرده و چون
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۰:شاها به خطای اسب اگر شاه ز زین - گردید و جدا گشت، چه افتاد ازین؟
سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۳۲:در جنب گرانی تو ای نوشتکین - حقا که کم از نیست بود وزن زمین
سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۳۳:بهرام دواند هر دو جویندهٔ کین - آن قوت ملک آمد و این قوت دین
سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۳۴:پار ارچه نمیکرد چو کفرم تمکین - امسال عزیز کرد ما را چون دین
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳ - در مدح شیخ حسن نویان:ای قبله سعادت و ای کعبه صفا - جای خوشی و نیست نظیر تو هیچ جا
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۸ - در مدح سلطان اویس:آن ماه، رو اگر بنماید شبی به ما - در وجه او نهیم دل و جان به رو نما
سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶ - در شکایت روزگار و بیوفایی مردم:منسوخ شد مروت و معدوم شد وفا - زین هر دو مانده نام چو سیمرغ و کیمیا
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۴۳ - در مدح سلطان اویس:زامروز تا به حشر بر ابنای روزگار - شکرانه واجب است به روزی هزار بار
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۶:ای من غلام عشق که روزی هزار بار - بر من نهد ز عشقِ بتی صد هزار بار
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۸:ما را مدار خوار که ما عاشقیم و زار - بیمار و دلفگار و جدامانده از نگار
سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷۸ - در مدح خواجه ابو نصر منصور سعید:تا چرخ برگشاد گریبان نوبهار - از لاله بست دامن کهپایهها ازار
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۴۴ - در بیان اوضاع نامناسب ساوه:چون به عزم حضرت خورشید جمشید اقتدار - آفتاب سایه گستر، سایه پروردگار
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۴۵ - در مدح سلطان اویس:فرخ اختر اختری دری و دری شاهوار - شد ز برج خسروی و درج شاهی آشکار
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۴۷ - در وصف ساغر و می:نیست پیدا ، این محیط لاجوردی را کنار - ساقیا دریای می در کشتی ساغر بیار !
سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۹ - قطعه:داور دنیا، معز الدین حق، سلطان اویس - آفتاب عدل پرور سایه پروردگار
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۰:ای سنایی خیز و در ده آن شراب بیخمار - تا زمانی می خوریم از دست ساقی بیشمار
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۲:ای نهاده بر گل از مشک سیه پیچان دو مار - هین که از عالم برآورد آن دو مار تو دمار
سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷۱ - موعظه در اجتناب از غرور و کبر و حرص:ای خداوندان مال الاعتبار الاعتبار - ای خداخوانان قال الاعتذار الاعتذار
سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷۲ - در مدح ابوالمعالی یوسف بن احمد:آبرویی کان شود بی علم و بی عقل آشکار - آتش دوزخ بود آن آبرو از هر شمار
سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷۳ - مناقشهٔ مرد دهری با بوحنیفه:ای خردمند موحد پاک دین هوشیار - ا زامام دین حق یک حجت از من گوش دار
سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷۷ - در مدح یوسفبن حدادی:نیست عشق لایزالی را در آن دل هیچ کار - کو هنوز اندر صفات خویش ماندست استوار
سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷۹ - در تعزیت خواجه مسعود و تهنیت فرزند او خواجه احمد:کر ناگه گنبد بسیار سال عمر خوار - فخر آل گنبدی را بیجمال عمر خوار
سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۸۰ - در ترغیب مردان به احتراز از زنان دلفریب:زیبد ار بی مایه عطاری کند پیوسته یار - زان که هر تاری ز زلفش نافه دارد صد هزار
سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۸۱:ای دل از عقبات باید دست از دنیا بدار - پاکبازی پیشه گیر و راه دین کن اختیار
سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۸۲:زیر مهر پادشاه زری در آرد روزگار - گر نفاق اندرونی پاک آید در عیار
سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۰۰:مردمان یک چند از تقوا و دین راندند کار - زین پس اندر عهد ما نه پود ماندست و نه تار
سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۰۱:زن مخواه و ترک زن کن کاندرین ایام بار - زن نخواهد هیچ مردی تا بمیرد هوشیار
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۶۰ - در موعظه ونصیحت:رفتند رفیقان ورسیدند به منزل - در خواب غروری تو هنوز ، ای دل غافل !
سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۰ - در باره علی بن محمد طبیب غزنوی:ای حل شده از علم تو صد گونه مسائل - وی به شده از دست تو صد علت هایل
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۶۵ - در مدح امیر شیخ حسن:عید است بر خیز ای صنم ، پیش آر پیش از صبحدم - در بزم جمشید زمان ، خام خم اندر جام جم
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۳:در راه عشق ای عاشقان خواهی شفا خواهی الم - کاندر طریق عاشقی یک رنگ بینی بیش و کم
سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۸:روحی فداک ای محتشم لبیک لبیک ای صنم - ای رای تو شمسالضحی وی روی تو بدرالظلم
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۷۱ - در مدح دلشاد خاتون:زهی نهال قدرت سرو جویبار روان - طراوت گل رویت بهار عالم جان
سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۱ - در مدح سرهنگ محمدبن فرج نو آبادی:خجسته باد بهاری بهار ارسنجان - بر آن ظریف سخی و جواد و راد و جوان
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۷۹ - در مدح سلطان اویس:بیش از این ملکی که جم را شد میسر پیش از این - شاه را اکنون به پیروزی است در زیر نگین
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۸۰ - در مدح خواجه شمس الدین زکریا:داغ ابروی تو دل پیوسته دارد بر جبین - نقش یاقوتت نگارد جان شیرین بر نگین
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۸۱ - در مدح شاه دوندی:ای زمین آستانت آسمان ملک و دین - آسمانی آسمان گر نقش بندد بر زمین
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۴۵:چون سخن زان زلف و رخ گویی مگو از کفر و دین - زان که هر جای این دو رنگ آمد نه آن ماند نه این
سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۵ - در مدح بهرامشاه:در میان کفر و دین بی اتفاق آن و این - گفتگویست از من و تو مرحبا بالقائلین
سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۶ - در نعت رسول اکرم (ص):ای گزیده مر ترا از خلق ربالعالمین - آفرین گوید همی بر جان پاکت آفرین
سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۷ - دعوت به زهد و ستایش سید فضلالله:هر که را ملک قناعت شد مسلم بر زمین - ز آسمان بر دولت او آفرین باد آفرین
سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۸ - از زبان منجم ماوراء النهر که تقویم آورده بود گفتهاست:ای امین شاه و سلطان و امیر ملک و دین - زبدهٔ دور زمانی عمدهٔ روی زمین
سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۴۲:چنگری ای پارسا در عاشق مسکین به کین - تا ز بد فعلی چه داری بر مسلمانان یقین
-
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۹۱ - در مدح امیر شیخ حسن:طالع عالم مبارک شد به میمون اختری - منتظم شد سلک ملک دین به والا گوهری
سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۱ - در مدح تاجالدین ابوالفتح اصفهانی:ای پدیدار آمده همچون پری با دلبری - هر که دید او مر ترا با طبع شد از دل بری
سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۴:ای دل ار خواهی که یابی رستگاری آن سری - چون نسازی فقر را نعل از کلاه سروری
سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۵ - این قصیدهٔ غرا از زادهٔ سرخس است:ای سنایی بی کله شو گرت باید سروری - زانک نزد بخردان تا با کلاهی بی سری
سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۸۲:چون به ملک اندر بر آرد گردی از مردان مرد - داد او را تاج و تخت و ملک عالم بر سری
-
سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۵ - رباعی:شاهی که به نعلین رخ مه آراست - گشت از قدمش پشت کج گردون راست
سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۶:بیخوابی شب جان مرا گرچه بکاست - جر بیداری ز روی انصاف خطاست
سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۴:زین پس هر چون که داردم دوست رواست - گفتار بیفتاد و خصومت برخاست
-
سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۱۲ - قطعه:بجز از آتش دراز زبان - بجز از خامه زبان کوتاه
سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۶۱ - تقاضای گوشت و انگور:ای چو ماهی نشسته در خرگاه - وز تو خرگاه چون سپهر از ماه
-
سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۱۰۲ - رباعی:از رنگ بیاض رویت ای رشک قمر - وز عکس گل جمالت ای غیرت خَور
سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۴:ای گشته چو ماه و همچو خورشید سمر - خوی مه و خورشید مدار اندر سر
سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۶:آن کس که چو او نبود در دهر دگر - در خاک شد از تیر اجل زیر و زبر
-
سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۱۰۵ - غزل:چمن شمع زُمُرُّد ساقِ نرگس را چو بردارد - به سیمین مشعلی ماند که آن مشعل دو سر دارد
سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۴ - در دل نبستن به مهر دنیا:مسلمانان سرای عمر، در گیتی دو در دارد - که خاص و عام و نیک و بد بدین هر دو گذر دارد
-
سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۱۰۷ - تدبیر جمشید و خورشید برای عزیمت به چین:خضر سفید شیبت چو دم زد از سیاهی - عین الحیات عالم سر زد ز حوض ماهی
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۳۲:ربی و ربکالله ای ماه تو چه ماهی - کافزون شوی ولیکن هرگز چنو نکاهی
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۳۳:برخی رویتان من ای رویتان چو ماهی - وی جان بیدلان را در زلفتان پناهی


