ای خردمند موحد پاک دین هوشیار
ا زامام دین حق یک حجت از من گوش دار
آن امامی کو ز حجت بیخ بدعت را بکند
نخل دین در بوستان علم زو آمد به بار
آنک در پیش صحابان فضل او گفتی رسول
تا قیامت داد علمش کار خلقان را قرار
شمع جنت خواند عمر را نبی یکبار و بس
بوحنیفه را چراغ امتان گفت او سه بار
گفت بوبکر: ای محمد زین دو فاضلتر کدام؟
گفت: عمر آنکه دین حق بدو شد آشکار
چون پدید آمد به کوفه بوحنیفه تاج دین
آنکه شد از علم او دین محمد آشکار
گفت گردد امتم هفتاد و سه فرقت بهم
اهل جنت زان یکی و مرجع دیگر به نار
بوحنیفه سرور آن قوم اهل جنتست
ملحد اهل هوا از وی شود مقهور و خوار
معنی سه بار گفتن بوحنیفه را چراغ
ماضی و مستقبل و حال از علومش در حجار
اینک رفت و اینکه آید و آنکه بیند روی او
هر سه را زو روشنایی هر سه را علمش حصار
دهریی آمد به نزدیک خلیفه ناگهان
بغض دینی مبغضی شوخی پلیدی نابکار
این چه بدست از شریعت بر تنت گفت ای امیر
یافتستی پادشاهی خوش خور و بی غم گذار
روزه و عقد و نکاح و دور بودن از مراد
حج و غزو و عمره و این امرهای بی شمار
خویشتن رنجه چه داری چون به عالم ننگری
تا بدانی کین قدیمست و ندارد کردگار
گفت رسم شرع و سنت جمله تزویر و ریاست
سر به سر گیتی قدیمست و ندارد کردگار
آمدی تو بیخبر و ز خویش رفتی بی خبر
نامد از رفته یکی از ما برفته صدهزار
هست عالم چون چراگاهی و ما چون منزلی
چون برفت این منزلی گیرد دگر کس مرغزار
طبع و اخشیج هیولا را شناسیم اصل کون
هر کرا این منکر آید عقل او گیرد غبار
خانهای دیدم به یونان در حجر کرده به نقش
صورت افلاک و تاریخ بنایش بر کنار
نسر واقع در حمل کنده که تاریخ این به دست
کی بگوید این به دست کس شناسد این شمار
کو منجم کو محاسب گو بیا معلوم کن
ابتدا پیدا کن و مر انتها را حجت آر
آنکه گفت از گاه آدم پنج و پانصد بیش نیست
نسر واقع در حمل چون کردهاند آنجا نگار
اینهمه زرق و فسونست و دروغ و شعبده
حیلت و نیرنگ داند این سخن را هوشیار
گفت امیرالمومنین ای مرد پر دعوی بباش
تا بیاید آن امام راستین فخر دیار
گر بتابی روی از او گردی هزیمت از سخن
بر سر دارت کنم تا از تو گیرند اعتبار
گر ز تو نعمان هزیمت گیرد و گردد خموش
معمتد گردی مرا و هم تو باشی میر و مار
چاکری را نامزد کرد او که نعمان را بخوان
تا کند او این جدل در پیش تخت شهریار
رفت قاصد چون بدید آن کان علم و فضل را
گفت: آمد ملحدی در پیش خسرو بادسار
می چنین گوید که زرقست این مسلمانی و فن
خود شریعت چون ردایی کش نه پودست و نه تار
گفت امیرالمومنین: تا حاضر آید پیش او
دین ایزد را و شرع مصطفا را پشت و یار
گفت قاصد را امام دین چو بگزارم نماز
پیش میرالمومنین آیم ورا گو: چشم دار
تا نماز شما نامد بوحنیفه پیش شاه
چیره گشته دهری آنجا شاه بد در انتظار
هر زمان گفتی به شه آن ملحد بطال شوم:
می بترسد از من او زان شد نهان از اضطرار
کیست در گیتی که یارد گفت با من زین سخن
کیست در عالم که او از من ندارد الحذار
گفت: شاها می بفرما تا بیارندم به پیش
مطربان خوش لقای خوب روی نامدار
آنک میدارند روزه گوید ار او راست مزد
ساغری میبایدم معشوق زیبا در کنار
او چه داند روزه و طاعات عید و حج و غزو
عید او هر روز باشد روزه او را در چه کار
اندرین بودند ناگاهی درآمد مرد دین
شاد گشت از وی خلیفه دهر یک درماندهوار
گفتش از خجلت که: ای نعمان چرا دیر آمدی
داد نعمانش جوابی پر معانی مردوار
گفت: حالی چو شنیدم امر شه برخاستم
رخ نهادم سوی قصر و تخت شاه تاجدار
چون رسیدم بر کران دجله کشتی رفته بود
بود نخلی منکر آنجا تختهایش بر قطار
درهم آمد کشتئی شد درزهایش ناپدید
از سر نخل آمدش لیف و درو شد صد مرار
حلقههای آهنین دیدم ز سنگ آمد برون
اندر آمد دو مرار و کشتئی شد پایدار
کشتی آن گه پیش آمد من نشستم اندرو
آمد و بنشست آن گه بر کران جویبار
پیشم آمد تا بدو اندر نشستم دیر شد
زین سبب تا خیرم افتاد ای پسر معذور دار
گفت ملحد: شرم داری بو حنیفه زین دروغ
حجتی آورده ای کین کس ندارد استوار
گفت آن گه بو حنیفه آن امام دین حق
مر امیرالمومنین را که: ای امیر باوقار
خصم میگوید که صانع نیست عالم بد قدیم
این ز طبعست و هیولا نیست این را کردگار
آن گهٔ منکر همی گردد که مصنوعات را
صانعی باید مگر دیوانه است این گوش دار
تختهای را منکری کت صانعی باید قدیم
می نداری استوارم من روا دارم مدار
ای سگ زندیق کافر خربط میشوم دون
می نبینی فوق و تحت و کوه و صحرا و بحار
گاه ابرو گه گشاده گاه خشک و گاه نم
گاه برف و گاه باران گاه روشن گاه تار
می نبینی بر فلک این خسرو سیارگان
ماه و انجم را ازو روشن همی دارد چو نار
هفت کوکب بر فلک گشته مبین در زمین
در ده و دو برج پیدا گشته در لیل و نهار
ماه در افزایش و نقصان و خود بر حال خویش
سوی مصنوعات شو آن گه صنایع کن نظار
ای سگ کافر به خود اندر نگه کن ساعتی
تا ببینی قدرتش مومن شوی ای دلفگار
قدرت حق عجز تو بر رنگ مویت ظاهرست
می کند آزادی موی سیه کافوروار
قطرهای آب آمد اندر کوزهای کش سرنگون
صورتی زیبا پدید آورد از وی بیعوار
آدمی در روشنایی صنعتش پیدا کند
کار صانع بر خلاف این بود اندیشه دار
در سه تاریکی نگارد صورتی چون آدمی
آن گهٔ بر وی پدید آرد خط و زلف و عذار
نطق گویایی و بینایی و سمع آرد پدید
هفت چشمه در بدستی استخوان باده بار
آب چشمت شور کرد و آب گوشت تلخ و خوار
آب بینی منقبض و آب دهانت نوش بار
آب چشمت شور از آن آمد که به گنده شود
گر نباشد تلخ زی وی راه یابد مور و مار
در دهانت آب خوش آمد تا بدانی طعم چیست
چند گویم زین دلایل کن برین بر اختصار
صانعی باید حکیم و قادر و قایم به ذات
تا پدید آید ز صنع وی بتان قندهار
طبع نادان کی پدید آرد حکیم و فیلسوف
عقل از تو کی پذیرد این سخن را بر مدار
این مخالف طبعها با یکدگر چون ساختند
آب و آتش خاک و باد ای ملحدک حجت بیار
آنچه میگوید بدیدم من به یونان خانهای
این چه حجت باشد آنجا صورتی کردست کار
رو بگو ایزد یکی قایم به ذات و لم یزل
قادر معطی و دانا خالق بر و بحار
ما نبودیم او پدید آوردمان از چار طبع
محدث آمد چار طبع و چار فصل روزگار
بگرو ای ملحد به قرآن «قل هوالله» یادگیر
چند باشد بر سرت از جهل و کفر و شک فسار
چون شنید این حجت از وی دهر یک خاموش گشت
کرد هر یک خوار او را پس بکردندش به دار
گفت نعمان ای خلیفه بعد ازین چونین مکن
ملحدان را پیش خود منشان ازین پس زینهار
ابن عم مصطفایی تیغ ازو میراث تست
میزن اکنون بر سر ملحد چو حیدر ذوالفقار
هر چه فرماید ترا قرآن و اخبار رسول
اندر آن آویز ملحد را ز مجلس دور دار
گفت: پذرفتم ز تو ای حجت دین خدای
شاد باش ای بوحنیفه ای امام بردبار
ای سنایی شکر این دانی که نتوانی گزارد
دین اسلام و امام عالم و پرهیزگار
گر سنایی مستجب گردد به آتش بی گمان
زین مناقب رسته گردد ای برادر گوش دار



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر "مناقشه مرد دهری با بوحنیفه" به معرفی مناظرهای میان یک مرد ملحد و امام بوحنیفه میپردازد. مرد ملحد با بیاعتنایی به دین، احکام شرعی را تزویر و بیمعنا میداند و از قدرت خداوند انتقاد میکند. در مقابل، بوحنیفه با استدلالهای منطقی و روشن از وجود خالق صحبت کرده و معجزات و دلایل محکم دینی را مطرح میکند. این مناظره در نهایت منجر به خاموشی مرد ملحد و پیروزی بوحنیفه میشود، و وی به عنوان نمایندهی حق و حقیقت شناخته میشود. شعر نشاندهندهی قدرت علم و ایمان در برابر تردید و شک است.
هوش مصنوعی: ای انسان خردمند و یکتاپرست، که دین خالص و پاک داری، از امام دین حق، یک دلیل و حجت از من بشنو.
هوش مصنوعی: آن امامی که با استدلالهایش بدعتها را ریشهکن کند، مانند درختی است که در باغ علم بارور شده و ثمرهاش به دست آمده است.
هوش مصنوعی: آن کسی که در برابر صحابه (یاران پیامبر) فضیلتش را گفتی مانند رسول خدا است، تا قیامت علم او موجب ساماندهی امور مردم خواهد بود.
هوش مصنوعی: پیامبر (نبی) یک بار عمر را به عنوان شمع بهشت معرفی کرد و به خاطر ویژگیهایش بر او تأکید کرد، در حالی که بوحنیفه را به عنوان چراغ ملتها سه بار معرفی کرد که نشاندهنده اهمیت و ارج او در هدایت مردم است.
هوش مصنوعی: بوبکر (ابوبکر صدیق) از پیامبر اسلام پرسید که از دو نفر (عمر و خودش) کدامیک از دیگری برتر و فاضلتر است. محمد پاسخ داد که عمر، چراکه دین حق از طریق او به وضوح نمایان شد.
هوش مصنوعی: وقتی که بوحنیفه در کوفه ظهور کرد، او به عنوان بزرگترین عالم و دانشمند شناخته شد و با علم خود، حقیقت دین محمد را روشن ساخت.
هوش مصنوعی: پیامبر فرموده که امت من به هفتاد و سه گروه تقسیم میشوند و تنها یکی از آنها به بهشت میرود، در حالی که بقیه به جهنم میروند.
هوش مصنوعی: بوعلی، که سرور قومش محسوب میشود، اهل بهشت است و کسانی که به غفلت و هوای نفس گرفتارند، در برابر او خوار و مغلوب خواهند شد.
هوش مصنوعی: بوحنیفه، عالم بزرگ دینی، با دانشی که دارد به گونهای روشنایی بخش است که گذشته، آینده و حال را درک میکند و این علم او همچون چراغی است که در دل سنگها (حجار) روشنی میبخشد.
هوش مصنوعی: اینک (همین حالا) رفت و آنکه خواهد آمد و آن کسی که چهرهاش را میبیند، هر سه را (گذشته، آینده و حال) از او روشنایی و آگاهی میگیرد و دانش او حفاظی است برای هر سه.
هوش مصنوعی: یک فرد ملحد (دهری) به نزد خلیفه آمد و ناگهان با کینهٔ مذهبیاش، به تمسخر و طعنه به دین و ارزشهای آن پرداخت.
هوش مصنوعی: این چه سودی دارد که از احکام دین بر تو نگفتهاند، ای امیر؟ آیا تو پادشاهی را که بیغم و خرسند زندگی میکند، یافتهای؟
هوش مصنوعی: این ابیات به بیان مسائلی از دین و مناسک مذهبی میپردازند که به نظر میرسد در زندگی فرد هیچ ثمری ندارد. به نوعی اشاره دارد که اگرچه افراد به انجام این احکام مشغولند، اما در نهایت به آنچه که واقعاً مطلوب و مورد نظر است دست نمییابند.
هوش مصنوعی: خودت را چرا به زحمت میاندازی وقتی به جهان و واقعیت نگاه نمیکنی تا بفهمی که این امور همه قدیمی هستند و خداوند چیزی را تغییر نمیدهد.
هوش مصنوعی: میگوید که گفتار و عملکرد دین و سنت همه فریب و ریاکاری است، زیرا این دنیا و اصول آن از دیرباز وجود داشته و خالق آن هیچگونه دخالتی ندارد.
هوش مصنوعی: تو بدون آنکه از حال و وضع این دنیا باخبرباشی آمدی و بیخبر از خودت رفتی. هیچ یک از ما به خاطر رفتن تو بیخبر نیستیم و این فقدان برای ما بسیار غمانگیز است.
هوش مصنوعی: جهان مانند چراگاهی است و ما همچون کسانی هستیم که در آن منزل گزیدهایم. هنگامی که این منزل ما را ترک کند، دیگران خواهند آمد و از آن بهره خواهند گرفت.
هوش مصنوعی: ما ذات و طبیعیات هیولا را میشناسیم، و مولد هر موجودی را میدانیم. هر کسی که با این حقایق مخالفت کند، عقل او دچار فراموشی و غفلت میشود.
هوش مصنوعی: در یونان خانهای را دیدم که با تصاویری از صورتهای فلکی زینت شده و تاریخ ساخت آن در کنارش نوشته شده است.
هوش مصنوعی: پرندهای که در واقعیت و حقیقت در حال پرواز است، چه کسی میتواند بگوید که تاریخ این پرواز چه زمانی آغاز شده و به دست چه کسی شناخته شده است؟
هوش مصنوعی: منجم (ستارهشناس) و محاسب (حسابدار) کجا هستند؟ بیا و مشخص کن که آغاز این زمان از کی بوده و انتهای آن را به ما نشان بده و دلیل محکم بیاور.
هوش مصنوعی: کسی که ادعا کرده از زمان آدم (علیهالسلام) تنها پنجصد سال گذشته است، چگونه میگوید که نسر (سماک، یکی از ستارههای آسمان) در آسمان به تصویر آمده و شکل گرفته است؟
هوش مصنوعی: این همه تظاهر و فریب و دروغ و ترفند است و تنها کسی که هوشیار باشد، حقیقت این سخن را درک میکند.
هوش مصنوعی: امیرالمؤمنین (علی علیهالسلام) به مردی که ادعای زیادی دارد میگوید صبر کن، تا آن امام راستین که افتخار سرزمینهاست، بیاید.
هوش مصنوعی: اگر از او روی برگردانی و از صحبت او دور شوی، من تو را به خاطر حرفهایت شکستخورده و ناتوان میکنم تا دیگران به تو اعتماد نکنند.
هوش مصنوعی: اگر نعمان (شخصیتی در داستان) از تو شکست خورده و خاموش شود، تو هم باید در این جدل سکوت کنی و همچنان که مار (نماد نیرنگ) هستی، در کنار من بمانی.
هوش مصنوعی: برای جدل و بحث در برابر شهریار، او سعید را که چاکری است و نعمان را به عنوان نامزد انتخاب کرده، دعوت کرده است.
هوش مصنوعی: قاصدی که به نزد شهریار میرود، وقتی علم و فضایل او را میبیند، میگوید: فردی بیاعتقاد (ملحد) به حضور خسرو بادسار (شهریار) آمده است.
هوش مصنوعی: این میگوید که این مسلمان بودن ظاهر فریبندهای است و عمل او در رعایت شریعت بهگونهای است که مانند ردایی است که نه بافته شده و نه پود و تار دارد، یعنی بیبنیان و بیاعتبار است.
هوش مصنوعی: امیرالمؤمنین (علی بن ابیطالب) گفت: وقتی دین خدا و شریعت پیامبر (محمد) را به عنوان پشتیبان و یاری خود حاضر کند، به او اجازه میدهد که بیاید.
هوش مصنوعی: امام دین به قاصد میگوید که وقتی نماز را به جا آوردم، نزد امیرالمؤمنین میروم و به او بگو که منتظر باشد.
هوش مصنوعی: بوحنیفه (عالم اهل سنت) تا وقتی که شما به نماز نرسانید، به دربار شاه نمیآید و در آنجا مرد دهری (کافر) که در مقام قدرت است، منتظر شاه بدی است.
هوش مصنوعی: هر بار که به شاه گفتی آن ملحد (کافر) را بکش، شاه از من میترسد و به همین دلیل در اضطراب پنهان میشود.
هوش مصنوعی: هیچکسی در دنیا نیست که بتواند با من دربارهٔ این مساله صحبت کند و هیچکس در عالم وجود ندارد که از من بترسد و در برابر من احتیاط کند.
هوش مصنوعی: مرد دهری از بوحنیفه میخواهد که دستور بدهد او را به پیش مطربان بیاورند تا با آنها در جمعی شاد و دلنشین ملاقات کند و از دیدار زیبارویان لذت ببرد.
هوش مصنوعی: او که روزه میگیرد، میگوید اگر او حقا روزهدار است، باید برایش پاداش ساغری باشد و معشوق زیبایی در کنارش باشد.
هوش مصنوعی: او به روزه و عبادتها و مراسم مذهبی مثل عید و حج چه میفهمد؛ زیرا عید حقیقی او هر روز است و او در چه کاری به روزه و عبادت نیاز دارد.
هوش مصنوعی: ناگهان مردی دیندار وارد شد و خلیفه زمان از دیدن او شاد شد، زیرا او درمانده و ناتوان به نظر میرسید.
هوش مصنوعی: نعمان از خجالت گفت: ای نعمان، چرا دیر رسیدی؟ در حالی که نعمان، جواب مرد را با کلامی بزرگوارانه و پرمعنی داد.
هوش مصنوعی: مرد دهری میگوید: وقتی خبر فرمان شاه را شنیدم، از جا بلند شدم و به سمت قصر و تخت پادشاه تاجدار حرکت کردم.
هوش مصنوعی: زمانی که به کنار رود دجله رسیدم، کشتیها رفته بودند و در آنجا درخت نخلی وجود داشت که وجود آن برای من بیحضور بود و تختهایش به صورت ردیفی کنار هم چیده شده بود.
هوش مصنوعی: کشتی درهم ریخت و درزهایش ناپدید شد. از بالای نخل، برگهایی به آن آمد و در نتیجه، کشتی به شکلی کامل و صاف درآمد.
هوش مصنوعی: آهنیهای حلقهمانند را دیدم که از سنگ بیرون آمده و دو بار در آمدند و کشتزار، مقاوم و پایدار شد.
هوش مصنوعی: کشتی در آن هنگام به پیش آمد و من داخل آن شدم، سپس او (شخص یا دوست) نیز داخل کشتی شد و سپس بر لبهٔ جویبار نشسته بود.
هوش مصنوعی: من با او روبرو شدم و بر او نشستم، اما به خاطر این که زمان زیادی گذشته، از این بابت که از من بهرهای رسید، تو را معذور میدانم.
هوش مصنوعی: ملحد (کسی که به خدا و دین اعتقاد ندارد) به بوحنیفه میگوید: آیا از این دروغ شرم نمیکنی؟ دلیلی که ارائه دادهای محکم و استوار نیست و هیچ معنایی ندارد.
هوش مصنوعی: امام بوحنیفه به امیرالمؤمنین میگوید: ای بزرگوار و با وقار!
هوش مصنوعی: در این بیت، منکر (خصم) ادعا میکند که خالقی برای جهان وجود ندارد و این پدیدهها صرفاً نتیجهی طبیعت و ماده (هیولا) هستند و خالق و آفرینندهای در کار نیست.
هوش مصنوعی: زمانی که منکر (کسی که وجود خالق را نمیپذیرد) به این فکر میافتد که برای مصنوعاتی که ساخته شده، باید سازندهای وجود داشته باشد، این نشان میدهد که او به شدت در اشتباه است و گویا از عقل و درک صحیح محروم است.
هوش مصنوعی: منکر (کسی که انکار میکند وجود خدا را) باید بداند که تختهای که میبیند، حتماً سازندهای دارد؛ اما او (منکر) به طرز استفاده از عقل و علم نمیپردازد و در این انکار خود، به نظر استدلالی خود ایمان دارد.
هوش مصنوعی: من به تو ای کافر بیدین و ناقص، شبیه میشوم (از نظر خُلق و کردار) و تو نمیفهمی که ما چه چیزهایی را در بالا و پایین و در کوهها، دشتها و دریاها میسازیم و تجربه میکنیم.
هوش مصنوعی: وضعیت و حالتی که در آن زندگی به گوناگونی و تغییر میگذرد، گاهی شبیه ابرو است که در برخی مواقع باز و در برخی مواقع بسته میشود و به همین ترتیب در زندگی، ممکن است اوضاع گاهی خشک و گاهی تر، گاهی برف یا باران، و گاهی روشن یا تار شود.
هوش مصنوعی: از آسمان، این خسرواس که به سیارهها و ستارهها نور میدهد، مانند آتش روشن است و آنها را از خود روشن کرده است.
هوش مصنوعی: هفت سیاره در آسمان به چشم میآیند و در زمین نیز در دوازده برج، در طول شب و روز نمایان هستند.
هوش مصنوعی: ماه همیشه در حال تغییر و نوسان است؛ پس تو هم به حال خود در آثار و دستساختههایت توجه کن و بعد به کارهای هنری مشغول شو.
هوش مصنوعی: ای سگ کافر، لحظاتی به درون خود بنگر تا قدرت خدا را ببینی و به ایمان بیایی، ای مرد فریبخورده.
هوش مصنوعی: قدرت خداوند، ناتوانی تو را در رنگ موی مشکیات نمایان کرده است و او باعث میشود که موی سیاه تو به رنگ کافور (سفید) درآید و آزاد شود.
هوش مصنوعی: قطرهای آب وارد کوزهای شد و با افتادن در آن، شکلی زیبا و بدون نقص را ایجاد کرد. این تصویر به نقش خلقت و زیبایی در وجود انسان یا طبیعت اشاره دارد.
هوش مصنوعی: انسان در روشنایی و نور، دستاوردهای هنری و صناعتی خود را میبیند، اما برخلاف این، باید به این نکته فکر کند که همهٔ اینها به دست صانع (خالق) انجام شده است.
هوش مصنوعی: در سه حالت ناشناسی، صورتی شبیه به انسان میسازد، سپس بر آن نقصها و زیباییهایی مانند خط (خطوط صورت)، زلف (مو) و عذار (گونهها) را نمایان میکند.
هوش مصنوعی: آشکار شدن گفتار و بینایی و شنوایی، همانند هفت چشمهای است که در دستِ انسان قرار گرفته و به او زندگی و نشاط میبخشد. این تصویر به قدرت و زیبایی وجود انسان اشاره دارد.
هوش مصنوعی: چشم تو به خاطر غم شور و اشک میشود و گوشت بدنت تلخ و بیمزه میشود. بینیات کمحجم میشود و دهانات مانند نوشیدنی گوارا به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: چشمهایت اشک میریزند چون که دل تو در حال غم و اندوه است. اگر این اشکها تلخ نباشد، موجودات ناامید مانند مور و مار از آن راه مییابند و به زندگی تو نزدیک میشوند.
هوش مصنوعی: در دهان تو آب شیرین آمده تا بفهمی طعم چه چیز است. دیگر چه بگویم از این دلایل، مختصر بگویم که اثر کار او چیست.
هوش مصنوعی: آفرینشگر باید عاقل و توانمند و مستقل بهخود باشد تا بتواند چنین موجودات زیبایی همچون بتان قندهار را خلق کند.
هوش مصنوعی: طبع نادان هرگز نمیتواند حکیم و فیلسوف به وجود آورد، زیرا عقل از تو این سخن را نمیپذیرد و بر طبق آن نمیچرخد.
هوش مصنوعی: مخالفان طبیعت مثل آب و آتش و خاک و باد نمیتوانند با یکدیگر سازگار شوند. ای ملحد، مگر میتوانی دلیلی برای این تناقضها بیاوری؟
هوش مصنوعی: آنچه او میگوید را در یونان دیدم، در آنجا خانهای وجود دارد، حال این چه دلیلی میتواند باشد که او در آنجا شکلی از کار خداوندی را به نمایش گذاشته است؟
هوش مصنوعی: ای پروردگار، تو یکتایی که در ذات خود ثابت و جاودان هستی، و توانایی، بخشندگی و دانش تو، خالق آسمانها و دریاهاست.
هوش مصنوعی: ما پیش از آمدن به این دنیا وجود نداشتیم و خداوند ما را از چهار عنصر (آب، باد، آتش، خاک) خلق کرده است. این عناصر و همچنین چهار فصل سال، مخلوقاتی تازه هستند که در زمان مشخصی به وجود آمدهاند.
هوش مصنوعی: ای ملحد، به قرآن این آیه «بگو: او الله است» را بیاموز و درک کن که جهل و کفر و شک چقدر بر تو سنگینی میکند.
هوش مصنوعی: وقتی دهر (زمان یا جهان) این دلیل و استدلال را از او (مرد ملحد) شنید، متعجب و ساکت شد و سپس هر یک از افراد حاضران او را به عمد تحقیر کرده و به دار (محل اعدام) بردند.
هوش مصنوعی: نعمان، که خلیفه است، گفت بعد از این، دیگر این کار را نکن و ملحدان را پیش خود نیاور. از این پس، مراقب باش.
هوش مصنوعی: تو ای یاران خدا، باید با تیزی و قدرت بر سر ملحدان بکوبی، مثل حضرت علی (حیدر) که با شمشیر ذوالفقار بر دشمنان حق میزد. این تیغی که از میراث پیامبر (مصطفی) است، نشانهٔ حق و باطل را روشن میکند.
هوش مصنوعی: هر آنچه که قرآن و اخبار پیامبر (ص) به تو میگوید، ملحد (کسی که خدا را انکار میکند) را از جمع دور کن.
هوش مصنوعی: شخصی به نام بوحنیفه، که به عنوان یک پیشوای دینی و عالم شناخته میشود، از حجت و دلایل دین خدا سخن میگوید. او با خوشحالی پذیرفته که این آموزهها را قبول دارد و به امام بودن و بردباری وی اشاره میکند.
هوش مصنوعی: سنایی، تو میدانی که نمیتوانی دین اسلام و امام دانا و پرهیزگار را به خوبی ادا کنی.
هوش مصنوعی: اگر سنایی در آتش دوزخ گرفتار شود، بیتردید به خاطر این مناقب (ویژگیها یا فضایل) از آن نجات مییابد. ای برادر، به این سخنان گوش کن.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نافه دارد زیر اندر گشاده بی شمار
لاله دارد زیر نافه در شکسته صد هزار
خانمان از رنگ و بوی او همیشه چون بهشت
روزگار از تار و پود او شکفته چون بهار
چشم زی رویش نگه کرد اندرو لاله شکفت
[...]
هر سپاهی را که چون محمود باشد شهریار
یمن باشد بر یمین ویسر باشد بریسار
تیغشان باشد چو آتش روز و شب بد خواه سوز
اسبشان باشد چوکشتی سال و مه دریا گذار
از عجایب خیمه شان با شد چو دریا وقت موج
[...]
ای خداوندان مال العتبار الاعتبار
ای خداوندان قال الاعتذار الاعتذار
پیش ازاین کاین جان عذرآورفروماند ز نطق
پیش از آن کین چشم عبرت بین فرو ماند زکار
توبه پیش آرید و نادم از گُنه کاری خویش
[...]
بار دیگر بر ستاک گلبن بی برگ و بار
افسر زرین بر آرد ابر مروارید بار
گاه مینا زینت آرد زو نگار بوستان
گاه مرجان زیور آرد زو عروس مرغزار
غنچه سازد باغ را پر گلبن از مینا و زر
[...]
ابر آذاری برآمد از کران کوهسار
باد فروردین بجنبید از میان مرغزار
این یکی گل برد سوی کوهسار از مرغزار
وان گلاب آورد سوی مرغزار از کوهسار
خاک پنداری به ماه و مشتری آبستنست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.