گنجور

 
سنایی

ما را مدار خوار که ما عاشقیم و زار

بیمار و دل‌فگار و جدا‌مانده از نگار

ما را مگوی سرو که ما رنج دیده‌ایم

از گشت آسمان وز آسیب روزگار

زین صعبتر چه باشد زین بیشتر که هست‌‌؟!

بیماری و غریبی و تیمار و هجر یار

رنج دگر مخواه و برین‌بَر فزون مجوی

ما را بس است اینکه بر او آمده‌ست کار

بر ما حلال گشت غم و ناله و خروش

چونان که شد حرام می نوش خوشگوار

ما را به نزد هیچ کسی زینهار نیست

خواهیم زینهار به روزی هزار بار