گنجور

 
سلمان ساوجی
 

چمن شمع ز مرد ساق نرگس را چو بردارد

به سیمین مشعلی ماند که آن مشعل دو سر دارد

فرو برده به پیش باد هردم خون دل لاله

که از سودا دل لاله بسی خون در جگر دارد

مگر خواهد گشادن باغ شاخ ارغوان را خون

که نرگس تشت زر بر دست و گلبن نیشتر دارد

صبا عرض گل و شمشاد می داد

بخار چین ملک را یاد می داد

نسیم صبح با انفاس مشکین

همی آمد زدشت تبت و چین

ز ناگه ارغنون برداشت آهنگ

سرایید این غزل در پرده چنگ:

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.