گنجور

 
سلمان ساوجی
 

مکن عیب من مسکین اگر عاشق شدم جایی

سر زلف سیه دیدم در افتادم به سودایی

چو آب آشفته می‌گردم به هر سو تا کجا روزی

سعادت در کنار من نشاند سرو بالایی

ملامت گو بر و شرمی بدار آخر چه می‌خواهی

ز جان غرقه عاجز میان موج دریایی

نمی‌داند طبیب ای دل دوای درد عاشق را

ز من بشنو که این حکمت شنیدستم ز دانایی

طریق عشقبازان است پیش دوست جانبازی

بیا ای جان اگر داری سر و برگ تماشایی

مرا جانی و من تا کی توانم زیست دور از تو

تن مسکین من جایی و جان نازنین جایی

چرا امروز کارم را به فردا می‌دهی وعده

پس از امروز پنداری نخواهد بود فردایی

ز زلفت دل طلب کردم مرا گفتا برو سلمان

پریشانم کجا دارم سر هر بی سر و پایی

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

امیرعباس در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۰۱ نوشته:

سلامت بیت سه به نظرم بین "بر" و "و" نباید فاصله باشه "برو" هست فکر کنم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
امیرعباس در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۰۶ نوشته:

و یه چیز دیگه بیت اخر میگه ز زلفت دل طلب کردم بعد میگه "گفتا" نمیدونم شاید این هم "گفتی"درست تر باشه

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
سید محسن در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۳ دی ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۳۹ نوشته:

ز زلفش دل طلب کردم مرا گفتا برو سلمان-----
مناسب تر است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.