ای سنایی گر همی جویی ز لطف حق سنا
عقل را قربان کن اندر بارگاه مصطفا
هیچ مندیش از چنین عیاری ابرا بس بود
عاقله عقل ترا ایمان و سنت خون بها
مصطفا اندر جهان آن گه کسی گوید که عقل
آفتاب اندر فلک آن گه کسی گوید سها
طوقداران الاهی از زبان ذوق و شوق
عل را در شرع او خوانند غمخوار و کیا
در شریعت ذوق دینیابی نه اندر عقل از آنک
قشر عالم عقل دارد مغز روح انبیا
عقل تا با خود منی دارد، عقالش دان نه عقل
چون منی زو دور گشت آن گه دوا خوانش نه دا
عقل تا کو هست او را شرع نپذیرد ز عز
باز چون که گشت گردد شرع پیشش کهربا
در خدای آباد یابی امر و نهی دین و کفر
و احمد مرسل خدای آباد را بس پادشا
چون نباشی خاک درگاه سرایی را که هست
پاسبان بام روحالقدس و دربان مرتضا
دی همه او بودی و امروز چون دوری ازو
تا جوانمردی بود دی دوست امروز آشنا
«رحمة للعالمین» آمد طبیبت زو طلب
چه ازین عاصی وز آن عاصی همی جویی شفا
کان شفا کز عقل و نفس و جسم و جان جویی شفا
چون نه از دستور او باشد شفا گردد شقا
کان نجات و کان شفا کارباب سنت جستهاند
بوعلی سینا ندارد در «نجات» و در «شفا»
ناشتا نزدیک او شو زان که خود نبود طبیب
مفتی ذوق و دلیل نبض جز در ناشتا
مسجد حاجت روا جویی مجو اینجا که نیست
راه سنت گیر و آن گه مسجد حاجت روا
گر دعاهای تهیدستان بر آن در بگذرد
باز گردد زاستان با آستین پر دعا
چنگ در فتراک او زن تا بحق یابی رهی
سنگ بر قندیل خود زن تا ز خود گردی رها
کانکه رست از رسم و عادت گوید او را سنتش
کای قفس بشکسته اینک شاخ طوبا مرحبا
این یکی گوید به فرمان «استجیبواللرسول»
و آن دگر خواند ز ایمان «یفعل الله مایشا»
تا بدانجایت فرود آرد که باشد اندرو
ناوک اندازانش قهر و خنجر آهنجان بلا
زهرهٔ مردان چو بر زنگار پاشی ناردان
گردهٔ گردان چو بر شنگرف مالی لوبیا
حربهٔ بهرام را بشکسته لطفش قبضهگاه
بربط ناهید را بشکسته قهرش گردنا
بارگاه او دو در دارد که مردان در روند
یک در اندر کوفه یابی و دگر در کربلا
در حریم مصطفا بوبکروار اندر خرام
تا سیه رویی جفا بینی و خوشخویی وفا
عشق را بینی علم بر کرده اندر کوی صدق
عقل را بینی قلم بشکسته در صدر رضا
با وفاداران دین چندان بپر در راه او
تا نه بال خوف ماند با تو نه پر رجا
دور کن بوی ریا از خود که تا آزادهوار
مسجد و میخانه را محرم شوی چون بوریا
تو چه دیدستی هنوز از طول و عرض ملک او
کنکه در سدرهست هم آن را نداند منتها
گر دو عالم را ببینی با ولایتهای او
هفت گلخن دیده باشی زانهمه هفت آسیا
صورت احمد ز آدم بد ولیک اندر صفت
آدم از احمد پدید آمد چو ز آصف بر خیا
جوهرش چون ز اضطرار عقل و نفس اندر گذشت
گفت و گوشش که «الرحمن علی العرش استوا»
خاک آدم ز آفتاب جود او زر گشت از آنک
خاک آدم را چنان بود او که مس را کیمیا
باز چون خود ز آفتاب جود زرین رخ شدهست
عارف زرگرش خواند: پردهدار کبریا
عارفی و زرگری گویی کزو آموختست
خواجه و حامی و صدر و مهتر و استاد ما
عارف زرگر که در دنیا چو عقل و آفتاب
عارفست اندر احاطت زرگرست اندر عطا
ملک او ارباب دین را هم صلاح و هم سلاح
کلکل او دور زمان را هم صباح و هم مسا
شکرها با بذل او چون پیش موسا جادوی
شعرها با فضل او چون نزد عیسا توتیا
بخشش خود را به شکر کس نیالاید که هست
در ره آزاد مردان شکر جزوی از جزا
اینهمه تابش ز روی و رای او نشگفت از آنک
بدر گردد مه چو با خورشید سازد ملتقا
مقتدای عالم آمد مقتدی در دین او
من غلام مقتدی و خاکپای مقتدا
فضل یحیا صاعد آن قاضی که خود بیرون ز فضل
صدهزاران فضل و یحیی بر مکست اندر سخا
قاضی مکرم که چون فوت صلات ایزدی
هست در شرع کرم فوت صلاتش را قضا
روح او بر غیب واقف همچو لوح آسمان
کاک او در شرع منصف همچو خط استوا
چون گران گردد رکابش روی بگشاید امید
چون سبک گردد عنانش پشت بنماید عنا
مرتع حلمش چرا خواران صورت را ربیع
منبع علمش جزاخواهان معنی را جزا
ای چو سودا کرده خصم سردرابی گرم گرم
وی چو طوبا داده شاخ خشک را بینم نما
ای مرا ممدوح و مادح وی را پیرو مرید
ای مرا قاضی و مقضی وی مرا خصم و گوا
گرد تو گردم همی زیرا مرا هنگام سعی
از مروت وز صفا هم مروهای و هم صفا
اندرین غربت مرا همچون عصای موسیئی
دوستانم را عصا و دشمنم را اژدها
از تو بودم بستانهٔ خواجه عارف معرفت
وز تو کردم در فرات نعمت او آشنا
بر تو خوانم شعر آن شعری شعار چرخ قدر
با تو گویم شکر آن شکر شکار خوش لقا
پارسا خواندستم اندر شعر و من بر صدر او
هر که در فردوس باشد چون نباشد پارسا
چون نباشم پارسا چون عقل او را دادهام
چون فرو دستان ملک امسال باژو پار، سا
با حیا گفت او مرا و چشم من روشن بدو
هر که روشن دیده تر شد بیشتر دارد حیا
چون عصای موسی و برهان عیسی گفت او
ساحران را اژدها شد شاعران را متکا
خاصه اندر حق این خادم که هست از مکرمت
دیگران را یک ولی نعمت مرا خود اولیا
هم ولی اکرام نعمت هم ولی کتب علوم
هم ولی دارو درمان هم ولی شکر و ثنا
هست کار من برو چونانکه وقتی پیش ازین
دهخدایی گفت با غوری فضولی در نسا
کی فضولی کو خراجت غور گفتا: برگرفت
شاه و پیغمبر زکوة از غور و احداث از بغا
دهخدا گفت ار نمکساری شود انبان کون
گوزهای بینمک پراند اهل روستا
غورک بیمغز را صفرا بشورید و بگفت
کی مموه باژگونه یافهگوی هرزه لا
ریش تو داند که گوز بینمک مان در مزه
کم نیابد آخر از تیز نمک سود شما
ده خدا در خشم شد با غور گفتا: همکنون
راست گردانم به یک باهو من این پشت دوتا
غورک بیشرم کان بشنید گفت: احسنت و زه
خود چنین به هم طبیب و هم عوان هم ده خدا
هزل بودست این ولیکن بر مثال جد سزید
همچنین بود آن ولی نعمت درین مدت مرا
همچنان کان پیر حلوایی همی گفتا به مرو
هست ما را هم دعا و هم عصید و هم عصا
گر ندادی پرورش جان و دماغم را به مرغ
مرغوار اکنون گرفتستی دماغ و جان هوا
از شراب آب روحانی و حیوانی بشست
روح نفسانیم را از نقش مالیخولیا
جان و دل را بود دارو لیکن از بهر جگر
آنچه میباید نبود آن چیست کسنی و کما
یک دو هفته طبع از آن بگریخت کز سلوی و من
چون ستوران باز در زد در پیاز و گندنا
ای ز راه خلق و خلق و لحن خوش داوود وار
در دو جایم جلوه کرده در جهان چون اوریا
معنی دعوت بسی بنموده ما را در حضور
ای عفیالله دعوی دعوات در غیبت چرا
هر چه جویند از دعا ما را خود از تو رایجست
ابلهی باشد ز چون تو قبله دزدیدن دعا
خشمت ار چه بر نخواند بر دلم بعد از طمع
همچو دیوانی بری منک بربر صیصیا
آخر ارچه عقل ما گم شد ولی از روی حس
سر ز بالش باز میدانیم و پای از لالکا
من همان گویم که آن مز من بدان پرسنده گفت
کش بپرسید آنهمه عرق الرجال آخر کجا؟
گفت لاتسأل حبیبی کآن همه برکند و سوخت
سبلت عرق الرجالم علت عرق النسا
تنگ شد بر ما فضای عافیت بیهیچ جرم
وین چنین باشد «اذا جاء القضا ضاق الفضا»
مالشی بایست ما را زان که بربط را همی
گوشمالی شرط باشد تا درآید در نوا
ای به ماهی جان ما را کرده چون ماهی شیم
وی ز شعری عقل ما را داده چون شعری سنا
ما جواب آن چنان شعر چنینی گفته باز
شعر تو آواز داوود آن ما آن را صدا
از تو آن آید ز ما این زان که در شرط قمار
پختگان را صرف بهتر خام دستان را دغا
تو فشاندی نور خود چون ماه و اندر جرم خویش
مرده ریگش ماند آن گر بیش ازین دارد سها
کی شود صفرای تو ساکن ز خوان ما چو هست
مطبخ ما را به جای زیر با تقصیر با
تا چو هدهد عاقلان را هم ز سر خیزد کلاه
تا چو طوطی قانعان را هم ز تن روید قبا
همچو تصحیف قبا باد و چو مقلوب کلاه
دشمنت اعنی هلاک و حاسدت اعنی فنا
آنت باد از راه دنیا کت کند عقل آرزو
و آنت باد از روی حکمت کت کند دین اقتضا
عالم و آدم ز خلق و خلق تو آباد و خوش
همچو از مادر صبی و همچو از گلبن صبا
تو نهاده بر سر ما پای و ما گفته به تو
«ای نهاده پای همت بر سر اوج سما»



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر در مدح پیامبر اکرم و عارف زرگر به بیان ویژگیهای معنوی و عرفانی آنها میپردازد. سنایی به عقل و درک انسانی اشاره میکند که برای رسیدن به حقیقت باید به شرع و سنت پیامبر توسل جست و از خودپرستی دوری کرد. او تأکید دارد که شفا و نجات تنها در پیروی از سنتهای پیامبر یافت میشود و عقل و علم بدون ایمان کافی نیستند. در آخر، سنایی به ارتباط بس قوی عارف زرگر با معنویت و تأثیر او در آفرینش فضایی روحانی و اخلاقی در جامعه اشاره میکند.
هوش مصنوعی: ای سنایی، اگر به دنبال نعمت و بخشش حق هستی، باید عقل خود را در بارگاه پیامبر خدا، محمد (مصطفی)، قربانی کنی.
هوش مصنوعی: به این نوع عیاری که در مورد آن صحبت میشود، فکر نکن؛ زیرا تنها از این جنس بودن در نظر گرفته میشود. عقل تو برای پرداختن به ایمان و سنت، ضروری و مانند خونبهایی است که باید داده شود.
هوش مصنوعی: وقتی کسی در دنیا از فضل و مقام رسولالله (مصطفی) سخن بگوید، مانند این است که بگوید عقل در آسمان مانند خورشید درخشان است و اگر کسی دیگر هم بخواهد دربارهی ایشان صحبت کند، مانند این است که بگوید ستارهای در آسمان میدرخشد.
هوش مصنوعی: عاشقپیشگان و عارفان الهی از سر ذوق و عشق، مقام و معرفت علی (ع) را در دین او به زیبایی توصیف میکنند و او را غمخوار و بزرگمرتبه میدانند.
هوش مصنوعی: در مسیر دینورزی، احساس و ذوق مهمتر از عقل است، زیرا در ظاهر، علم و دانش به نظر میرسند، اما در حقیقت، روح و عمق پیامبران درون آنها قرار دارد.
هوش مصنوعی: عقل تا زمانی که خود را با «من» (خودخواهی) یکی بداند، به درستی درک نمیکند، زیرا عقل صحیح از خودخواهی دور است و وقتی عقل از «من» جدا شود، به درمان و شفای واقعی دست خواهد یافت.
هوش مصنوعی: عقل تا زمانی که به شناخت و درک درست نرسیده باشد، نمیتواند قوانین شرعی را بپذیرد. اما وقتی که به درک درست میرسد، در مقابل شرع به مانند کهربا جذب میشود و معنای حقیقی آن را درک میکند.
هوش مصنوعی: در سرزمین خداوند، تو میتوانی احکام دین و کفر را پیدا کنی، و位ی چون پیامبر احمد، که نماینده خداوند در این سرزمین است، پادشاهی میکند.
هوش مصنوعی: وقتی تو در درگاه خانهای نباشی، که در آنجا روحالقدس بهعنوان نگهبان و مرتضی (علی، داماد پیامبر و امام اول شیعیان) بهعنوان دربان حضور دارند، آن خانه به خاک تبدیل میشود و ارزش ندارد.
هوش مصنوعی: دیروز همهچیز او بود و امروز که از او دور شدهام، جوانمردی من به محبت و دوستی او وابسته بود، اما حالا او برای من غریبه است.
هوش مصنوعی: رحمت برای جهانیان» به معنای پیامبر (ص) آمده است. از او درخواست درمان کن، چه برای این گناهکار و چه برای آن گناهکار، به دنبال شفا هستی.
هوش مصنوعی: شفا از عقل و روح و جسم و جان را باید از او طلب کنی، زیرا اگر شفا به دستور او نباشد، رنج و سختی ادامه خواهد داشت.
هوش مصنوعی: نجات و شفای حقیقی را از طریق سیر و سلوک و پیروی از سنت پیامبر (که به آن «سنت» گفته میشود) باید جست. بوعلی سینا، دانشمند بزرگ، نتوانسته است به این دو موضوع، یعنی نجات و شفا، در آثارش بهطور کامل بپردازد.
هوش مصنوعی: ناشتا (در حالت ناشتا و بدون خوردن غذا) به نزد او (خدا) برو، زیرا او طبیب واقعی نیست و مفتی و صاحب ذوق و دلیل نبض (یعنی علم و آگاهی) تنها در حالت ناشتا میتواند باشد.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر میگوید که نباید در اینجا (یعنی در این مکان خاص) به دنبال برآورده شدن حاجات خود باشید، زیرا اینجا مکان مناسبی نیست. بهتر است به اصول و سنتهای دینی پایبند باشید و سپس به جایی بروید که حاجاتتان برآورده شود.
هوش مصنوعی: اگر دعاهای افرادی که چیزی ندارند بر این در (در مسجد) وارد شود، دوباره برمیگردد، بهطوریکه آستین او پر از دعا میشود.
هوش مصنوعی: در تلاش خود برای رسیدن به حق و حقیقت بکوش، و همواره به روشنی و واقعیات توجه داشته باش. اگر به دنبال آزادی و رهایی از قید و بندهای خود هستی، باید بر روی نقاط قوت و تواناییهای خود کار کنی و به جلو حرکت کنی.
هوش مصنوعی: انگار کسی که از عادتها و رفتارهای معمولی رهایی یافته، میگوید که سنت او شبیه به این است که قفس را شکسته و اکنون درخت طوبی (درخت بهشتی) را میبیند.
هوش مصنوعی: یکی از افراد به فرمان "دعوت رسول را لبیک بگویید" پاسخ میدهد و فرد دیگری میگوید که خداوند هر چه بخواهد، انجام میدهد.
هوش مصنوعی: به جایی که ناوکاندازان (کسانی که تیر射ی میکنند) و کسانی که با خنجر آتشین (آهنجان) در ستیز هستند، به شدت قهر و خشونت میورزند، فرود نمیآید.
هوش مصنوعی: وقتی که قدرت و شجاعت مردان را مانند زنگار فرومیپاشی، زمینهٔ شادی و سرور نیز مانند گل ناردان (نارنج) در صحنه میدرخشد. همچنین، وقتی بر رنگ شنگرف (مادهای سرخی که از آن رنگ قرمز به دست میآید) مالی میشود، در واقع به نشاط و شور و شوق زندگی افزوده میگردد.
هوش مصنوعی: لطف و کرم خدا به قدری قوی و تأثیرگذار است که قدرت بهرام (شاه اسطورهای ایران) را کند کرده و همچنین نیرنگهای ناهید (الهه عشق و زیبایی) را به چالش کشیده است.
هوش مصنوعی: بارگاه پیامبر (مسجد) دو ورودی دارد که مؤمنان از آن وارد میشوند؛ یک در به کوفه منتهی میشود و در دیگر به کربلا میرسد.
هوش مصنوعی: در حریم پیامبر، شما با حالتی شاد و مطمئن راه بروید، زیرا در اینجا ممکن است افرادی با رنگ چهره تیره و بدخلق مواجه شوید، اما در عوض، کسانی نیز هستند که با خلق و خوی نیکو و وفادار هستند.
هوش مصنوعی: عشق را میبینی که در کوی صدق (وفاداری و صداقت) علم و دانش را برافراشته است، و عقل را میبینی که در برابر رضا (رضایت الهی) نتوانسته بر کاغذ (قلم) بایستد و شکسته شده است.
هوش مصنوعی: با کسانی که به دین وفادار هستند، به قدری در مسیر او تلاش کن و پیش برو که نه با ترس از عذاب به او نزدیک شوی و نه با امید به پاداش.
هوش مصنوعی: از خود دور کن بوی ریا و تزویر را تا بتوانی با آزادی و خلوص نیت به مسجد و میخانه (جاهای مقدس و عاشقانه) راه یابی، همچون بوریا که نرم و قابل انعطاف است و به راحتی در هر جا جا میشود.
هوش مصنوعی: تو هنوز چه چیزی از وسعت و بزرگی ملک خدا دیدهای که در درخت سدره (درختی در سرای آخرت که نشانی از قرب الهی دارد) هم هیچکس نمیداند چه نهایتی دارد.
هوش مصنوعی: اگر دو جهان را با مقام و ولایتهای او ببینی، هفت گلخن (مناطق و مکانهای ویژه) را نیز دیدهای، و با این حال هفت آسیا (آسیابها) را هم درمییابی.
هوش مصنوعی: جسدی که احمد (پیامبر اسلام) دارد، از جنس آدم است، اما در ویژگیها و صفات، آدم را باید در پرتو احمد شناخت. در واقع، همانطور که آصف (پیامبر و ولیالله) از خیا (نفت خالص) به وجود آمده، آدم نیز در سایه احمد بوجود آمده است.
هوش مصنوعی: وجود او (احمد) هنگامی که عقل و نفس در اضطراب بودند، به جوهر حقیقی خود پی برد و گفت: «الرحمن بر عرش استقرار یافته است».
هوش مصنوعی: خاک آدم (انسان) به خاطر جود و بخشش خداوند، مانند طلا شده است، زیرا ذات انسان به گونهای است که مانند مس به کیمیا تبدیل میشود.
هوش مصنوعی: چون عارف زرگر به نور و جود خداوند (که به آن آفتاب جود گفته شده) به مانند طلا درخشنده و زیبا شده است، او را به عنوان پردهدار و نمایندهی کبریایی و عظمت خدا میخوانند.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که عارف زرگر، دانشی را به ما آموخته که خواجه (شخص برجسته یا معلم) و حامی ما، مهتر (رئیس) و استادمان نیز از او فهمیدهاند.
هوش مصنوعی: عارف زرگر که در دنیا مانند عقل و آفتاب است، در علم و دانش احاطه دارد و در بخشندگی نیز بینظیر است.
هوش مصنوعی: دولت او به پیروان دین، هم نیکی و هم وسیلهٔ دفاع میدهد. تقابل و جدل او با زمان، هم روشنایی و هم برابری ایجاد میکند.
هوش مصنوعی: شکر و سپاس نسبت به خداوند (شکرها) به خاطر نعمتهایش، نزد پیامبر موسی به مانند جادویی است که اثرش محسوس است، و شعرها و نظمها با الطاف و فضل خداوند مانند معجزه نزد عیسی است که قدرتش در درمان و شفا دادن چشمگیر است.
هوش مصنوعی: بخشش او را نمیتوان با شکرگزاری میان مردم مقایسه کرد، زیرا در مسیر آزادگان، شکرگزاری تنها بخشی از پاداش به شمار میآید.
هوش مصنوعی: این همه نور و روشنی که از چهره و اندیشه او میتابد، عجیب نیست، زیرا وقتی ماه (که نماد زیبایی و نور است) در برابر خورشید قرار میگیرد، محو و ناپدید میشود.
هوش مصنوعی: رهبر جهان آمد و او پیشوای دین است. من خدمتگزار این پیشوای بزرگ و خاک پای او هستم.
هوش مصنوعی: یادکرد فضل و نیکی یحیی صاعد، قاضی معروف، است که او نسبت به فضل و خوبیهای بسیار، به قدری بزرگ است که خود او را نمیتوان با هزاران فضیلت دیگر مقایسه کرد و در سخاوت نیز بینظیر است.
هوش مصنوعی: قاضی مکرم، که پس از وفاتش مانند کسی است که در نماز و عبادت خداوند غایب شده، در نظام و قانون شایسته، قضا نمیشود و گناهانش بخشیده میشود.
هوش مصنوعی: روح او به امور غیبی آگاهی دارد، مانند لوحی که در آسمان وجود دارد. او در اصول دین در عالم عدالت مانند خط استوا ثابت و ثابتقدم است.
هوش مصنوعی: وقتی که بار سنگین او به پاها فشار میآورد، انسانهای امیدواره با او به جلو میروند. اما وقتی کارها به خوبی پیش میرود و او سبک میشود، آن وقت بلایای زندگی خود را نشان میدهند.
هوش مصنوعی: حلم و بردباری او چرا خواران را نادیده میگیرد و چرا به آنها توجه نمیکند؟ او مانند بهار، سرشار از علم و دانش است و فقط کسانی که به دنبال حقیقت و معانی واقعیاند، از ارادت و پاداش او بهرهمند میشوند.
هوش مصنوعی: ای کسی که به خاطر عشق و عاطفهات مانند سردراب (نوعی گیاه با طراوت و بارور) پیوسته به پاکی و زندگی گرما میبخشی، مثل درخت طوبا که به شاخهای خشک و بیثمر هم زندگی و سرسبزی میدهد.
هوش مصنوعی: ای تو برای من مدح و ستایشگیر، و آن شخص برای تو پیرو و مرید است؛ ای تو برای من قاضی و حکمران، و آن شخص برای من دشمن و گواه است.
هوش مصنوعی: من به دور تو میگردم زیرا در زمان تلاش و کوشش، از مروت و خوبی دور نخواهم شد. تو هم خوب هستی و هم باکری.
هوش مصنوعی: در این غربت و تنهایی خود، دوستانم مانند عصای موسی به من کمک میکنند و دشمنانم همچون اژدهایی خطرناک هستند.
هوش مصنوعی: من منبع و سرچشمهٔ معرفت را از تو میدانم و به خاطر تو از نعمت آگاهی و دانش بهرهمند شدم، مانند آبی که از فرات (رودخانهای معروف) جاری است.
هوش مصنوعی: من برای تو شعری میخوانم که نماد و نشانهی دنیای هستی است و با تو شکر میگویم، شکر و سپاس از اینکه تو را یافتهام، که تو مظهر زیبایی و خوشنوازی هستی.
هوش مصنوعی: در شعرم پارسا نامیدهام، چون برترین مقام را به او نسبت دادهام؛ هر کسی که در بهشت باشد، چگونه میتواند پارسا نباشد؟
هوش مصنوعی: چون من پارسا نیستم، عقل و فهم خود را به او دادهام؛ به همین دلیل امسال برای تهیه مالیات و هزینهها، در ذلت و فقر به سر میبرم.
هوش مصنوعی: او (شخصی مورد اشاره در شعر) با ناز و حیا به من گفت، و نگاه من به او روشن و روشنتر شد. هر کس که دیدگاهش روشنتر باشد، بیشتر از حیا برخوردار است.
هوش مصنوعی: او مانند عصای موسی، که دشمنان را به وحشت میانداخت، و برهان عیسی، که معجزهاش حق را اثبات میکرد، شاعران را به آرامش و احترام میکشاند، چون اژدهایی که به وسیلهٔ موسی بر ساحران غالب شد، او به شاعران برتری و اعتبار بخشید.
هوش مصنوعی: این خادم، که به لطف و بزرگی خود معروف است، به ویژه در حق من، مانند ولی نعمت دیگران عمل میکند و از آنها برتر است.
هوش مصنوعی: او به عنوان ولی نعمت، نه تنها کرامت و احترام را به دیگران عطا میکند، بلکه گنجینهای از علوم، دارو و درمان را به همراه شکرگزاری و ستایش نیز دارد.
هوش مصنوعی: من کارم مانند کار دهخداست که در گذشته گفتگوهایی با فضولی در نسا داشته است.
هوش مصنوعی: کی فضولی برای او (دهخدا) میگوید: آیا تو هم میدانی که شاه و پیامبر از سرمایه و ثروتها زکات (مالی که باید پرداخت شود) میگرفتند و برای ساختن و آبادانی استفاده میکردند؟
هوش مصنوعی: دهخدا میگوید اگر گونی پر از نمک در آبنمک غوطهور شود، گوزهایی که بینمک هستند، آن را پر از خود خواهند کرد؛ منظور این است که افرادی بیخاصیت و ریاکار به راحتی میتوانند جاهای مهم را تصاحب کنند.
هوش مصنوعی: غورک بیمغز (گوز بیمزه) را با صفرا بشویید و بگویید که مموه (مومو، که به معنای زشت است) باژگونه (از نگاه و سخن نادرست) یافته است و هرزهگوست.
هوش مصنوعی: ریش تو (یعنی سر و زبان و همینطور بو و مزه) میداند که هرگز طعم لذت را از تو کم نمیکند، حتی اگر (من) گوز (بیارزش) و بینوا باشم، زیرا کارایی و تیزی تو به زیبایی میچسبد.
هوش مصنوعی: خدای ده به خاطر رفتار غور (موجودی بیشرم) خشمگین شد و به او گفت: هماکنون میتوانم با یک حرکت، این دو پشت را راست کنم.
هوش مصنوعی: غورک بیشرم وقتی این سخن را شنید گفت: احسنت! و خود را چنین به هم رساند که هم طبیب است و هم یار و همنوا با خدا.
هوش مصنوعی: این سخن شوخی و بیخودی است، اما به نوعی با جدیت و کیفیت شخصیت حساب میشود. در این مدت، به خاطر نعمت و مقام آن شخص بزرگوار، این نوع شوخی هم پذیرفتنی است.
هوش مصنوعی: شاعر به یاد یک مرد پیر حلوایی میافتد که در مرو (شهری در خراسان) زندگی میکند و میگوید که او دعا میکند و همزمان نوشیدنی (عصید) و عصا به دیگران میدهد. این بیان به اهمیت دعا و کمکهای مادی و معنوی اشاره دارد.
هوش مصنوعی: اگر تو پرورش روح و فکر مرا به مانند پرندهای نمیدادی، اکنون جان و فکر من به شدت تحت تأثیر هوای بد و آسیبزنندهای قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: از شراب معنوی و مادی، روح انسانیام را از اثرات غم و افسردگی پاک کرد.
هوش مصنوعی: از داروهای روح و جان برای تندرستی وجود دارد، اما آنچه برای درد جگر لازم است، وجود ندارد. این داروها و درمانها چه هستند، فقط خدا میداند و دانستهها.
هوش مصنوعی: طبع من برای مدت دو هفته از نوشتن دوری کرد، زیرا مانند پرندگان درحال پرواز از دانه، من نیز به دنبال پیاز و گندم و نشانههای دیگر بودم.
هوش مصنوعی: خداوند، مانند داوود پیامبر که با صدای خوشش به خلق خوشنودی میبخشید، در دو مکان، زیبایی خود را به نمایش گذاشته است. این زیبایی همچون جمال اوریا (همسر داوود) در جهان جلوهگر شده است.
هوش مصنوعی: ما بارها از خدا خواستهایم که ما را دعوت کند و در حضورش قرار دهد، اما ای عفیالله (عرفان و شرافتمند)، چرا در غیبت خود، دعوی و ادعای دعا کردن میکنی؟
هوش مصنوعی: هرچه از دعا بخواهند، خود به واسطهٔ تو در میان است. این که بخواهند دعای ما را از تو بربایند، نادانی است، زیرا تو محور همهٔ خواستهها هستی.
هوش مصنوعی: اگرچه خشم تو بر دل من اثر نمیگذارد و بعد از بینوا شدن و طمع ورزیدن به من، همانند دیوانهای بیخود هستم که در بیابان تنها گیر افتادهام.
هوش مصنوعی: اگرچه عقل ما گم شده و به خوبی نمیفهمیم، اما به خاطر احساسات و تجربیاتمان، همچنان میتوانیم از خواب بیدار شویم و دنیا را ببینیم و درک کنیم.
هوش مصنوعی: من همان چیزی را میگویم که آن مرد (در اینجا، شخصی که دنبالهرو دیگری است) گفت. او از من پرسید که عرق الرجال (نوعی عرق) که این همه در آن وجود دارد، در کجا است؟
هوش مصنوعی: معشوق گفت: نپرس از من که چرا این همه عرق ریزان و در عذابم؛ دلیل رنج و عذاب من همان درد عرقنساست که به سراغم آمده است.
هوش مصنوعی: در زندگی ما، فضای آسایش و آرامش تنگ شده، در حالی که هیچ خطایی مرتکب نشدهایم و اینگونه است که گفتهاند: «هنگامی که تقدیر فرا رسد، فضا تنگ میشود».
هوش مصنوعی: ما باید کار کنیم و مهارت خود را تقویت کنیم، زیرا برقراری صدا و نوا هنگامی ممکن است که به ساز (بربط) نیز رسیدگی و تمرین شود.
هوش مصنوعی: ای که با زیباییات جان ما را مانند ماهی زنده کردهای و از شعری که گفتهای، عقل ما را به مانند آواز زیبا روشن ساختهای.
هوش مصنوعی: ما جواب آن نوع شعر را که به تو نسبت میدهند، با همان سبک و نگاه میگویم؛ چون شعر تو مانند صدای داوود است و ما نیز آن را با قدرت و زیبایی بازگو میکنیم.
هوش مصنوعی: آنچه از تو به ما میرسد، از آنِ خود ماست؛ زیرا در بازی قمار، افراد مجرب و ماهر برتر از ناآزمودگان و بیخبران عمل میکنند و توانایی بیشتری دارند.
هوش مصنوعی: تو نور وجود خود را مانند ماه میافشانی و در تنگنای وجود خود، در واقع به تواضع و کمهمتی، خاکی و بیارزش میمانی، حتی اگر از عظمتی عظیمتر از این نیز برخوردار باشی.
هوش مصنوعی: چگونه ممکن است که نوشیدنی تو از سفرهٔ ما دور بماند، در حالی که آشپزخانهٔ ما به خاطر نواقص و کمبودها، جای حاضر نشدن اوست؟
هوش مصنوعی: هرچند که عقل و خرد با تأمل و دوراندیشی مانند هدهد و بیدغدغهگی مانند طوطی به دوش دارد، اما آرزو دارد که کلاهی از سر عاقلان بردارد و قبا (لباس) از تن قانعان بیفکند.
تصحیف آن است که با تغییر و تبدیل نقاط کلمات، معنای مصرع یا بیت عوض شده مثلا از مدح به ذم کشد؛ که در اینجا تصحیف «قبا» میشود فنا.
هوش مصنوعی: ای عشق، تو باعث میشوی که از دنیا، عقل و آرزو از دست برود و همچنین بهواسطهٔ حکمت، دین نیز بر اساس اقتضائاتش خراب شود.
هوش مصنوعی: عالم و انسان به وسیلهٔ آفرینش تو رونق و خوشبختی یافتهاند، همانطور که کودک از دامن مادرش و گل از باغ لذت میبرد.
هوش مصنوعی: تو با تلاش و کوشش خود، ما را در جایگاه بلندی قرار دادهای و ما به تو میگوییم: «ای کسی که با عزم و ارادهات، ما را به اوج آسمان رساندهای».
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عسکری شکر بود تو گو بیا میشکرم
ای نموده ترش روی ار جا بد این شوخی ترا
از که آمختی نهادن شعرهائی شوخ چم
گر برستی شاعران هرگز نبودی آشنا
کشه بر بندی گرفتی در گدائی سرسری
[...]
پادشا بر کامهای دل که باشد؟ پارسا
پارسا شو تا شوی بر هر مرادی پادشا
پارسا شو تا بباشی پادشا بر آرزو
کآرزو هرگز نباشد پادشا بر پارسا
پادشا گشت آرزو بر تو ز بیباکی تو
[...]
تا دل من در هوای نیکوان گشت آشنا
در سرشک دیده ام کرد این دل خونین شنا
تا مرا بیند بلا با کس نبندد دوستی
تا مرا بیند هوی با کس نگردد آشنا
من بدی را نیک تر جویم که مردم را بدی
[...]
شاعران بینوا خوانند شعرِ با نوا
وز نوای شعرشان، افزون نمی گردد نوا
طوطیانه گفت و نتوانند جز آموخته
عندلیبم من که هر ساعت دگر سازم نوا
اندر آن معنی که گوید بِدهَمِ انصاف سخن
[...]
ای جهانداری که هستی پادشاهی را سزا
در جهانداری نباشد چون تو هرگز پادشا
از بشارتهای دولت وز اشارتهای بخت
شاه پیروز اختری و خسرو فرمانروا
پادشاهی یافته است از نام تو عز و شرف
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.