گنجور

استقبالهای سلمان ساوجی از سعدی

 
سلمان ساوجی سعدی
سلمان ساوجی » استقبالهای سلمان ساوجی از سعدی
 

در بخش اول شعرهایی را فهرست کرده‌ایم که در آنها سلمان مصرع یا بیتی از سعدی را عیناً نقل قول کرده است:


  1. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۷:: سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۲۵

    سعدی (بیت ۱): ماه رویا روی خوب از من متاب - بی خطا کشتن چه می‌بینی صواب

    سلمان (بیت ۴): روی خوبت، ماه تابان من است - ماه رویا! روی خوب از من متاب


  2. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۰:: سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۴۰

    سعدی (بیت ۱): چنان به موی تو آشفته‌ام به بوی تو مست - که نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست

    سلمان (بیت ۶): چگونه چشم تو مست است و زلفت، آشفته - چنان به روی تو آشفته‌ام به بوی تو مست

    سلمان (بیت ۷): ندانم آنکه خبر هست از منت، یا نیست - که نیستم خبر، از هر چه در دو عالم هست


  3. سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل ۱۶:: سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۹۲

    سعدی (بیت ۱): خوشتر از دوران عشق ایام نیست - بامداد عاشقان را شام نیست

    سلمان (بیت ۲): گر چه دورانی خوش است، ایام گل - خوشتر از دوران عشق، ایام نیست

    سلمان (بیت ۳): روز حسن دلبران را شام، هست - بامداد عاشقان را شام، نیست


  4. سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل ۱۶:: سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۹۲

    سعدی (بیت ۹): مستی از من پرس و شور عاشقی - و آن کجا داند که درد آشام نیست

    سلمان (بیت ۹): پیش ما باری ندارد هیچ کار - هر که صاحب درد و درد آشام نیست


  5. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۹۲:: سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۱۵۰

    سعدی (بیت ۴): از آن طرف نپذیرد کمال او نقصان - وزین جهت شرف روزگار ما باشد

    سلمان (بیت ۶): از آن طرف نپذیرد کمال او نقصان - وزین طرف شرف روزگار ما باشد


  6. سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات » تکه ۹:: سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۱۵۵

    سعدی (بیت ۱): ما ترک سر بگفتیم، تا دردسر نباشد - غیر از خیال جانان، در جان و سر نباشد

    سلمان (بیت ۶): گر با تو بر سرو زر، دارد کسی نزاعی - من ترک سر بگویم، تا دردسر نباشد


  7. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۴۸:: سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۱۹۶

    سعدی (بیت ۲): کس نیست که پنهان نظری با تو ندارد - من نیز بر آنم که همه خلق بر آنند

    سلمان (بیت ۶): گر خلق برآنند که برانند ز شهرم - من نیز برانم که همه خلق برانند


  8. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۲۵:: سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۲۱۵

    سعدی (بیت ۳): خود که باشد که تو را بیند و عاشق نشود - مگرش هیچ نباشد که خریدار تو نیست

    سلمان (بیت ۱): آن که باشد که تو را بیند و عاشق نشود؟ - یا به عشق تو مجرد ز علایق نشود؟


  9. سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۲۱۵:: سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۶۸

    سعدی (بیت ۵): خدایست آنکه ذات بی‌نظیرش - نگردد هرگز از حالی به حالی

    سلمان (بیت ۵): تو گر برگشتی از پیمان دل من - نگردد هرگز از حالی به حالی


  10. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۶۱۳:: سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۷۵

    سعدی (بیت ۱): ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی - دودم به سر برآمد زین آتش نهانی

    سلمان (بیت ۳): از عمر ذوق وقتی، بودم که با تو بودم - ذوقی چنان ندارد، بی دوست زندگانی

    سلمان (بیت ۴): چون مجمر از فراقت، دارم دلی پر آتش - دودم به سر بر آمد، زین آتش نهانی


  11. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۱۶:: سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۸۶

    سعدی (بیت ۳): هزار دیده چو پروانه بر جمال تو عاشق - غلام مجلس آنم که شمع مجلس اویی

    سلمان (بیت ۲): هزار دیده چو پروانه بر جمال تو عاشق - غلام دولت آنم که شمع مجلس اویی


  12. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۵۴:: سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۴۱

    سعدی (بیت ۴): بخت نیکت به منتهای امید - برساناد و چشم بد مرساد

    سلمان (بیت ۷): بخت نیکت به منتهای امید - برساناد و چشم بد مرساد


  13. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۵۴:: سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۴۲

    سعدی (بیت ۴): بخت نیکت به منتهای امید - برساناد و چشم بد مرساد

    سلمان (بیت ۸): بخت نیکت به منتهای امید - برساناد و چشم بدمرساد


  14. سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۱۷ - ظاهرا در مدح صاحب دیوان است:: سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۹۶

    سعدی (بیت ۳): چنانکه سیرت آزادگان بود کرمی - به من رسید که کردی ولی به من نرسید

    سلمان (بیت ۲): به حضرت تو رهی کرده خانه‌ای در خواه - به من رسید که دادی ولی به من نرسید


  15. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۸۳:: سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۴۲ - در مدح سلطان اویس

    سعدی (بیت ۷): دو چشم مست تو شهری به غمزه‌ای ببرند - کرشمه تو جهانی به یک نظر گیرد

    سلمان (بیت ۱۵): عنایت تو روانی به یک نفس بخشد - کفایت تو جهانی به یک نظر گیرد


  16. سعدی » مواعظ » قصاید » قصیده شماره ۴۸ - در ستایش صاحب دیوان:: سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۸۲ - در مدح سلطان اویس

    سعدی (بیت ۶۰): هزار سال جلالی بقای عمر تو باد - شهور آن همه اردی‌بهشت و فروردین

    سلمان (بیت ۳۵): هزار سال جلالی بقای عمر تو باد - شهور آن همه اردیبهشت وفروردین


  17. سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » حکایت پادشاه غور با روستایی:: سلمان ساوجی » فراق نامه » بخش ۴ - اندرز به فرزند

    سعدی (بیت ۲۷): که چندان امانم ده از روزگار - کز این نحس ظالم برآید دمار

    سلمان (بیت ۹۰): همی خواهم از داور کردگار - که چندان امانم دهد روزگار


  18. سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » حکایت پادشاه غور با روستایی:: سلمان ساوجی » فراق نامه » بخش ۱۲ - بوسه بر باد (۲)

    سعدی (بیت ۶۳): به دستان خود بند از او برگرفت - سرش را ببوسید و در بر گرفت

    سلمان (بیت ۷۰): ملک بازش از خاک ره بر گرفت - سرش را ببوسید و در بر گرفت


  19. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۱۴:: سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۹۴ - دوبیتی

    سعدی (بیت ۱): مبارکتر شب و خرمترین روز - به استقبالم آمد بخت پیروز

    سلمان (بیت ۲۲): به استقبالت آمد بخت پیروز - شب قدر تو خواهد گشت نوروز


  20. سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۲۳:: سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۱۰۴ -

    سعدی (بیت ۲): باش تا دست دهد دولت ایام وصال - بوی پیراهنش از مصر به کنعان آید

    سلمان (بیت ۱۷): باش تا دست دهد دولت ایام وصال - بوی پیراهنش از مصر به کنعان شنود


  21. سعدی » مواعظ » مفردات » بیت ۶۰:: سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۱۱۱ - شکایت از پیری

    سعدی (بیت ۱): الهی عاقبت محمود گردان - به حق صالحان و نیکمردان

    سلمان (بیت ۳۰): به اقبال آمد این دولت به پایان - الهی عاقبت محمود گردان


در بخش دوم مجموعه شعرهایی از دو شاعر را که توأماً هموزن و همقافیه هستند در گروههای مجزا فهرست کرده‌ایم:



  1. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۷ : مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا - گر تو شکیب داری طاقت نماند ما را


    سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۹۴ - دوبیتی : آیا کراست زهره؟ آیا کراست یارا؟ - کر من برد به یارم این یک سخن که: «یارا؟


  2. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۹ : گر ماه من برافکند از رخ نقاب را - برقع فروهلد به جمال آفتاب را


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۶ : زان پیش کاتصال بود خاک و آب، را - عشق تو خانه ساخته بود، این خراب را


  3. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۵ : اگر تو برفکنی در میان شهر نقاب - هزار مؤمن مخلص درافکنی به عقاب

    سعدی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۱ : متی حللت به شیراز یا نسیم الصبح - خذالکتاب و بلغ سلامی الاحباب


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۲۴ : جمال خود منما، جز به دیده پر آب - روا مدار، تیمم به خاک، در لب آب

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۲۷ : ز باغ وصل تو یابد، ریاض رضوان، آب - ز تاب هجر تو دارد، شرار دوزخ، تاب

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۱۰ - در مدح سلطان اویس : ز سیم برف، زمین شد چون قلزم سیماب - بیا و کشتی دریای لعل را دریاب


  4. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۷ : ماه رویا روی خوب از من متاب - بی خطا کشتن چه می‌بینی صواب

    سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل ۴ : غافلند از زندگی مستان خواب - زندگانی چیست مستی از شراب


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۲۵ : غمزه سرمست ساقی، بی‌شراب - کرد هشیاران مجلس را خراب


  5. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۳ : کهن شود همه کس را به روزگار ارادت - مگر مرا که همان عشق اولست و زیادت


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۳ : به آستین ملالم مران، که من به ارادت - نهاده‌ام سر طاعت، به آستان عبادت


  6. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۰ : چنان به موی تو آشفته‌ام به بوی تو مست - که نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست

    سعدی » مواعظ » مراثی » ذکر وفات امیرفخرالدین ابی‌بکر طاب ثراه : وجود عاریتی دل درو نشاید بست - همانکه مرهم جان بود دل به نیش بخست

    سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۲ : چنین که هست نماند قرار دولت و ملک - که هر شبی را بی‌اختلاف روزی هست

    سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۳ : علاج واقعه پیش از وقوع باید کرد - دریغ سود ندارد چو رفت کار از دست


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۴۰ : دلی چو زلف تو سر تا به پای، جمله شکست - ز سر برآمده، در پا فتاده، رفته ز دست


  7. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۳ : اگر مراد تو ای دوست بی مرادی ماست - مراد خویش دگرباره من نخواهم خواست


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۱۵ - در مدح دلشاد خاتون : مصور ازل از روح، صورتی می‌خواست - مثال قد تو را برکشید و آمدراست


  8. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۶ : دیگر نشنیدیم چنین فتنه که برخاست - از خانه برون آمد و بازار بیاراست


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۴۴ : از کوی مغان، نیم شبی، ناله نی، خاست - زاهد به خرابات مغان آمد و می‌، خواست


  9. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۹ : این تویی یا سرو بستانی به رفتار آمدست - یا ملک در صورت مردم به گفتار آمدست


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۷۱ : جان من می‌رقصد از شادی، مگر یاد آمدست - می‌جهد چشمم همانا وقت دیدار آمد ست


  10. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۶۰ : شب فراق که داند که تا سحر چند است - مگر کسی که به زندان عشق دربند است


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۴ : خوشا! دلی که گرفتار زلف دلبند است - دلی است فارغ و آزاد، کو درین بند است


  11. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۸۸ : با خردمندی و خوبی پارسا و نیک خوست - صورتی هرگز ندیدم کاین همه معنی در اوست

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۹۲ : کس به چشم در نمی‌آید که گویم مثل اوست - خود به چشم عاشقان صورت نبندد مثل دوست


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۷۶ : مشک ریزان می‌جهد، باد صبا از کوی دوست - شاخه‌ای گویی ربودست، از خم گیسوی دوست


  12. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۸۹ : بتا هلاک شود دوست در محبت دوست - که زندگانی او در هلاک بودن اوست

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۹۱ : سفر دراز نباشد به پای طالب دوست - که زنده ابدست آدمی که کشته اوست


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۷۵ : درون، ز غیر بپرداز و ساز، خلوت دوست - که اوست، مغز حقیقت، برون از همه پوست


  13. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۱۷ : ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست - گر امید وصل باشد همچنان دشوار نیست


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۸۶ : عاشق سر مست را، با دین و دنیا کار نیست - کعبه صاحبدلان، جز خانه خمار نیست

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۳۶ : ای جهانبشخی جوانبختی که اهل فضا را - جز جنابت در جهان امروز استظهار نیست


  14. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۵۲ : بیا که نوبت صلحست و دوستی و عنایت - به شرط آن که نگوییم از آن چه رفت حکایت


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۱۰۹ : هر آن حدیث که از عشق می‌کند، روایت - خلاصه سخن است آن و مابقی است، حکایت


  15. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۵۴ : جان من جان من فدای تو باد - هیچت از دوستان نیاید یاد


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۴۱ : صدر عالی، کمال دولت و دین - ای به تو کشور کرم، آباد

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۴۲ : پادشاها صبوح دولت تو - متصل با صباح محشر باد


  16. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۷۰ : غلام آن سبک روحم که با من سر گران دارد - جوابش تلخ و پنداری شکر زیر زبان دارد


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۱۲۴ : گراز تن جان شود معزول، عشقت جای آن دارد - که در ملک دلم عشقت، همان حکم روان دارد


  17. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۸۳ : کدام چاره سگالم که با تو درگیرد - کجا روم که دل من دل از تو برگیرد


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۴۲ - در مدح سلطان اویس : سحرگهی که چمن، شمع لاله در گیرد - سمن به عزم صبوحی پیاله برگیرد


  18. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۸۷ : هشیار کسی باید کز عشق بپرهیزد - وین طبع که من دارم با عقل نیامیزد


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۱۴۶ : گر وقت سحر، بادی از کوی تو برخیزد - هر جا که دلی باشد در دامنش آویزد


  19. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۹۶ : سر جانان ندارد هر که او را خوف جان باشد - به جان گر صحبت جانان برآید رایگان باشد


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۱۵۳ : اسیر بند گیسویت، کجا در بند جان باشد - زهی دیوانه عاقل، که در بندی چنان باشد


  20. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۹۷ : نظر خدای بینان طلب هوا نباشد - سفر نیازمندان قدم خطا نباشد


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۱۵۴ : صنمی اگر جفایی کند آن جفا نباشد - ز صنم جفا چه جویی که درو وفا نباشد؟


  21. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۹۸ : با کاروان مصری چندین شکر نباشد - در لعبتان چینی زین خوبتر نباشد


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۱۵۵ : ما را بجز خیالت، فکری دگر نباشد - در هیچ سر خیالی، زین خوبتر نباشد

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۶۱ : شاها مرا به اسبی موعود کرده بودی - در قول پادشاهان قیلی مگر نباشد


  22. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۰۵ : اگر سروی به بالای تو باشد - نه چون بشن دلارای تو باشد


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۱۶۰ : چو زلف آن را که سودای تو باشد - سرش باید که در پای تو باشد


  23. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۱۳ : دوش بی روی تو آتش به سرم بر می‌شد - و آبی از دیده می‌آمد که زمین تر می‌شد


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۱۷۳ : ز صبا سنبل او دوش به هم بر می‌شد - وز نسیمش همه آفاق معطر می‌شد


  24. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۱۵ : ساعتی کز درم آن سرو روان بازآمد - راست گویی به تن مرده روان بازآمد

    سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات » تکه ۱۰ : بخت و دولت به برم زآب روان باز آمد - وز سعادت به سرم سرو روان باز آمد


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۱۷۶ : جان چو بشنید که آن جان جهان باز آمد - از سر راه عدم رقص کنان باز آمد


  25. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۱۹ : کسی که روی تو دیدست حال من داند - که هر که دل به تو پرداخت صبر نتواند


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۱۸۰ : کسی که قصه درد مرا نمی‌داند - ز لوح چهره من یک به یک فرو خواند

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۶۶ : ایا ستاره سپاهی که آب شمشیرت - غبار فتنه و ظلم از هوای ملک بنشاند


  26. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۲۵ : اینان مگر ز رحمت محض آفریده‌اند - کآرام جان و انس دل و نور دیده‌اند


    سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۱۰ - قطعه : شاهی که در بسیط زمین حکم نافذش - جذر اصم ز صخره صما شنیده‌اند


  27. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۴۲ : سرو بلند بین که چه رفتار می‌کند - وان ماه محتشم که چه گفتار می‌کند


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۳۶ - در مدح شیخ حسن : دل را هوای چشم تو بیمار می‌کند - جان را امید وصل تو تیمار می‌کند


  28. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۶۴ : هر که مجموع نباشد به تماشا نرود - یار با یار سفرکرده به تنها نرود


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۲۱۰ : سر سودای تو هرگز ز سر ما نرود - برود این سر سودایی و سودا نرود


  29. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۷۳ : هفته‌ای می‌رود از عمر و به ده روز کشید - کز گلستان صفا بوی وفایی ندمید

    سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۱۹ : یارب این نامه سیه کردهٔ بیفایده عمر - همچنان از کرمت بر نگرفتست امید


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۲۲۰ : مانده یک ذره از آن دل که هوای تو گزید - لله الحمد که آن ذره به خورشید رسید

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۲۲۲ : چه نویسم که دل از درد فراقت چه کشید؟ - یا ز نادیدنت این دیده غم دیده چه دید؟


  30. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۷۴ : چه سروست آن که بالا می‌نماید - عنان از دست دل‌ها می‌رباید

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۷۵ : نگفتم روزه بسیاری نپاید - ریاضت بگذرد سختی سر آید


    سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۲۵ - غزل : غباری کز ره معشوقه آید - به چشم عاشقان عنبر نماید


  31. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۷۶ : به حسن دلبر من هیچ در نمی‌باید - جز این دقیقه که با دوستان نمی‌پاید

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۷۹ : فراق را دلی از سنگ سختتر باید - مرا دلیست که با شوق بر نمی‌آید

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۸۰ : مرو به خواب که خوابت ز چشم برباید - گرت مشاهده خویش در خیال آید

    سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۲۰ : حقیقتیست که دانا سرای عاریتی - ز بهر هشتن و پرداختن نفرماید


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۲۲۴ : مرا از آینهٔ سخت روی سخت آید - که در برابر روی تو روی بنماید

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۹۱ : ایا شهی که غبار سپاه منصورت - عذار فتح به خط معنبر آراید


  32. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۸۹ : آن نه عشقست که از دل به دهان می‌آید - وان نه عاشق که ز معشوق به جان می‌آید


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۲۳۳ : یار می‌آید و در دیده چنان می‌آید - که پری پیکری از عالم جان می‌آید


  33. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۰۸ : فتنه‌ام بر زلف و بالای تو ای بدر منیر - قامتست آن یا قیامت عنبرست آن یا عبیر


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۱۰۶ : ای شهنشاهی که از بهر صلاح مملکت - آهنیت خود تاج سر شد و مرکب سریر


  34. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۲۷ : چون برآمد ماه روی از مطلع پیراهنش - چشم بد را گفتم الحمدی بدم پیرامنش


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۲۵۷ : چون تحمل می‌کند تن صحبت پیراهنش - چون کند افتاده است آن این زمان در گردنش؟


  35. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۲۸ : رها نمی‌کند ایام در کنار منش - که داد خود بستانم به بوسه از دهنش


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۵۴ - در مدح سلطان اویس : بسم نبود جفای رخ چو یاسمنش - بنفشه نیز گرفت است جانب سمنش


  36. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۳۸ : دلی که دید که غایب شدست از این درویش - گرفته از سر مستی و عاشقی سر خویش


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۱۱۲ : قوی و بزرگ و سرافراز و سرخ رو ناگه - به آرزوی تو برخاستم ز مسکن خویش


  37. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۴۷ : جزای آن که نگفتیم شکر روز وصال - شب فراق نخفتیم لاجرم ز خیال

    سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۵۸ : چنانکه مشرق و مغرب به هم نپیوندند - میان عالم و جاهل تألفست محال

    سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۶۰ : کسان که تلخی حاجت نیازمودستند - ترش کنند و بتابند روی از اهل سؤال


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۲۶۶ : به مهر روی تو خواهم رسید، ذره مثال - نمی‌رسد به زمین پایم از نشاط وصال

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۱۱۸ : پناه زمره اسلام تاج دولت و دین - زهی خرد ز وجود تو کسب کرده کمال


  38. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۵۲ : جانان هزاران آفرین بر جانت از سر تا قدم - صانع خدایی کاین وجود آورد بیرون از عدم


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۶۵ - در مدح امیر شیخ حسن : عید است بر خیز ای صنم ، پیش آر پیش از صبحدم - در بزم جمشید زمان ، خام خم اندر جام جم


  39. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۵۵ : انتبه قبل السحر یا ذالمنام - نوبت عشرت بزن پیش آر جام

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۵۹ : ساقیا می ده که مرغ صبح بام - رخ نمود از بیضه زنگارفام


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۱۲۲ : صاحب عادل کمال الدین حسن - ای تو را مه چاکر و کیوان غلام


  40. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۵۶ : چو بلبل سحری برگرفت نوبت بام - ز توبه خانه تنهایی آمدم بر بام

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۵۷ : حکایت از لب شیرین دهان سیم اندام - تفاوتی نکند گر دعاست یا دشنام

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۵۸ : زهی سعادت من که‌م تو آمدی به سلام - خوش آمدی و علیک السلام و الاکرام

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۶۲ : مرا دو دیده به راه و دو گوش بر پیغام - تو مستریح و به افسوس می‌رود ایام

    سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۶۲ : خطاب حاکم عادل مثال بارانست - چه در حدیقهٔ سلطان چه بر کنیسهٔ عام

    سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۶۳ : ضرورتست که آحاد را سری باشد - وگرنه ملک نگیرد به هیچ روی نظام


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۱۲۱ : نظام واسطه عقد گوهر آدم - که سلک ملک ز رایش گرفته است نظام

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۱۲۳ : خدایگانا از حد گذشت و بی مر شد - حدیث فاقه داعی و عرض قصه وام

    سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۱۱۲ - تاریخ نظم داستان : به رسم حضرت سلطان عهد شیخ اویس - که عهد سلطنتش باد متصل به دوام


  41. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۶۴ : من اندر خود نمی‌یابم که روی از دوست برتابم - بدار ای دوست دست از من که طاقت رفت و پایابم


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۲۷۲ : به چشمانت که تا رفتی، به چشمم بی‌خور و خوابم - به ابرویت که من پیوسته چون زلف تو در تابم


  42. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۶۶ : گو خلق بدانند که من عاشق و مستم - آوازه درستست که من توبه شکستم


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۲۷۳ : بر زلف تو من بار دگر توبه شکستم - بس عهد که چون زلف تو بشکستم و بستم


  43. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۸۶ : شب دراز به امید صبح بیدارم - مگر که بوی تو آرد نسیم اسحارم

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۸۷ : من آن نیم که دل از مهر دوست بردارم - و گر ز کینه دشمن به جان رسد کارم


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۶۶ - درطلب آمرزش : منم ، که نیست شب و روز جز گنه کارم - گناهکار وامید عفو می دارم


  44. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۸۹ : باز از شراب دوشین در سر خمار دارم - وز باغ وصل جانان گل در کنار دارم


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۲۸۱ : از گلستان رویت، در دیده خار دارم - وز رهگذار کویت، در دل غبار دارم


  45. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۰۹ : تا خبر دارم از او بی‌خبر از خویشتنم - با وجودش ز من آواز نیاید که منم


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۲۸۷ : کمترین صید سر زلف کمند تو منم - چون تو ای دوست به هیچم نگرفتی چه کنم؟


  46. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۱۴ : اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم - قضای عهد ماضی را شبی دستی برافشانم


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۲۸۹ : بر افشان آستین تا من ز خود دامن برافشانم - برافکن پرده تا پیدا شود احوال پنهانم


  47. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۲۵ : منم یا رب در این دولت که روی یار می‌بینم - فراز سرو سیمینش گلی بر بار می‌بینم


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۲۹۳ : همیشه نرگس مست تو را بیمار می‌بینم - ولی در عین بیماریش مردم‌دار می‌بینم


  48. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۳۳ : ما به روی دوستان از بوستان آسوده‌ایم - گر بهار آید وگر باد خزان آسوده‌ایم


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۲۹۸ : ما به دور باده در کوی مغان آسوده‌ایم - از جفا و جور و دور آسمان آسوده‌ایم


  49. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۴۴ : یا رب آن رویست یا برگ سمن - یا رب آن قدست یا سرو چمن


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۱۴۲ : میر سید می‌شناسی بنده را - تا نجویی زینهار آزار من


  50. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۵۱ : دو چشم مست میگونت ببرد آرام هشیاران - دو خواب آلوده بربودند عقل از دست بیداران


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۰۱ : دل من زنده می‌گردد به بوی وصل دلداران - دماغم تازه می‌دارد نسیم وعده یاران


  51. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۷۶ : صبحم از مشرق برآمد باد نوروز از یمین - عقل و طبعم خیره گشت از صنع رب العالمین

    سعدی » مواعظ » مراثی » در زوال خلافت بنی‌عباس : آسمان را حق بود گر خون بگرید بر زمین - بر زوال ملک مستعصم امیرالمؤمنین


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۷۹ - در مدح سلطان اویس : پیش از این ملکی که جمع را شد میسر بیش از این - شاه را اکنون به فیروزی است در زیر نگین

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۸۰ - در مدح خواجه شمس الدین زکریا : داغ ابروی تو دل پیوسته دارد بر جبین - نقش یاقوتت نگارد جان شیرین بر نگین

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۸۱ - در مدح شاه دوندی : ای زمین آستانت آسمان ملک و دین - آسمانی آسمان گر نقش بندد بر زمین


  52. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۸۳ : راستی گویم به سروی ماند این بالای تو - در عبارت می‌نیاید چهره زیبای تو


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۳۱ : ای سر سودای من رفته در سودای تو - باد سر تا پای من برخی ز سر تا پای تو


  53. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۹۴ : ای یار جفاکرده پیوندبریده - این بود وفاداری و عهد تو ندیده


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۳۶ : ای آنکه رخ و زلف تو آرایش دیده - گردیده بسی دیده و مثل تو ندیده


  54. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۰۱ : تو از هر در که بازآیی بدین خوبی و زیبایی - دری باشد که از رحمت به روی خلق بگشایی

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۰۴ : چه رویست آن که دیدارش ببرد از من شکیبایی - گواهی می‌دهد صورت بر اخلاقش به زیبایی

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۱۰ : نه من تنها گرفتارم به دام زلف زیبایی - که هر کس با دلارامی سری دارند و سودایی


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۸۳ : مکن عیب من مسکین اگر عاشق شدم جایی - سر زلف سیه دیدم در افتادم به سودایی


  55. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۰۳ : تو پری زاده ندانم ز کجا می‌آیی - کادمیزاده نباشد به چنین زیبایی


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۸۵ : چشم داریم که دلبستگی بنمایی - دل ما راست فرو بستگی، بگشایی


  56. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۰۶ : دریچه‌ای ز بهشتش به روی بگشایی - که بامداد پگاهش تو روی بنمایی

    سعدی » مواعظ » قصاید » قصیده شماره ۶۰ - تنبیه و موعظت : دریغ روز جوانی و عهد برنایی - نشاط کودکی و عیش خویشتن رایی

    سعدی » مواعظ » قصاید » قصیده شماره ۶۱ - تغزل و ستایش صاحب دیوان : شبی و شمعی و گوینده‌ای و زیبایی - ندارم از همه عالم دگر تمنایی

    سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۹۲ : امید عافیت آنگه بود موافق عقل - که نبض را به طبیعت شناس بنمایی

    سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۹۵ : ضمیر مصلحت اندیش هر چه پیش آید - به تجربت بزند بر محک دانایی


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۸۴ : کشیده کار ز تنهایم به شیدایی - ندانم این همه غم چون کشم به تنهایی


  57. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۰۸ : مشتاق توام با همه جوری و جفایی - محبوب منی با همه جرمی و خطایی


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۴۴ : از چنگ فراقم نفسی نیست رهایی - هر روز کشم بار عزیزی، به جدایی


  58. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۱۵ : چه جرم رفت که با ما سخن نمی‌گویی - جنایت از طرف ماست یا تو بدخویی


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۸۶ : تو شمع مجلس انسی و از صفا همه رویی - سر از برای چه تابی ز ما نهان به چه رویی؟


  59. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۱۶ : کدام کس به تو ماند که گویمت که چنویی - ز هر که در نظر آید گذشته‌ای به نکویی


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۸۷ : هزارت دیده می‌بینم که می‌بینند هر سویی - دریغ آید مرا باری به هر چشمی چنان رویی


  60. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۱۷ : ای حسن خط از دفتر اخلاق تو بابی - شیرینی از اوصاف تو حرفی ز کتابی


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۴۸ : در خیل تو گشتیم، بسی از همه بابی - کردیم سوال و نشنیدیم جوابی


  61. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۶۲ : دو چشم مست تو برداشت رسم هشیاری - و گر نه فتنه ندیدی به خواب بیداری

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۶۴ : مرا دلیست گرفتار عشق دلداری - سمن بری صنمی گلرخی جفاکاری

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۶۵ : من از تو روی نپیچم گرم بیازاری - که خوش بود ز عزیزان تحمل خواری

    سعدی » مواعظ » قصاید » قصیده شماره ۵۶ - در پند و ستایش : بزن که قوت بازوی سلطنت داری - که دست همت مردانت می‌دهد یاری

    سعدی » مواعظ » قصاید » قصیده شماره ۵۷ - در ستایش : گرین خیال محقق شود به بیداری - که روی عزم همایون ازین طرف داری

    سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۲۰۳ : اگر ممالک روی زمین به دست آری - وز آسمان بربایی کلاه جباری

    سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۲۰۵ : شنیده‌ام که فقیهی به دشتوانی گفقت - که هیچ خربزه داری رسیده؟ گفت آری

    سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۲۰۶ : گر از خراج رعیت نباشدت باری - تو برگ حاشیت و لشکر از کجا آری؟


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۵۵ : چه می‌بری دل ما چون نگه نمی‌داری؟ - چه دلبری که نمی‌آید از تو دلداری؟

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۱۵۶ : ز دور دایره این محیط پرگاری - نصیب من همه سرگشتگی است پنداری

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۸۹ - در مدح سلطان اویس : دمید گرد لب جوی خط زنگاری - بیاد و در قدح افکن شراب گلناری


  62. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۸۶ : به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی - به صد دفتر نشاید گفت حسب الحال مشتاقی


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۶۵ : گراز دور الستت هست جامی باقی ای ساقی - بیا بشکن که مخمورم، خمارم زان می باقی


  63. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۹۴ : ترحم ذلتی یا ذا المعالی - و واصلنی اذا شوشت حالی

    سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۲۱۵ : نظر کردم به چشم رای و تدبیر - ندیدم به ز خاموشی خصالی


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۶۸ : نه در کوی تو می‌یابم مجالی - نه می‌بینم وصالت هر به سالی


  64. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۹۷ : بسیار سفر باید تا پخته شود خامی - صوفی نشود صافی تا درنکشد جامی


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۷۰ : سوز تو کجا گیرد، در خرمن هر خامی؟ - مرغ تو فرو ناید، ای دوست به هر بامی


  65. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۶۰۰ : صاحب نظر نباشد دربند نیک نامی - خاصان خبر ندارند از گفت و گوی عامی


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۷۱ : ساقی ز جام مستی ما را رسان به کامی - تا ما ز کوی هستی، بیرون نهیم گامی


  66. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۶۰۲ : آسوده خاطرم که تو در خاطر منی - گر تاج می‌فرستی و گر تیغ می‌زنی

    سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل ۶۱ : پاکیزه روی را که بود پاکدامنی - تاریکی از وجود بشوید به روشنی


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۴۱ : هر دم به تیز غمزه دلم را چه می‌زنی؟ - خود را گذاشتم به تو خود در دل منی


  67. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۶۰۹ : بر آنم گر تو بازآیی که در پایت کنم جانی - و زین کمتر نشاید کرد در پای تو قربانی

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۶۱۱ : بهار آمد که هر ساعت رود خاطر به بستانی - به غلغل در سماع آیند هر مرغی به دستانی


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۴۰ : دلا من قدر وصل او ندانستم تو می‌دانی - کنون دانستم و سودی نمی‌دارد پشیمانی


  68. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۶۱۳ : ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی - دودم به سر برآمد زین آتش نهانی


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۷۵ : بازا که بی حضورت، خوش نیست زندگانی - دور از تو می‌گذارم، عمری چنانکه دانی


  69. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۶۱۴ : کبر یک سو نه اگر شاهد درویشانی - دیو خوش طبع به از حور گره پیشانی


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۷۴ : هر که از روی تواضع بنهد پیشانی - پیش روی تو زهی روی و زهی پیشانی!


  70. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۶۲۱ : سرو ایستاده به چو تو رفتار می‌کنی - طوطی خموش به چو تو گفتار می‌کنی


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۷۸ : می‌آیی و دمی دو سه در کار می‌کنی - ما را به دام خویشتن گرفتار می‌کنی


  71. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۶۲۵ : شبست و شاهد و شمع و شراب و شیرینی - غنیمتست چنین شب که دوستان بینی


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۱۶۳ : جهنمی زنک زن ....... - مشابه است به بی دولتی و بی دینی


  72. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۶۲۶ : امروز چنانی ای پری روی - کز ماه به حسن می‌بری گوی


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۴۳ : ماییم به کوی یار دلجوی - دیوانه زلف آن پری روی


  73. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۶۳۱ : وقت آن آمد که خوش باشد کنار سبزه جوی - گر سر صحرات باشد سروبالایی بجوی


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۸۱ : گلرخا برخیز و بنشان سرو را بر طرف جوی - روی بنمای و رخ گل را به خون دل بشوی


  74. سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۸ : آن یار که عهد دوستاری بشکست - می‌رفت و منش گرفته دامان در دست

    سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۹ : شبها گذرد که دیده نتوانم بست - مردم همه از خواب و من از فکر تو مست

    سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۱۰ : هشیار سری بود ز سودای تو مست - خوش آنکه ز روی تودلش رفت ز دست

    سعدی » مواعظ » رباعیات » رباعی شماره ۱ : آن کیست که دل نهاد و فارغ بنشست - پنداشت که مهلتی و تأخیری هست

    سعدی » مواعظ » رباعیات » رباعی شماره ۲ : تدبیر صواب از دل خوش باید جست - سرمایهٔ عافیت کفافست نخست


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۱۰ : من با کمر تو در میان کردم دست - پنداشتمش که در میان چیزی هست

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۳۸ : آتش ز دهان شمع دیشب می‌جست - ناگاه سپیده دم زبانش بشکست

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۴۵ : آورد بهم تیر و کمان را در دست - تیر آمد و در خانه خویشش بنشست

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۴۶ : دیشب سر زلف یار بگرفتم مست - کز دست من دلشده چون خواهی رست


  75. سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۱۲ : وه وه که قیامتست این قامت راست - با سرو نباشد این لطافت که تراست

    سعدی » مواعظ » رباعیات » رباعی شماره ۳ : آن کس که خطای خویش بیند که رواست - تقریر مکن صواب نزدش که خطاست


    سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۵ - رباعی : شاهی که به نعلین رخ مه آراست - گشت از قدمش پشت کج گردون راست


  76. سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۲۰ : از بس که بیازرد دل دشمن و دوست - گویی به گناه مسخ کردندش پوست

    سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۲۱ : ای در دل من رفته چو خون در رگ و پوست - هرچ آن به سر آیدم ز دست تو نکوست

    سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۲۲ : چون حال بدم در نظر دوست نکوست - دشمن ز جفا گو ز تنم برکن پوست

    سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۲۳ : غازی ز پی شهادت اندر تک و پوست - وان را که غم تو کشت فاضلتر ازوست

    سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۲۴ : گر دل به کسی دهند باری به تو دوست - کت خوی خوش و بوی خوش و روی نکوست

    سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۲۵ : گر زخم خورم ز دست چون مرهم دوست - یا مغز برآیدم چو بادام از پوست

    سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۲۶ : گویند رها کنش که یاری بدخوست - خوبیش نیرزد به درشتی که دروست

    سعدی » مواعظ » رباعیات » رباعی شماره ۵ : گر خود ز عبادت استخوانی در پوست - زشتست اگر اعتقاد بندی که نکوست


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۴۳ : با آنکه دو چشم شوخ او عربده جوست - در شوخی و دلبری خم ابروی اوست


  77. سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۳۰ : روی تو به فال دارم ای حور نژاد - زیرا که بدو بوسه همی نتوان داد

    سعدی » مواعظ » رباعیات » رباعی شماره ۹ : دادار که بر ما در قسمت بگشاد - بنیاد جهان چنانکه بایست نهاد


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۸۲ : ای خواجه فلان الدین که ریشت ... باد - ریشت نفسی نیست ز دندان آزاد


  78. سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۴۰ : شمع ارچه به گریه جانگدازی می‌کرد - گریه زده خندهٔ مجازی می‌کرد


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۶۱ : دی سرو به باغ سرفرازی می‌کرد - سوسن به چمن زبان درازی می‌کرد


  79. سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۵۹ : کس با تو عدو محاربت نتواند - زیرا که گرفتار کمندت ماند

    سعدی » مواعظ » رباعیات » رباعی شماره ۱۸ : بس چون تو ملک زمانه بر تخت نشاند - هر یک به مراد خویشتن ملکی راند

    سعدی » مواعظ » رباعیات » رباعی شماره ۱۹ : نه هر که ستم بر دگری بتواند - بیباک چنانکه می‌رود می‌راند


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۸۱ : اسبی که مرا خواجه بر آن اسب نشاند - هر کس که بدید اسب شطرنجش خواند


  80. سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۶۷ : با دوست به گرمابه درم خلوت بود - وانروی گلینش گل حمام آلود

    سعدی » مواعظ » رباعیات » رباعی شماره ۲۴ : آن گل که هنوز نو به دست آمده بود - نشکفته تمام باد قهرش بربود

    سعدی » مواعظ » رباعیات » رباعی شماره ۲۵ : افسوس بر آن دل که سماعش نربود - سنگست و حدیث عشق با سنگ چه سود؟


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۶۰ : چون قسم تو آنچه عدل قسمت فرمود، - یک ذره نه کم شود نه خواهد افزود،


  81. سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۷۳ : گر تیر جفای دشمنان می‌آید - دل تنگ مکن که دوست می‌فرماید

    سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۷۴ : من چاکر آنم که دلی برباید - یا دل به کسی دهد که جان آساید

    سعدی » مواعظ » رباعیات » رباعی شماره ۳۰ : گر تیر جفای دشمنان می‌آید - دلتنگ مشو که دوست می‌فرماید


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۸۰ : آن یار که مشک بر قمر می‌ساید - از لعل لبش در و گهر می‌زاید

    سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۲۹ - رباعی : لازم نبود که آنچه دولت باید - نقش فلکی هم آنچنان بنماید


  82. سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۷۷ : هرچند که هست عالم از خوبان پر - شیرازی و کازرونی و دشتی و لر


    سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۱۰۲ - رباعی : از رنگ بیاض رویت ای رشک قمر - وز عکس گل جمالت ای غیرت خور


  83. سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۸۹ : گویند مرا صوابرایان به هوش - چون دست نمی‌رسد به خرسندی کوش

    سعدی » مواعظ » رباعیات » رباعی شماره ۳۷ : سودی نکند فراخنای بر و دوش - گر آدمیی عقل و هنرپرور و هوش


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۸۶ : دل خواستم از زلف سمن پوش تو دوش - گفتا که چه دل؟ دل که؟ دل چیست؟ خموش


  84. سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۹۹ : خیزم که نماند بیش ازین تدبیرم - خصم ار همه شمشیر زند یا تیرم

    سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۱۰۰ : گر بر رگ جان ز شستت آید تیرم - چه خوشتر ازان که پیش دستت میرم


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۹۷ : در وصل نماند بیش ازین تدبیرم - پیشم بنشین دمی که پیشت میرم


  85. سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۱۰۳ : مندیش که سست عهد و بدپیمانم - وز دوستیت فرار گیرد جانم


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۹۵ : بیمارم و کس نمی‌کند درمانم - خواهم که کنم ناله ولی نتوانم


  86. سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۱۲۵ : ما را نه ترنج از تو مرادست نه به - تو خود شکری پسته و بادام مده


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۱۷ : در رشته دندان تو ای غیرت مه - دردی اگر از دود دلی گشت سیه


  87. سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۱۲۶ : نه سرو توان گفت و نه خورشید و نه ماه - آه از تو که در وصف نمی‌آیی آه


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۲۰ : چون حال دل من ز غمت گشت تباه - آویخت در آن زلف دل آشوب سیاه

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۲۱ : با منعم خود برون منه پای ز راه - عصیان ولی نعم گناهست گناه


  88. سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۱۴۴ : ای مایهٔ درمان نفسی ننشینی - تا صورت حال دردمندان بینی

    سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۱۴۵ : گر دشمن من به دوستی بگزینی - مسکین چه کند با تو بجز مسکینی


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۳۲ : گر زانکه بدین شاهدی و شیرینی - در خود نگری، بروز من بنشینی


  89. سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل ۱۶ : خوشتر از دوران عشق ایام نیست - بامداد عاشقان را شام نیست


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۹۲ : حاصلی، زین دور غم فرجام، نیست - در جهان دوری، چو دور جام نیست


  90. سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل ۲۶ : شرف نفس به جودست و کرامت به سجود - هر که این هر دو ندارد عدمش به که وجود

    سعدی » مواعظ » قصاید » قصیده شماره ۲۱ - در ستایش شمس‌الدین حسین علکانی : احمدالله تعالی که به ارغام حسود - خیل بازآمد و خیرش به نواصی معقود

    سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۰۷ : خواهی از دشمن نادان که گزندت نرسد - رفق پیش آر و مدارا و تواضع کن و جود

    سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۰۹ : مرغ جایی که علف بیند و چیند گردد - مرد صاحبنظر آنجا که وفا بیند و جود


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۲۰۱ : اگرم بر سر آتش بنشانی چون عود - نیست ممکن که برآید ز من سوخته دود

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۲۰۲ : آن پری کیست که از عالم جان روی نمود؟ - وین چه حوری است که بر ما در فردوس گشود؟

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۸۷ : چون سر چاه بلا باز شود بر یعقوب - حال پیراهن یوسف همه پوشیده شود


  91. سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل ۳۲ : تا بدین غایت که رفت از من نیامد هیچ کار - راستی باید به بازی صرف کردم روزگار


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۴۴ - در بیان اوضاع نامناسب ساوه : چون به عزم حضرت خورشید جمشید اقتدار - آفتاب سایه گستر، سایه پروردگار

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۴۵ - در مدح سلطان اویس : فرخ اختر اختری دری و دری شاهوار - شد ز برج خسروی و درج شاهی آشکار

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۴۷ - در وصف ساغر و می : نیست پیدا ، این محیط لاجوردی را کنار - ساقیا دریای می در کشتی ساغر بیار !

    سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۹ - قطعه : داور دنیا، معز الدین حق، سلطان اویس - آفتاب عدل پرور سایه پروردگار


  92. سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل ۴۴ : باد گلبوی سحر خوش می‌وزد خیز ای ندیم - بس که خواهد رفت بر بالای خاک ما نسیم


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۶۷ - در مدح سلطان اویس : خوش نسیمی از چمن بر خاست بر خیز ای ندیم ! - خوش بر آور در هوای باغ یک دم چون نسیم


  93. سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل ۶۲ : اگر لذت ترک لذت بدانی - دگر شهوت نفس، لذت نخوانی


    سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۶۴ - دو بیت شعر : رسولا خدا را به جایی که دانی - چه باشد که از من پیامی رسانی؟


  94. سعدی » مواعظ » قصاید » قصیده شماره ۱ : شکر و سپاس و منت و عزت خدای را - پروردگار خلق و خداوند کبریا


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۳ - در مدح شیخ حسن نویان : ای قبله سعادت و ای کعبه صفا - جای خوشی و نیست نظیر تو هیچ جا


  95. سعدی » مواعظ » قصاید » قصیده شماره ۱۰ - در نصیحت و ستایش : جهان بر آب نهادست و زندگی بر باد - غلام همت آنم که دل بر او ننهاد

    سعدی » مواعظ » مراثی » در مرثیهٔ اتابک ابوبکر بن سعد زنگی : به اتفاق دگر دل به کس نباید داد - ز خستگی که درین نوبت اتفاق افتاد


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۱۱۲ : بیا که ملک جمال تو را، زوال مباد - به غیر طره، پریشانیی، بدو مرساد

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۴۴ : کنار حرص الا پر کجا توانی کرد - تو از طمع که سه حرف میان تهی افتاد

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۴۷ : خدایگان وزیران ملک آصف عهد - زهی نهاده نهاد تو عدل را بنیاد


  96. سعدی » مواعظ » قصاید » قصیده شماره ۲۵ - در وصف بهار : بامدادی که تفاوت نکند لیل و نهار - خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۴۶ - در مدح امیر شیخ حسن : دجله عمری است، تر وتازه که خوش می گذرد - ساقیا می گذر عمر به عطلت مگذار!


  97. سعدی » مواعظ » قصاید » قصیده شماره ۲۶ - در ستایش شمس‌الدین محمد جوینی صاحب دیوان : به هیچ یار مده خاطر و به هیچ دیار - که بر و بحر فراخست و آدمی بسیار

    سعدی » مواعظ » قصاید » قصیده شماره ۲۷ - مطلع دوم : کجا همی رود این شاهد شکر گفتار؟ - چرا همی نکند بر دو چشم من رفتار؟

    سعدی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۱۰ : تو آن نه‌ای که به جور از تو روی برپیچند - گناه تست و من استاده‌ام به استغفار

    سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۲۹ : برای ختم سخن دست بر دعا داریم - امیدوار قبول از مهیمن غفار

    سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۳۰ : به قفل و پرهٔ زرین همی توان بستن - زبان خلق و به افسون دهان شیدا مار

    سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۳۳ : چو رنج برنتوانی گرفتن از رنجور - قدم ز رفتن و پرسیدنش دریغ مدار

    سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۳۷ : نگین ختم رسالت پیمبر عربی - شفیع روز قیامت محمد مختار


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۹۹ : کدام پیک مبارک قدم دعای مرا - برد به حضرت خورشید آسمان مقدار

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۱۰۰ : طریق نیست سفارش به آسمان کردن - که سایه بر سر سکان ربع مسکون دار


  98. سعدی » مواعظ » قصاید » قصیده شماره ۲۹ - تغزل در ستایش شمس‌الدین محمد جوینی صاحب دیوان : نظر دریغ مدار از من ای مه منظور - که مه دریغ نمی‌دارد از خلایق نور


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۱۰۳ : اگر هزار گنه بنده‌ای کند نبود - چنان بزرگ که اندک جریمه سرور

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۱۰۴ : پریر روز به حمام در فقیری را - به فحش و زجر فرو شست خواجه مغرور


  99. سعدی » مواعظ » قصاید » قصیده شماره ۳۴ - در ستایش علاء الدین جوینی صاحب دیوان : هر آدمی که نظر با یکی ندارد و دل - به صورتی ندهد صورتیست لایعقل

    سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۶۱ : به مرگ خواجه فلان هیچ گم نگشت جهان - که قائمست مقامش نتیجهٔ قابل


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۲۶۵ : به غیر صورت او هر چه آیدم در دل - به جان دوست که باشد تصور باطل


  100. سعدی » مواعظ » قصاید » قصیده شماره ۳۶ - پند و موعظة : توانگری نه به مالست پیش اهل کمال - که مال تا لب گورست و بعد از آن اعمال


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۵۷ - در مدح سلطان اویس : عید من آنکه هست خم ابرویش هلال - بر عین عید ابروی چون نون اوست دال


  101. سعدی » مواعظ » قصاید » قصیده شماره ۴۲ - در انتقال دولت از سلغریان به قوم دیگر : این منتی بر اهل زمین بود از آسمان - وین رحمت خدای جهان بود بر جهان


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۱۳۵ : زاهد بگ آفتاب سلاطین شرق و غرب - دارای تاج بخش و خدیو جهان ستان


  102. سعدی » مواعظ » قصاید » قصیده شماره ۴۴ - در مدح شمس‌الدین حسین علکانی : تمام گشت و مزین شد این خجسته مکان - به فضل و منت پروردگار عالمیان

    سعدی » مواعظ » قصاید » قصیده شماره ۴۵ - در ستایش علاء الدین عطاملک جوینی صاحب دیوان : شکر به شکر نهم در دهان مژده دهان - اگر تو باز برآری حدیث من به دهان

    سعدی » مواعظ » قصاید » قصیده شماره ۴۶ - مطلع دوم : تو را که گفت که برقع برافکن ای فتان - که ماه روی تو ما را بسوخت چون کتان


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۷۱ - در مدح دلشاد خاتون : زهی نهال قدرت سرو جویبار روان - طراوت گل رویت بهار عالم جان


  103. سعدی » مواعظ » قصاید » قصیده شماره ۴۸ - در ستایش صاحب دیوان : تبارک الله از آن نقشبند ماء مهین - که نقش روی تو بستست و چشم و زلف و جبین


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۸۲ - در مدح سلطان اویس : طراوتی است جهان را به فر فروردین - که هر زمان خجل است اسمان ز روی زمین


  104. سعدی » مواعظ » قصاید » قصیده شماره ۵۴ - در ستایش : به خرمی و به خیر آمدی و آزادی - که از صروف زمان در امان حق بادی


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۱۵۲ : محیط کوه و قار آفتاب ابر عطا - که آسمان بزرگی و اختر دادی


  105. سعدی » مواعظ » رباعیات » رباعی شماره ۱۵ : نادان همه جا با همه کس آمیزد - چون غرقه به هر چه دید دست آویزد


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۶۳ : هر لحظه ز من ناله نو می‌خیزد - پیری ز تنم خرابه‌ای انگیزد

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۶۷ : ... م که همیشه آب خود می‌ریزد - افتاده ز پا، وز آن نمی‌پرهیزد


  106. سعدی » مواعظ » رباعیات » رباعی شماره ۳۱ : هرکس به نصیب خویش خواهند رسید - هرگز ندهند جای پاکان به پلید


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۷۳ : دستت چو به کارد کلک را بتراشید - دانی سر انگشت تو چون بخراشید؟

    سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۱۰۱ - رباعی : ای آینه کرده در رخت روی امید - بر چشمم ازین خط سیه روی ، سپید


  107. سعدی » مواعظ » رباعیات » رباعی شماره ۴۳ : بشنو به ارادت سخن پیر کهن - تا کار جهان را تو بدانی سر و بن


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۱۱ : دیدیم که این دایره بی سر و بن - انگیخت بسی جور نو از دور کهن

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۱۰۵ : درویش، ز تن جامه صروت بر کن - تا در ندهب به جامه صورت تن

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۱۱۲ : عمری ز پی کام دل و راحت تن - گشتیم و ندیدیم جز از رنج و محن


  108. سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات » تکه ۱ : ز حد بگذشت مشتاقی و صبر اندر غمت یارا - به وصل خود دوایی کن دل دیوانهٔ ما را


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۴ : بدست باد گهگاهی سلامی می‌رسان یارا - که از لطف تو خود آخر سلامی می‌رسد ما را


  109. سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات » تکه ۳ : ای مسلمانان فغان زان نرگس جادو فریب - کو به یک ره برد از من صبر و آرام و شکیب


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۲۹ : جان نیاید در نشاط، الا که بر بوی حبیب - تا گل رنگین نبالد، خوش ننالد عندلیب


  110. سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات » تکه ۲۵ : هر شبی با دلی و صد زاری - منم و آب چشم و بیداری

    سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۲۰۴ : ای پسندیده حیف بر درویش - تا دل پادشه به دست آری


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۵۴ : به نیازی که با خدا داری - که دلم بیش ازین نیازاری


  111. سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۵ : یکی از بخت کامران بینی - دیگری تنگ عیش و کوته‌دست

    سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۲۵ : دست بر پشت مار مالیدن - به تلطف نه کار هشیارست


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۲۷ : دیدن خواجگان بلایی بود - بنده عمری ازین بلا می‌جست

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۲۸ : دیدمش دوش رخ تراشیده - گفتم ای جان و دل که روی تو خست


  112. سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۶ : به راه راست توانی رسید در مقصود - تو راست باش که هر دولتی که هست تو راست


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۱۷ - درموعظه و پند : سرای خانه گیتی که خانه دودراست - در دو اساس اقامت منه که رهگذر است

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۱۹ - در مدح سلطان اویس : باز این منم که دیده بختم منورست - زان خاک ره، که سرمه خورشید انوار است


  113. سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۳۵ : در سرای به هم کرده از پس پرده - مباش غره که هیچ آفریده واقف نیست


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۳۴ : ایا سحاب نوالی که ابر دریا دل - به های های ز دست تو بارها بگریست


  114. سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۳۶ : شهی که پاس رعیت نگاه می‌دارد - حلال باد خراجش که مزد چوپانیست


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۸۲ : شب فراق تو را روز وصل، پیدا نیست - عجب شبی، که در آن شب، امید فردا نیست


  115. سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۵۱ : جوشن بیار و نیزه و بر گستوان ورد - تا روی آفتاب معفر کنم به گرد

    سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۵۲ : خون دار اگرچه دشمن خردست زینهار - مهمل رها مکن که زمانش بپرورد


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۱۲۱ : روی تو آب چشمه خورشید می‌برد - لعلت به خنده پرده یاقوت می‌درد


  116. سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۶۴ : دانی که بر نگین سلیمان چه نقش بود - دل در جهان مبند که با کس وفا نکرد


    سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۶۵ - غزل : دردا که رفت دلبر و دردم دوا نکرد - صد وعده بیش داد و یکی را وفا نکرد


  117. سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۷۷ : حریف عمر به سر برده در فسوق و فجور - به وقت مرگ پشیمان همی خورد سوگند


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۶۸ : ستاره کوکبه شاها که بنده از دل و جان - همه دعای تو گوید همه ثنای تو خداوند


  118. سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۷۸ : یاد دارم ز پیر دانشمند - تو هم از من به یاد دار این پند


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۷۲ : خسروا این امیر کرمان چند - کفن خود چو کرم پیله تند

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۷۸ : خسروا یاد می‌کنم هر دم - به سر تخت خسروی سوگند


  119. سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۱۷ - ظاهرا در مدح صاحب دیوان است : به سمع خواجه رسانید اگر مجال بود - که ای خزانهٔ ارزاق را کف تو کلید


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۹۴ : شبی زبان فصاحت ز منهیان خرد - سوال کرد غرض آنکه مدتی است مدید


  120. سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۲۳ : روز گم گشتن فرزند مقادیر قضا - چاه دروازهٔ کنعان به پدر ننماید


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۹۲ : ای وزیری که دلت همت اگر در بندد - گره عقد ز ابروی فلک بگشاید

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۹۳ : دیگر آن است که محبوب جهان سقری شاه - آمد از بندگی شاه که می‌فرماید


  121. سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۲۸ : بود در خاطرم که یک چندی - گرچه هستم به اصل و دانش حر


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۱۰۱ : شتر وابچه دیار عرب - کرد قیتولهای مردم پر


  122. سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۳۶ : فریاد پیرزن که برآید ز سوز دل - کیفر برد ز حملهٔ مردان کارزار


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۴۳ - در مدح سلطان اویس : زامروز تا به حشر بر ابنای روزگار - شکرانه واجب است به روزی هزار بار


  123. سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۵۶ : پیدا شود که مرد کدامست و زن کدام - در تنگنای حلقهٔ مردان به روز جنگ


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۱۱۶ : دارای شرق و غرب که جود و وقار تو - دریا و کوه را همگی برد آب و سنگ


  124. سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۷۴ : گر بدانستی که خواهد مرد ناگه در میان - جامه چندین کی تنیدی پیله گرد خویشتن


    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۱۳۸ : شاعری سحر آفرینم، ساحری معجز نما - خازن گنج ممالک، مالک ملک سخن

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۷۵ - در موعظه و دوری از دنیا : ای دل آخر یک قدم بیرون خرام از خویشتن - آشنا شو با روان بیگانه شو از خویشتن

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۷۶ - در مدح سلطان اویس : نقره ی خنگ صبح را در تاخت سلطان ختن - ساقیا گلگون کمیتت را به میدان در افکن