استقبالهای سلمان ساوجی از سعدی
در بخش اول شعرهایی را فهرست کردهایم که در آنها سلمان مصرع یا بیتی از سعدی را عیناً نقل قول کرده است:
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۷:: سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۲۵
سعدی (بیت ۱): ماه رویا روی خوب از من متاب - بی خطا کشتن چه میبینی صواب
سلمان (بیت ۴): روی خوبت، ماه تابان من است - ماه رویا! روی خوب از من متاب
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۰:: سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۴۰
سعدی (بیت ۱): چنان به موی تو آشفتهام به بوی تو مست - که نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست
سلمان (بیت ۶): چگونه چشم تو مست است و زلفت، آشفته - چنان به روی تو آشفتهام به بوی تو مست
سلمان (بیت ۷): ندانم آنکه خبر هست از منت، یا نیست - که نیستم خبر، از هر چه در دو عالم هست
-
سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل ۱۶:: سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۹۲
سعدی (بیت ۱): خوشتر از دوران عشق ایام نیست - بامداد عاشقان را شام نیست
سلمان (بیت ۲): گر چه دورانی خوش است، ایام گل - خوشتر از دوران عشق، ایام نیست
سلمان (بیت ۳): روز حسن دلبران را شام، هست - بامداد عاشقان را شام، نیست
-
سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل ۱۶:: سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۹۲
سعدی (بیت ۹): مستی از من پرس و شور عاشقی - و آن کجا داند که درد آشام نیست
سلمان (بیت ۹): پیش ما باری ندارد هیچ کار - هر که صاحب درد و درد آشام نیست
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۹۲:: سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۱۵۰
سعدی (بیت ۴): از آن طرف نپذیرد کمال او نقصان - وزین جهت شرف روزگار ما باشد
سلمان (بیت ۶): از آن طرف نپذیرد کمال او نقصان - وزین طرف شرف روزگار ما باشد
-
سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات » تکه ۹:: سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۱۵۵
سعدی (بیت ۱): ما ترک سر بگفتیم، تا دردسر نباشد - غیر از خیال جانان، در جان و سر نباشد
سلمان (بیت ۶): گر با تو بر سرو زر، دارد کسی نزاعی - من ترک سر بگویم، تا دردسر نباشد
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۴۸:: سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۱۹۶
سعدی (بیت ۲): کس نیست که پنهان نظری با تو ندارد - من نیز بر آنم که همه خلق بر آنند
سلمان (بیت ۶): گر خلق برآنند که برانند ز شهرم - من نیز برانم که همه خلق برانند
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۲۵:: سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۲۱۵
سعدی (بیت ۳): خود که باشد که تو را بیند و عاشق نشود - مگرش هیچ نباشد که خریدار تو نیست
سلمان (بیت ۱): آن که باشد که تو را بیند و عاشق نشود؟ - یا به عشق تو مجرد ز علایق نشود؟
-
سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۲۱۵:: سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۶۸
سعدی (بیت ۵): خدایست آنکه ذات بینظیرش - نگردد هرگز از حالی به حالی
سلمان (بیت ۵): تو گر برگشتی از پیمان دل من - نگردد هرگز از حالی به حالی
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۶۱۳:: سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۷۵
سعدی (بیت ۱): ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی - دودم به سر برآمد زین آتش نهانی
سلمان (بیت ۳): از عمر ذوق وقتی، بودم که با تو بودم - ذوقی چنان ندارد، بی دوست زندگانی
سلمان (بیت ۴): چون مجمر از فراقت، دارم دلی پر آتش - دودم به سر بر آمد، زین آتش نهانی
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۱۶:: سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۸۶
سعدی (بیت ۳): هزار دیده چو پروانه بر جمال تو عاشق - غلام مجلس آنم که شمع مجلس اویی
سلمان (بیت ۲): هزار دیده چو پروانه بر جمال تو عاشق - غلام دولت آنم که شمع مجلس اویی
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۵۴:: سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۴۱
سعدی (بیت ۴): بخت نیکت به منتهای امید - برساناد و چشم بد مرساد
سلمان (بیت ۷): بخت نیکت به منتهای امید - برساناد و چشم بد مرساد
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۵۴:: سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۴۲
سعدی (بیت ۴): بخت نیکت به منتهای امید - برساناد و چشم بد مرساد
سلمان (بیت ۸): بخت نیکت به منتهای امید - برساناد و چشم بدمرساد
-
سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۱۷ - ظاهرا در مدح صاحب دیوان است:: سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۹۶
سعدی (بیت ۳): چنانکه سیرت آزادگان بود کرمی - به من رسید که کردی ولی به من نرسید
سلمان (بیت ۲): به حضرت تو رهی کرده خانهای در خواه - به من رسید که دادی ولی به من نرسید
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۸۳:: سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۴۲ - در مدح سلطان اویس
سعدی (بیت ۷): دو چشم مست تو شهری به غمزهای ببرند - کرشمه تو جهانی به یک نظر گیرد
سلمان (بیت ۱۵): عنایت تو روانی به یک نفس بخشد - کفایت تو جهانی به یک نظر گیرد
-
سعدی » مواعظ » قصاید » قصیده شماره ۴۸ - در ستایش صاحب دیوان:: سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۸۲ - در مدح سلطان اویس
سعدی (بیت ۶۰): هزار سال جلالی بقای عمر تو باد - شهور آن همه اردیبهشت و فروردین
سلمان (بیت ۳۵): هزار سال جلالی بقای عمر تو باد - شهور آن همه اردیبهشت وفروردین
-
سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » حکایت پادشاه غور با روستایی:: سلمان ساوجی » فراق نامه » بخش ۴ - اندرز به فرزند
سعدی (بیت ۲۷): که چندان امانم ده از روزگار - کز این نحس ظالم برآید دمار
سلمان (بیت ۹۰): همی خواهم از داور کردگار - که چندان امانم دهد روزگار
-
سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » حکایت پادشاه غور با روستایی:: سلمان ساوجی » فراق نامه » بخش ۱۲ - بوسه بر باد (۲)
سعدی (بیت ۶۳): به دستان خود بند از او برگرفت - سرش را ببوسید و در بر گرفت
سلمان (بیت ۷۰): ملک بازش از خاک ره بر گرفت - سرش را ببوسید و در بر گرفت
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۱۴:: سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۹۴ - دوبیتی
سعدی (بیت ۱): مبارکتر شب و خرمترین روز - به استقبالم آمد بخت پیروز
سلمان (بیت ۲۲): به استقبالت آمد بخت پیروز - شب قدر تو خواهد گشت نوروز
-
سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۲۳:: سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۱۰۴ -
سعدی (بیت ۲): باش تا دست دهد دولت ایام وصال - بوی پیراهنش از مصر به کنعان آید
سلمان (بیت ۱۷): باش تا دست دهد دولت ایام وصال - بوی پیراهنش از مصر به کنعان شنود
-
سعدی » مواعظ » مفردات » بیت ۶۰:: سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۱۱۱ - شکایت از پیری
سعدی (بیت ۱): الهی عاقبت محمود گردان - به حق صالحان و نیکمردان
سلمان (بیت ۳۰): به اقبال آمد این دولت به پایان - الهی عاقبت محمود گردان
در بخش دوم مجموعه شعرهایی از دو شاعر را که توأماً هموزن و همقافیه هستند در گروههای مجزا فهرست کردهایم:
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۷ : مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا - گر تو شکیب داری طاقت نماند ما را
سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۹۴ - دوبیتی : آیا کراست زهره؟ آیا کراست یارا؟ - کر من برد به یارم این یک سخن که: «یارا؟
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۹ : گر ماه من برافکند از رخ نقاب را - برقع فروهلد به جمال آفتاب را
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۶ : زان پیش کاتصال بود خاک و آب، را - عشق تو خانه ساخته بود، این خراب را
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۵ : اگر تو برفکنی در میان شهر نقاب - هزار مؤمن مخلص درافکنی به عقاب
سعدی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۱ : متی حللت به شیراز یا نسیم الصبح - خذالکتاب و بلغ سلامی الاحباب
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۲۴ : جمال خود منما، جز به دیده پر آب - روا مدار، تیمم به خاک، در لب آب
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۲۷ : ز باغ وصل تو یابد، ریاض رضوان، آب - ز تاب هجر تو دارد، شرار دوزخ، تاب
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۱۰ - در مدح سلطان اویس : ز سیم برف، زمین شد چون قلزم سیماب - بیا و کشتی دریای لعل را دریاب
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۷ : ماه رویا روی خوب از من متاب - بی خطا کشتن چه میبینی صواب
سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل ۴ : غافلند از زندگی مستان خواب - زندگانی چیست مستی از شراب
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۲۵ : غمزه سرمست ساقی، بیشراب - کرد هشیاران مجلس را خراب
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۳ : کهن شود همه کس را به روزگار ارادت - مگر مرا که همان عشق اولست و زیادت
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۳ : به آستین ملالم مران، که من به ارادت - نهادهام سر طاعت، به آستان عبادت
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۰ : چنان به موی تو آشفتهام به بوی تو مست - که نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست
سعدی » مواعظ » مراثی » ذکر وفات امیرفخرالدین ابیبکر طاب ثراه : وجود عاریتی دل درو نشاید بست - همانکه مرهم جان بود دل به نیش بخست
سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۲ : چنین که هست نماند قرار دولت و ملک - که هر شبی را بیاختلاف روزی هست
سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۳ : علاج واقعه پیش از وقوع باید کرد - دریغ سود ندارد چو رفت کار از دست
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۴۰ : دلی چو زلف تو سر تا به پای، جمله شکست - ز سر برآمده، در پا فتاده، رفته ز دست
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۳ : اگر مراد تو ای دوست بی مرادی ماست - مراد خویش دگرباره من نخواهم خواست
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۱۵ - در مدح دلشاد خاتون : مصور ازل از روح، صورتی میخواست - مثال قد تو را برکشید و آمدراست
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۶ : دیگر نشنیدیم چنین فتنه که برخاست - از خانه برون آمد و بازار بیاراست
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۴۴ : از کوی مغان، نیم شبی، ناله نی، خاست - زاهد به خرابات مغان آمد و می، خواست
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۹ : این تویی یا سرو بستانی به رفتار آمدست - یا ملک در صورت مردم به گفتار آمدست
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۷۱ : جان من میرقصد از شادی، مگر یاد آمدست - میجهد چشمم همانا وقت دیدار آمد ست
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۶۰ : شب فراق که داند که تا سحر چند است - مگر کسی که به زندان عشق دربند است
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۴ : خوشا! دلی که گرفتار زلف دلبند است - دلی است فارغ و آزاد، کو درین بند است
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۸۸ : با خردمندی و خوبی پارسا و نیک خوست - صورتی هرگز ندیدم کاین همه معنی در اوست
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۹۲ : کس به چشم در نمیآید که گویم مثل اوست - خود به چشم عاشقان صورت نبندد مثل دوست
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۷۶ : مشک ریزان میجهد، باد صبا از کوی دوست - شاخهای گویی ربودست، از خم گیسوی دوست
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۸۹ : بتا هلاک شود دوست در محبت دوست - که زندگانی او در هلاک بودن اوست
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۹۱ : سفر دراز نباشد به پای طالب دوست - که زنده ابدست آدمی که کشته اوست
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۷۵ : درون، ز غیر بپرداز و ساز، خلوت دوست - که اوست، مغز حقیقت، برون از همه پوست
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۱۷ : ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست - گر امید وصل باشد همچنان دشوار نیست
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۸۶ : عاشق سر مست را، با دین و دنیا کار نیست - کعبه صاحبدلان، جز خانه خمار نیست
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۳۶ : ای جهانبشخی جوانبختی که اهل فضا را - جز جنابت در جهان امروز استظهار نیست
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۵۲ : بیا که نوبت صلحست و دوستی و عنایت - به شرط آن که نگوییم از آن چه رفت حکایت
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۱۰۹ : هر آن حدیث که از عشق میکند، روایت - خلاصه سخن است آن و مابقی است، حکایت
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۵۴ : جان من جان من فدای تو باد - هیچت از دوستان نیاید یاد
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۴۱ : صدر عالی، کمال دولت و دین - ای به تو کشور کرم، آباد
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۴۲ : پادشاها صبوح دولت تو - متصل با صباح محشر باد
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۷۰ : غلام آن سبک روحم که با من سر گران دارد - جوابش تلخ و پنداری شکر زیر زبان دارد
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۱۲۴ : گراز تن جان شود معزول، عشقت جای آن دارد - که در ملک دلم عشقت، همان حکم روان دارد
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۸۳ : کدام چاره سگالم که با تو درگیرد - کجا روم که دل من دل از تو برگیرد
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۴۲ - در مدح سلطان اویس : سحرگهی که چمن، شمع لاله در گیرد - سمن به عزم صبوحی پیاله برگیرد
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۸۷ : هشیار کسی باید کز عشق بپرهیزد - وین طبع که من دارم با عقل نیامیزد
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۱۴۶ : گر وقت سحر، بادی از کوی تو برخیزد - هر جا که دلی باشد در دامنش آویزد
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۹۶ : سر جانان ندارد هر که او را خوف جان باشد - به جان گر صحبت جانان برآید رایگان باشد
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۱۵۳ : اسیر بند گیسویت، کجا در بند جان باشد - زهی دیوانه عاقل، که در بندی چنان باشد
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۹۷ : نظر خدای بینان طلب هوا نباشد - سفر نیازمندان قدم خطا نباشد
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۱۵۴ : صنمی اگر جفایی کند آن جفا نباشد - ز صنم جفا چه جویی که درو وفا نباشد؟
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۹۸ : با کاروان مصری چندین شکر نباشد - در لعبتان چینی زین خوبتر نباشد
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۱۵۵ : ما را بجز خیالت، فکری دگر نباشد - در هیچ سر خیالی، زین خوبتر نباشد
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۶۱ : شاها مرا به اسبی موعود کرده بودی - در قول پادشاهان قیلی مگر نباشد
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۰۵ : اگر سروی به بالای تو باشد - نه چون بشن دلارای تو باشد
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۱۶۰ : چو زلف آن را که سودای تو باشد - سرش باید که در پای تو باشد
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۱۳ : دوش بی روی تو آتش به سرم بر میشد - و آبی از دیده میآمد که زمین تر میشد
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۱۷۳ : ز صبا سنبل او دوش به هم بر میشد - وز نسیمش همه آفاق معطر میشد
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۱۵ : ساعتی کز درم آن سرو روان بازآمد - راست گویی به تن مرده روان بازآمد
سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات » تکه ۱۰ : بخت و دولت به برم زآب روان باز آمد - وز سعادت به سرم سرو روان باز آمد
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۱۷۶ : جان چو بشنید که آن جان جهان باز آمد - از سر راه عدم رقص کنان باز آمد
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۱۹ : کسی که روی تو دیدست حال من داند - که هر که دل به تو پرداخت صبر نتواند
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۱۸۰ : کسی که قصه درد مرا نمیداند - ز لوح چهره من یک به یک فرو خواند
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۶۶ : ایا ستاره سپاهی که آب شمشیرت - غبار فتنه و ظلم از هوای ملک بنشاند
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۲۵ : اینان مگر ز رحمت محض آفریدهاند - کآرام جان و انس دل و نور دیدهاند
سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۱۰ - قطعه : شاهی که در بسیط زمین حکم نافذش - جذر اصم ز صخره صما شنیدهاند
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۴۲ : سرو بلند بین که چه رفتار میکند - وان ماه محتشم که چه گفتار میکند
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۳۶ - در مدح شیخ حسن : دل را هوای چشم تو بیمار میکند - جان را امید وصل تو تیمار میکند
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۶۴ : هر که مجموع نباشد به تماشا نرود - یار با یار سفرکرده به تنها نرود
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۲۱۰ : سر سودای تو هرگز ز سر ما نرود - برود این سر سودایی و سودا نرود
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۷۳ : هفتهای میرود از عمر و به ده روز کشید - کز گلستان صفا بوی وفایی ندمید
سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۱۹ : یارب این نامه سیه کردهٔ بیفایده عمر - همچنان از کرمت بر نگرفتست امید
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۲۲۰ : مانده یک ذره از آن دل که هوای تو گزید - لله الحمد که آن ذره به خورشید رسید
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۲۲۲ : چه نویسم که دل از درد فراقت چه کشید؟ - یا ز نادیدنت این دیده غم دیده چه دید؟
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۷۴ : چه سروست آن که بالا مینماید - عنان از دست دلها میرباید
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۷۵ : نگفتم روزه بسیاری نپاید - ریاضت بگذرد سختی سر آید
سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۲۵ - غزل : غباری کز ره معشوقه آید - به چشم عاشقان عنبر نماید
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۷۶ : به حسن دلبر من هیچ در نمیباید - جز این دقیقه که با دوستان نمیپاید
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۷۹ : فراق را دلی از سنگ سختتر باید - مرا دلیست که با شوق بر نمیآید
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۸۰ : مرو به خواب که خوابت ز چشم برباید - گرت مشاهده خویش در خیال آید
سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۲۰ : حقیقتیست که دانا سرای عاریتی - ز بهر هشتن و پرداختن نفرماید
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۲۲۴ : مرا از آینهٔ سخت روی سخت آید - که در برابر روی تو روی بنماید
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۹۱ : ایا شهی که غبار سپاه منصورت - عذار فتح به خط معنبر آراید
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۸۹ : آن نه عشقست که از دل به دهان میآید - وان نه عاشق که ز معشوق به جان میآید
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۲۳۳ : یار میآید و در دیده چنان میآید - که پری پیکری از عالم جان میآید
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۰۸ : فتنهام بر زلف و بالای تو ای بدر منیر - قامتست آن یا قیامت عنبرست آن یا عبیر
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۱۰۶ : ای شهنشاهی که از بهر صلاح مملکت - آهنیت خود تاج سر شد و مرکب سریر
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۲۷ : چون برآمد ماه روی از مطلع پیراهنش - چشم بد را گفتم الحمدی بدم پیرامنش
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۲۵۷ : چون تحمل میکند تن صحبت پیراهنش - چون کند افتاده است آن این زمان در گردنش؟
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۲۸ : رها نمیکند ایام در کنار منش - که داد خود بستانم به بوسه از دهنش
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۵۴ - در مدح سلطان اویس : بسم نبود جفای رخ چو یاسمنش - بنفشه نیز گرفت است جانب سمنش
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۳۸ : دلی که دید که غایب شدست از این درویش - گرفته از سر مستی و عاشقی سر خویش
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۱۱۲ : قوی و بزرگ و سرافراز و سرخ رو ناگه - به آرزوی تو برخاستم ز مسکن خویش
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۴۷ : جزای آن که نگفتیم شکر روز وصال - شب فراق نخفتیم لاجرم ز خیال
سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۵۸ : چنانکه مشرق و مغرب به هم نپیوندند - میان عالم و جاهل تألفست محال
سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۶۰ : کسان که تلخی حاجت نیازمودستند - ترش کنند و بتابند روی از اهل سؤال
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۲۶۶ : به مهر روی تو خواهم رسید، ذره مثال - نمیرسد به زمین پایم از نشاط وصال
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۱۱۸ : پناه زمره اسلام تاج دولت و دین - زهی خرد ز وجود تو کسب کرده کمال
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۵۲ : جانان هزاران آفرین بر جانت از سر تا قدم - صانع خدایی کاین وجود آورد بیرون از عدم
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۶۵ - در مدح امیر شیخ حسن : عید است بر خیز ای صنم ، پیش آر پیش از صبحدم - در بزم جمشید زمان ، خام خم اندر جام جم
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۵۵ : انتبه قبل السحر یا ذالمنام - نوبت عشرت بزن پیش آر جام
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۵۹ : ساقیا می ده که مرغ صبح بام - رخ نمود از بیضه زنگارفام
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۱۲۲ : صاحب عادل کمال الدین حسن - ای تو را مه چاکر و کیوان غلام
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۵۶ : چو بلبل سحری برگرفت نوبت بام - ز توبه خانه تنهایی آمدم بر بام
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۵۷ : حکایت از لب شیرین دهان سیم اندام - تفاوتی نکند گر دعاست یا دشنام
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۵۸ : زهی سعادت من کهم تو آمدی به سلام - خوش آمدی و علیک السلام و الاکرام
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۶۲ : مرا دو دیده به راه و دو گوش بر پیغام - تو مستریح و به افسوس میرود ایام
سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۶۲ : خطاب حاکم عادل مثال بارانست - چه در حدیقهٔ سلطان چه بر کنیسهٔ عام
سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۶۳ : ضرورتست که آحاد را سری باشد - وگرنه ملک نگیرد به هیچ روی نظام
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۱۲۱ : نظام واسطه عقد گوهر آدم - که سلک ملک ز رایش گرفته است نظام
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۱۲۳ : خدایگانا از حد گذشت و بی مر شد - حدیث فاقه داعی و عرض قصه وام
سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۱۱۲ - تاریخ نظم داستان : به رسم حضرت سلطان عهد شیخ اویس - که عهد سلطنتش باد متصل به دوام
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۶۴ : من اندر خود نمییابم که روی از دوست برتابم - بدار ای دوست دست از من که طاقت رفت و پایابم
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۲۷۲ : به چشمانت که تا رفتی، به چشمم بیخور و خوابم - به ابرویت که من پیوسته چون زلف تو در تابم
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۶۶ : گو خلق بدانند که من عاشق و مستم - آوازه درستست که من توبه شکستم
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۲۷۳ : بر زلف تو من بار دگر توبه شکستم - بس عهد که چون زلف تو بشکستم و بستم
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۸۶ : شب دراز به امید صبح بیدارم - مگر که بوی تو آرد نسیم اسحارم
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۸۷ : من آن نیم که دل از مهر دوست بردارم - و گر ز کینه دشمن به جان رسد کارم
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۶۶ - درطلب آمرزش : منم ، که نیست شب و روز جز گنه کارم - گناهکار وامید عفو می دارم
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۸۹ : باز از شراب دوشین در سر خمار دارم - وز باغ وصل جانان گل در کنار دارم
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۲۸۱ : از گلستان رویت، در دیده خار دارم - وز رهگذار کویت، در دل غبار دارم
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۰۹ : تا خبر دارم از او بیخبر از خویشتنم - با وجودش ز من آواز نیاید که منم
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۲۸۷ : کمترین صید سر زلف کمند تو منم - چون تو ای دوست به هیچم نگرفتی چه کنم؟
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۱۴ : اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم - قضای عهد ماضی را شبی دستی برافشانم
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۲۸۹ : بر افشان آستین تا من ز خود دامن برافشانم - برافکن پرده تا پیدا شود احوال پنهانم
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۲۵ : منم یا رب در این دولت که روی یار میبینم - فراز سرو سیمینش گلی بر بار میبینم
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۲۹۳ : همیشه نرگس مست تو را بیمار میبینم - ولی در عین بیماریش مردمدار میبینم
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۳۳ : ما به روی دوستان از بوستان آسودهایم - گر بهار آید وگر باد خزان آسودهایم
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۲۹۸ : ما به دور باده در کوی مغان آسودهایم - از جفا و جور و دور آسمان آسودهایم
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۴۴ : یا رب آن رویست یا برگ سمن - یا رب آن قدست یا سرو چمن
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۱۴۲ : میر سید میشناسی بنده را - تا نجویی زینهار آزار من
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۵۱ : دو چشم مست میگونت ببرد آرام هشیاران - دو خواب آلوده بربودند عقل از دست بیداران
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۰۱ : دل من زنده میگردد به بوی وصل دلداران - دماغم تازه میدارد نسیم وعده یاران
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۷۶ : صبحم از مشرق برآمد باد نوروز از یمین - عقل و طبعم خیره گشت از صنع رب العالمین
سعدی » مواعظ » مراثی » در زوال خلافت بنیعباس : آسمان را حق بود گر خون بگرید بر زمین - بر زوال ملک مستعصم امیرالمؤمنین
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۷۹ - در مدح سلطان اویس : پیش از این ملکی که جمع را شد میسر بیش از این - شاه را اکنون به فیروزی است در زیر نگین
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۸۰ - در مدح خواجه شمس الدین زکریا : داغ ابروی تو دل پیوسته دارد بر جبین - نقش یاقوتت نگارد جان شیرین بر نگین
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۸۱ - در مدح شاه دوندی : ای زمین آستانت آسمان ملک و دین - آسمانی آسمان گر نقش بندد بر زمین
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۸۳ : راستی گویم به سروی ماند این بالای تو - در عبارت مینیاید چهره زیبای تو
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۳۱ : ای سر سودای من رفته در سودای تو - باد سر تا پای من برخی ز سر تا پای تو
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۹۴ : ای یار جفاکرده پیوندبریده - این بود وفاداری و عهد تو ندیده
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۳۶ : ای آنکه رخ و زلف تو آرایش دیده - گردیده بسی دیده و مثل تو ندیده
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۰۱ : تو از هر در که بازآیی بدین خوبی و زیبایی - دری باشد که از رحمت به روی خلق بگشایی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۰۴ : چه رویست آن که دیدارش ببرد از من شکیبایی - گواهی میدهد صورت بر اخلاقش به زیبایی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۱۰ : نه من تنها گرفتارم به دام زلف زیبایی - که هر کس با دلارامی سری دارند و سودایی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۸۳ : مکن عیب من مسکین اگر عاشق شدم جایی - سر زلف سیه دیدم در افتادم به سودایی
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۰۳ : تو پری زاده ندانم ز کجا میآیی - کادمیزاده نباشد به چنین زیبایی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۸۵ : چشم داریم که دلبستگی بنمایی - دل ما راست فرو بستگی، بگشایی
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۰۶ : دریچهای ز بهشتش به روی بگشایی - که بامداد پگاهش تو روی بنمایی
سعدی » مواعظ » قصاید » قصیده شماره ۶۰ - تنبیه و موعظت : دریغ روز جوانی و عهد برنایی - نشاط کودکی و عیش خویشتن رایی
سعدی » مواعظ » قصاید » قصیده شماره ۶۱ - تغزل و ستایش صاحب دیوان : شبی و شمعی و گویندهای و زیبایی - ندارم از همه عالم دگر تمنایی
سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۹۲ : امید عافیت آنگه بود موافق عقل - که نبض را به طبیعت شناس بنمایی
سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۹۵ : ضمیر مصلحت اندیش هر چه پیش آید - به تجربت بزند بر محک دانایی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۸۴ : کشیده کار ز تنهایم به شیدایی - ندانم این همه غم چون کشم به تنهایی
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۰۸ : مشتاق توام با همه جوری و جفایی - محبوب منی با همه جرمی و خطایی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۴۴ : از چنگ فراقم نفسی نیست رهایی - هر روز کشم بار عزیزی، به جدایی
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۱۵ : چه جرم رفت که با ما سخن نمیگویی - جنایت از طرف ماست یا تو بدخویی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۸۶ : تو شمع مجلس انسی و از صفا همه رویی - سر از برای چه تابی ز ما نهان به چه رویی؟
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۱۶ : کدام کس به تو ماند که گویمت که چنویی - ز هر که در نظر آید گذشتهای به نکویی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۸۷ : هزارت دیده میبینم که میبینند هر سویی - دریغ آید مرا باری به هر چشمی چنان رویی
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۱۷ : ای حسن خط از دفتر اخلاق تو بابی - شیرینی از اوصاف تو حرفی ز کتابی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۴۸ : در خیل تو گشتیم، بسی از همه بابی - کردیم سوال و نشنیدیم جوابی
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۶۲ : دو چشم مست تو برداشت رسم هشیاری - و گر نه فتنه ندیدی به خواب بیداری
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۶۴ : مرا دلیست گرفتار عشق دلداری - سمن بری صنمی گلرخی جفاکاری
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۶۵ : من از تو روی نپیچم گرم بیازاری - که خوش بود ز عزیزان تحمل خواری
سعدی » مواعظ » قصاید » قصیده شماره ۵۶ - در پند و ستایش : بزن که قوت بازوی سلطنت داری - که دست همت مردانت میدهد یاری
سعدی » مواعظ » قصاید » قصیده شماره ۵۷ - در ستایش : گرین خیال محقق شود به بیداری - که روی عزم همایون ازین طرف داری
سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۲۰۳ : اگر ممالک روی زمین به دست آری - وز آسمان بربایی کلاه جباری
سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۲۰۵ : شنیدهام که فقیهی به دشتوانی گفقت - که هیچ خربزه داری رسیده؟ گفت آری
سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۲۰۶ : گر از خراج رعیت نباشدت باری - تو برگ حاشیت و لشکر از کجا آری؟
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۵۵ : چه میبری دل ما چون نگه نمیداری؟ - چه دلبری که نمیآید از تو دلداری؟
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۱۵۶ : ز دور دایره این محیط پرگاری - نصیب من همه سرگشتگی است پنداری
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۸۹ - در مدح سلطان اویس : دمید گرد لب جوی خط زنگاری - بیاد و در قدح افکن شراب گلناری
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۸۶ : به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی - به صد دفتر نشاید گفت حسب الحال مشتاقی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۶۵ : گراز دور الستت هست جامی باقی ای ساقی - بیا بشکن که مخمورم، خمارم زان می باقی
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۹۴ : ترحم ذلتی یا ذا المعالی - و واصلنی اذا شوشت حالی
سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۲۱۵ : نظر کردم به چشم رای و تدبیر - ندیدم به ز خاموشی خصالی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۶۸ : نه در کوی تو مییابم مجالی - نه میبینم وصالت هر به سالی
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۹۷ : بسیار سفر باید تا پخته شود خامی - صوفی نشود صافی تا درنکشد جامی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۷۰ : سوز تو کجا گیرد، در خرمن هر خامی؟ - مرغ تو فرو ناید، ای دوست به هر بامی
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۶۰۰ : صاحب نظر نباشد دربند نیک نامی - خاصان خبر ندارند از گفت و گوی عامی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۷۱ : ساقی ز جام مستی ما را رسان به کامی - تا ما ز کوی هستی، بیرون نهیم گامی
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۶۰۲ : آسوده خاطرم که تو در خاطر منی - گر تاج میفرستی و گر تیغ میزنی
سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل ۶۱ : پاکیزه روی را که بود پاکدامنی - تاریکی از وجود بشوید به روشنی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۴۱ : هر دم به تیز غمزه دلم را چه میزنی؟ - خود را گذاشتم به تو خود در دل منی
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۶۰۹ : بر آنم گر تو بازآیی که در پایت کنم جانی - و زین کمتر نشاید کرد در پای تو قربانی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۶۱۱ : بهار آمد که هر ساعت رود خاطر به بستانی - به غلغل در سماع آیند هر مرغی به دستانی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۴۰ : دلا من قدر وصل او ندانستم تو میدانی - کنون دانستم و سودی نمیدارد پشیمانی
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۶۱۳ : ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی - دودم به سر برآمد زین آتش نهانی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۷۵ : بازا که بی حضورت، خوش نیست زندگانی - دور از تو میگذارم، عمری چنانکه دانی
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۶۱۴ : کبر یک سو نه اگر شاهد درویشانی - دیو خوش طبع به از حور گره پیشانی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۷۴ : هر که از روی تواضع بنهد پیشانی - پیش روی تو زهی روی و زهی پیشانی!
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۶۲۱ : سرو ایستاده به چو تو رفتار میکنی - طوطی خموش به چو تو گفتار میکنی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۷۸ : میآیی و دمی دو سه در کار میکنی - ما را به دام خویشتن گرفتار میکنی
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۶۲۵ : شبست و شاهد و شمع و شراب و شیرینی - غنیمتست چنین شب که دوستان بینی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۱۶۳ : جهنمی زنک زن ……. - مشابه است به بی دولتی و بی دینی
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۶۲۶ : امروز چنانی ای پری روی - کز ماه به حسن میبری گوی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۴۳ : ماییم به کوی یار دلجوی - دیوانه زلف آن پری روی
-
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۶۳۱ : وقت آن آمد که خوش باشد کنار سبزه جوی - گر سر صحرات باشد سروبالایی بجوی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۸۱ : گلرخا برخیز و بنشان سرو را بر طرف جوی - روی بنمای و رخ گل را به خون دل بشوی
-
سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۸ : آن یار که عهد دوستاری بشکست - میرفت و منش گرفته دامان در دست
سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۹ : شبها گذرد که دیده نتوانم بست - مردم همه از خواب و من از فکر تو مست
سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۱۰ : هشیار سری بود ز سودای تو مست - خوش آنکه ز روی تودلش رفت ز دست
سعدی » مواعظ » رباعیات » رباعی شماره ۱ : آن کیست که دل نهاد و فارغ بنشست - پنداشت که مهلتی و تأخیری هست
سعدی » مواعظ » رباعیات » رباعی شماره ۲ : تدبیر صواب از دل خوش باید جست - سرمایهٔ عافیت کفافست نخست
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۱۰ : من با کمر تو در میان کردم دست - پنداشتمش که در میان چیزی هست
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۳۸ : آتش ز دهان شمع دیشب میجست - ناگاه سپیده دم زبانش بشکست
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۴۵ : آورد بهم تیر و کمان را در دست - تیر آمد و در خانه خویشش بنشست
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۴۶ : دیشب سر زلف یار بگرفتم مست - کز دست من دلشده چون خواهی رست
-
سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۱۲ : وه وه که قیامتست این قامت راست - با سرو نباشد این لطافت که تراست
سعدی » مواعظ » رباعیات » رباعی شماره ۳ : آن کس که خطای خویش بیند که رواست - تقریر مکن صواب نزدش که خطاست
سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۵ - رباعی : شاهی که به نعلین رخ مه آراست - گشت از قدمش پشت کج گردون راست
-
سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۲۰ : از بس که بیازرد دل دشمن و دوست - گویی به گناه مسخ کردندش پوست
سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۲۱ : ای در دل من رفته چو خون در رگ و پوست - هرچ آن به سر آیدم ز دست تو نکوست
سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۲۲ : چون حال بدم در نظر دوست نکوست - دشمن ز جفا گو ز تنم برکن پوست
سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۲۳ : غازی ز پی شهادت اندر تک و پوست - وان را که غم تو کشت فاضلتر ازوست
سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۲۴ : گر دل به کسی دهند باری به تو دوست - کت خوی خوش و بوی خوش و روی نکوست
سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۲۵ : گر زخم خورم ز دست چون مرهم دوست - یا مغز برآیدم چو بادام از پوست
سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۲۶ : گویند رها کنش که یاری بدخوست - خوبیش نیرزد به درشتی که دروست
سعدی » مواعظ » رباعیات » رباعی شماره ۵ : گر خود ز عبادت استخوانی در پوست - زشتست اگر اعتقاد بندی که نکوست
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۴۳ : با آنکه دو چشم شوخ او عربده جوست - در شوخی و دلبری خم ابروی اوست
-
سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۳۰ : روی تو به فال دارم ای حور نژاد - زیرا که بدو بوسه همی نتوان داد
سعدی » مواعظ » رباعیات » رباعی شماره ۹ : دادار که بر ما در قسمت بگشاد - بنیاد جهان چنانکه بایست نهاد
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۸۲ : ای خواجه فلان الدین که ریشت … باد - ریشت نفسی نیست ز دندان آزاد
-
سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۴۰ : شمع ارچه به گریه جانگدازی میکرد - گریه زده خندهٔ مجازی میکرد
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۶۱ : دی سرو به باغ سرفرازی میکرد - سوسن به چمن زبان درازی میکرد
-
سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۵۹ : کس با تو عدو محاربت نتواند - زیرا که گرفتار کمندت ماند
سعدی » مواعظ » رباعیات » رباعی شماره ۱۸ : بس چون تو ملک زمانه بر تخت نشاند - هر یک به مراد خویشتن ملکی راند
سعدی » مواعظ » رباعیات » رباعی شماره ۱۹ : نه هر که ستم بر دگری بتواند - بیباک چنانکه میرود میراند
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۸۱ : اسبی که مرا خواجه بر آن اسب نشاند - هر کس که بدید اسب شطرنجش خواند
-
سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۶۷ : با دوست به گرمابه درم خلوت بود - وانروی گلینش گل حمام آلود
سعدی » مواعظ » رباعیات » رباعی شماره ۲۴ : آن گل که هنوز نو به دست آمده بود - نشکفته تمام باد قهرش بربود
سعدی » مواعظ » رباعیات » رباعی شماره ۲۵ : افسوس بر آن دل که سماعش نربود - سنگست و حدیث عشق با سنگ چه سود؟
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۶۰ : چون قسم تو آنچه عدل قسمت فرمود، - یک ذره نه کم شود نه خواهد افزود،
-
سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۷۳ : گر تیر جفای دشمنان میآید - دل تنگ مکن که دوست میفرماید
سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۷۴ : من چاکر آنم که دلی برباید - یا دل به کسی دهد که جان آساید
سعدی » مواعظ » رباعیات » رباعی شماره ۳۰ : گر تیر جفای دشمنان میآید - دلتنگ مشو که دوست میفرماید
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۸۰ : آن یار که مشک بر قمر میساید - از لعل لبش در و گهر میزاید
سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۲۹ - رباعی : لازم نبود که آنچه دولت باید - نقش فلکی هم آنچنان بنماید
-
سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۷۷ : هرچند که هست عالم از خوبان پر - شیرازی و کازرونی و دشتی و لر
سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۱۰۲ - رباعی : از رنگ بیاض رویت ای رشک قمر - وز عکس گل جمالت ای غیرت خور
-
سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۸۹ : گویند مرا صوابرایان به هوش - چون دست نمیرسد به خرسندی کوش
سعدی » مواعظ » رباعیات » رباعی شماره ۳۷ : سودی نکند فراخنای بر و دوش - گر آدمیی عقل و هنرپرور و هوش
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۸۶ : دل خواستم از زلف سمن پوش تو دوش - گفتا که چه دل؟ دل که؟ دل چیست؟ خموش
-
سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۹۹ : خیزم که نماند بیش ازین تدبیرم - خصم ار همه شمشیر زند یا تیرم
سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۱۰۰ : گر بر رگ جان ز شستت آید تیرم - چه خوشتر ازان که پیش دستت میرم
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۹۷ : در وصل نماند بیش ازین تدبیرم - پیشم بنشین دمی که پیشت میرم
-
سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۱۰۳ : مندیش که سست عهد و بدپیمانم - وز دوستیت فرار گیرد جانم
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۹۵ : بیمارم و کس نمیکند درمانم - خواهم که کنم ناله ولی نتوانم
-
سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۱۲۵ : ما را نه ترنج از تو مرادست نه به - تو خود شکری پسته و بادام مده
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۱۷ : در رشته دندان تو ای غیرت مه - دردی اگر از دود دلی گشت سیه
-
سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۱۲۶ : نه سرو توان گفت و نه خورشید و نه ماه - آه از تو که در وصف نمیآیی آه
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۲۰ : چون حال دل من ز غمت گشت تباه - آویخت در آن زلف دل آشوب سیاه
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۲۱ : با منعم خود برون منه پای ز راه - عصیان ولی نعم گناهست گناه
-
سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۱۴۴ : ای مایهٔ درمان نفسی ننشینی - تا صورت حال دردمندان بینی
سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۱۴۵ : گر دشمن من به دوستی بگزینی - مسکین چه کند با تو بجز مسکینی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۳۲ : گر زانکه بدین شاهدی و شیرینی - در خود نگری، بروز من بنشینی
-
سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل ۱۶ : خوشتر از دوران عشق ایام نیست - بامداد عاشقان را شام نیست
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۹۲ : حاصلی، زین دور غم فرجام، نیست - در جهان دوری، چو دور جام نیست
-
سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل ۲۶ : شرف نفس به جودست و کرامت به سجود - هر که این هر دو ندارد عدمش به که وجود
سعدی » مواعظ » قصاید » قصیده شماره ۲۱ - در ستایش شمسالدین حسین علکانی : احمدالله تعالی که به ارغام حسود - خیل بازآمد و خیرش به نواصی معقود
سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۰۷ : خواهی از دشمن نادان که گزندت نرسد - رفق پیش آر و مدارا و تواضع کن و جود
سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۰۹ : مرغ جایی که علف بیند و چیند گردد - مرد صاحبنظر آنجا که وفا بیند و جود
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۲۰۱ : اگرم بر سر آتش بنشانی چون عود - نیست ممکن که برآید ز من سوخته دود
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۲۰۲ : آن پری کیست که از عالم جان روی نمود؟ - وین چه حوری است که بر ما در فردوس گشود؟
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۸۷ : چون سر چاه بلا باز شود بر یعقوب - حال پیراهن یوسف همه پوشیده شود
-
سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل ۳۲ : تا بدین غایت که رفت از من نیامد هیچ کار - راستی باید به بازی صرف کردم روزگار
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۴۴ - در بیان اوضاع نامناسب ساوه : چون به عزم حضرت خورشید جمشید اقتدار - آفتاب سایه گستر، سایه پروردگار
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۴۵ - در مدح سلطان اویس : فرخ اختر اختری دری و دری شاهوار - شد ز برج خسروی و درج شاهی آشکار
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۴۷ - در وصف ساغر و می : نیست پیدا ، این محیط لاجوردی را کنار - ساقیا دریای می در کشتی ساغر بیار !
سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۹ - قطعه : داور دنیا، معز الدین حق، سلطان اویس - آفتاب عدل پرور سایه پروردگار
-
سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل ۴۴ : باد گلبوی سحر خوش میوزد خیز ای ندیم - بس که خواهد رفت بر بالای خاک ما نسیم
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۶۷ - در مدح سلطان اویس : خوش نسیمی از چمن بر خاست بر خیز ای ندیم ! - خوش بر آور در هوای باغ یک دم چون نسیم
-
سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل ۶۲ : اگر لذت ترک لذت بدانی - دگر شهوت نفس، لذت نخوانی
سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۶۴ - دو بیت شعر : رسولا خدا را به جایی که دانی - چه باشد که از من پیامی رسانی؟
-
سعدی » مواعظ » قصاید » قصیده شماره ۱ : شکر و سپاس و منت و عزت خدای را - پروردگار خلق و خداوند کبریا
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۳ - در مدح شیخ حسن نویان : ای قبله سعادت و ای کعبه صفا - جای خوشی و نیست نظیر تو هیچ جا
-
سعدی » مواعظ » قصاید » قصیده شماره ۱۰ - در نصیحت و ستایش : جهان بر آب نهادست و زندگی بر باد - غلام همت آنم که دل بر او ننهاد
سعدی » مواعظ » مراثی » در مرثیهٔ اتابک ابوبکر بن سعد زنگی : به اتفاق دگر دل به کس نباید داد - ز خستگی که درین نوبت اتفاق افتاد
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۱۱۲ : بیا که ملک جمال تو را، زوال مباد - به غیر طره، پریشانیی، بدو مرساد
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۴۴ : کنار حرص الا پر کجا توانی کرد - تو از طمع که سه حرف میان تهی افتاد
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۴۷ : خدایگان وزیران ملک آصف عهد - زهی نهاده نهاد تو عدل را بنیاد
-
سعدی » مواعظ » قصاید » قصیده شماره ۲۵ - در وصف بهار : بامدادی که تفاوت نکند لیل و نهار - خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۴۶ - در مدح امیر شیخ حسن : دجله عمری است، تر وتازه که خوش می گذرد - ساقیا می گذر عمر به عطلت مگذار!
-
سعدی » مواعظ » قصاید » قصیده شماره ۲۶ - در ستایش شمسالدین محمد جوینی صاحب دیوان : به هیچ یار مده خاطر و به هیچ دیار - که بر و بحر فراخست و آدمی بسیار
سعدی » مواعظ » قصاید » قصیده شماره ۲۷ - مطلع دوم : کجا همی رود این شاهد شکر گفتار؟ - چرا همی نکند بر دو چشم من رفتار؟
سعدی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۱۰ : تو آن نهای که به جور از تو روی برپیچند - گناه تست و من استادهام به استغفار
سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۲۹ : برای ختم سخن دست بر دعا داریم - امیدوار قبول از مهیمن غفار
سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۳۰ : به قفل و پرهٔ زرین همی توان بستن - زبان خلق و به افسون دهان شیدا مار
سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۳۳ : چو رنج برنتوانی گرفتن از رنجور - قدم ز رفتن و پرسیدنش دریغ مدار
سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۳۷ : نگین ختم رسالت پیمبر عربی - شفیع روز قیامت محمد مختار
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۹۹ : کدام پیک مبارک قدم دعای مرا - برد به حضرت خورشید آسمان مقدار
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۱۰۰ : طریق نیست سفارش به آسمان کردن - که سایه بر سر سکان ربع مسکون دار
-
سعدی » مواعظ » قصاید » قصیده شماره ۲۹ - تغزل در ستایش شمسالدین محمد جوینی صاحب دیوان : نظر دریغ مدار از من ای مه منظور - که مه دریغ نمیدارد از خلایق نور
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۱۰۳ : اگر هزار گنه بندهای کند نبود - چنان بزرگ که اندک جریمه سرور
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۱۰۴ : پریر روز به حمام در فقیری را - به فحش و زجر فرو شست خواجه مغرور
-
سعدی » مواعظ » قصاید » قصیده شماره ۳۴ - در ستایش علاء الدین جوینی صاحب دیوان : هر آدمی که نظر با یکی ندارد و دل - به صورتی ندهد صورتیست لایعقل
سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۶۱ : به مرگ خواجه فلان هیچ گم نگشت جهان - که قائمست مقامش نتیجهٔ قابل
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۲۶۵ : به غیر صورت او هر چه آیدم در دل - به جان دوست که باشد تصور باطل
-
سعدی » مواعظ » قصاید » قصیده شماره ۳۶ - پند و موعظة : توانگری نه به مالست پیش اهل کمال - که مال تا لب گورست و بعد از آن اعمال
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۵۷ - در مدح سلطان اویس : عید من آنکه هست خم ابرویش هلال - بر عین عید ابروی چون نون اوست دال
-
سعدی » مواعظ » قصاید » قصیده شماره ۴۲ - در انتقال دولت از سلغریان به قوم دیگر : این منتی بر اهل زمین بود از آسمان - وین رحمت خدای جهان بود بر جهان
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۱۳۵ : زاهد بگ آفتاب سلاطین شرق و غرب - دارای تاج بخش و خدیو جهان ستان
-
سعدی » مواعظ » قصاید » قصیده شماره ۴۴ - در مدح شمسالدین حسین علکانی : تمام گشت و مزین شد این خجسته مکان - به فضل و منت پروردگار عالمیان
سعدی » مواعظ » قصاید » قصیده شماره ۴۵ - در ستایش علاء الدین عطاملک جوینی صاحب دیوان : شکر به شکر نهم در دهان مژده دهان - اگر تو باز برآری حدیث من به دهان
سعدی » مواعظ » قصاید » قصیده شماره ۴۶ - مطلع دوم : تو را که گفت که برقع برافکن ای فتان - که ماه روی تو ما را بسوخت چون کتان
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۷۱ - در مدح دلشاد خاتون : زهی نهال قدرت سرو جویبار روان - طراوت گل رویت بهار عالم جان
-
سعدی » مواعظ » قصاید » قصیده شماره ۴۸ - در ستایش صاحب دیوان : تبارک الله از آن نقشبند ماء مهین - که نقش روی تو بستست و چشم و زلف و جبین
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۸۲ - در مدح سلطان اویس : طراوتی است جهان را به فر فروردین - که هر زمان خجل است اسمان ز روی زمین
-
سعدی » مواعظ » قصاید » قصیده شماره ۵۴ - در ستایش : به خرمی و به خیر آمدی و آزادی - که از صروف زمان در امان حق بادی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۱۵۲ : محیط کوه و قار آفتاب ابر عطا - که آسمان بزرگی و اختر دادی
-
سعدی » مواعظ » رباعیات » رباعی شماره ۱۵ : نادان همه جا با همه کس آمیزد - چون غرقه به هر چه دید دست آویزد
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۶۳ : هر لحظه ز من ناله نو میخیزد - پیری ز تنم خرابهای انگیزد
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۶۷ : … م که همیشه آب خود میریزد - افتاده ز پا، وز آن نمیپرهیزد
-
سعدی » مواعظ » رباعیات » رباعی شماره ۳۱ : هرکس به نصیب خویش خواهند رسید - هرگز ندهند جای پاکان به پلید
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۷۳ : دستت چو به کارد کلک را بتراشید - دانی سر انگشت تو چون بخراشید؟
سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۱۰۱ - رباعی : ای آینه کرده در رخت روی امید - بر چشمم ازین خط سیه روی ، سپید
-
سعدی » مواعظ » رباعیات » رباعی شماره ۴۳ : بشنو به ارادت سخن پیر کهن - تا کار جهان را تو بدانی سر و بن
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۱۱ : دیدیم که این دایره بی سر و بن - انگیخت بسی جور نو از دور کهن
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۱۰۵ : درویش، ز تن جامه صروت بر کن - تا در ندهب به جامه صورت تن
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۱۱۲ : عمری ز پی کام دل و راحت تن - گشتیم و ندیدیم جز از رنج و محن
-
سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات » تکه ۱ : ز حد بگذشت مشتاقی و صبر اندر غمت یارا - به وصل خود دوایی کن دل دیوانهٔ ما را
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۴ : بدست باد گهگاهی سلامی میرسان یارا - که از لطف تو خود آخر سلامی میرسد ما را
-
سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات » تکه ۳ : ای مسلمانان فغان زان نرگس جادو فریب - کو به یک ره برد از من صبر و آرام و شکیب
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۲۹ : جان نیاید در نشاط، الا که بر بوی حبیب - تا گل رنگین نبالد، خوش ننالد عندلیب
-
سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات » تکه ۲۵ : هر شبی با دلی و صد زاری - منم و آب چشم و بیداری
سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۲۰۴ : ای پسندیده حیف بر درویش - تا دل پادشه به دست آری
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۵۴ : به نیازی که با خدا داری - که دلم بیش ازین نیازاری
-
سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۵ : یکی از بخت کامران بینی - دیگری تنگ عیش و کوتهدست
سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۲۵ : دست بر پشت مار مالیدن - به تلطف نه کار هشیارست
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۲۷ : دیدن خواجگان بلایی بود - بنده عمری ازین بلا میجست
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۲۸ : دیدمش دوش رخ تراشیده - گفتم ای جان و دل که روی تو خست
-
سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۶ : به راه راست توانی رسید در مقصود - تو راست باش که هر دولتی که هست تو راست
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۱۷ - درموعظه و پند : سرای خانه گیتی که خانه دودراست - در دو اساس اقامت منه که رهگذر است
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۱۹ - در مدح سلطان اویس : باز این منم که دیده بختم منورست - زان خاک ره، که سرمه خورشید انوار است
-
سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۳۵ : در سرای به هم کرده از پس پرده - مباش غره که هیچ آفریده واقف نیست
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۳۴ : ایا سحاب نوالی که ابر دریا دل - به های های ز دست تو بارها بگریست
-
سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۳۶ : شهی که پاس رعیت نگاه میدارد - حلال باد خراجش که مزد چوپانیست
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۸۲ : شب فراق تو را روز وصل، پیدا نیست - عجب شبی، که در آن شب، امید فردا نیست
-
سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۵۱ : جوشن بیار و نیزه و بر گستوان ورد - تا روی آفتاب معفر کنم به گرد
سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۵۲ : خون دار اگرچه دشمن خردست زینهار - مهمل رها مکن که زمانش بپرورد
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۱۲۱ : روی تو آب چشمه خورشید میبرد - لعلت به خنده پرده یاقوت میدرد
-
سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۶۴ : دانی که بر نگین سلیمان چه نقش بود - دل در جهان مبند که با کس وفا نکرد
سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۶۵ - غزل : دردا که رفت دلبر و دردم دوا نکرد - صد وعده بیش داد و یکی را وفا نکرد
-
سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۷۷ : حریف عمر به سر برده در فسوق و فجور - به وقت مرگ پشیمان همی خورد سوگند
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۶۸ : ستاره کوکبه شاها که بنده از دل و جان - همه دعای تو گوید همه ثنای تو خداوند
-
سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۷۸ : یاد دارم ز پیر دانشمند - تو هم از من به یاد دار این پند
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۷۲ : خسروا این امیر کرمان چند - کفن خود چو کرم پیله تند
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۷۸ : خسروا یاد میکنم هر دم - به سر تخت خسروی سوگند
-
سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۱۷ - ظاهرا در مدح صاحب دیوان است : به سمع خواجه رسانید اگر مجال بود - که ای خزانهٔ ارزاق را کف تو کلید
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۹۴ : شبی زبان فصاحت ز منهیان خرد - سوال کرد غرض آنکه مدتی است مدید
-
سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۲۳ : روز گم گشتن فرزند مقادیر قضا - چاه دروازهٔ کنعان به پدر ننماید
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۹۲ : ای وزیری که دلت همت اگر در بندد - گره عقد ز ابروی فلک بگشاید
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۹۳ : دیگر آن است که محبوب جهان سقری شاه - آمد از بندگی شاه که میفرماید
-
سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۲۸ : بود در خاطرم که یک چندی - گرچه هستم به اصل و دانش حر
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۱۰۱ : شتر وابچه دیار عرب - کرد قیتولهای مردم پر
-
سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۳۶ : فریاد پیرزن که برآید ز سوز دل - کیفر برد ز حملهٔ مردان کارزار
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۴۳ - در مدح سلطان اویس : زامروز تا به حشر بر ابنای روزگار - شکرانه واجب است به روزی هزار بار
-
سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۵۶ : پیدا شود که مرد کدامست و زن کدام - در تنگنای حلقهٔ مردان به روز جنگ
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۱۱۶ : دارای شرق و غرب که جود و وقار تو - دریا و کوه را همگی برد آب و سنگ
-
سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۷۴ : گر بدانستی که خواهد مرد ناگه در میان - جامه چندین کی تنیدی پیله گرد خویشتن
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۱۳۸ : شاعری سحر آفرینم، ساحری معجز نما - خازن گنج ممالک، مالک ملک سخن
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۷۵ - در موعظه و دوری از دنیا : ای دل آخر یک قدم بیرون خرام از خویشتن - آشنا شو با روان بیگانه شو از خویشتن
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۷۶ - در مدح سلطان اویس : نقره ی خنگ صبح را در تاخت سلطان ختن - ساقیا گلگون کمیتت را به میدان در افکن


