دلی چو زلف تو سر تا به پای، جمله شکست
ز سر برآمده، در پا فتاده، رفته ز دست
ز من برید و به زلفت بریدهات پیوست
به پای خویش آمد به دام و شد پا بست
زهی لطافت آن قطرهای که مهری یافت
ربوده گشت و ز تردامنی خویش برست
تو در حجاب ز چشمم، چو ماهی اندر سی
منم اسیر به زلفت چو ماهی اندر شست
همین که چشم تو صفهای غمزه بر هم زد
نخست قلب سلیم شکستگان بشکست
چگونه چشم تو مست است و زلفت، آشفته
چنان به روی تو آشفتهام به بوی تو مست
ندانم آنکه خبر هست از منت، یا نیست
که نیستم خبر، از هر چه در دو عالم هست
بیار ساقی، از آن می، که می پرستان را
به نیم جرعه دردی، کند خدای پرست
وجود خاکی سلمان، هزار باره چو خاک
به باد دادی و زان گرد، بر دلت ننشست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلبستگی عمیق به معشوق است. شاعر از حسرت و درد ناشی از جدایی صحبت میکند و به زیبایی و لطافت معشوقش اشاره میکند. او خود را اسیر زلف معشوق میداند و میگوید که هر بار که چشم معشوق به او میافتد، دلش میشکند. همچنین به تضاد میان زیبایی معشوق و حال دل خود اشاره میکند و در انتها از خمر میخواهد که با یک جرعه عشق، دل سوختهاش را تسکین بخشد. در واقع، این شعر روایتگر غم و شادیهای عشق و تمایل به وصال است.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر زیباییهای تو، همچون زلفهایت، به طور کامل شکسته است. همه چیز از دست رفته و اکنون در حالتی از ناامیدی و سرشکستگی قرار دارم.
هوش مصنوعی: عشق من از من دور شد و به زلف تو پیوست. با پای خود به دام تو آمد و گرفتار شد.
هوش مصنوعی: چه زیباست آن قطرهای که عشق و محبت را تجربه کرد، آن قطره از دست رهایی یافت و از تردیدی که بر او بود آزاد شد.
هوش مصنوعی: تو مانند ماهی در دریا پنهانی و من همچون ماهی در دستان تو اسیر شدهام.
هوش مصنوعی: به محض اینکه نگاه تو بر دلهای عاشق تاثیر گذاشت و باعث شد که آن دلها از عشق و هوس پر شود، اولین ضربه را به قلبهای لطیف و شکستخورده زدی.
هوش مصنوعی: چطور چشمان تو سرمست و موهایت پريشان است؛ من هم به قدری تحت تأثیر تو هستم که مثل موهای تو به هم ریخته و سرمستم.
هوش مصنوعی: نمیدانم آیا کسی از نعمتها و لطفها خبر دارد یا ندارد، چون من از هیچچیز که در این دو جهان وجود دارد، بیخبر هستم.
هوش مصنوعی: ای ساقی، از آن شراب بیاور که مینوشان، با یک نیم جرعه از آن، میتوانند دردهایشان را فراموش کنند و به خدا نزدیکتر شوند.
هوش مصنوعی: سلمان، وجود خاکیاش را بارها به باد داده و با این حال، این تجربهها بر دلش تأثیری نداشته است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چنان به موی تو آشفتهام به بوی تو مست
که نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست
همین شعر » بیت ۶
چگونه چشم تو مست است و زلفت، آشفته
چنان به روی تو آشفتهام به بوی تو مست
دلیل نصرت حق زخم نیزه عربست
از اوست هر چه به شرک اندر از بدی شغب است
رسیده ماه محرم به سال پانصد و شصت
به بارگاه وزیر خدایگان بنشست
که تا نظر کند اندر جمال طلعت او
که هیچ شه را مانند او وزیری هست
خجستهرای و همایونلقا و فرّخفال
[...]
کسی نرست ز دنیا مگر خدای پرست
در این زمانه هر آن کس که او به مرد برست
جهان بی خبر آن است و جای بی ادبان
سریر کفر بلند و سرای ایمان پست
رها مکن که جهان تاج بر سر تو نهد
[...]
رئیس دولت و دین ای اسیر دست اجل
شدی و رفت بهین حاصل جهان از دست
زمانه نی در مردی در کرم بشکست
سپهر نی دم شخصی دم هنر دربست
دلم حریق وفاتت چو کرد خاکستر
[...]
چنان به موی تو آشفتهام به بوی تو مست
که نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست
دگر به روی کسم دیده بر نمیباشد
خلیل من همه بتهای آزری بشکست
مجال خواب نمیباشدم ز دست خیال
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.