آنکه از کبر، یک وجب میدید
از سر خویش تا به افسر هور
وانکه میگفت شیر معرکهام
دولت شاه ساخت او را کور
قوت الظهر پشت او شکست
قرهالعین کرد چشمش کور
تا بدانی که با سعادت و بخت
برنیاید کسی به مردی و زور
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
آنکه از کبر، یک وجب میدید
از سر خویش تا به افسر هور
وانکه میگفت شیر معرکهام
دولت شاه ساخت او را کور
قوت الظهر پشت او شکست
قرهالعین کرد چشمش کور
تا بدانی که با سعادت و بخت
برنیاید کسی به مردی و زور



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شخصی که از روی غرور و تکبر خود را بزرگ میدید، به یکباره دچار شکست و ناامیدی شد. او که به خود میبالید و خود را قهرمان میدان مینامید، در نهایت بیچشم و ناتوان شد. این داستان بیان میکند که سعادت و شانس نمیتوانند کسی را به قدرت و مردانگی واقعی برسانند و در نهایت، خودخواهی و زبونی انسان را به ناکامی میکشاند.
هوش مصنوعی: کسی که به خاطر خود بزرگ بینیاش، یک وجب فاصله را از بالای سرش تا بالای سر خورشید میبیند.
هوش مصنوعی: کسی که میگفت من در میدان جنگ همچون شیر هستم، سرانجام با قدرت سلطنت نابینا و ناتوان شد.
هوش مصنوعی: نیروی پشتیبانی او به هم ریخت و باعث شد که چشمانش فرو بسته شود.
هوش مصنوعی: برای اینکه بفهمی هیچکس با آرزو و سرنوشت خوب به مقام مردانگی و قدرت نمیرسد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گاه اقبال آبگینه خنور
بستاند ز تو عدو به بلور
ای کهن گشته در سرای غرور
خورده بسیار سالیان و شهور
چرخ پیموده بر تو عمر دراز
تو گهی مست خفته گه مخمور
شادمانی بدان کهت از سلطان
[...]
رخ چو لاله شکفته بر گل سور
زلف چون میغ در شب دیجور
یابد از رنگ آن بهار بها
خیزد از بوی این بخار بخور
ویل کرده بر غم رنج مرا
[...]
مملکت را به نصرت منصور
روزگاری پدید شد مشهور
عارض ملک پادشا که ازوست
رایت او چو نام او منصور
نور عدلش زمانه را سایه ست
[...]
این بهار طرب نهال سرور
که به فرمان شاه شد معمور
روضه عشر تست و بیضه لهو
موقف رامش است و موضع سور
آب او آب زمزم و کوثر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.