گنجور

 
قوامی رازی
 

شمارهٔ ۱ - از قصیده‌ایست که در نصیحت و موعظت گفته و موجود از آن این است: ساکن شو و تو طاعت ایزد کن اختیار - کز مرد بختیار جزین اختیار نیست

شمارهٔ ۲ - از ترجیع بندیست که اول آن ساقط و در مدح ابوالحسن علی بن الحسن البیهقی: آن خواجه که نیست چنو در همه عجم - در دین بلندمایه و در ملک محتشم

شمارهٔ ۳ - ترجیع بندیست در مدح معمار الحرمین منتجب الدین حسین بن ابی سعد ورامینی رحمة الله: آتش عشق آفتی عجب است - عشق را اولین نظر سبب است

شمارهٔ ۴ - در مدح امیری صاحب طرف و اظهار گله و تقاضای صله: ای بزرگی که در آفاق تو را دیگر نیست - وز همه عالم چون گوهر تو گوهر نیست

شمارهٔ ۵ - در مدح شاه بطور عام و عرض تسلیت بدو شاه خاص: تا زمین زیر گنبد خضراست - بی جهانیان جهان نیاید راست

شمارهٔ ۶ - در مدح امیری امین الملک لقب: ای شده صدر ملک در خور تو - گشته سلطان وقت غمخور تو

شمارهٔ ۷ - در مرثیت امام زاده گفته: میر امام زاده که چون او نیافرید - تا از عدم خدای همی بنده آورد

شمارهٔ ۸ - این ابیات را وقتی که از نردبان افتاده و پایش شکسته برای بعضی از دوستان خود فرستاده و شکایت از درد پا و اظهار ملال از فراق آن دوست کرده: دور از جمال جاه تو ای صدر ارجمند - افتاد پای بنده به دست شکسته بند

شمارهٔ ۹ - گویا در مدح منتجب الدین حسین بن ابی سعد ورامینی گفته: آنکه دولت بنده ایام اوست - شکر خلق عالم از انعام اوست

شمارهٔ ۱۰: ای ز رفعت رشگ و درد آسمان - دست جاهت پایمرد آسمان

شمارهٔ ۱۱: مرکب اقبال را زین کرده ای - نصرت ملک از پی دین کرده ای

شمارهٔ ۱۲: دولتت گر نیک ننوازد مرا - روزگار بد بر اندازد مرا

شمارهٔ ۱۳ - قوامی در حق عمادی گوید: «ای قوامی هر که چون تو نانباست - تا قیام الساعه فخر شهر ماست »

شمارهٔ ۱۴ - در مدح گوید: خداوندا سرور جود دستت - چو طوقی گشت و اندر گردن افتاد

شمارهٔ ۱۵ - در مدح و استعطاء است: ای جهان را بزرگیت معلوم - وای خرد را کفایتت مفهوم

شمارهٔ ۱۶ - در استعطاء و طلب جامه و اسب وتقاضای مرخصی چند روزه است: ای آنکه جز به صدر تو نگرایم - الا نسیب مدح تو نسرایم

شمارهٔ ۱۷ - در مدح نجم الدین لقبی و درخواست دو چیز از او: ایا نجم دین گر تو احسان کنی - همه درد را جمله درمان کنی

شمارهٔ ۱۸ - در مدح و مطالبه پرداخت حوالتی: ای مهی کز تو نور دین زاید - شخص تو قدر و قدرت افزاید

شمارهٔ ۱۹ - در شکایت از عدم وصول حوالتی که برای او شده است: ای خواجه تا کی از تو بیداد و ظلم بر من - تا چندمان دوانی « . . . » به گرد خرمن

شمارهٔ ۲۰ - شکایت از عمید نامی بشخصی مختص الدوله لقب و طلب عطا از وی تا زنی بگیرد: مختص الدوله مختصر بشنو - که قوامیت را چه کار افتاد

شمارهٔ ۲۱ - در مدح کسی و تقاضای پولی از او تا دستاری و عمامه ای بخرد: ای خواجه که بر در تو چون نظر زنم - در حال تکیه در بر فتح و ظفر زنم

شمارهٔ ۲۲ - در تبریک بدوستی که زن گرفته و خانه خریده و معذرت از نرسیدن بخدمت او: ای خواجه زین مهر تو آن یادگار داشت - کز بخت نیک نیکترین روزگار داشت

شمارهٔ ۲۳ - در مدح امین الملک و تقاضای صلتی از او: ای مبارک پئی که بر گردون - نایب رای توست سیاره

شمارهٔ ۲۴ - در مدح شخصی محمد نام و تقاضای صلتی از او: خواجه شغل بنده را تیمار دار - تا کمر پیشت ببندم بنده وار

شمارهٔ ۲۵ - در مدح امیری و شکایت باو از عدم وصول حوالتی و درخواست ابطال آن: ایا نایب شهریار جهان - که یزدانت از آفرین آفرید

شمارهٔ ۲۶ - در مدح بزرگی از اهل ری و شکایت بوی از عدم وصول حوالت قرقو و استمداد از او در ایصال آن: صلاح مملکتی ای بزرگ آزاده - ز ری نخاست چو تو هیچ محتشم زاده

شمارهٔ ۲۷ - در مدح بزرگی و تقاضای صلتی از او: مها چو گاه سخا دست تو دلیر بود - به مدحت تو زبان زمانه چیر بود

شمارهٔ ۲۸ - در شکایت و گله و طلب شفاعت و صله: ای خواجه ای که با تو کسی را قرین کنند - کو را حکایت از بر چرخ برین کنند

شمارهٔ ۲۹ - در مدح و طلب جامه: ای از کف تو هر گرسنه سیر - وای هر زبر از همت تو زیر

شمارهٔ ۳۰ - در گله از بزرگی ابراهیم نام که چرا پدرش را گرفته و طلب رهائی او: ای کیای خطیر ابراهیم - چرخ با همت تو پست آید

شمارهٔ ۳۱ - در مدح و شکایت و گله و طلب عنایت و شفاعت وصله: ای خواجه ای که نیستت از خواجگان نظیر - بر کهتران عزیزی و بر مهتران خطیر

شمارهٔ ۳۲ - در مدح و تبریک عید و تقاضای صلت: نوروز مبارک باد ای آیت فیروزی - هر روز تو را فتحی بادا ز فلک روزی

شمارهٔ ۳۳ - در مدح و اظهار خلوص و عرض صمیمیت: ای بزرگ ملک و دین از حشمت درگاه تو - یافت استم نام و خواهم بعد از این نان یافتن

شمارهٔ ۳۴ - در مدح کسی و درخواست گوشت از او و شکایت بوی از سهل نامی: ای تو کیای ما و جهانی تو را رهی - خار دو چشم دشمنی و ورد دست دوست

شمارهٔ ۳۵ - در استنجاز وعده دست آور نجنی از زرگری ابوالمفاخر نام: ای خواجه بوالمفاخر زرگر به وعده ها - چشمم چو سیم کرد کف زرپرست تو

شمارهٔ ۳۶ - در وصف قلم گوید: عجایب است قلم در بنان صدر اجل - که تیغ وار بود قاتل و سیاست کن

شمارهٔ ۳۷ - در مدح ابوالمعالی امین الملک گوید: ای داده روی تو دل غمناک را طرب - از عجب دور باش که باشد ز تو عجب

شمارهٔ ۳۸ - در مدح امیر حاجب شمس الخواص نورالدولة جمال الدین قرقو: کمان شدم ز غم عشق آن کمان ابرو - که هست زیر لب لعل فام او لؤلو

شمارهٔ ۳۹ - در مدح جوانی موفق الدین لقب که گویا سمت دبیری در عراق و خراسان داشته است گوید: به صلح کوش و مکن با من ای نگارین جنگ - به جنگ جستن من چند تیز داری چنگ

شمارهٔ ۴۰ - در مدح سید اجل نقیب النقباء شرف الدین محمدبن علی مرتضی گوید: ای دست برده از همه خوبان به دلبری - وز دست برد تو شده مردان ز دل بری

شمارهٔ ۴۱ - در حسن صورت و سؤ سیرت غلامی و کیفیت خرید و فروش او گوید: خریدم از در عشرت غلامکی چو نگار - که گاه بیع مرا دست و دل برفت از کار

شمارهٔ ۴۲ - در مدح قوام الدین ابوالقاسم ناصربن علی گزینی انسابادی گوید دراین مدیحه اشارت به وفات سلطان محمود و تسلیت برای سلطان سنجر نیز هست: ایا در حکم تو کرده جهانبان - جهان چندان که هست آباد و ویران

شمارهٔ ۴۳ - در تغزل است: ای دل تو را است عشرت و عیش همه جهان - دیگر مگرد گرد در عشق هان و هان

شمارهٔ ۴۴ - در تغزل است: شاید که دلم ققاع نگشاید - زان بت که به جز صداع ننماید

شمارهٔ ۴۵ - در تغزل است: ای پسر با ما بباید ساختن - اسب را بر ما نباید تاختن

شمارهٔ ۴۶ - در غزل است: ای جهان و جان بگردان روی و رای - تا بماند در جهان جانی به جای

شمارهٔ ۴۷ - در مدح بهار و وصف نگار خود گوید: به بستان شو که شاخ از باد خلعتها همی پوشد - تقاضا کن که هر گلبن همی با حور می کوشد

شمارهٔ ۴۸ - غزلی است که در عید فطری گفته است: روزه چو بربست رخت؛ عید بیفکند بار - رسم رهی نقد کن؛ بوسه عیدی بیار

شمارهٔ ۴۹ - در غزل است: صنما با تو در غم و شادی - بنده بودم نجستم آزادی

شمارهٔ ۵۰ - در غزل است: دلبر رنگرز نکو پسرست - وز همه نیکوان ظریفتر است

شمارهٔ ۵۱ - در غزل است: ای مهر تو در میان جانم - و ای نام تو بر سر زبانم

شمارهٔ ۵۲ - در غزل است: ای در دل عاشقان تو درد - و ای چهره دوستان تو زرد

شمارهٔ ۵۳ - در غزل است: خورشید رخ تو را غلام است - بی روی تو عاشقی حرام است

شمارهٔ ۵۴ - در غزل است: ای صلح بتان غلام چنگت - گل بنده روی لاله رنگت

شمارهٔ ۵۵ - در غزل است: زلف تو شب است و روی تو روز - وصل تو چو روزگار نوروز

شمارهٔ ۵۶ - در غزل است: بنگر که چه روزگار دارم - کان چهره چون نگار دارم

شمارهٔ ۵۷ - در غزل است: کسی در عشق تو دلریش باشد - که مسکین عاشق و درویش باشد

شمارهٔ ۵۸ - در غزل است: گفتم مگر که ما را؛در دل به جای جانی - نه نه خطاست جانا جانی و زندگانی

شمارهٔ ۵۹ - در غزل است: لشکر کشید عشق و مرا در میان گرفت - خواهند مردمانم از این در زبان گرفت

شمارهٔ ۶۰ - در غزل است: ای زلف بند کرده ز ابرو گره گشای - با دوستان بخند و سخن گوی و خوش درآی

شمارهٔ ۶۱ - در غزل است: حساب عشق تو ای دوست سخت بار نجست - حساب عشق تو گوئی حساب شطرنجست

شمارهٔ ۶۲ - در غزل است: رنگ گل گوئی ز خون عندلیب آمیختست - عندلیب از عشق گل نالان به حلق آویختست

شمارهٔ ۶۳ - در غزل است: پیوسته می سگالم؛ تاخود کجائی ای جان - چشمم به راه باشد؛ تا کی در آئی ای جان

شمارهٔ ۶۴ - در غزل است: آن خط دمیده بر بناگوش - ماه است ز شب شده زره پوش

شمارهٔ ۶۵ - در غزل است: همه ای دل بلای ما خواهی - که به رغبت همی جفا خواهی

شمارهٔ ۶۶ - در غزل است: ای دل پی یار خویشتن دار - در حلقه زلف او وطن دار

شمارهٔ ۶۷ - در غزل است: ای دل اندوه یار خورده نه ای - جگر مرد کار خورده نه ای

شمارهٔ ۶۸ - در غزل است: کسی را نیست چون تو دلستانی - نکو روئی ظریفی خوش زبانی

شمارهٔ ۶۹ - در غزل است: عید رسید ای نگار؛ دوستی آغاز کن - در حجره وصل خویش ؛ جای رهی باز کن

شمارهٔ ۷۰ - در غزل است: در عشقم آرزوست که دل را طرب دهم - تا صد هزار بوسه بر آن چشم و لب دهم

شمارهٔ ۷۱ - در غزل است: نکنی ای بت ستمکاره - چاره عاشقان بی چاره

شمارهٔ ۷۲ - در غزل است: چون تو که عزیز باشد ای جان - آن را که تمیز باشد ای جان

شمارهٔ ۷۳ - در غزل است: دلم ز عشق تو هرگز محال نندیشد - وگر ز هجر بمیرد وصال نندیشد

شمارهٔ ۷۴ - در غزل است: کار تو به آسمان رسیدست - عشقت به همه جهان رسیدست

شمارهٔ ۷۵ - در غزل است: باتو خواهیم ویحک ای دلبر - غم بسیار و اندک ای دلبر

شمارهٔ ۷۶ - در غزل است: تا تو باشی مرا جهان چه بود - تابود بوسه تو جان چه بود

شمارهٔ ۷۷ - در غزل است: ای زلف تو همچو شاخ شمشاد - وی قد تو همچو سرو آزاد

شمارهٔ ۷۸ - در غزل است: ای عشق غم شد از تو مرا شادی - چون از همه جهان به من افتادی

شمارهٔ ۷۹ - در غزل است: دل عاشق ز بیم جان نترسد - گرش کار افتد از سلطان نترسد

شمارهٔ ۸۰ - در غزل است: عشقت شفقت ندارد ای جان - مهرت برکت ندارد ای جان

شمارهٔ ۸۱ - در غزل است: خوشتر ز عشق خوبان، اندر جهان چه باشد - هرکس که عشق ورزد، زر از گزر تراشد

شمارهٔ ۸۲ - در غزل است: ای که در روزه بال و پر زده ای - عید زن دست و پای اگر زده ای

شمارهٔ ۸۳ - در غزل است: دلبر من کودکست ناز نداند همی - روز مراتیره کرد راز نداند همی

شمارهٔ ۸۴ - در غزل است: سرمایه ای است سنگین؛ زلف تو دلبری را - پیرایه«ای است» نیکو چشمت ستمگری را

شمارهٔ ۸۵ - در غزل است: زلف تو دین مرد دینی برد - رویت آب حریر چینی برد

شمارهٔ ۸۶ - در غزل واشارت بمدح حسن ابوالعمید است: جانا دل من تو را مرید است - روی تو مرا هزار عید است

شمارهٔ ۸۷ - در غزل و اشارت باسم خواجه علی ضراب است: بپیچ سنبل اندر تاب داری - میان نرگس اندر خواب داری

شمارهٔ ۸۸ - در غزل واشارت باسم خواجه اوحد است: ز عشق تو کشیدم گرد دل سد - نهادم در میان سینه مسند

شمارهٔ ۸۹ - در غزل است: هر کو چو تو دلستان ندارد - خورشید شکر فشان ندارد

شمارهٔ ۹۰ - در غزل است: تا کرده ام ای دوست به عشق تو تولا - شد رنج و بلای دلم آن قامت و بالا

شمارهٔ ۹۱ - در غزل واشاره به مدح نوشروان نامی است: ای دل به جان و مال خر گر بوسه جانان خری - هر چون که بفروشد به تو بیعش بکن کارزان خری

شمارهٔ ۹۲ - در غزل است: معشوق و بهار و باغ و باده - بادا همه را خدای داده

شمارهٔ ۹۳ - در غزل است: عاشق خوش طبع با معشوق شیرین خوش خورد - بی دلی باید که تا با دلبری دلکش خورد

شمارهٔ ۹۴ - در توحید و منقبت و تخلص به مدح سید اجل شرف الدین محمد نقیب گوید: دارای آسمان و زمین کردگار ماست - آن حی لایموت که جاوید پادشاست

شمارهٔ ۹۵ - در موعظت و نصیحت و دعوت به خداپرستی و زهد در دنیا و رغبت به آخرتست: از بد این مردمان، وز غم این روزگار - هست همه اعتماد، بر کرم کردگار

شمارهٔ ۹۶ - در مدح عمادالدین ابومحمد حسن بن محمد بن احمداسترآبادی قاضی ری گوید: ای که در دنیا همه جدی و در دین سرسری - چون شود دنیا میسر دین نباشد بر سری

شمارهٔ ۹۷ - در موعظت و نصیحت و دعوت به اعراض از دنیا و اقبال به آخرت گوید: ای آز و ناز کرده تو را سغبه جهان - آزت و بال تن شد و نازت هلاک جان

شمارهٔ ۹۸ - در موعظت و نصیحت و زهد در دنیا و رغبت به آخرت گوید: جهان سرای و بال است و بارگاه عذاب - رباط تیره و تنگ و پل خراب و یباب

شمارهٔ ۹۹ - در موعظت و نصیحت و ترهیب از دنیا و ترغیب به آخرت گوید: مدبری که به فرمان او است جان درتن - مهیمنی که شرف داد مرد رابرزن

شمارهٔ ۱۰۰ - در تأسف بر ایام جوانی و شکایت از عوارض پیری و درنصیحت و مناجات: نماند است در چشم من روشنائی - که افتاد با پیریم آشنائی

شمارهٔ ۱۰۱ - در اثبات صانع و توحید او و بیوفائی دنیا و یادآوری مرگ و موعظت و نصیحت گوید: روزی دهی که بر دو جهان است پادشا - نظاره گاه او است دل مرد پارسا

شمارهٔ ۱۰۲ - در موعظت و نصیحت و دعوت به زهد در دنیا و رغبت به آخرت گوید: ای شده عمر تو ضایع در تمنای محال - تا نگردانی نیت بر تو نگردانند حال

شمارهٔ ۱۰۳ - در موعظت و نصیحت گوید: مکن دین در سر دنیا ز خودرائی و نادانی - که این اقطاع شیطانی است و آن املاک یزدانی

شمارهٔ ۱۰۴ - در توحید و زهد و موعظت گوید: پس از توحید جان افزای تا جانم به جا باشد - به زهد و موعظت گفتن خدا بر من گواباشد

شمارهٔ ۱۰۵ - قسمت اولی است از قصیده ای ؛ و موجود از آن در بیان توحید است: پروردگار عالمیان است کردگار - هژده هزار عالم را آفریدگار

شمارهٔ ۱۰۶ - در منقبت امیرالمؤمنین علی علیه السلام و عدل خدای تعالی و مدح سید فخرالدین و پدر او سید شمس الدین که هر دو رئیس شیعه در ری بوده اند گوید: مرتضی باید که بعد از مصطفی فرمان دهد - تابدین در علم دارووار او درمان دهد

شمارهٔ ۱۰۷ - در موعظت و نصیحت و تحذیر از دنیا و تذکیر مرگ و تصدیق حشر و نشر گوید: عزیزا چند رنگارنگ این دور جهان بینی - ز دور چرخ در گیتی بهاران و خزان بینی

شمارهٔ ۱۰۸ - در موعظت و نصیحت و ترغیب به اختیار آخرت بردنیا گوید: عمرها کوتاه گشتست ای عزیزان زینهار - حسبة لله که پیش از مرگ دریابید کار

شمارهٔ ۱۰۹ - در عدل خدای تعالی و امامت ائمه اثنی عشر علیهم السلام و موعظت و نصیحت و مدح نقیب النقباء ری شرف الدین مرتضی گوید: چهار دار امام ای پسر ولی سه چهار - کزین دوازده یابی بهشت جنت بار

شمارهٔ ۱۱۰ - در مرثیت سیدالشهدا علیه السلام و ذکر مصائب آن حضرت و اهل بیت او گوید: روز دهم ز ماه محرم به کربلا - ظلمی صریح رفت بر اولاد مصطفی

شمارهٔ ۱۱۱ - در مدح خاتم الانبیاء «ص» و اهل بیت و اصحاب او و موعظت و نصیحت گوید: هرکه زین در نشانه ای یابد - چون شود بی نشان نشان او راست

شمارهٔ ۱۱۲ - در موعظت و نصیحت و حقانیت مذهب اثنا عشری گوید: تا کی از هزل و هوس دنبال شیطان داشتن - اعتقاد اهرمن در حق یزدان داشتن

شمارهٔ ۱۱۳ - در تفکر در آثار قدرت خدای تعالی و در موعظت و نصیحت گوید: خداوندی است عالم را جهان آرای و گیتی بان - که عالم را همی دارد نگاری چون نگارستان

شمارهٔ ۱۱۴ - در توحید و پند و زهد گوید: ای از خدا عزوجل بر تو آفرین - تا آفریده چون تو دگر گیتی آفرین

شمارهٔ ۱۱۵ - در منقبت امیرالمؤمنین علی و یازده فرزند معصوم او علیهم السلام و مدح نقیب النقباء ری شرف الدین مرتضی رحمة الله علیه گوید: چو صاحب شریعت پس از کردگار - ثنا گوی بر صاحب ذوالفقار

شمارهٔ ۱۱۶ - در ستایش و توحید خدای تعالی و درموعظت و نصیحت و مدح قطب الدین ابومنصور مظفربن اردشیر واعظ مروزی معروف به امیر عبادی گوید: مدبری ملکی بر جهان جهانبان است - که هر چه گوئی از او صد هزار چندان است

شمارهٔ ۱۱۷ - از ترکیب بندی است در توحید و مناجات و پند و موعظت و منقبت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم: بدان خدای که جان آفرید و روزی داد - که در نبست دری تا دری دگر نگشاد

شمارهٔ ۱۱۸ - ترکیب بندی است که در توحید و زهد و پند و منقبت پیغمبر «ص» و امیرالمؤمنین «ع» و شیعیانش گفته: جز آفریدگار جهان آفریده نیست - بشنو که کس چنین سخن از کس شنیده نیست

شمارهٔ ۱۱۹ - در توحید و مناجات ومنقبت پیغمبر «ص» و امیرالمؤمنین «ع» و مدح منتجب الدین حسین بن ابوسعد ورامینی «ره» گوید: دارنده گردون و نگارنده اختر - جان پرور و دارای جهان اعظم و اکبر

شمارهٔ ۱۲۰ - در توحید و مناجات گوید: بس مبارک بود چو فر همای - اول کارها به نام خدای