گنجور

 
قوامی رازی

ای ز رفعت رشگ و درد آسمان

دست جاهت پایمرد آسمان

سایه تو هم عنان آفتاب

پایه تو هم نبرد آسمان

روی زیبای تو و قد بلند

رشگ خورشید است و درد آسمان

ناورد جفت تو در دورآنها

جوهر بی ضد فرد آسمان

دولت تو تا قیامت بس بود

مزد رنج کارکرد آسمان

امر و نهی تو ز روی حل و عقد

ورد انجم گشت و ورد آسمان

چون حوادث روی پیمای زمین

چون کواکب ره نورد آسمان

شکل مریخ است و جرم مشتری

مهر«ه»های سرخ و زرد آسمان

دست اقبال تو در شطرنج ملک

رو که باطل کرد نرد آسمان

زآنکه تا تو گلشن دولت کنی

صحن پهن گردگرد آسمان

قرصه خورشید هر روز از شعاع

زر نهد بر لاژورد آسمان