خورشید رخ تو را غلام است
بی روی تو عاشقی حرام است
ماهی تو ولی ز نور رویت
در گردن آفتاب فام است
چون زلف تو را گره گشایند
گوئی که زمانه تیره فام است
بی روی تو بامداد روشن
تاریکتر از نماز شام است
آنجا که «ز» لب تو نقل بخشی
جان بر کف عاشقان چو جام است
ماهی تو و نیکوان ستاره
این فخر من و ترا تمام است
نادیده شناسدت ازیرا
داند همه کس که مه کدام است
ماندی به سفر مقیم و عاشق
از عهد تو هم بر آن مقام است
نامه مفرست اگر چه ما را
در نامه تسلی سلام است
غمهای تو بهترین رسول است
سودای تو خوشترین پیام است
هر چند قیامت است حسنت
از عشق قوامیش قوام است


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف زیباییهای معشوق میپردازد و او را از خورشید و ماه زیباتر میداند. عشق به معشوق را حیاتی میداند که بدون او تاریک و بیمعناست. با استفاده از کنایات و تصویرسازیهای زیبا، شاعر از عشق و درد فراق سخن میگوید و تسلی خاطر را در یاد معشوق جستجو میکند. در نهایت، شاعر بر این باور است که عشق به معشوق اساسیترین و پایدارترین قوام زندگی است.
هوش مصنوعی: خورشید به زیبایی تو خدمتگزار است و بیوجود تو، عشق معنا ندارد.
هوش مصنوعی: تو ماهی هستی، اما زیبایی و روشنی چهرهات آنقدر خیرهکننده است که حتی آفتاب هم به خاطر رنگ و نورت به گردن تو حسرت میخورد.
هوش مصنوعی: زمانی که گرههای زلف تو را باز کنند، گویی که دنیا به رنگ تاریکی درآمده است.
هوش مصنوعی: صبح روشن بدون تو، از نماز شام هم تیرهتر و تاریکتر است.
هوش مصنوعی: در آنجا که لب تو عسل میریزد، زیبایی و طراوتی همانند جامی است که جان عاشقان را به وجد میآورد.
هوش مصنوعی: ماهی تو و نیکان مانند ستارهای هستند که به من و تو افتخار میدهند.
هوش مصنوعی: همه میدانند که تو کیستی و چه ویژگیهایی داری، حتی اگر خودت را نادیده بگیری.
هوش مصنوعی: تو در سفر ماندی، اما عاشق همچنان در همان حال و مقام است که در زمان تو بود.
هوش مصنوعی: اگرچه ما را در نامهات فقط سلامی تسلیبخش میرسد، اما باز هم نامهات را بفرست.
هوش مصنوعی: غمها و اندوههای تو بهترین فرستادگان خبرهای تو هستند و عشق و آرزوی تو زیباترین پیامی است که میتوان دریافت کرد.
هوش مصنوعی: هرچند که روز قیامت فرا رسیده، زیبایی تو به خاطر عشق، پایه و اساس آن زیبایی است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در عشق تو عافیت حرام است
آن را که نه عشق پخت، خام است
کس را ز تو هیچ حاصلی نیست
جز نیستیی که بر دوام است
صدساله ره است راه وصلت
[...]
گرچه کرمت بلند نام است
در عهدهٔ عهد ناتمام است
تا در تو خیال خاص و عام است
از عشق نفس زدن حرام است
تا هیچ و همه یکی نگردد
دعوی یگانگیت عام است
تا پاک نگردی از وجودت
[...]
یک موی ترا هزار دام است
یک روی ترا هزار نام است
زان سرو به بوستان بلند است
کز قد تو قایم المقام است
گر مه به تو ناتمام پیوست
[...]
از خیل کهای تو را چه نام است
کاندر سرت این خیال خام است
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.