گنجور

 
قوامی رازی

آنکه دولت بنده ایام اوست

شکر خلق عالم از انعام اوست

پایه دولت ز قدر و جاه اوست

سایه ملت ز بانگ و نام اوست

جود او شخصیست بر روی زمین

شکل هفت اقلیم هفت اندام اوست

آب حیوان زان خط چون ظلمت است

معجزات خضر در اقلام اوست

پادشاه چرخ شد خورشید از آنک

پاسبان وارش گذر بر بام اوست

فضل او جامیست بر دست خرد

راحت ارواح در ایام اوست

تا چنین جامی است او را زان جهان

جان کیخسرو فدای جام اوست

عقل او سیمرغ پنهان صورتست

کوه قافش خلقت پدرام اوست

کس نبیند در جهان سیمرغ را

از برای آنکه اندر دام اوست

مادت شیراز پی اطفال ملک

از سر پستان عدل عام اوست

آفرینش دوستان را چون بود!؟

که افتخار دشمنان دشنام اوست

 
 
عمادی شهریاری

آن هنرورزی که گردون رام اوست

گوش گردون سفته از پیغام اوست

آن قدر دستی که خرچنگ قضا

آشناور در محیط نام اوست

این همه ناموس کوثر در بهشت

[...]

اسیری لاهیجی

آنکه ابراهیم ادهم نام اوست

عرصۀ عالم پر از انعام اوست

نیر تبریزی

عشق صهبا و شهادت، جام اوست

در ره حق تشنه کامی کام اوست

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه