گنجور

 
نظام قاری

فهرست شعرها به ترتیب آخر حرف قافیه گردآوری شده است. برای پیدا کردن یک شعر کافی است حرف آخر قافیهٔ آن را در نظر بگیرید تا بتوانید آن را پیدا کنید.

مثلاً برای پیدا کردن شعری که مصرع «یا شب و روز بجز ذکر توام کاری هست» مصرع دوم یکی از بیتهای آن است باید شعرهایی را نگاه کنید که آخر حرف قافیهٔ آنها «ت» است.

حرف آخر قافیه

الف
ت
ج
ح
د
ر
ز
س
ش
ص
ف
ق
گ
ک
ل
م
ن
و
ه
ی

شمارهٔ ۱ - خواجه عماد فقیه فرماید: مگر فرشته رحمت درآمد از درما - که شد بهشت برین کلبه محقر ما

شمارهٔ ۲ - خواجه حافظ فرماید: رونق عهد شبابست دگر بستانرا - میرسد مژده گل بلبل خوش الحانرا

شمارهٔ ۳ - خواجه حافظ فرماید: اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را - بخال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

شمارهٔ ۴ - لاادری قائله: چشم مستت میبرد هر لحظه دل مشتاق را - زلف مشکینت پریشان میکند عشاق را

شمارهٔ ۵ - مولانا علی درد زد فرماید: هر چند روی دوست نبینیم سالها - ما را بود هنوز امید وصالها

شمارهٔ ۶ - وله شیرازیه ولکن یلزمها التصحیح: مهل که گیوه بنوتن غرت چو نیست کلا - که دوست نیست اثر دایما و دشمن ابا

شمارهٔ ۷ - کمال خجندی فرماید: این چه مجلس چه بهشت این چه مقامست اینجا - عمر باقی رخ ساقی لب جامست اینجا

شمارهٔ ۸ - خواجه حافظ فرماید: بیا که قصرامل سخت سست بنیادست - بیار باده که بنیاد عمر بر بادست

شمارهٔ ۹ - شیخ سعدی فرماید: صبحی مبارکست نظر بر جمال دوست - بر خوردن از درخت امید وصال دوست

شمارهٔ ۱۰ - شیخ سعدی فرماید: کس ندانم که درین شهر گرفتار تو نیست - هیچ بازار چنین گرم چو بازار تو نیست

شمارهٔ ۱۱ - خواجه محمد فیروز آبادی فرماید: ازمنش بیموجبی یار ار غباری بردلست - حاش الله گرمرا زان گردباری بردلست

شمارهٔ ۱۲ - خواجه حافظ فرماید: خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت - بقصد جان من زار ناتوان انداخت

شمارهٔ ۱۳ - نیر کرمانی فرماید: سرو بالای تو سر تا پا خوش است - راستی آن قامت زیبا خوش است

شمارهٔ ۱۴ - خواجه حافظ فرماید: بلبلی برگ کلی خوشرنگ در منقار داشت - واندران برک و نوا خوش نالهای زار داشت

شمارهٔ ۱۵ - خواجه حافظ فرماید: ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست - منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست

شمارهٔ ۱۶ - سید نعمت الله فرماید: دل ندارد هر که او را درد نیست - وانکه این دردش نباشد مرد نیست

شمارهٔ ۱۷ - وله فی هذا الوزن قدس الله روحه: خوشتر از حمام و رخت پاک نیست - کهنه گر باشد لباست باک نیست

شمارهٔ ۱۸ - امیر خسرو فرماید: یارب که آن درخت گل از گلستان کیست - وان پسته شکر شکن از نقلدان کیست

شمارهٔ ۱۹ - شیخ سعدی فرماید: مشنو ای دوست که بعد از تو مرا یاری هست - یا شب و روز بجز ذکر توام کاری هست

شمارهٔ ۲۰ - مولانا جلال الدین رومی: از بامداد روی تو دیدن حیات ماست - امروز باز روی تو دیدن چه دلرباست

شمارهٔ ۲۱ - شیخ سعدی فرماید: روز وصلم قرار دیدن نیست - شب هجرانم آرمیدن نیست

شمارهٔ ۲۲ - خواجه عماد فقیه فرماید: کسی بحضرت او ره نبرد وتنها نیست - جدانگشت زمانی زما و بی ما نیست

شمارهٔ ۲۳ - خواجه حافظ فرماید: میان ما و جمالش محبت ازلیست - که حسن دوست قدیمی و عشق لم یزلیست

شمارهٔ ۲۴ - خواجه حافظ فرماید: اگر چه عرض هنر پیش یاربی ادبیست - زبان خموش ولیکن دهان پر از عربیست

شمارهٔ ۲۵ - خواجه حافظ فرماید: عیب رندان مکن ایزاهد پاکیزه سرشت - که گناه دگری بر تو نخواهند نوشت

شمارهٔ ۲۶ - شیخ سعدی فرماید: این باد روح پرور ازان کوی دلبرست - وین آب زندکانی ازان حوض کوثرست

شمارهٔ ۲۷ - سلمان ساوجی فرماید: هر دل که در هوای جمالش مجال یافت - عنقای همتش دو جهان زیر بال یافت

شمارهٔ ۲۸ - خواجه حافظ فرماید: دل سرا پرده محبت اوست - دیده آئینه دار طلعت اوست

شمارهٔ ۲۹ - سید جلال الدین عضد فرماید: جان ما دوری زخاک کوی جانان برنتافت - کوی جانان از لطافت زحمت جان برنتافت

شمارهٔ ۳۰ - شیخ سعدی فرماید: کس بچشمم در نمیآید که گویم مثل اوست - خود بچشم عاشقان صورت نبندد غیر دوست

شمارهٔ ۳۱ - من نوادر افکاره: عقلم بخیاط میکرد کنگاج - در رخت صوفی دامانش قیغاج

شمارهٔ ۳۲ - خواجه سعدالدین نصیر فرماید: شاه حسنی از تو یابد زیب و زینت تخت و تاج - میفرستند از بهشت عدن حورانت خراج

شمارهٔ ۳۳ - کمال خجندی فرماید: خطت که بر خط یاقوت مینهم ترجیح - نوشته است بر آن لعل لب که (انت ملیح)

شمارهٔ ۳۴ - شیخ سعدی فرماید: جان من جان من فدای تو باد - هیچت از دوستان نیاید یاد

شمارهٔ ۳۵ - خواجه حافظ فرماید: ترسم که اشک در غم ما پرده در شود - وین راز سر بمهر بعالم سمر شود

شمارهٔ ۳۶ - خواجه حافظ فرماید: سالها دفتر ما در گرو صهبا بود - رونق میکده از درس و دعای ما بود

شمارهٔ ۳۷ - سلمان ساوجی فرماید: سنبلش را تا صبا برگل مشوش میکند - هرخم مویش مرا نعلی بر آتش میکند

شمارهٔ ۳۸ - خواجه حافظ فرماید: کی شعر ترا نگیزد خاطر که حزین باشد - یک نکته درین دفتر گفتیم و همین باشد

شمارهٔ ۳۹ - خواجه حافظ فرماید: واعظان کین جلوه بر محراب و منبر میکنند - چون بخلوت میروند آن کار دیگر میکنند

شمارهٔ ۴۰ - مولانا ظهیر الدین فاریابی فرماید: دوش چون زلف شب بشانه زدند - رقم کفر بر زمانه زدند

شمارهٔ ۴۱ - خواجه صدر الدین جوهری فرماید: دعوی حسن برخسار تومه کرد نکرد - با رخت کس سوی خورشید نگه کرد نکرد

شمارهٔ ۴۲ - خواجه حافظ فرماید: گوهر مخزن اسرار همانست که بود - حقه مهر بدان مهرو نشانست که بود

شمارهٔ ۴۳ - امینی فرماید: گره زطره عنبرفشان کشید و گشاد - هزار نافه صبا در میان کشید و گشاد

شمارهٔ ۴۴ - خواجه حافظ فرماید: رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند - چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند

شمارهٔ ۴۵ - خواجه حافظ فرماید: تا زمیخانه و می نام و نشان خواهد بود - سرما خاک ره پیر مغان خواهد بود

شمارهٔ ۴۶ - همچنین در جواب او: تا که رختم ببر جامه بران خواهد بود - از بی وصله دو چشمم نگران خواهد بود

شمارهٔ ۴۷ - خواجه حافظ فرماید: در ازل عکس می لعل تو در جام افتاد - عاشق سوخته دل در طمع خام افتاد

شمارهٔ ۴۸ - شیخ سعدی فرماید: پیش رویت دگران صورت بر دیوارند - ته چنین صورت معنی که تو داری دارند

شمارهٔ ۴۹ - خواجه حافظ فرماید: صوفی نهاد دام و سرحقه باز کرد - بنیاد مگر با فلک حقه باز کرد

شمارهٔ ۵۰ - امیر حسن دهلوی فرماید: فلک با کس دل یکتا ندارد - ز صد دیده یکی بینا ندارد

شمارهٔ ۵۱ - خواجه حافظ فرماید: مطرب عشق عجب ساز و نوائی دارد - زخم هر زخمه که زد راه بجائی دارد

شمارهٔ ۵۲ - و من نوادر طبعه: مله را آستر خسقی و والا نرسد - همه کس را بجهان منصب والا نرسد

شمارهٔ ۵۳ - مولانا حافظ فرماید: دل ما بدور رویت زچمن فراغ دارد - که چو سر و پای بندست و چو لاله داغ دارد

شمارهٔ ۵۴ - شیخ سعدی فرماید: بسیار سالها بسر خاک ما رود - کاین آب چشمه آید و باد صبا رود

شمارهٔ ۵۵ - خواجه حافظ فرماید: دوش میآمد و رخساره بر افروخته بود - تا کجا بازدل غمزده سوخته بود

شمارهٔ ۵۶ - مولانا حافظ فرماید: در نظر بازی مابیخبران حیرانند - من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند

شمارهٔ ۵۷ - شیخ سعدی فرماید: دنیی آن قدر ندارد که براو رشک برند - یا وجود و عدمش را غم بیهوده خورند

شمارهٔ ۵۸ - مولانا جمال الدین فرماید: مژده ای آرام دل کآرام جانها میرسد - دل که از ما رفته بود اکنون بما وامیرسد

شمارهٔ ۵۹ - شیخ سعدی فرماید: باد آمد و بوی عنبر آورد - بادام و شکوفه بر سرآورد

شمارهٔ ۶۰ - خواجه حافظ فرماید: دلم جز مهر مهرویان طریق در نمیکیرد - زهر در میدهم پندش ولیکن در نمیکیرد

شمارهٔ ۶۱ - مولانا حافظ فرماید: آنانکه خاکرا بنظر کیمیا کنند - آیا بود که گوشی چشمی بما کنند

شمارهٔ ۶۲ - مولانای رومی فرماید: نگارا مردگان از جان چه دانند - کلاغان قدر تابستان چه دانند

شمارهٔ ۶۳ - شیخ سعدی فرماید: دوش بی روی تو آتش بسرم بر میشد - آبم از دیده همیرفت و زمین ترمیشد

شمارهٔ ۶۴ - مولانا حافظ فرماید: آنکه رخسار ترارنک گل نسرین داد - صبر و آرام تواند بمن مسکین داد

شمارهٔ ۶۵ - شیخ عطار فرماید: نسبت روی تو با روی پری نتوان کرد - از کجا تا بکجا بی بصری نتوان کرد

شمارهٔ ۶۶ - لاادری قائله: بوی گیسویت دماغ جان معطر میکند - دیدن رویت چراغ دل منور میکند

شمارهٔ ۶۷ - مولانا حافظ فرماید: روشنی طلعت تو ماه ندارد - پیش تو گل رونق گیاه ندارد

شمارهٔ ۶۸ - مولانا کاتبی فرماید: این کهن دیر جهان کشته فراوان دارد - دم عیسی نفسی جو که دلش جان دارد

شمارهٔ ۶۹ - شیخ سعدی فرماید: آنکه بر نسترن از غالیه خالی دارد - الحق آراسته حسنی و جمالی دارد

شمارهٔ ۷۰ - سلمان ساوجی فرماید: اسیر بند گیسویت کجا در بند جان باشد - زهی دیوانه عاقل که دربندی چنان باشد

شمارهٔ ۷۱ - شیخ سعدی فرماید: که بر گذشت که بوی عبیر میآید - که میرود که چنین دلپذیر میآید

شمارهٔ ۷۲ - خواجه عماد فقیه فرماید: تا دل سخن پذیر و سخن دلپذیر شد - جانرا ز وصل همنفسی ناگزیر شد

شمارهٔ ۷۳ - خواجه حافظ فرماید: دیدم بخواب خوش که بدستم پیاله بود - تعبیر رفت کار بدولت حواله بود

شمارهٔ ۷۴ - مولانا کمال الدین کاتبی فرماید: هر که وصلت طلبد ترک سرش باید کرد - ورنه اندیشه کاری دگرش باید کرد

شمارهٔ ۷۵ - سید نعمت الله فرماید: مرا حالیست با جانان که جان در بر نمیگنجد - مرا سریست با دلبر که دل در بر نمیگنجد

شمارهٔ ۷۶ - امیر حسین دهلوی فرماید: چه پوشی پرده بر روئی که آن پنهان نمیماند - و گر در پرده میداری کسیرا جان نمیماند

شمارهٔ ۷۷ - ناصر بخاری فرماید: در آنروزی که خوبان آفرید - ترا بر جمله سلطان آفریدند

شمارهٔ ۷۸ - خواجوی کرمانی فرماید: ایا صبا گرت افتد بسوی دوست گذار - نیازمندی من عرضه ده بحضرت یار

شمارهٔ ۷۹ - شیخ کمال الدین خجندی فرماید: چهره ام دیده چه حاصل که بخون کرد نکار - که برون نقش ونگارست و درون ناله زار

شمارهٔ ۸۰ - وله ایضا: دست تا چند نهادن بشکاف دستار - ادب آن دان که نکاوند بزرگان بسیار

شمارهٔ ۸۱ - شیخ کمال الدین خجند فرماید: تو آن شاخ گلی ایشوخ دلبر - که آریمت بآب دیده در بر

شمارهٔ ۸۲ - مولانا محمد حافظ فرماید: عیدست و اول گل و یاران در انتظار - ساقی بروی یار ببین ماه و می بیار

شمارهٔ ۸۳ - سلمان ساوجی فرماید: میبرد سودای چشم مستش از راهم دگر - از کجا پیدا شد این سودای ناگاهم دگر

شمارهٔ ۸۴ - اوحدی فرماید: منم غریب دیار تو ای غریب نواز - دمی بحال غریب دیار خود پرداز

شمارهٔ ۸۵ - من افکاره الابکار: وصف قوت انکه گفت به زلباس - نان شناسی بود خدانشناس

شمارهٔ ۸۶ - مولانا حافظ فرماید: دارم از زلف سیاهت گله چندان که مپرس - که چنان زو شده ام بیسرو سامان که مپرس

شمارهٔ ۸۷ - سلطان ابوسعید فرماید: گر مرا با درد تو درمان نباشد گو مباش - عاشق روی توام گر جان نباشد گو مباش

شمارهٔ ۸۸ - خواجه حافظ فرماید: فکر بلبل همه آنست که گل شد یارش - گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش

شمارهٔ ۸۹ - امیرحسین دهلوی فرماید: ببرمگاه صبوحی کنان مجلس خاص - حیوه نحش بودجام می بحکم خواص

شمارهٔ ۹۰ - من مخترعاته تغمده الله بغفرانه: همچو صندل باف مفتون کشته ام بر روی صوف - آن عقوبت بس که ارمک دیده در پهلوی صوف

شمارهٔ ۹۱ - مولانا حافظ فرماید: مقام امن و می بیغش و رفیق شفیق - گرت مدام میسر شود زهی توفیق

شمارهٔ ۹۲ - و من خیالاته الخاصه رحمه الله: آنک آستین نموده و دامان فراخ و تنک - پیراهن از وی آمد و تنبان فراخ تنگ

شمارهٔ ۹۳ - اوحدی فرماید: ای پیکر خجسته چه نامی فدیت لک - دیگر سیاه چرده ندیدم بدین نمک

شمارهٔ ۹۴ - مولانا همام تبریزی فرماید: هوای یارو دیارم چو بگذرد بخیال - شود کناره ام از آب دیده مالامال

شمارهٔ ۹۵ - و من بدایع خیالاته: بگرما جبه پوشیدن چه حاصل - ببالاپوش کوشیدن چه حاصل

شمارهٔ ۹۶ - سید نعمت الله فرماید: غرقه بحر بیکران مائیم - گاه موجیم و گاه دریائیم

شمارهٔ ۹۷ - خسرو دهلوی فرماید: بیا تا بی گل و صهبا نباشیم - که باشد گل بسی و ما نباشیم

شمارهٔ ۹۸ - وله قدس الله روحه: بچرخ میرسد از عشق تار قزآهم - زهجر جامه چو صابون در آب میکاهم

شمارهٔ ۹۹ - خواجه حافظ فرماید: فاش میگویم و از گفته خود دلشادم - بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم

شمارهٔ ۱۰۰ - درویش اشرف نمد پوش فرماید: ترا یار نازک میان گفته ایم - بقدجان بقامت روان گفته ایم

شمارهٔ ۱۰۱ - خواجه حافظ فرماید: من نه آنرندم که ترک شاهد و ساغر کنم - محتسب داند که من کاری چنین کمتر کنم

شمارهٔ ۱۰۲ - شیخ کمال الدین خجندی فرماید: نام آن لب بخط سبز بجائی دیدم - کاغذی یافتم و قند در و پیچیدم

شمارهٔ ۱۰۳ - شیخ سعدی فرماید: خرما نتوان خورد ازین خارکه کشتیم - دیبا نتوان بافت بدین پشم که رشتیم

شمارهٔ ۱۰۴ - وله ایضا: باد گلبوی سحر خوش میوزد خیر ای ندیم - بس که خواهد رفت بر بالای خاک مانسیم

شمارهٔ ۱۰۵ - وله ایضا: رفیق مهربان و یار همدم - همه کس دوست میدارند و من هم

شمارهٔ ۱۰۶ - سلمان ساوجی فرماید: دوش در سودای زلف و چشم جانان بوده ام - شب همه شب تا سحر مست و پریشان بوده ام

شمارهٔ ۱۰۷ - ایضا او فرماید: بچشمانت که تا رفتی زچشمم بیخورو خوابم - بابرویت که من پیوسته چون زلف تو در تابم

شمارهٔ ۱۰۸ - سید نعمت الله فرماید: مائیم کز جهان غم دلبر گرفته ایم - دل داده ایم و دامن دلبر گرفته ایم

شمارهٔ ۱۰۹ - شیخ کمال الدین خجند فرماید: شب که زحسرت رخت روی بماه کرده ام - سوخته ماه و زهر را بسته چو آه کرده ام

شمارهٔ ۱۱۰ - خواجه عماد فرماید: گدای حضرت اوباش و پادشاهی کن - مکن مخالفت او و هر چه خواهی کن

شمارهٔ ۱۱۱ - خواجو فرماید: یارب زباغ وصل نسیمی بمن رسان - وین خسته را بکام دل خویشتن رسان

شمارهٔ ۱۱۲ - لاادری قائله: در بدخشان لعل اگر از سنگ میآید برون - آب رکنی چون شکر از تنگ میآید برون

شمارهٔ ۱۱۳ - خواجو فرماید: نرگس چشمت قبله مستان - تشنه لعلت باده پرستان

شمارهٔ ۱۱۴ - امیرحسن دهلوی فرماید: چه خوشست از دو چشمت نظری بناز کردن - مژه را گشاد دادن در فتنه باز کردن

شمارهٔ ۱۱۵ - سلمان ساوجی فرماید: چو دیده در طلبت واجبست گردیدن - سرشک را بهمه جانبی دوانیدن

شمارهٔ ۱۱۶ - خواجه عماد فقیه فرماید: بجان آمد دل تنگم زدست عقل سرگردان - بده ساقی می باقی زخویشم بیخبر گردان

شمارهٔ ۱۱۷ - مولانا عبید زاکانی فرماید: جمال یار و اشک من گلست آن و گلابست این - وصال او و فکر ما خیالست آن و خوابست این

شمارهٔ ۱۱۸ - خواجه حافظ فرماید: بالا بلند عشوه گر نقش بازمن - کوتاه کرد قصه عمر دراز من

شمارهٔ ۱۱۹ - ایضا خواجه حافظ فرماید: مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو - یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو

شمارهٔ ۱۲۰ - ایضا مولانا حافظ فرماید: وصال او زعمر جاودان به - خداوندا مرا آن ده که آن به

شمارهٔ ۱۲۱ - من ابکار افکاره: خوشست جامه بریدن برون زاندازه - برآمدن زقدک پاره کردن آوازه

شمارهٔ ۱۲۲ - امیرحسن دهلوی فرماید: ای سرزلف تو سراسر بلا - هر دو لبت نیز بلا بر بلا

شمارهٔ ۱۲۳ - شیخ سعدی فرماید: اگر بتحفه جانان هزار جان آری - محقرست نشاید که بر زبان آری

شمارهٔ ۱۲۴ - خواجه حافظ فرماید: ای که مهجوری عشاق روا میداری - عاشقانرا زبر خویش جدا میداری

شمارهٔ ۱۲۵ - سلمان ساوجی فرماید: ای در هوای مهرت ذرات کون گردی - وی از صفات چهرت جنات عدن وردی

شمارهٔ ۱۲۶ - مولانا جلال طبیب فرماید: بده ساقی شراب لایزالی - بدست عاشقان لاابالی

شمارهٔ ۱۲۷ - مولانا عبیدزاکانی فرماید: افتاده بازم در سر هوائی - دل باز دارد میلی بجائی

شمارهٔ ۱۲۸ - شیخ کمال الدین خجند فرماید: درین پستی گر آنمه را نیابی - ببالا در شوی وآنجا نیابی

شمارهٔ ۱۲۹ - سلمان ساوجی فرماید: گفتم خیال وصلت گفتا بخواب بینی - گفتم مثال رویت گفتا در آب بینی

شمارهٔ ۱۳۰ - شیخ سعدی فرماید: چون تنک نباشد دل مسکین حمامی - کش یار هم آواز بگیرند بدامی

شمارهٔ ۱۳۱ - وله ایضا: ای مقنعه و شده مرا صبحی و شامی - مو بندو سرانداز چو نوری و ظلامی

شمارهٔ ۱۳۲ - شیخ کمال الدین خجند فرماید: هر لحظه بغمزه دل ریشم چه خراشی - روی از نظرم پوشی و خون از مژه پاشی

شمارهٔ ۱۳۳ - سلمان ساوجی فرماید: زسودای رخ و زلفش غمی دارم شبانروزی - مرا صبح وصال او نمیگردد شبی روزی

شمارهٔ ۱۳۴ - سلمان فرماید: هر مختصر چه داند آئین عشقباری - کی در هوا مگس را باشد مجال بازی

شمارهٔ ۱۳۵ - خواجه حافظ فرماید: وقت را غنیمت دان آنقدر که بتوانی - حاصل از حیات جان ایندمست تا دانی

شمارهٔ ۱۳۶ - سید جلال الدین عضد فرماید: ای برگ گل سوری از خار مکن دوری - از خار مکن دوری ای برگ گل سوری

شمارهٔ ۱۳۷ - و من بدایع افکاره: ای روز و شبت از رخت اکسونی و دیباجی - بر اطلس و الباغت چرخ آمده نساجی