گنجور

 
نظام قاری

مطرب عشق عجب ساز و نوائی دارد

زخم هر زخمه که زد راه بجائی دارد

در جواب او

گل بر اطلس اگر چند قبائی دارد

نه قبائیست که گویند بهائی دارد

مشنوا یخواجه تو در مذهب ارباب لباس

که قبای مله بیصوف صفایی دارد

طیلسان صوفی ارمک بود از بند قیش

وزگلیم عسلی نیز ردائی دارد

خوش گرفتند بسنجاب زمستان خرگاه

دولتی انکه چنین آب و هوائی دارد

در بر شاهد ما اطلس والا نگرید

چاک در دامن او راه بجائی دارد

غیر ششماه کتان تاب نیارد در بر

بنده ارمک خویشم که وفائی دارد

خرقه پوش ارچه شد از مفرش و مرکب عاری

خوب و مرغوب جرزدان و عصائی دارد

نیست جز اطلس و الباغ و میان تو کاسر

پادشاهی که بهمسایه گدائی دارد

پر بدستار طلا دوز نگه کن قاری

کانکه بنهاده بسر فر همائی دارد