گنجور

 
نظام قاری

گدای حضرت اوباش و پادشاهی کن

مکن مخالفت او و هر چه خواهی کن

در جواب آن

گدای وصله خیاط باش و شاهی کن

بعاریت مستان رخت و هر چه خواهی کن

نوشته برزه مفتون معقلی خطیست

بجیب دلق که در این لباس شاهی کن

برین نهالی اطلس ببالش زرمهر

که گفت تکیه ده و خواب صبحگاهی کن

بدست صوفی صوف از محرمات همه

که منهیند برو توبه از مناهی کن

طمع بروی سفیدی کی و چشم آویز

چوروی بند شود جامه در سیاهی کن

گرت بود سرو پایی چنانچه دلخواه است

بپوش و سلطنت از ماه تا بماهی کن

که گفت مدحت والا بران مکن قاری

حدیث اطلس گلگون و حبرکاهی کن

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
جهان ملک خاتون

نشین به تخت دل ما و پادشاهی کن

بده تو داد دل ما و هرچه خواهی کن

گواه خون دل ماست مردم دیده

تو چشم سوی من و گوش بر گواهی کن

که خون دل به فراقت ز دیده می بارد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه