ای در هوای مهرت ذرات کون گردی
وی از صفات چهرت جنات عدن وردی
در جواب آن
ای در هوای الباغ ذرات پنبه گردی
با گلستان کمخا بستان شرب وردی
معجر زگرد یزدی مفکن زپیشوازت
میترسم از نشستن بر دامن تو گردی
هر رو بهی چه داند قدر سمور و سنجاب
در عشق ما چه باید مردی و شیرمردی
تکیه نمد براهت برخاک ره نشینی
زیلوچه برامیدت چون بقچه هرزه گردی
از یقه و گریبان هر جاست گیر و داری
و زخود و درع و جوشن در هر طرف نبردی
سریافت شور دستار دل درد زخم جامه
در هر سریست شوری در هر دلیست دردی
والای آل و کاهی در وصف هر دو قاری
آن است نیمروزی وین آفتاب زردی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی عشق و زیبایی میپردازد و با تصاویری زیبا از طبیعت و ویژگیهای جذاب معشوق، احساسات عمیق عاشقانه را بیان میکند. گوینده در تلاش است تا نشان دهد که عشق او به معشوق چقدر قوی و پرشور است و به طور نمادین به مشکلات و چالشهای موجود در این مسیر اشاره میکند. او همچنین به نوعی احساس ترس و نگرانی از نزدیک شدن به معشوق را به تصویر میکشد و به تضاد میان زیبایی و درد در عشق اشاره دارد. در نهایت، تصویرهایی از کمال و نقصان در عشق و زندگی را پیشنهاد میدهد.
هوش مصنوعی: در فضای محبت تو، اجزای هستی چون غبار به دور تو میچرخند و از ویژگیهای چهرهات، باغهای بهشت رونق میگیرند.
هوش مصنوعی: ای که در هوای باغ، ذراتی از پنبهای، با گلی از باغ کمخا، خوشبو و معطر به رقص درآمدهای.
هوش مصنوعی: من از اینکه بتوانم به دامن تو نزدیک شوم و گرد و غبار یزدی بر چهرهام بنشیند میترسم.
هوش مصنوعی: هر کسی نمیتواند ارزش سمور و سنجاب را در عشق ما بفهمد. در عشق ما چه نیازی به جوانمردی و شجاعت است.
هوش مصنوعی: به جلوی خود نگاه کن، آنجا که بر زمین نشستهای. همچون فرشی که زیر پای توست، ناپایدار و بیمقدار، به تو تکیه کرده است. مانند یک بقچه که گم شده و در گوشهای افتاده، چندان اهمیت ندارد.
هوش مصنوعی: در هر جایی که هستی، آماده و مسلح باش و در هر نبردی که در پیش داری، به خود و تجهیزاتت توجه کن.
هوش مصنوعی: احساسات و دردهای عمیق در دل هر انسان وجود دارد و هر فردی با غم و شادی خود رو به روست. لباسهای ما به نوعی نماد زخمها و دردهای درونیمان هستند که در دل و جان ما باقی ماندهاند. این به این معناست که هر کس در دل خود داستانی از رنج و شور دارد.
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف دو قاری میپردازد که در یک نیمروز به تصویر کشیده شدهاند. آنها مانند آفتاب زرد در اوج آسمان هستند و وجودشان به نوعی با شکوه و نورانی است. این تصویر به معنای عظمت و تأثيرگذاری هر دو قاری اشاره دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دیدی که هیچگونه مراعات من نکردی
در کار من قدم ننهادی به پایمردی
زنگار غم فشاندی بر جانم و ندیدی
کز چرخ لاجوردی دل هست لاجوردی
روز سیاه کردی روزی ز روی حرمت
[...]
گر مرد راه عشقی ره پیش بر به مردی
ورنه به خانه بنشین چه مرد این نبردی
درمان عشق جانان هم درد اوست دایم
درمان مجوی دل را گر زنده دل به دردی
گفتی به ره سپردن گردی برآرم از ره
[...]
ای نوبهارِ خوبی از چهره تو وَردی
وی خلدِ جاودانی از کوچه تو گردی
عشقِ تو را نشایند اشتردلانِ نازک
تسلیم را بباید مردی و شیر مردی
هر دل شکسته ای را در خاطر از تو شوری
[...]
گر باد دی بگلشن دم میزند بسردی
از باد دی بگرمی از می برآر گردی
گه از نوا و از زنگ گاهی زآب گلرنگ
بگشای این دل تنگ بزدا زچهره زردی
مطرب بزن تو دستی ساقی بکوب پائی
[...]
این پرده از نهادت بردار همچو مردان
در پرده درنیایی تا پرده در نگردی
درمان عشق جانان هم درد اوست دایم
درمان مجوی دل را گر زنده جان به دردی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.