گنجور

 
نظام قاری
 

تا که رختم ببر جامه بران خواهد بود

از بی وصله دو چشمم نگران خواهد بود

دست ما درازل و دامن یکتائی بود

برهمانیم که بودیم و همان خواهد بود

آفت دور بدستار بزرگان مرساد

تا ابد معظمی بغچه سران خواهد بود

بر سر قبر قدک صوف مربع فکنید

که زیارتگه حاجات من آن خواهد بود

چون دهی بر سر صندوق رخوتم تشریف

دیده بگشای که آن نقش جهان خواهد بود

چشمم آندم که سراویل بپایم نبود

بره پاچه تنبان نگران خواهد بود

خانه اقمشه رخت خیال قاری

ایمن از تفرقه دزد و عوان خواهد بود