گنجور

 
نظام قاری
 

باد آمد و بوی عنبر آورد

بادام و شکوفه بر سرآورد

در جواب او

تن چون زلحاف سر برآورد

کوته جبه زود در بر آورد

شد غرقه بجیب خویشتن حبر

و زبحر ز دگمه گوهر آورد

شاخی است چه طرفه چار قبش

گو در بر سیم و زر برآورد

زان جیب که عنبرینه با اوست

باد آمد و بوی عنبر آورد

از فارس متاع برد تا جز

وزیزد قماش دیگر آورد

قاری قلمی که بهر تحریر

در مدحت موینه در آورد

از موی سمور بست وسنجاب

مدنیز ز قندسش بر آورد