تا دل سخن پذیر و سخن دلپذیر شد
جانرا ز وصل همنفسی ناگزیر شد
در جواب او
زآندم که در خریطه اطلس عبیر شد
خوشبوی گشت رخت و ببردلپذیر شد
گرمای گرم اگر نبود نیز داربه
تن را از وصل پیرهنی ناگریز شد
انکس که بر نهالی و کت خفت یکدمی
نگذشت هفته که ز اهل سریر شد
وان تن که او نیافت درین سرنخ نسیج
رختش بخلدسندس خضر حریر شد
از عشق وصل خرمی و چکمه و نمد
جبه جوان بر آمد و در پنبه پیر شد
دستار کوچک ار چه بزرگی بسر نهاد
هر کس که آن بدید بچشمش حقیر شد
از خرقه و عصا و کلاهی گزیر نیست
گیرم بترک شخص چو شیخ کبیر شد
قاری زیمن اطلس و کمخا جهان گرفت
آری گل از روایح گل چون عبیر شد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر دربارهٔ عشق و زیبایی و تأثیر آن بر روح و جسم انسان است. شاعر بیان میکند که عشق به وصل همنفسی موجب دلپذیری و تغییر حال دل میشود. در این راستا، با اشاره به نمادهای زیبایی مانند لباسهای خوشبو و گرم، به تحولی مثبت در وجود انسان اشاره دارد. همچنین، اشارهای به عدم اهمیت ظواهر و مقامها دارد، زیرا عشق حقیقی و وصال همیشه برتر از هر چیزی است. در انتها، شاعر به زیبایی و لطافت گلی که از عطر دلانگیز عشق برمیخیزد، اشاره میکند.
هوش مصنوعی: وقتی دل آماده شنیدن حرفهای زیبا میشود، جان نیز ناگزیر به وصال و همنفسی با معشوق میرسد.
هوش مصنوعی: از آن moment که عطر خوش همواره در پارچه ای زیبا پیچیده شد، لباس او خوشبو گردید و در دلها جا پیدا کرد.
هوش مصنوعی: اگرچه گرما وجود نداشت، اما بدن ناگزیر بود که از وصالی مانند پوشیدن پیراهن بهره ببرد.
هوش مصنوعی: کسی که حتی برای یک لحظه هم بر روی نهالی نشسته و استراحت نکرده، پس از یک هفته به جایگاه بزرگی دست پیدا میکند.
هوش مصنوعی: آن کسی که در این دام بافتنی نیافت، در حقیقت لباسش به حریر سبز خضر تبدیل شد.
هوش مصنوعی: از عشق و وصال، شادی و خوشحالی سرور و جوانی به وجود آمد و در عین حال، فردی که در جوانی شاداب و سرزنده بود، به مرور زمان و در پی گذر عمر، دچار پیری و ناتوانی شد.
هوش مصنوعی: کسی که دستار کوچکی بر سر دارد، اگرچه مقام و بزرگی داشته باشد، وقتی دیگران آن را ببینند، در نظرشان کوچک و بیارزش میشود.
هوش مصنوعی: هیچ راهی برای دوری از لباس، چوب دستی و کلاه نیست؛ حتی اگر شخصی مانند یک بزرگ و برجسته شود، باز هم نمیتواند از آنها رها شود.
هوش مصنوعی: مردم در این دنیا به زیباییهای آن نگاهی میکنند و از عطر و لطافت گلها بهرهمند میشوند، زیرا گلها حس و حال خاصی به آنها القا میکنند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا عالم است امید کسی زو وفا نشد
تا خاک بود درد دلی را دوا نشد
کس دانه ای نیافت ازین خرمن کبود
تا همچو دانه بسته دام فنا نشد
دهر دو رنگ و چرخ دو کیسه چه کار کرد؟
[...]
بر من کنون که بی تو جهان تیره فام شد
ای شمع جان، در آی که روزم به شام شد
تو خوش به ناز خفته که عیشت حلال بادت
مسکین کسی که خواب به چشمش حرام باشد
هر مرغ شاد با گل و هر سرو در چمن
[...]
چون مرغ بسملم خبر ار ترک سر نشد
تیغ تو ریخت خونم و هیچم خبر شد
یعقوب هم بباخت دل و چشم بهر دوست
چشم و دلی که در سر کار نظر نشد
تا بخت ره بکعبه وصلت کرا دهد؟
[...]
غمهای من ز عشق سراسر نشاط شد
غیر از غمی که بر دلم از غمگسار شد
نازل ز آسمان به زمین یک بلا نشد
کآن راقضا به حضرت او رهنما نشد
از ابتدای خلق جهان تاکنون کسی
از خاصگان چو وی به بلا مبتلا نشد
از شست دور سخت کمان کی جز او تنی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.