بچرخ میرسد از عشق تار قزآهم
زهجر جامه چو صابون در آب میکاهم
بماهتاب نپوشم کتان که میترسم
که چشم زخم رسد بر لباس از ماهم
گهی که جامه ببالای من برد خیاط
قدی دگر ز برای اضافه میخواهم
منی که دل ننهادم بشاهد بازار
فغان که بسته والا ببرد از راهم
زسرفرازی دستار بندقی چه عجب
بعقدش ار نرسیدست دست کوتاهم
نداشت مرتبه و قدر و پایه قاری
بوصف خیمه و خرگه بلند شد جاهم
نمیکنم چو گدایان همیشه مدح کدک
به ملکت سخن از وصف چارقب شاهم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و تمایلات خود سخن میگوید و به زیبایی و ظرافت لباسها اشاره میکند. او با ابراز حسرت به هجران و دوری از معشوق و نگرانی از چشم زخم بر زیباییهایش ذکر میکند. شاعر در نهایت بر تلاش و تلاشی که برای بالاتر رفتن از وضع موجود انجام میدهد تأکید دارد و در مقابل طعنههای دیگران به جایگاه و موقعیت خود اعتنایی نمیکند. این غزل بیانگر درد و شوق عاشقانه و نیز تنهایی و ناامیدی اوست.
هوش مصنوعی: بچرخ تا از عشق، تارهای قزآه من به هم برسند. از جدایی به گونهای هستم که مثل صابون در آب dissolved میشوم.
هوش مصنوعی: من کتان خود را زیر نور ماه نمیپوشم، چون میترسم که چشم بد به لباس من بیفتد.
هوش مصنوعی: گاهی اوقات خیاط لباسی برای من میدوزد که قد آن به قد من نمیخورد و من به دنبال لباسی دیگر هستم تا مناسبتر باشد.
هوش مصنوعی: من خودم را به درد و رنجی که در بازار عشق وجود دارد نمیزنم، زیرا من از این مسیر دورم و نمیخواهم در این بازی گرفتار شوم.
هوش مصنوعی: از برتری و مقام بالای کسی که با دستار بندقی - نشانهای از بزرگی و احترام - شایسته است، تعجبی نیست اگر دست من به او نرسیده و از رسیدن به مقامش کنارهگیری کردهام.
هوش مصنوعی: یک قاری که مقام و ارزش خاصی نداشت، مانند خیمه و بنایی که به سرعت در ارتفاع بالایی قرار میگیرد، به ناگاه جایگاهی پیدا کرد.
هوش مصنوعی: من مانند گدایان همیشه در تحسین و تمجید از دیگران نیستم؛ بلکه در سخنانم به توصیف ویژگیها و فضائل پادشاه میپردازم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرا اگر تو نخواهی منت به جان خواهم
وگر درم نگشایی مقیم درگاهم
چو ماهیم که بیفکند موج بیرونش
به غیر آب نباشد پناه و دلخواهم
کجا روم به سر خویش کی دلی دارم
[...]
به پیشگاه قبول ار چه کم دهد راهم
هنوز دولت آن آستانه میخواهم
گرم کند ز جفا همچو ریسمان باریک
از آنچه هست سر سوزنی نمیکاهم
دلم ز مهر رخش نیم ذره کم نکند
[...]
تو پادشاه و من از بندگان درگاهم
بغیر تو ز تو چیز دگر نمی خواهم
سزد که بر سر عالم علم برافرازم
کز آن زمان که غلام توام شهنشاهم
بسوز آتش سودای تو همی سازم
[...]
بیا که وصل تو را از خدای می خواهم
بیا که گوش بر آواز و چشم بر راهم
به مهر روی تو با دیده ستاره فشان
نشسته شب همه شب در نظاره ما هم
خوش آنکه من به فراقت نهاده باشم دل
[...]
تو با فراغ خود امروز شاد و فردا هم
مرا ز مهر تو دین شد ز دست و دنیا هم
میان مسجد و میخانهام خجل مانده
ز بس که حرمتم آنجا نماند و اینجا هم
خراب بادهٔ عشق توام که نشئهٔ او
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.