گنجور

 
نظام قاری
 

تا زمیخانه و می نام و نشان خواهد بود

سرما خاک ره پیر مغان خواهد بود

در جواب او

تازقطنی و قدک نام و نشان خواهد بود

تنم از شوق شمط جامه دران خواهد بود

برزمینی که در وصندلی رخت نهند

سالها سجده گه بقچه کشان خواهد بود

حلقه انکله جیب بگوش از ازلست

برهمانیم که بودیم و همان خواهد بود

چشم مدفون چو نهد سربکنار جامه

برخ شاهد کمخا نگران خواهد بود

بعدما و توبسی صوف سفید و سبزی

که لباس تن هر پیرو جوان خواهد بود

بروای دامک شلوار که بردیده تو

راز لنگوته نهانست و نهان خواهد بود

رخت قاری اگر از بقچه یاران باشد

خلعت صوف به دوش دگران خواهد بود