لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
نظام قاری

در آن روزی که خوبان آفریدند

ترا بر جمله سلطان آفریدند

در جواب او

چو دیبای زر افشان آفریدند

درش گوی گریبان آفریدند

بسان غنچه دروی دگمه بنمود

چو کمخای گلستان آفریدند

زجیب اطلس گردون قواره

فتا دو مهر رخشان آفریدند

چو والا شاهد از خان اتابک

که دید ایخواجه تا خان آفریدند

بزشم و پنبه را کردند پیدا

جل خر بهر پالان آفریدند

برای بالش زینها قطیفه

پس آنگاهی زمستان آفریدند

دری میخواست بهر خانه رخت

در از بهرش گریبان آفریدند

چو مشتق بودی ای اطلس زسلطان

چرا بر رخت سلطان آفریدند

تن قاری بدو پیوند کردند

چو تار و پود کتان آفریدند

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عراقی

نگارا، جسمت از جان آفریدند

ز کفر زلفت ایمان آفریدند

جمال یوسف مصری شنیدی؟

تو را خوبی دو چندان آفریدند

ز باغ عارضت یک گل بچیدند

[...]

ناصر بخارایی

در آن روزی که خوبان آفریدند

تو را بر جمله سلطان آفریدند

تو را دادند توقیع سعادت

پس آنگه روح انسان آفریدند

ملاحت در تو یکسر جمع کردند

[...]

شمس مغربی

ز قدت سرو بستان آفریدند

ز رویت ماه تابان آفریدند

ز حسن روی تو تابی عیان شد

از آن خورشید رخشان آفریدند

ترا سلطانی کَونین دادن

[...]

کوهی

ز رویت ماه تابان آفریدند

دلمرا چرخ گردان آفریدند

چو لعلت از تبسم نکته ای گفت

از آن لب جوهرجان آفریدند

ز خاک کوی او گردی چو برخاست

[...]

رضی‌الدین آرتیمانی

مرا نه سر نه سامان آفریدند

پریشانم به سامان آفریدند

نه دستم از گریبان واگرفتند

نه در دستم گریبان آفریدند

نه دردم را طبیبان چاره کردند

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه