گنجور

 
ترکی شیرازی
 

شمارهٔ ۱ - طبل الرحیل: چون به حکم پادشاه انس و جان - درمد این گشت سلمان، حکمران

شمارهٔ ۲ - سحاب اشک: به سجده سر چو نهاد آن امام جن و بشر - برای طاعت درگاه خالق داور

شمارهٔ ۳ - گریهٔ پنهان: کلک قضا نوشت چو دیوان فاطمه - دست قدر گرفت گریبان فاطه

شمارهٔ ۴ - بضعه الرسول: آه از دمی که فاطمه دخت پیمبرا - با حالتی عجیب درآید به محشرا

شمارهٔ ۵ - عزای رضا: چرا؟ چونی، نکنم ناله در عزای رضا - چرا؟ فغان نکنم روز و شب، برای رضا

شمارهٔ ۶ - حدیث غربت: خوش آن که درد دل خویش با صبا گویم - حدیث عشق، بر آن یار آشنا گویم

شمارهٔ ۷ - سیل اشک: شکر خدا کز امت پاک پیمبرم - سر خوش ز جام مهر و تولای حیدرم

شمارهٔ ۸ - هلال ماه ماتم: باز بر طرف چمن، یا رب چه شد کآبر بهار - بر خلاف رسم و عادت گشته اینسان ژاله بار

شمارهٔ ۹ - طارم خضرا: در کرب و بلا خواندند، چون سید بطحارا - کوفی ز ره تلبیس، آن شافع فردا را

شمارهٔ ۱۰ - سوز عطش: چون شه ملک حجاز آمد سوی ملک عراق - پر نوا و شور شد از رفتنش این نه رواق

شمارهٔ ۱۱ - ضیاء دیدهٔ لیلا: کیست یارب این جوان نو خط سیمین عذار؟ - کز شمیم طره اش گشته خجل مشگ تتار

شمارهٔ ۱۲ - حدیث محنت افزا: دریغا از قد و بالای علی اکبر - دریغ از جعد گیسوی سمن سای علی اکبر

شمارهٔ ۱۳ - مهر درخشنده: چون شه تشنه لبان، بی کس بی یاور شد - وقت جان بازی شهزاده علی اکبر شد

شمارهٔ ۱۴ - اکبر گل پیرهن: دید شاه شهدا چون بدن اکبر را - لعل سان دید زخون، آن تن چون گوهر را

شمارهٔ ۱۵ - در اشک: شد وقت آن که باز کنم گریه زار زار - ریزم سرشک از مژه چون ابر نوبهار

شمارهٔ ۱۶ - زلف گره گشا: خیز ز جای ای پسر، جان و تنم فدای تو - غرق به خون چرا شده گیسوی مشک سای تو

شمارهٔ ۱۷ - قاسم گلگون عذار: باز غم از چارسو، ریخت به جانم شرار - در نظرم گشت روز، تیره تر از شام تار

شمارهٔ ۱۸ - سرو خونین: ز جا برخیز ای رعنا جوان گلعذار من - نظر کن تو به حال زار و چشم اشکبار من

شمارهٔ ۱۹ - خلاصهٔ ناس: گرفت مشک وروان گشت آن خلاصهٔ ناس - هژ بر بیشهٔ مردی و مردمی عباس

شمارهٔ ۲۰ - علمدار سپاه: چرا افتاده ای، ای قهرمان شیر گیر من؟! - غضنفر کش، هژبر انداز، عباس دلیر من

شمارهٔ ۲۱ - آب فرات: آی آب فرات! از چه گل آلود روانی؟ - شرمنده مگر از عطش تشنه لبانی

شمارهٔ ۲۲ - آفتاب برج امانت: باران مگر به کرب وبلا قحط آب بود - کاطفال راز سوز عطش، دل کباب بود

شمارهٔ ۲۳ - روز عاشورا: «کربلا شد خزان گلستانش - که شکفت ارغوان ز دامانش»

شمارهٔ ۲۴ - دشت عشق: عید قربان است و می بایست قربانی نمود - کعبهٔ عشق است باید حج روحانی نمود

شمارهٔ ۲۵ - جگر گوشهٔ مصطفی: چو در کربلا خسرو نشاتین - شهید به خون خفتهٔ دین حسین

شمارهٔ ۲۶ - داستان غم فزا: باز بر جان عشقم آتش برفروخت - خانهٔ عقل مرا یکسر به سوخت

شمارهٔ ۲۷ - باغ کربلا: سحرگه عندلیبی در گلستان - همی گفت این سخن با عندلیبان

شمارهٔ ۲۸ - کبوتران حرم: به دشت کرب وبلا ازجفای شمر شریر - شهید گشت عزیز دل بشیر و نذیر

شمارهٔ ۲۹ - محراب عشق: نهاد شمر چو بر خاک، ماه روی حسین - ستاره ریخت فلک بر غبار کوی حسین

شمارهٔ ۳۰ - قره العین نبی: زیر خنجر شه دین، گر ندهد سر چکند؟ - حنجر نازک او با دم خنجر چکند؟

شمارهٔ ۳۱ - لعل گهربار: خنجر شمر، به قتل شه ابرار، حریص - حنجر شه به دم خنجر خونخوار، حریص

شمارهٔ ۳۲ - واقعهٔ کربلا: یاران مگر حسین ولی خدا نبود؟ - یا یادگار فاطمه و مرتضی نبود؟

شمارهٔ ۳۳ - فزون از ستاره زخم: شاهی که جان سپرد و، ببر مادرش نبود - جز خاک گرم کرب و بلا بسترش نبود

شمارهٔ ۳۴ - مژهٔ چشم تر: شوری که حسین بهر شهادت به سرش بود - از روز ازل کشته شدن، در نظرش بود

شمارهٔ ۳۵ - طایر باغ جنان: ای شهیدی که لب تشنه بریدند سرت را! - سوختند از پی یک قطرهٔ آبی جگرت را

شمارهٔ ۳۶ - چرخ نیلگون: ای زخم های پیکرت از اختران فزون - وی چهره ات زخون گلوی تو لاله گون

شمارهٔ ۳۷ - شافع محشر: که گمان داشت خزان، گلشن حیدر گردد - که گمان داشت که گل ها همه پرپر گردد

شمارهٔ ۳۸ - گوهر اشک: رسید موسم ماتم که گریه ساز کنید - فغان و ناله به سبط شه حجاز کنید

شمارهٔ ۳۹ - اشک خونین: « در دلم لاله صفت، خون جگر می ریزد - صدف دیده به رخ، لؤلؤ تر می ریزد»

شمارهٔ ۴۰ - مقتل خون: زلف اکبر چو ز خون سر او تر گردید - عقل گفتا که عجین مشک، به عنبر گردید

شمارهٔ ۴۱ - قلزم خون: کیست این کشته که در لجهٔ خون غوطه ور است؟ - تن پاکش به زمین، سر به سنان، جلوه گر است

شمارهٔ ۴۲ - حدیث کربلا: شبان تیره از دود فراق دوستان نالم - ز کجر فتاری و بی مهری این آسمان نالم

شمارهٔ ۴۳ - زانوی غم: من از جور و جفای چرخ کجرفتار، می نالم - نه بیمارم ولی چون مردم بیمار، می نالم

شمارهٔ ۴۴ - چشم اشکبار: شبان تیره به درگاه کردگار، بنالم - ز جور چرخ و، ز بیداد روزگار، بنالم

شمارهٔ ۴۵ - دیدهٔ خونبار: بر سبط نبی گنبد دوار بنالد - شمس و قمر و ثابت و سیار بنالد

شمارهٔ ۴۶ - چرا چو شمع نسوزم؟: چرا ز غصه شب و روز، زار زار نگریم؟ - ز گردش فلک و، جور روزگار نگریم

شمارهٔ ۴۷ - کشتهٔ غریب: ای در عزات خالق اکبر، گریسته - جبریل پیک ایزد داور گریسته

شمارهٔ ۴۸ - مظلوم کربلا: چشمی که در عزای شه کربلا گریست - کم نوریش مباد که به اله به جا گریست

شمارهٔ ۴۹ - مرآت خدا: ای قتیلی که به خون غرقه ز شمشیر جفایی - وی شهیدی که بریده ز بدن سر ز قفایی

شمارهٔ ۵۰ - آتش داغ: « ای که با مهر تو آب و گلم آمیخته شد! - شور از آتش داغت به دلم ریخته شد »

شمارهٔ ۵۱ - نقطهٔ پرگار: تو نور چشم احمد مختاری ای حسین - آرام جان حیدرکراری ای حسین

شمارهٔ ۵۲ - داغ جهانسوز: ای حسین ای علم افراشته بر قلهٔ نور - ای که عشق تو فکنده به سر عالم شور

شمارهٔ ۵۳ - لوای ماتم: ای کشته ای که مقتل تو دشت کربلاست! - وی تشنه ای که خون تو را خونبها خداست

شمارهٔ ۵۴ - دجلهٔ زلال: ای گوشوار عرش خداوند ذوالجلال - ای منبع مروت وای معدن کمال!

شمارهٔ ۵۵ - اهل حرم: شاهی که بود آینهٔ حسن ذوالجلال - صاحب عزای اوست خداوند لایزال

شمارهٔ ۵۶ - صدای العطش: از چیست؟ بانگ ناله، به ارض و سما هنوز - وز چیست؟ شور و ولوله در ماسوی هنوز

شمارهٔ ۵۷ - شراره آه دل: دلم ز ماریه عزم سفر نکرده هنوز - هوای شهر و دیار دگر نکرد هنوز

شمارهٔ ۵۸ - سرخی افق: ز چیست شور و فغان در جهان بپاست هنوز؟ - خروش و ولوله در عرش کبریاست هنوز

شمارهٔ ۵۹ - شفیع روز قیامت: «یکدم دلم رها ز غم لاله ها نشد» - «جز خون دل، ز دیده به دامان ما نشد »

شمارهٔ ۶۰ - حدیث تشنگی: چو در کرب و بلا سبط نبی بی یار و یاور شد - سرش از تن جدا از خنجر شمر ستمگر شد

شمارهٔ ۶۱ - سیلاب اشک: ای دل! بیا که ناله و آه و فغان کنیم - سیلاب اشک، از مژه بر رخ روان کنیم

شمارهٔ ۶۲ - صدف دیده: در خانه ای که بزم مصیبت بپا شود - دولت نصیب صاحب بزم عزا شود

شمارهٔ ۶۳ - اشک روان: تا به کی بتوان نهفت اندر دل، این راز نهان را - چند اندر دیده پنهان دارم این اشک روان را

شمارهٔ ۶۴ - مشک تتار: بر مشامم بوی یار آشنا آید همی - یا که از طرف چمن، باد صبا آید همی

شمارهٔ ۶۵ - صاحب عزا: به بزم ماتم سبط نبی باشد خدا حاضر - در آن ماتم سرا باشد جناب مصطفی حاضر

شمارهٔ ۶۶ - عزای سبط نبی: ظلمی که بر حسین علی شد به کربلا - کس در جهان ندیده چنین ظلمی برملا

شمارهٔ ۶۷ - عاشق صادق: عاشق آن باشد که شرط عشق را آرد به جا - در فنای خویشتن معشوق را سازد رضا

شمارهٔ ۶۸ - نخل قامت: به نجف گذر کن ایا صبا تو زکربلا ز ره وفا - به علی بگو که شهید شد پسر عزیز تو از جفا

شمارهٔ ۶۹ - چشمهٔ خون: ای ز غمت دل فسرده آدم و حوا - خسته ز داغت روان مریم و عیسی

شمارهٔ ۷۰ - بادهٔ عشق: ای کشته ای که کعبهٔ عشق است کوی تو! - روی تمام عالمیان است سوی تو

شمارهٔ ۷۱ - مصاف عاشقی: چون جفا کردی به آل بوتراب، ای آسمان - کاش گشتی سرنگون همچون جباب، ای آسمان!

شمارهٔ ۷۲ - سر حلقهٔ عشاق: شکوه ها دارم ز تو ای آسمان، ای آسمان! - تا بکی گردی به کام دشمنان، ای آسمان!

شمارهٔ ۷۳ - داغ لاله رویان: فلک ویران شوی بنگر چه ظلمی، در جهان کردی - به گیتی هر چه ای ظالم!دلت می خواست آن کردی

شمارهٔ ۷۴ - آوازهٔ حسن: فلک! بر اهل دل بیداد، بی اندازه کردی تو - چرا؟ هر کهنه داغی بود از نو تازه کردی تو

شمارهٔ ۷۵ - رنگین لاله ها: فلک تا کی جفا بر آل پیغمبر روا دارد - روا تا کی جفا با اهل بیت مصطفی دارد

شمارهٔ ۷۶ - انتظار قافله: فلک به آل پیمبر سر مجادله دارد - به اهل بیت نبی تا کی این معامله دارد

شمارهٔ ۷۷ - داغ لاله رخان: فلک ز ماتم زینب مگر خبر دارد - و گرنه جامهٔ نیلی چرا به بر دارد؟

شمارهٔ ۷۸ - سرشک آتش گون: فغان ز دست تو ای روزگار کج بنیاد! - دلی ز دست تو ای بی وفا ندیدم شاد!

شمارهٔ ۷۹ - لجهٔ خون: بوالجایبها از این گردنده گردون دیده ام - ظلم او را در جهان، ز اندازه بیرون دیده ام

شمارهٔ ۸۰ - عقده های دل: فلک از پیش توام کرد زکین، دور چرا؟ - قسمت از دهر نشد بعد توام گور چرا؟

شمارهٔ ۸۱ - شور حسینی: فلک به آل نبی ظلم بی حساب چرا؟ - جفا و جور به اولاد آن جناب چرا؟

شمارهٔ ۸۲ - خاکستر تنور: فلک خراب شوی انقدر غرور چرا - به اهل بیت نبی گشته ای جسور چرا؟

شمارهٔ ۸۳ - نیستان بر افروخته: ای فلک! این همه آزار و جفا یعنی چه - دشمنی با خلف شیر خدا یعنی چه

شمارهٔ ۸۴ - صد هزار افسوس: زجور چرخ ستمکار، صد هزار افسوس - که کرده روز مرا تار، صد هزار افسوس

شمارهٔ ۸۵ - چشمهٔ خنجر: از جفا جورت ای چرخ ستمگستر، دریغ! - کینه و ظلم تو زد آتش به خشک و تر، دریغ

شمارهٔ ۸۶ - آهوان رمیده: فلک زجور تو خونم چکد زمردم دیده - ببین به دامن من خون که قطره قطره چکیده

شمارهٔ ۸۷ - سلیمان کربلا: فغان ز کج روی روزگار و مکر و فنش - که پور فاطمه را دور کرد از وطنش

شمارهٔ ۸۸ - مرغان چمن: «چگونه بنگرم صحن چمن را - که افسردند یاس ویاسمن را»

شمارهٔ ۸۹ - وادی عشق: داغت ای تشنه جگر! بر جگری نیست که نیست - سر سودای تو در هیچ سری نیست که نیست

شمارهٔ ۹۰ - گل نسترنی چند: زینب به زمین دید چو صد پاره تنی چند - پژمرده ز کین دید گل یاسمنی چند

شمارهٔ ۹۱ - دانهٔ اشک: ای سر به سنان رفته، تن افتاده به میدان! - گویا خبرت نیست زما جمع اسیران

شمارهٔ ۹۲ - دشت بلاخیز: برادر جان مگر رفته به خوابی! - که زینب را نمی گویی جوابی

شمارهٔ ۹۳ - داغ لاله ها: « چو لاله بین، دل پر درد و داغ، زینب را - دمی بگیر تو مادر، سراغ، زینب را»

شمارهٔ ۹۴ - شمع محفل: به شام گشت چو اندر خرابه، منزل زینب - فزون شد از الم کربلا، غم دل زینب

شمارهٔ ۹۵ - مشعل افروخته: دختر شیر خدا کرد چو در شام مقام - صبح شد در نظرش تیره تر از ظلمت شام

شمارهٔ ۹۶ - تاب آفتاب: گفت سکینه غمم حساب ندارد - چشم من امشب،خیال خواب ندارد

شمارهٔ ۹۷ - نظم جگر سوز: تا سایهٔ تو بود پدر جان به سر من - روشن شب تاریک بدی در نظرم من

شمارهٔ ۹۸ - شعلهٔ سخن: پدر زهجر تو کاهیده چون هلال تنم - خوشا دمی که به ماه رخت نظاره کنم

شمارهٔ ۹۹ - درد اشتیاق: بابا کجایی از چه نیایی به دیدنم - کز درد اشتیاق تو کاهیده شد تنم

شمارهٔ ۱۰۰ - بوی مشک و عنبر: صدایی عمه زین طشت زر آید - که جانم از بدن خواهد بر آید

شمارهٔ ۱۰۱ - آتش فراق: تا سایهٔ مبارک تو بود بر سرم - فرخنده بود طالع و، رخشنده اخترم

شمارهٔ ۱۰۲ - ستاره می شمرم: پدر ز درد فراقت خون شده جگرم - ز هجر روی تو چون طایر شکسته پرم

شمارهٔ ۱۰۳ - حلقهٔ ماتم: به شام چون اسرارا خرابه شد منزل - فزون ز کرب و بلا گشت بهرشان غم دل

شمارهٔ ۱۰۴ - آتش غم: چه شد که ای گل من! این چنین تو پژمردی - چراغ محفل من از چه زود افسردی

شمارهٔ ۱۰۵ - شبستان عمر: « پدر درد هجرت دوایی ندارد - غریب وطن، آشنایی ندارد»

شمارهٔ ۱۰۶ - ارض کربلا: ای ارض کربلا تو محل بلاستی! - موسوم از این سبب تو به کرب و بلا ستی

شمارهٔ ۱۰۷ - طایر بی آشیان: نام دشت نینوا، هر گه که آید بر زبانم - همچو نی آتش فتد در بند بند استخوانم

شمارهٔ ۱۰۸ - خون جای اشک: یارب! به خون پاک شهیدان کربلا - یارب! به قرب و منزلت و شان کربلا