گنجور

 
ترکی شیرازی

فلک به آل پیمبر سر مجادله دارد

به اهل بیت نبی تا کی این معامله دارد

کنار دجلهٔ کرب و بلا بیا و نظر کن

چه موج ها و چه گرداب های هایله دارد

عزیز فاطمه صد پاره تن فتاده به میدان

هنوز دل، به دل آرام خویش یکدله دارد

به نوک نی سر سلطان دین مقابل زینب

اگر غلط نکنم مهر و مه مقابله دارد

میا راس حسین و تن فتاده به خاکش

خدا گواست که یک چوب نیزه فاصله دارد

زبس دو یده سکینه به راه شام پیاده

دریغ و درد که پایش هزار آبله دارد

ز خیمه گاه سوی قتلگه دود ز چه زینب

بدان که حاجی عشق است و میل هر وله دارد

به شام زینب بی خانمان به کنج خرابه

غمین نشسته و با بخت خویشتن گله دارد

یزید بر لب و دندان شاه عشق، زند چوب

به حیرتم دل زینب چقدر حوصله دارد

گناه حضرت سجاد چیست؟ جرم کدامش

که غل به گردن و بر دست و پای سلسله دارد

مدام فاطمه در کوچه های شهر مدینه

نشسته بر سر راه انتظار قافله دارد

قبول فاطمه افتد گر این مصیبت «ترکی»

به روز بازپسین، باز چشم بر صله دارد