گنجور

 
ترکی شیرازی

گرفت مشک وروان گشت آن خلاصهٔ ناس

هژبر بیشهٔ مردی و مردمی عباس

رساند جنگ کنان خویش را به شط فرات

نمود مشک پر از آب، آن سپهر اساس

قدم نهاد برون تشنه لب، ز شط فرات

نمود حمله بر آن کافران حق نشناس

کشید تیغ و، رجز خواند و، حمله کرد چو شیر

ز هم سپاه عدو را درید چون کرباس

ز بسکه بر زبر هم فتاده بود قتیل

زمین معرکه گفتی مگر نمود آماس

ز ضرب بازوی او پر دلان لشکر را

فتاد لرزه بر اندامشان ز بیم و هراس

ز بسکه بر بدن زخم تیر و نیزه رسید

ازآن گروه بد آیین بدتر از خناس

بریده دست و، بدن چاک چاک و، خالی مشک

ز صدر زین، به زمین خورد آن خلاصهٔ ناس

کنارشط، لب تشنه سپرد جان اما

گرفت از کف ساقی کوثر آب، عباس

ز قتل حضرت عباس « ترکیا » شب و روز

بریز اشک و ببر کن ز غم، سیاه لباس

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
رودکی

نهاد روی به حضرت، چنان که روبه پیر

بتیم وا تگران آید از در تیماس

منوچهری

بیار ساقی زرین نبید و سیمین کاس

به باده حرمت و قدر بهار را بشناس

نبید خور که به نوروز هر که می نخورد

نه از گروه کرامست و نز عداد اناس

نگاه کن که به نوروز چون شده‌ست جهان

[...]

مسعود سعد سلمان

عطای یعقوب از مرگ تو هراسیدم

شدی و نبود بیشم ز مرگ هیچ هراس

دریغ لفظی بر همه نمط همه گوهر

دریغ طبعی بر هر گهر همه الماس

سپهر معطی شانست و هیچ عیب نبود

[...]

سید حسن غزنوی

زهی رفیع محلت برون ز حد قیاس

بنای دولت و دین را قوی نهاده اساس

گشاده مهر تو چون ابر چشمهای امید

کشیده کین تو چون برق دشنهای هراس

مضاء رأی تو چون گوهر ظفر بنمود

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سید حسن غزنوی
کمال‌الدین اسماعیل

زبان چگونه گشایم بذکر شکر و سپاس

که حشمت تو فرو بست دست و پای حواس

رسید قدر تو جایی که نیز نبساود

بساط جاه ترا دست وهم و پای قیاس

زهی ز خدمت تو آسمان بلند محل

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه