از جفا جورت ای چرخ ستمگستر، دریغ!
کینه و ظلم تو زد آتش به خشک و تر، دریغ
سبز و خرم شد نهال آرزوهای یزید
شد خزان آخر نهال آل پیغمبر، دریغ
میر یثرب را چو منزل شد به دشت کربلا
کشتی اش افکند در بحر بلا لنگر، دریغ
داشت منزل گرچه آن شه، بر لب شط فرات
تشنه لب نوشید آب از چشمهٔ خنجر، دریغ
جان و سر بادا فدای آن شهیدی کز وفا
کرد او در راه امت، ترک جان و سر، دریغ
آن سری کز موی او زهرا همی شستی غبار
خولی دون، جای دادش روی خاکستر، دریغ
زان سلیمان زمان، اهریمنی از کین برید
نازنین انگشت او از بهر انگشتر، دریغ
صف شکن عباس را در پای نهر علقمه
هر دو دست از کین، جدا کردند از پیکر، دریغ
شد ز تیغ منقذ ابن مره عبدی دون
غرق در خون جعد گیسوی علی اکبر ، دریغ
قاسم کوکب لقا را در مصاف عاشقی
شد به جای رخت دامادی، کفن در بر، دریغ
راست آمد بر نشان، تیر از کمان حرمله
بر گلوی نازک خشک علی اصغر دریغ
زینبی را کآفتاب از ماه رویش شرم داشت
شد اسیر خصم دون، در کوی و در معبر، دریغ
«ترکی» این مرثیه جان سوز را تا می نوشت
سیل خوناب دو چشمش بر گذشت از سر، دریغ
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر مرثیهای است درباره وقایع عاشورا و مظلومیت اهل بیت پیامبر اسلام. شاعر از ظلم و ستم زمانه شکایت میکند و به یزید و عاشورا اشاره میکند. او به مظلومیت امام حسین (ع) و یارانش در کربلا میپردازد و حوادثی چون تشنگی و شهادت آنها را به تصویر میکشد. شاعر از عباس و دیگر قهرمانان عاشورا یاد میکند و غم و اندوهی عمیق نسبت به خنجرهایی که موجب رنج و درد آنها شدند، ابراز میکند. در نهایت، شاعر با یک زبان غمناک، زخمهای عمیق عاشورا و گریههایش را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: ای چرخ سرنوشت، از ستم و ظلمی که بر ما روا میداری، افسوس! کینه و بیعدالی تو همه جا را آتشزده است، افسوس.
هوش مصنوعی: نهال آرزوهای یزید شکوفا و سرسبز شد، اما در نهایت نهال آل پیغمبر به خشکسالی و نابودی دچار شد. افسوس!
هوش مصنوعی: وقتی که امام حسن مجتبی (علیهالسلام) به کربلا رسید، گویی کشتیاش در دریای بلا غرق شده و به لنگر نیفتاده است. این نشاندهنده شدت مصیبت و زحماتی است که او در این مسیر متحمل شده است.
هوش مصنوعی: او در حالی که در کنار رود فرات خانه داشت، تشنه بود و از چشمهای چون خنجر آب نوشید، که این بسیار افسوسآور است.
هوش مصنوعی: جان و سرم را فدای آن شهید میکنم که برای وفاداری به امت، از جان و سر خود گذشت. افسوس که این فداکاریهای او اتفاق افتاد.
هوش مصنوعی: سری که موهایش را زهرا با آب شست، به خاطر خلوص و پاکیاش، اکنون در غبار فراموشی جای خود را به خاکستر داده است، ای کاش چنین نمیشد.
هوش مصنوعی: از زمان سلیمان، یکی از اهریمنان به خاطر حسادت و کینهاش، انگشت نازنین او را قطع کرد تا انگشترش را بگیرد، و این واقعاً نابودکننده بود.
هوش مصنوعی: عباس، صف شکن دلیر، در کنار نهر علقمه روبهروی دشمن ایستاده بود که بر اثر کینه و دشمنی، دستهایش را از بدن جدا کردند. این جزو لحظات تلخ و اسفبار تاریخ بود که برایش تأسف میخوریم.
هوش مصنوعی: دردی را تجربه کردم که به خاطر آن، جوانی با موهای مجعد و زیبا، به سمت مرگ رفت و غرق در خون شد. افسوس بر این واقعه تلخ.
هوش مصنوعی: قاسم در نبرد عشق به جای لباس عروسی، کفن پوشیده و به این وضعیت افسوس میخورد.
هوش مصنوعی: تیر حرمله به درستی به هدفش رسید و بر گلوی نازک علی اصغر نشسته است؛ چه حسرتی دارد این واقعه.
هوش مصنوعی: زنی را که به خاطر زیباییاش حتی خورشید از او خجالت میکشید، در برابر دشمن پست اسیر شد، در کوچه و خیابان، افسوس.
هوش مصنوعی: این مرثیه دلشکسته را که مینوشت، اشکهایش به قدری ریخته بود که مثل سیل بر صورتش جاری شدند و داشت از سرش عبور میکردند. افسوس!
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.