ای ارض کربلا تو محل بلاستی!
موسوم از این سبب تو به کرب و بلا ستی
مدفون به تربت تو بود گوشوار عرش
برتر هزار بار، ز عرش علاستی
ای خاک از آنکه مدفن سبط پیمبری
هر درد را دوا و مرض را شفاستی
عنبر نی، تو بهتر ز عنبری
چون قتلگاه سبط رسول خداستی
ای ارض کربلا تو بهشتی ولی چرا؟
محنت فزا و، معدن حزن و بکاستی
شاهان کنند خاک تو را توتیای چشم
آری به چشم اهل نظر توتیاستی
شاه و گدا به سوی تو دارند التجا
ای خاک پاک، ملجا شاه و گداستی
« ترکی» نوشت نام تو چون ای زمین پاک!
غم بر غمش فزود، ز بس غم فزاستی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عظمت و مقام زمین کربلا اشاره میکند و آن را محل بلا و مصیبت میداند. او بر اهمیت و ارزش بالای تربت کربلا تأکید کرده و میگوید که این زمین، مدفن سبط پیامبر (امام حسین) است و هر درد و بیماری را درمان میکند. شاعر به نعمتهای کربلا اشاره کرده و آن را بهشتی میداند که با وجود زیباییهایش، غم و اندوه زیادی را به همراه دارد. او همچنین تصریح میکند که همه، از شاهان تا گدایان، به سوی این زمین مقدس پناه میآورند و در واقع، کربلا ملجأ همهی افراد است. در نهایت، غم و اندوه موجود در این سرزمین را خاطرنشان میکند.
هوش مصنوعی: ای سرزمین کربلا، تو مکانی هستی پر از اندوه و مصیبت! به همین دلیل به کرب و بلا معروف شدهای.
هوش مصنوعی: گوشوارهای باارزش و زیبا مانند آنچه در عرش است، در خاک تو پنهان شده است و این نشاندهنده عظمت و ارزش توست.
هوش مصنوعی: ای زمین، تو به خاطر اینکه جایی برای دفن فرزند پیامبر هستی، هر دردی را مداوا و هر بیماری را درمان میکنی.
هوش مصنوعی: شما از عنبر بهتر و خوشبوتر هستید، زیرا در محل قتل سبط رسول خدا قرار دارید.
هوش مصنوعی: تو ای سرزمین کربلا، چرا که با وجود اینکه جایی بهشتی هستی، اما پر از رنج و غم و اندوهی؟
هوش مصنوعی: شاهان به خاطر ارزش و مقام تو، خاک تو را به چشم خود میگذارند؛ زیرا در دید اهل نظر، تو مانند توتیای چشم هستی، یعنی بسیار ارزشمند و باارزش.
هوش مصنوعی: شاه و گدا هر دو به تو پناه میآورند، ای خاک پاک! تو جایگاه امنی برای همه هستی.
هوش مصنوعی: ای زمین پاک! وقتی نام تو را با خط ترکی نوشتم، غم او بیشتر شد، زیرا تو خود پر از غم هستی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای طبع تو سرشته ز رادی و راستی
دور از روان تو کژی و نارواستی
میرا خدای راست سوی راستان بود
زانست راست کار تو دائم که راستی
چیزی که خواست بر تو ندید است خصم تو
[...]
گر نه به گوهر از نسب مصطفاستی
چون مصطفا حلم و حیاش از کجاستی
او را به روز خشم و رضا چون نگه کنی
گویی درست و راست علی مرتضاستی
گر پادشاه ملک خرد نیستی دلش
[...]
ای آنک در دلی، چه عجب دلگشاستی!
یا در میان جانی، بس جانفزاستی
آمیزش و منزهیت، در خصومتند
که جان ماستی تو، عجب، یا تو ماستی
گر آنی و گر اینی، بس بحر لذتی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.