گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
سنایی غزنوی
 

فهرست شعرها به ترتیب آخر حرف قافیه گردآوری شده است. برای پیدا کردن یک شعر کافی است حرف آخر قافیهٔ آن را در نظر بگیرید تا بتوانید آن را پیدا کنید.

مثلاً برای پیدا کردن شعری که مصرع «به رنج بردن تو چرخ زی تو نگراید» مصرع دوم یکی از بیتهای آن است باید شعرهایی را نگاه کنید که آخر حرف قافیهٔ آنها «د» است.

حرف آخر قافیه

الف
ب
ت
ث
ج
خ
د
ر
ز
س
ش
ع
ف
گ
ل
م
ن
و
ه
ی

شمارهٔ ۱ - قصیده: ذات رومی محرم آمد پاک دل کرباس را - امتحان واجب نیامد سفتن الماس را

شمارهٔ ۲: خیز ای دل زین برافگن مرکب تحویل را - وقف کن بر ناکسان این عالم تعطیل را

شمارهٔ ۳: نبودی دین اگر اقبال مرد مصطفایی را - نکردی هرگزی پیدا خدای ما خدایی را

شمارهٔ ۴: ای که اطفال به گهواره درون از ستمت - سور نادیده بجویند همی ماتم را

شمارهٔ ۵: روزگار ای بزرگ چاکر تست - هست از آن سوی تو قرار مرا

شمارهٔ ۶: تلخ کرد از حدیث خویش طبیب - دوش لفظ شکرفروش مرا

شمارهٔ ۷: چند گویی که بیا تا بر وزانت برم - تا ز تو دور کند مکرمتش احزان را

شمارهٔ ۸: ای برآراسته از لطف و سخا معدن خویش - همچو گوهر که بیاراید مر معدن را

شمارهٔ ۹: گفتی به پیش خواجه که این غزنوی غرست - زان رو که تا مرا ببری پیش خواجه آب

شمارهٔ ۱۰: تا نهان گشت آفتاب خواجگان در زیر خاک - شد لبم پر باد و دل پر آتش و دیده پر آب

شمارهٔ ۱۱: مال هست از درون دل چون مار - وز برون یار همچو روز و چو شب

شمارهٔ ۱۲ - در مدح نظامی: ای که چون اندر بنان آری قصب هنگام نظم - صدر چرخ ثانی از فضل تو پندارم قصب

شمارهٔ ۱۳: ای که هفت اقلیم و چار ارکان عالم را به علم - همچو هفت آبا تو دربایی و چون چار امهات

شمارهٔ ۱۴ - در رثای امیر معزی: گرتیر فلک داد کلاهی به معزی - تازان کله اینجا غذی جان ملک ساخت

شمارهٔ ۱۵ - در مذمت دنیا: گنده پیریست تیره روی جهان - خرد ما بدو نظر کردست

شمارهٔ ۱۶: قدر مردم سفر پدید آرد - خانهٔ خویش مرد را بندست

شمارهٔ ۱۷: عرش مقاما زر کن کعبهٔ جاهت - دست وزارت در آن بلند مقامست

شمارهٔ ۱۸: آن تو کوری نه جهان تاریکست - آن تو کری نه سخن باریکست

شمارهٔ ۱۹ - در هجای علی سه بوسش: پیش ازین گفتم سه بوسش را همی - مردمست آن روسبی زن مردمست

شمارهٔ ۲۰ - در مذمت بخیلی گوید: دیگ خواجه ز گوشت دوشیزه‌ست - مطبخ او ز دود پاکیزه‌ست

شمارهٔ ۲۱ - در رثای منصور سعید: خواجه منصور بپژمرد ز مرگ - تازگی جهل ز پژمردن اوست

شمارهٔ ۲۲: ای جود تو ز لذت بخشش سوال جوی - وی عفو تو ز غایت رحمت پناه دوست

شمارهٔ ۲۳: به مادرم گفتم ای بد مهر مادر - نبیره دوست من دشمن نه نیکوست

شمارهٔ ۲۴: هر جا که روضه‌ایست وردیست - هر جا که ناله‌ایست دردیست

شمارهٔ ۲۵: به همه وقت دلیری نکنند - هر کرا از خرد و هش یاریست

شمارهٔ ۲۶ - شکایت از روزگار: ضربت گردون دون آزادگان را خسته کرد - کو دل آزاده‌ای کز تیغ او مجروح نیست

شمارهٔ ۲۷: جان من خیز و جام باده بیار - که مرا برگ پارسایی نیست

شمارهٔ ۲۸: برخیز و برافروز هلا قبلهٔ زردشت - بنشین و برافگن شکم قاقم بر پشت

شمارهٔ ۲۹: پسر هند اگر چه خال منست - دوستی ویم به کاری نیست

شمارهٔ ۳۰: ای ماه صیام ار چه مرا خود خطری نیست - حقا که مرا همچو تو مهمان دگری نیست

شمارهٔ ۳۱: زین پسم با دیو مردم پیکر و پیکار نیست - گر بمانم زنده دیگر با غرورم کار نیست

شمارهٔ ۳۲: ای سنایی خواجگی با عشق جانان شرط نیست - جان به تیر عشق خسته دل به کیوان شرط نیست

شمارهٔ ۳۳: هر که در خطهٔ مسلمانیست - متلاشی چو نفس حیوانیست

شمارهٔ ۳۴: آمد آن حور و دست من بربست - زده استادوار نیش به دست

شمارهٔ ۳۵: آمد آن رگ زن مسیح پرست - تیغ الماس گون گرفته به دست

شمارهٔ ۳۶: مرحبا بحری که آبش لذت از کوثر گرفت - حبذا کانی که خاکش زینت از عنبر گرفت

شمارهٔ ۳۷ - در توحید: ای همه جانها ز تو پاینده جان چون خوانمت - چون جهان ناپایدار آمد جهان چون خوانمت

شمارهٔ ۳۸: ای شده پیر و عاجز و فرتوت - مانده در کار خویشتن مبهوت

شمارهٔ ۳۹ - در ذم مردم بلخ: از بس غر و غر زن که به بلخند ادیبانش - می باز ندانند مذکر ز مونث

شمارهٔ ۴۰: ای دل نیک مذهب و منهاج - به تو اسرار هر دلی محتاج

شمارهٔ ۴۱: گفتی که بترسد ز همه خلق سنایی - پاسخ شنو ار چند نه‌ای در خور پاسخ

شمارهٔ ۴۲ - در رثای امیر معزی: تا چند معزای معزی که خدایش - زینجا به فلک برد و قبای ملکی داد

شمارهٔ ۴۳: بی‌طمع باش اگر همی خواهی - تا نیفتی ز پایهٔ امجاد

شمارهٔ ۴۴: یک نیمه عمر خویش به بیهودگی به باد - دادیم و هیچ گه نشدیم از زمانه شاد

شمارهٔ ۴۵: گر چه شمشیر حیدر کرار - کافران کشت و قلعه‌ها بگشاد

شمارهٔ ۴۶: من نگویم که قاسم‌الارزاق - نعمت داده از تو بستاناد

شمارهٔ ۴۷: مرا به غزنین بسیار دوستان بودند - به نامه‌ای ز من آن قوم را نیامد یاد

شمارهٔ ۴۸: خواجه در غم من ار گفت که چون بی‌خردان - دین به دل کرده‌ای اندر ره دنیا لابد

شمارهٔ ۴۹: چه ممسکی که ز جود تو قطره‌ای نچکد - اگر در آب کسی جامهٔ تو برتابد

شمارهٔ ۵۰: سرشگی کز غم معشوق بارم - همه رنگ لب معشوق دارد

شمارهٔ ۵۱: ای که از بهر خدمت در تو - بست دولت میان و کام گذارد

شمارهٔ ۵۲: ای خواجه اگر قامت اقبال تو امروز - مانند الف هیچ خم و پیچ ندارد

شمارهٔ ۵۳: چون ز بد گوی من سخن شنوی - بر تو تهمت نهم ز روی خرد

شمارهٔ ۵۴ - در رثای زکی الدین بلخی: روح مجرد شد خواجه زکی - گام چو در کوی طریقت نهاد

شمارهٔ ۵۵: صدر اسلام زنده گشت و نمرد - گر چه صورت به خاک تیره سپرد

شمارهٔ ۵۶: به گرمای تموز از سرد سوزش - صد و پنجه مسافر خشک بفشرد

شمارهٔ ۵۷ - در مدح مسعود سعد سلمان: ای عمیدی که باز غزنین را - سیرت و صورتت چو بستان کرد

شمارهٔ ۵۸ : شکر ایزد را که تا من بوده‌ام - حرص و آزم ساعتی رنجه نکرد

شمارهٔ ۵۹: آنچه دی کرد به من آن پسر سر گرغر - اندر آفاق ندیدم که یکی لمتر کرد

شمارهٔ ۶۰: آنکه تدبیر ظفر گستر او گر خواهد - عقدهٔ نفی ز دیباچهٔ لا برگیرد

شمارهٔ ۶۱: با سنایی سره بود او چو یکی دانگ نداشت - چون دو دانگش به هم افتاد به غایت بد شد

شمارهٔ ۶۲ - در جواب هجای یکی از معاندان: سرخ گویی همیشه غر باشد - شبه از لعل پاکتر باشد

شمارهٔ ۶۳: هیچ کس نیست کز برای سه دال - چون سکندر سفرپرست نشد

شمارهٔ ۶۴: از جواب و سوال ما دانی - شاید ار زیر کی فرو ماند

شمارهٔ ۶۵: چرا نه مردم دانا چنان زید که به غم - چو سرش درد کند دشمنان دژم گردند

شمارهٔ ۶۶: خواجگانی که اندرین حضرت - خویشتن محتشم همی دارند

شمارهٔ ۶۷: دل منه با زنان از آنکه زنان - مرد را کوزهٔ فقع سازند

شمارهٔ ۶۸: خادمان را ز بهر آن بخرند - تا به رخسارشان فرو نگرند

شمارهٔ ۶۹: منشین با بدان که صحبت بد - گر چه پاکی ترا پلید کند

شمارهٔ ۷۰: دوستی گفت صبر کن زیراک - صبر کار تو خوب زود کند

شمارهٔ ۷۱: ای سنایی کسی به جد و به جهد - سر گری را سخن‌سرای کند

شمارهٔ ۷۲: با دلی رفته به استسقا - که معاصیش هیچ غم نکند

شمارهٔ ۷۳: آخر این آمدنم نزد تو تا چند بود - تا کی این شعبده و وعده و این بند بود

شمارهٔ ۷۴ - در هجای «معجزی» شاعر: معجزی خود ز معجز ادبار - نزد هر زیرکی کم از خر بود

شمارهٔ ۷۵: چون خاک باش در همه احوال بردبار - تا چون هوات بر همه کس قادری بود

شمارهٔ ۷۶: دور عالم جز به آخر نامدست از بهر آنک - هر زمان بر رادمردی سفله‌ای مهتر شود

شمارهٔ ۷۷: چون تو شدی پیر بلندی مجوی - کانکه ز تو زاد بلندان شود

شمارهٔ ۷۸ - در حادثهٔ زهر خوردن سرهنگ محمد خطیبی و انگشتری فرستادن سلطان مسعود رحمةالله علیه گوید و او را ستاید: زهی سزای محامد محمد بن خطیب - که خطبه‌ها همی از نام تو بیاراید

شمارهٔ ۷۹ : ای صدر اجل قوام دولت - در صدر به جز تو کس نیاید

شمارهٔ ۸۰ : اگر معمار جاه او نباشد - بنای مملکت ویران نماید

شمارهٔ ۸۱ : عزیز عمر چنان مگذران که آخر کار - چو آفتاب تو ناگاه زیر میغ آید

شمارهٔ ۸۲ : با بقای پدر پسر ناید - شادی مهتری به سر ناید

شمارهٔ ۸۳ : مبر تو رنج که روزی به رنج نفزاید - به رنج بردن تو چرخ زی تو نگراید

شمارهٔ ۸۴ : ز راه رفتن و آسودنم چه سود و زیان - چو هر دو معنی نتوان همی معاینه دید

شمارهٔ ۸۵ : داستان پسر هند مگر نشنیدی - که از او بر سر اولاد پیمبر چه رسید

شمارهٔ ۸۶: اگر رای رحمت شود با دلم - دمی بو که بی‌زای زحمت زید

شمارهٔ ۸۷ : چون شکرم در آب دو چشم و دلم فلک - در جام کینه خوشتر از آب و شکر کشید

شمارهٔ ۸۸: کسی کز کار قلاشی برو بعضی عیان گردد - گمان او یقین گردد یقین او گمان گردد

شمارهٔ ۸۹: نمی‌داند مگر آنکس مراد از کشف حال آید - که کشف حال را در حال بی‌حالی زوال آید

شمارهٔ ۹۰: اول خلل ای خواجه ترا در امل آید - فردا که به پیش تو رسول اجل آید

شمارهٔ ۹۱: ای بس که نباشی تو و ای بس که درین چرخ - بی تو زحل و زهره به حوت و حمل آید

شمارهٔ ۹۲: کسی را که سر حقیقت عیان شد - مجاز صفات وی از وی نهان شد

شمارهٔ ۹۳: عاشق دین‌دار باید تا که درد دین کشد - سرمهٔ تسلیم را در چشم روشن بین کشد

شمارهٔ ۹۴: گر سنایی دم زند آتش درین عالم زند - این جهان بی‌وفا چون ذره‌ای بر هم زند

شمارهٔ ۹۵ - در رثای زکی‌الدین بلخی: ای برادر زکی بمرد و بشد - تا یکی به ز ما قرین جوید

شمارهٔ ۹۶: ای دریغا که روز برنایی - عهد بشکست و جاودانه نماند

شمارهٔ ۹۷: این جهان بر مثال مرداریست - کرکسان گرد او هزار هزار

شمارهٔ ۹۸: ز جمله نعمت دنیا چو تندرستی نیست - درست گرددت این چون بپرسی از بیمار

شمارهٔ ۹۹: مردمان یک چند از تقوا و دین راندند کار - زین پس اندر عهد ما نه پود ماندست و نه تار

شمارهٔ ۱۰۰: زن مخواه و ترک زن کن کاندرین ایام بار - زن نخواهد هیچ مردی تا بمیرد هوشیار

شمارهٔ ۱۰۱: ای به نزد عاشقان از شاهدی - از همه معشوقگان معشوق‌تر

شمارهٔ ۱۰۲: هیچ نیکو نبود هرگز بد - هیچ خر آن نبود هرگز حر

شمارهٔ ۱۰۳ - در صف خانگاه محمد منصور واقع در سرخس که وی در آن داروخانه و کتابخانه برای فقرا و درویشان بنیاد نهاد: لب روح الله ست یا دم صور - خانگاه محمد منصور

شمارهٔ ۱۰۴: اگر چون زر نخواهی روی عاشق - منه بر گردن چون سیم سنگور

شمارهٔ ۱۰۵: ای سنایی به گرد حران گرد - تا بیابی ز جود ایشان چیز

شمارهٔ ۱۰۶: هر که زین پیش بود امیر سخن - از امیر سخا شدند عزیز

شمارهٔ ۱۰۷: اگر ریش خواجه ببرند پاک - رسن گر بگیرد به بسیار چیز

شمارهٔ ۱۰۸: ای خداوند قایم قدوس - ملک تو ناقیاس و نامحسوس

شمارهٔ ۱۰۹: چو خواهم کرد زرق و هزل و ریواس - نخواهم نیز عاقل بود و فرناس

شمارهٔ ۱۱۰: ای مرد سفر در طلب زاد سفر باش - بشکن شبهٔ شهوت و غواص درر باش

شمارهٔ ۱۱۱ - در رثای یکی از بزرگان: گوهر روح بود خواجه وزیر - لیک محبوس مانده در تن خویش

شمارهٔ ۱۱۲: گر مقصر شدم به خدمت تو - بد مکن بر رهی کمانی خویش

شمارهٔ ۱۱۳: ز تو ای چرخ نیلی رنگ دارم - هزاران سان عنا و درد جامع

شمارهٔ ۱۱۴: ثنا گفتیم ما مر خواجه‌ای را - که نشناسد مقفا را ز مردف

شمارهٔ ۱۱۵: ای آنکه ترا در تو تویی نیست تصرف - آن به که نگویی تو سخن را ز تصوف

شمارهٔ ۱۱۶: بجهم از بد ایام چنانک - از کمان ختنی تیر خدنگ

شمارهٔ ۱۱۷: گفت بر دوخته مرا شعری - خواجه خیاطی از سر فرهنگ

شمارهٔ ۱۱۸: طلوع مهر سعادت به ساحت اقبال - ظهور ماه معالی بر آسمان جلال

شمارهٔ ۱۱۹: تو مرا از نسب و جان و خرد خویش منی - من از آمیزش این چار گهر خویش توام

شمارهٔ ۱۲۰: هر چند در میان دو گویم زمین و چرخ - لیک این دو گوی را به یک اندیشه پهنه‌ام

شمارهٔ ۱۲۱: آن حور روح فش را بر عقل جلوه کردم - و آن شربها که دادی بر یاد تو بخوردم

شمارهٔ ۱۲۲: زشت همی گویی هر ساعتم - رو تو همی گویی که من نستهم

شمارهٔ ۱۲۳: چو بر قناعت ازین گونه دسترس دارم - چرا ازین و از آن خویشتن ز پس دارم

شمارهٔ ۱۲۴: ای یوسف نامی که همیشه چو زلیخا - جز آرزوی صحبت تو کار ندارم

شمارهٔ ۱۲۵: عمر دو نیمه‌ست و ازین بیش نیست - اول و آخر، چو همی بنگرم

شمارهٔ ۱۲۶: چند روزی درین جهان بودم - بر سر خاک باد پیمودم

شمارهٔ ۱۲۷: از زهر به مغزم رسید بویی - بفگند هم اندر زمان ز پایم

شمارهٔ ۱۲۸: خواجه بفزود ولیکن بدرم - روی بفروخت ولیکن ز الم

شمارهٔ ۱۲۹: چون من بره سخن درون آیم - خواهم که قصیده‌ای بیارایم

شمارهٔ ۱۳۰: گاهی ز دل بود گله گاهی ز دیده‌ام - من هر چه دیده‌ام ز دل و دیده دیده‌ام

شمارهٔ ۱۳۱: از خلد برین یاد کنم روی تو بینم - وز فتنهٔ دین یاد کنم موی تو بینم

شمارهٔ ۱۳۲: دی بدان رستهٔ صرافان من بر در تیم - پسری دیدم تابنده‌تر از در یتیم

شمارهٔ ۱۳۳ - در مدح عمادالدین محمدبن منصور: ای محمد نام و احمد خلق و محمودی شیم - محمدت را همچنان چون ملک را تیغ و قلم

شمارهٔ ۱۳۴ - این قطعه را بر گور نظام الملک محمد نوشتند: ما فرش بزرگی به جهان باز کشیدیم - صد گونه شراب از کف اقبال چشیدیم

شمارهٔ ۱۳۵: گر تو به دو گانه‌ای ز ما پیشی - ما از تو به فضل و مردمی پیشیم

شمارهٔ ۱۳۶: ای علایی ببین و نیک ببین - که زمانه ستمگریست عظیم

شمارهٔ ۱۳۷: گفت حکیمی که مفرح بود - آب و می و لحن و خوش و بوستان

شمارهٔ ۱۳۸: چند گویی که زحمتت کردم - تا نگردی ز من گران گران

شمارهٔ ۱۳۹: منم آن مفلسی که کیسهٔ من - ندهد شادیی به طراران

شمارهٔ ۱۴۰: ای به عین حقیقت اندر عین - باز کرده ز بهر دیدن عین

شمارهٔ ۱۴۱: چنگری ای پارسا در عاشق مسکین به کین - تا ز بد فعلی چه داری بر مسلمانان یقین

شمارهٔ ۱۴۲: در طریق دین قدم پیوسته بوذر وار زن - ور زنی لافی ز شرع احمد مختار زن

شمارهٔ ۱۴۳: پای بلقاسم ز پای بلحکم بشناس نیک - نیستی ایوب فرمان از دم کرمان مکن

شمارهٔ ۱۴۴: زهرهٔ مردان نداری خدمت سلطان مکن - پنجهٔ شیران نداری عزم این میدان مکن

شمارهٔ ۱۴۵: ای برادر خویش را زین جمع خودبینان مکن - کار دشوارست تو بر خویشتن آسان مکن

شمارهٔ ۱۴۶: دعوی دین می‌کنی با نفس دمسازی مکن - سینهٔ گنجشک جویی دعوی بازی مکن

شمارهٔ ۱۴۷: یک روز بپرسید منوچهر ز سالار - کاندر همه عالم چه به ای سام نریمان

شمارهٔ ۱۴۸: روزگاریست که کان گهرند - اندرین وقت همه بی‌سنگان

شمارهٔ ۱۴۹: خواهد که شاعران جهان بی صله همی - باشند پیش خوانش دایم مدیح خوان

شمارهٔ ۱۵۰: چو شعر حکیمانه گفتم ترا - تو جود کریمانه با من بکن

شمارهٔ ۱۵۱: هر که چون کاغذ و قلم باشد - دو زبان و دو روی گاه سخن

شمارهٔ ۱۵۲: ای خرد را جمال و جان را زین - ذکر و شعر توام چو دین و چو دین

شمارهٔ ۱۵۳ - در مدح جمال المعاشرین قوال: ای جمال معاشران چونست - آن دو حمال گام گستر تو

شمارهٔ ۱۵۴ - در مدح بهرامشاه: خواجه سلام علیک کو لب چون نوش او - پستهٔ دربار او لعل گهر پوش او

شمارهٔ ۱۵۵ - در مدح بهرامشاه: خواجه غلط کرده است در چه؟ در ابروی او - زان که نسازد همی قبلهٔ دل سوی او

شمارهٔ ۱۵۶ - در رثای ابوالمعالی احمد بن یوسف: رفت قاضی بلمعالی ای سنایی آه کو - همچو دل جانت بر آن صدر جهان همراه کو

شمارهٔ ۱۵۷ - در هجای علی سه بوسش: ایا کشیخان بد اصل ای سه بوسش - علی نامی دریغ این نام بر تو

شمارهٔ ۱۵۸: با تو باشم از تو نندیشم که با فضلی و عدل - نه بدان کز راه عقل و معرفت پیشم ز تو

شمارهٔ ۱۵۹: در چشمت ای رفیقک ای خام قلتبان - برتر ز سرومان همی آید حشیش تو

شمارهٔ ۱۶۰ - تقاضای گوشت و انگور: ای چو ماهی نشسته در خرگاه - وز تو خرگاه چون سپهر از ماه

شمارهٔ ۱۶۱ - در رثای محمد بهروز: اعتقاد محمد بهروز - کرد روزیش از آن جهان آگاه

شمارهٔ ۱۶۲: گفتم بنالم از تو به یاران و دوستان - باشد که دست ظلم بداری ز بی‌گناه

شمارهٔ ۱۶۳: ای فلک شمس شرف جاه تو - باد بر افزون چو مه یکشبه

شمارهٔ ۱۶۴: بخور من بود دود درمنه - چنین باشد کسی را کو درم نه

شمارهٔ ۱۶۵: ای تیر غم و رنج بسی خورده و برده - واقف شده بر معرفت خرقه و خورده

شمارهٔ ۱۶۶: ای زده بر فلک سراپرده - رخت بر تخت عیسی آورده

شمارهٔ ۱۶۷: این چه قرنست اینکه در خوابند بیداران همه - وین چه دورست اینکه سرمستند هشیاران همه

شمارهٔ ۱۶۸: شغل سرهنگان دین از مرد متواری مجوی - سیرت ابرار را در طبع اضراری مجوی

شمارهٔ ۱۶۹: تا کی اندر راه دین با نفس دمسازی کنی - بر در میدان این درگاه طنازی کنی

شمارهٔ ۱۷۰ - در مدح خواجه اسماعیل شنیزی: علم و عمل خواجه اسماعیل شنیزی - ما را ز نه چیزی برسانید به چیزی

شمارهٔ ۱۷۱: اگر پای تو از خط خطا گامی بعیدستی - بر تخت تو اندر دین بر از عرش مجیدستی

شمارهٔ ۱۷۲: پسری دیدم پوشیده قبای - گفتم او را که به نزدیک من آی

شمارهٔ ۱۷۳: به هفت کشور تا شکر پنج و ده گویم - نبود خواهم ساکن دو روز در یک جای

شمارهٔ ۱۷۴: سخا و سخن جان محض‌ست ایرا - که از خوب گویی و از خوشخویی

شمارهٔ ۱۷۵: نکند دانا مستی نخورد عاقل می - ننهد مرد خردمند سوی مستی پی

شمارهٔ ۱۷۶: کسی را کو نسب پاکیزه باشد - به فعل اندر نیاید زو درشتی

شمارهٔ ۱۷۷: شربهای جهان همه خوردیم - چه عطایی از او چه عاریتی

شمارهٔ ۱۷۸: شد دیدهٔ من سپید از وعدت - آخر چو نکو نکو نگه کردی

شمارهٔ ۱۷۹ - از زبان تیر خراس: ای لاف زنی که هر کجا هستی - قصه ز روزن و سرای آری

شمارهٔ ۱۸۰: چون به ملک اندر بر آرد گردی از مردان مرد - داد او را تاج و تخت و ملک عالم بر سری

شمارهٔ ۱۸۱ - هم در هجای معجزی شاعر: معجز معجزی پدید آمد - چون فرورید قوم او پسری

شمارهٔ ۱۸۲ - در رثای امیر معزی: شد باز گهر طبع گهرزای معزی - شد یار فلک عقل فلکسای معزی

شمارهٔ ۱۸۳ - و نیز: سخن را به خواب اندرون دوش گفتم - که گر شدی معزی تو دایم همی زی

شمارهٔ ۱۸۴ - در هجای علی سه بوسش: ای سه بوسش به آدمی ناژی - زن تو راستست و تو کاژی

شمارهٔ ۱۸۵: به شعر اندرت مردم خواندم ای خر - که تا کارم ز تو گیرد فروغی

شمارهٔ ۱۸۶: روی من شد چو زر و دیده چو سیم - از پی بخششت ای خواجه علی

شمارهٔ ۱۸۷: زشتم خواندی و راست گفتی - من نیز بگویم ار نجوشی

شمارهٔ ۱۸۸: خسرو از مازندران آید همی - یا مسیح از آسمان آید همی

شمارهٔ ۱۸۹ - در هجای شهابی: مرا شهابی گر هجو کرد صد خروار - نیافت خواهد پاسخ ز لفظ من تنگی

شمارهٔ ۱۹۰: خواندم حکایتی ز کتابی که جمع کرد - اندر حکایت خلفا زید باهلی

شمارهٔ ۱۹۱: ای کاشکی ز مادر گیتی نزادمی - یا پس چو زاده بودم جان را بدادمی

شمارهٔ ۱۹۲: خود درشتی گر ببیند کور چشم و کور دل - خواه با او مردمی کن خواه با او کژدمی

شمارهٔ ۱۹۳: احوال خود چه عرض کنم هر زمان همی - بینم مضرت تن و نقصان جان همی

شمارهٔ ۱۹۴: گوگرد سرخ خواست ز من سبز من پریر - در پیشش ار نیافتمی روی زردمی

شمارهٔ ۱۹۵ - در رثاء: تابوت مرا باز کن ای خواجه زمانی - وز صورت ما بین ز رخ دوست نشانی

شمارهٔ ۱۹۶: هم اکنون از هم اکنون داد بستان - که اکنونست بیشک زندگانی

شمارهٔ ۱۹۷: چونت نپرسم بگویی اینت کراهت - چونت بخوانم نیایی اینت گرانی

شمارهٔ ۱۹۸: اگر بد گمان گشتی ای دوست بر من - نیازارم از تو بدین بدگمانی

شمارهٔ ۱۹۹ - در هجای معجزی: حاجت صد هزار ... قوی - شد ز ... روا که مابونی

شمارهٔ ۲۰۰: آدمی را دو بلا کرد رهی - برد از هر دو بلا روسیهی

شمارهٔ ۲۰۱: به خدای ار گل بهار بوی - با کژی خوارتر ز خار بوی

شمارهٔ ۲۰۲: ای سنایی به گرد شرک مپوی - آنچه گوید مگوی عقل مگوی

شمارهٔ ۲۰۳: ای روی زردفام تو بر گردن نزار - همچون بلندنی که بود بر بلندیی

شمارهٔ ۲۰۴: ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی - نروم جز به همان ره که توام راه نمایی

شمارهٔ ۲۰۵: در شهر مرد نیست ز من نابکارتر - مادر پسر نزاد ز من خاکسارتر