گنجور

 
سنایی غزنوی
 

ای دریغا که روز برنایی

عهد بشکست و جاودانه نماند

از زمانه غرض جوانی بود

لیک از گردش زمانه نماند

آب معشوق را زمانه بریخت

و آتش عشق را زبانه نماند

ای سنایی دل از جهان برکن

بر کس این دور جاودانه نماند