گنجور

 
سنایی

خسرو از مازندران آید همی

یا مسیح از آسمان آید همی

یا ز بهر مصلحت روح‌الامین

سوی دنیا زان جهان آید همی

یا سکندر با بزرگان عراق

سوی شرق از قیروان آید همی

«ریگ آموی و درازی راه او

زیر پامان پرنیان آید همی»

«آب جیحون از نشاط روی دوست

اسب ما را تا میان آید همی»

رنج غربت رفت و تیمار سفر

«بوی یار مهربان آید همی»

این از آن وزنست گفته رودکی

«یاد جوی مولیان آید همی»