گنجور

 
سنایی

ای بس که نباشی تو و ای بس که درین چرخ

بی تو زحل و زهره به حوت و حمل آید

هرچ آن تو طمع داری کاید ز کواکب

ویحک همه از حکم قضای ازل آید

روزی که به دیوان مثلا دیرتر آیی

ترسی که در اسباب وزارت خلل آید

گفته‌ست سنایی که ترا با همه تعظیم

ای بس که به دیوان وزارت بدل آید

 
 
 
sunny dark_mode