گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
صفای اصفهانی
 

فهرست شعرها به ترتیب آخر حرف قافیه گردآوری شده است. برای پیدا کردن یک شعر کافی است حرف آخر قافیهٔ آن را در نظر بگیرید تا بتوانید آن را پیدا کنید.

مثلاً برای پیدا کردن شعری که مصرع «بشری دل من کامشب یار آید و جان بخشد» مصرع اول یکی از بیتهای آن است باید شعرهایی را نگاه کنید که آخر حرف قافیهٔ آنها «د» است.

حرف آخر قافیه

الف
ب
ت
د
ر
ق
ل
م
ن
ی

شمارهٔ ۱: عشق رخت براه حقیقت سمند ما

شمارهٔ ۲: ذیل طلب نیافته دست یقین ما

شمارهٔ ۳: بنشین به پس زانو در مصطبه جان‌ها

شمارهٔ ۴: ای طایر قدوسی بر تن متن و تن‌ها

شمارهٔ ۵: اگر بعرش کشد دوست فرش ایوان را

شمارهٔ ۶: با زلف تو صد پیمان دل بست به دستان‌ها

شمارهٔ ۷: بدرس دل سر زانوی ماست مکتب ما

شمارهٔ ۸: گذشت درگه شاهی ز آسمان سرما

شمارهٔ ۹: ما رهرو فقریم و فنا راهبر ما

شمارهٔ ۱۰: تجلیگه خود کرد خدا دیده ما را

شمارهٔ ۱۱: پس دیوار تن بر شده ماهیست عجب

شمارهٔ ۱۲: باز دل را دست جان آمد بدست

شمارهٔ ۱۳: بغیر خاک سر کوی دل پناهی نیست

شمارهٔ ۱۴: ما و دل گر پاس عشق پرده در خواهیم داشت

شمارهٔ ۱۵: گویند روی یار بکس آشکار نیست

شمارهٔ ۱۶: سر ملک ز جلالت بر استانه ماست

شمارهٔ ۱۷: مملکت شاه عشق جز دل درویش نیست

شمارهٔ ۱۸: این گونه ماه آسمانست

شمارهٔ ۱۹: رویت همه آتشست و آبست

شمارهٔ ۲۰: من مبتلای عشق و دلم دردمند تست

شمارهٔ ۲۱: آدمی صورت حقست و خدا را نشناخت

شمارهٔ ۲۲: امشب شب قدرست و در میکده بازست

شمارهٔ ۲۳: بجهان می ندهم آنچه مرا در سر ازوست

شمارهٔ ۲۴: ما را دلیست بسته بزنجیر موی دوست

شمارهٔ ۲۵: رسید دست من از عشق دل بدولت دوست

شمارهٔ ۲۶: قدری که زاید از موت اندازه قدر نیست

شمارهٔ ۲۷: کونین ظهور دلبر ماست

شمارهٔ ۲۸: کدام شه که گدای در سرای تو نیست

شمارهٔ ۲۹: اگر ندیدی دریا که جای اندر جوست

شمارهٔ ۳۰: بسکه شدم سالها معتکف کوی دوست

شمارهٔ ۳۱: دو چشم او که ندانم فرشته یا که پریست

شمارهٔ ۳۲: دلی که زیر پر باز زلف دلبر نیست

شمارهٔ ۳۳: تا شد دل من معتکف دار حقیقت

شمارهٔ ۳۴: نشین بچشم من از خاک رهگذر ایدوست

شمارهٔ ۳۵: آمد از میکده بیرون پسری جام بدست

شمارهٔ ۳۶: ما را که تن ز ساحل دریای جان گذشت

شمارهٔ ۳۷: ما گدای در فقریم و فلک بنده ماست

شمارهٔ ۳۸: شمس حقیقت از افق جان پدید شد

شمارهٔ ۳۹: قومی بگرد کوی فنا راهبر شدند

شمارهٔ ۴۰: تن ویرانه ام از لطف عمارت کردند

شمارهٔ ۴۱: من پر کاه و غم عشق همسنگ کوه گران شد

شمارهٔ ۴۲: باز دل زیر غم عشق چنانست که بود

شمارهٔ ۴۳: گر عشق رفیق راه من گردد

شمارهٔ ۴۴: بشری دل من کامشب یار آید و جان بخشد

شمارهٔ ۴۵: کی باشد آن بت آشنا گردد

شمارهٔ ۴۶: سالها بود دلم آینه روی تو بود

شمارهٔ ۴۷: کسی که بنده عشقست جاه را چه کند

شمارهٔ ۴۸: مرا دلیست که جان را بسر چها آورد

شمارهٔ ۴۹: جهان و هر چه درو هست پیش مردم راد

شمارهٔ ۵۰: بر دلم دوش دری از حرم راز گشود

شمارهٔ ۵۱: اگر آن مرغ که رفت از بر من باز آید

شمارهٔ ۵۲: گر آفتاب فقر و فنا جلوه گر شود

شمارهٔ ۵۳: دل کس خسته آن زلف گرهگیر مباد

شمارهٔ ۵۴: بسته سلسله دام، هوس بازانند

شمارهٔ ۵۵: ای ساقی جان جامی یار آمد یار آمد

شمارهٔ ۵۶: آمد و رفت ز سودائی خود یاد نکرد

شمارهٔ ۵۷: رازی که بدل دارم گر باز عیان گردد

شمارهٔ ۵۸: سحر ز هاتف غیبم بگوش هوش رسید

شمارهٔ ۵۹: ای بلب آمده جان یار ببالین آمد

شمارهٔ ۶۰: بیک پیمانه ام دیوانه کردند

شمارهٔ ۶۱: آنانکه دم ز دولت فقر و فنا زنند

شمارهٔ ۶۲: آنانکه در صراط صعود ولایتند

شمارهٔ ۶۳: برفت هر که در اینخانه بود و یار بماند

شمارهٔ ۶۴: شمائید گروهی که طلبکار خدائید

شمارهٔ ۶۵: ساقی درد کشان دی در میخانه گشود

شمارهٔ ۶۶: زین سپس دل را برسوائی نشان خواهیم کرد

شمارهٔ ۶۷: دوش در فقر ما چتر و لوا بخشیدند

شمارهٔ ۶۸: هر که درویش در پیر مغان خواهد بود

شمارهٔ ۶۹: شب دوش که بود اینکه بخلوتگه ما بود

شمارهٔ ۷۰: خوش آن گروه که شوریده شراب شدند

شمارهٔ ۷۱: دوش از خاک در فقر کلاهم دادند

شمارهٔ ۷۲: چنین شنیدم که لطف یزدان بروی جوینده در نبندد

شمارهٔ ۷۳: یار از پرده برون آمد و جان پیدا شد

شمارهٔ ۷۴: مرا که رسته ام از گل بهارکی داند

شمارهٔ ۷۵: روزی که من بدوش فکندم ردای فقر

شمارهٔ ۷۶: خط غبار تو بر روی چون تجلی طور

شمارهٔ ۷۷: ساقیا جان جاودانه بیار

شمارهٔ ۷۸: ببوستان دلم رست سرو قامت عشق

شمارهٔ ۷۹: سحر ببام دل من زدند نوبت عشق

شمارهٔ ۸۰: جان و دل و دین و رگ و پوست عشق

شمارهٔ ۸۱: چرخ دو تا گشته و یکتاست عشق

شمارهٔ ۸۲: ساقی جان بجام من ریخت می مدام دل

شمارهٔ ۸۳: ویرانه تن را بود گنجینه جان در بغل

شمارهٔ ۸۴: دوشم سروش زد در دولتسرای دل

شمارهٔ ۸۵: زد دست سلطان دولت دوش از تجلی در دل

شمارهٔ ۸۶: بازوی عشق بنهاد بر دوش ناقه دل

شمارهٔ ۸۷: باز آی که از غیر تو پرداخته ام دل

شمارهٔ ۸۸: راز دار دل و عشقست فنم

شمارهٔ ۸۹: رفت در کسوت درویش که ما نشناسیم

شمارهٔ ۹۰: آتش طور و طوی را قبسم

شمارهٔ ۹۱: ما جهانجوی و جهانبان دلیم

شمارهٔ ۹۲: یار می‌آید مرا همواره از هرسو به چشم

شمارهٔ ۹۳: بدل نه تاب که تا درد عشق چاره کنم

شمارهٔ ۹۴: امشب از اول شب مست و خرابست دلم

شمارهٔ ۹۵: دی گفت به من بگریز از ناوک خون‌ریزم

شمارهٔ ۹۶: ای خواجه مرا مفروش ارزان که گرانستم

شمارهٔ ۹۷: همدم عیسی نفسی با دل آگاه شدم

شمارهٔ ۹۸: دلا من و تو اگر رسته از حجاب شویم

شمارهٔ ۹۹: عشقم چنان ربود که از جان و از تنم

شمارهٔ ۱۰۰: مدرس فقر و فنا را سبقیم

شمارهٔ ۱۰۱: روح وقتیم و کلیم سلفیم

شمارهٔ ۱۰۲: چو گذشتم از علائق بجهان جان گذشتم

شمارهٔ ۱۰۳: ز مغز و پوست برون رفته تا بدوست رسیدم

شمارهٔ ۱۰۴: مهی دارم که چون خورشید سر گردان او باشم

شمارهٔ ۱۰۵: امشب بکه مانم من اسرار همی گویم

شمارهٔ ۱۰۶: امشب سر آن دارم کز خانه برون تازم

شمارهٔ ۱۰۷: کفر آئین منست ار عشق را تمکین کنم

شمارهٔ ۱۰۸: زین سپس بر هر چه غیر از وجه باقی پا زنم

شمارهٔ ۱۰۹: یار در چشم و من دلشده خون میگریم

شمارهٔ ۱۱۰: دردیست ز عشق او به جانم

شمارهٔ ۱۱۱: عشق زد خیمه بیائید که بی خانه شویم

شمارهٔ ۱۱۲: شبی که دیده بدیدار دوست باز کنم

شمارهٔ ۱۱۳: ما و دل سودا زده سرمست الستیم

شمارهٔ ۱۱۴: بتیره شب نظر آفتاب می بینم

شمارهٔ ۱۱۵: یار برداشت ز رخ پرده برای دل من

شمارهٔ ۱۱۶: شاهد ماهست مخفی در ظهور خویشتن

شمارهٔ ۱۱۷: حیرتست این کوی یاران را صلا باید زدن

شمارهٔ ۱۱۸: دل بردی از من به یغما ای ترک غارتگر من

شمارهٔ ۱۱۹: من تاجرم بدکه بازار خویشتن

شمارهٔ ۱۲۰: سرخوان وحدت آندم که بدل صلا زدم من

شمارهٔ ۱۲۱: گاه دی است و نوبت فصل بهار من

شمارهٔ ۱۲۲: بعشق خویش مرا خوی داد دلبر من

شمارهٔ ۱۲۳: بتار موی بتی شد سلاسل دل من

شمارهٔ ۱۲۴: پورا بسلطنت رسی این پند گوش کن

شمارهٔ ۱۲۵: دور عشقست گر ای نطقه دل خون باشی

شمارهٔ ۱۲۶: در دل متجلی شد آن دلبر روحانی

شمارهٔ ۱۲۷: ز چه کرد با چنین روبر خلق خودنمائی

شمارهٔ ۱۲۸: بکوی دوست نه جانیست راهبر نه تنی

شمارهٔ ۱۲۹: در ارض سما نبود آن دلبر هر جائی

شمارهٔ ۱۳۰: عیسی عشق ندارد سر درمان کسی

شمارهٔ ۱۳۱: مرا کوهیست بار دل غم یارست پنداری

شمارهٔ ۱۳۲: در رحمت ابد بر من خسته باز کردی

شمارهٔ ۱۳۳: با دو صد ناز ز من دوش براه عجبی