گنجور

 
صفای اصفهانی
 

زین سپس دل را برسوائی نشان خواهیم کرد

با غم عشق تواش همداستان خواهیم کرد

زین خراب آباد وحشت خیمه برخواهیم کند

خانه در کوی خرابات مغان خواهیم کرد

پرده از بالای چون تیر تو بر خواهیم داشت

پشت تیر چرخ زین بالا، کمان خواهیم کرد

بی زمین و آسمان آب بقا خواهیم خورد

خاک بر فرق زمین و آسمان خواهیم کرد

خضر و آب زندگی و ما و کف خاک فنا

تا کدامین زین دو عمر جاودان خواهیم کرد

خاک را و خشت را از دولت اکسیر فقر

گنج باد آورد و گنج شایگان خواهیم کرد

شاهباز دل چو بال افراخت در معراج عشق

شهپر روح القدس را امتحان خواهیم کرد

نان این بیدولتان خاکست و خون ما خویش را

بر سر خوان حقیقت میهمان خواهیم کرد

میهمان خواهیم شد در خلوت فقر و فنا

وندران خلوت خدا را میزبان خواهیم کرد

بهر خدمت رشته جان بر میان خواهیم بست

زین گران جانان سنگین دل، کران خواهیم کرد

جان و دل خواهیم داد اندر سر سودای عشق

عقل پندارد درین سودا زیان خواهیم کرد

ملکتی جوئیم بیرون از قیاس واز قران

وندران درویش را صاحبقران خواهیم کرد

این مکان عاریت کی در خور درویش ماست

این گدا را پادشاه لامکان خواهیم کرد

ما روان گنج کونینیم و سلطان وجود

چون تجلی کرد ایثار روان خواهیم کرد

تیغ اگر آید بپیش تیغ سر خواهیم داشت

تیرا گر بارد نشان تیر جان خواهیم کرد

آنچه جز بردار نتوان گفت آن خواهیم گفت

آنچه جز با قتل نتوان کرد آن خواهیم کرد

سر خورشید حقیقت را که در غرب خفاست

جلوه گر از جانب شرق عیان خواهیم کرد

ما و سر دل دو خورشیدیم بر گردون امر

با تراب صاحب الامر اقتران خواهیم کرد

این قفس کی در خور پرواز سیمرغ صفاست

صعوه را ما باز قدسی آشیان خواهیم کرد