گنجور

 
مجد همگر سنایی

در این بخش شعرهایی را فهرست کرده‌ایم که در آنها مجد همگر مصرع یا بیتی از سنایی را عیناً نقل قول کرده است:


  1. مجد همگر » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۳ :: سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷۵ - موعظه و نصیحت در اجتناب از زخارف دنیا

    مجد همگر (بیت ۵۴): «هر که از چوب مرکبی سازد - مرکب آسوده است و غره سوار»

    سنایی (بیت ۸۸): هرکه از چوب مرکبی سازد - مرکب آسوده‌دان و مانده سوار



در این بخش مجموعه شعرهایی از دو شاعر را که توأماً هموزن و همقافیه هستند در گروه‌های مجزا فهرست کرده‌ایم:


  1. مجد همگر » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۸:تا سوی تگنای دلم یافت راه دوست - آن دل که توبه دوست بدی شد گناه دوست


    سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۲:ای جود تو ز لذت بخشش سوال جوی - وی عفو تو ز غایت رحمت پناه دوست


  2. مجد همگر » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۴:نهادم از بن هر موی برکشد فریاد - ز دوستان که ز من‌شان همی نیاید یاد


    سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۴۷:مرا به غزنین بسیار دوستان بودند - به نامه‌ای ز من آن قوم را نیامد یاد


  3. مجد همگر » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۰:چنین شنیدم از آیندگان فصل بهار - که کاروان صبا می رسد ز حد تتار

    مجد همگر » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۱:به وقت صبح نشیند کسی چنین بیکار - مخسب ساقی و برخیز جان باده بیار

    مجد همگر » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۴:زهی زمانه نامهربان نادره کار - خهی سپهر نگونسار ناکس غدار

    مجد همگر » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۵:چو این سخن بشنیدم ز لفظ آن دلدار - ز من برفت به یکباره صبر و هوش و قرار


    سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۹۹:ز جمله نعمت دنیا چو تندرستی نیست - درست گرددت این چون بپرسی از بیمار


  4. مجد همگر » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۲:حذرای عاقلان غافل وار - حذر ای جاهلان غفلت کار

    مجد همگر » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۳:ای جمال تو رونق گلزار - بنده زلف تو نسیم بهار

    مجد همگر » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۰:ای ز بوس تو نقل من بسیار - وزکنار تو کار من چو نگار

    مجد همگر » دیوان اشعار » معمیات » شمارهٔ ۹:پنج سی عقد نام یار من است - همه در پنج حرف کرده قرار


    سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷۵ - موعظه و نصیحت در اجتناب از زخارف دنیا:طلب ای عاشقان خوش رفتار - طرب ای شاهدان شیرین‌کار

    سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۹۸:این جهان بر مثال مرداریست - کرکسان گرد او هزار هزار


  5. مجد همگر » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۱:خجسته بادا فصل ربیع و گردش سال - بر این خجسته لقا پادشاه فرخ فال

    مجد همگر » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۲:کجائی ای رخ تو نوبهار باغ جمال - کجائی ای قد تو سرو بوستان وصال

    مجد همگر » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۵۶:به سعد طالع و فرخنده روز فرخ فال - زماه ی شده وز سال خی و نون با دال


    سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۹۹ - در بیان عزت و جلال ذات اقدس الهی:مقدسی که قدیمست از صفات کمال - منزهی که جلیل ست بر نعوت جلال

    سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۱۹:طلوع مهر سعادت به ساحت اقبال - ظهور ماه معالی بر آسمان جلال


  6. مجد همگر » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۵:خدایگان سلاطین شهنشه اعظم - امید دین عرب آرزوی ملک عجم

    مجد همگر » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۵۹:سپهر قدرا دریادلا خداوندا - توئی که غاشیه مهر تست بر دوشم

    مجد همگر » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۶۱:به حکم صدر معظم معین دولت و دین - ز گفته های خود او را نشان فرستادم


    سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۶ - در موعظه و نصیحت ابنای زمان:کجایی ای همه هوشت به سوی طبل و علم - چرا نباری بر رخ ز دیده آب ندم

    سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۹:نماز شام من و دوست خوش نشسته بهم - گرفته دامن شادی شکسته گردن غم


  7. مجد همگر » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۴۱:چند در دل آتش سود ای جانان داشتن - آتش اندر سوخته تا چند پنهان داشتن


    سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۴:شرط مردان نیست در دل عشق جانان داشتن - پس دل اندر بند وصل و بند هجران داشتن


  8. مجد همگر » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۴۲:الامان الامار جان جهان - در دل خاک تیره شد پنهان


    سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۸ - در مدح محمد تکین بغراخان:چرخ نارد به حکم صدر دوران - جان نزاید به سعی چار ارکان


  9. مجد همگر » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۴۴:زهی انا مل و کلکت گره گشای جهان - جهان نمای ضمیر تو رهنمای جهان

    مجد همگر » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۸۱:رسید موسم نوروز و تازه گشت جهان - به فر دولت مخدوم صاحب دیوان


    سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۱ - در مدح سرهنگ محمدبن فرج نو آبادی:خجسته باد بهاری بهار ارسنجان - بر آن ظریف سخی و جواد و راد و جوان


  10. مجد همگر » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۴۵:چیست آن گوهر که می زاید ز دو دریا روان - صورت آن در ولیکن باشدش از جزع جان


    سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۹۷:عاشقی گر خواهد از دیدار معشوقی نشان - گر نشان خواهی در آنجا جان و دل بیرون نشان

    سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۵ - در مدح خواجه علاء الدین ابویعقوب یوسف بن احمد حدادی شالنکی غزنوی و ابوالمعالی احمدبن یوسف:ای ز راه لطف و رحمت متصل با عقل و جان - وی به عمل و قدر و قدرت برتر از کون و مکان

    سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۰:ای سنایی ز آستان نتوان شدن بر آسمان - زان که روحانی رود بر آسمان از آستان


  11. مجد همگر » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۴۶:زندگانی شهریار زمین - خسرو روزگار رکن الدین


    سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۹ - خطاب به خواجه قوام‌الدین ابوالقاسم:تا سرا پرده زد به علیین - قدر صدر اجل قوام‌الدین

    سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۴۱:ای به عین حقیقت اندر عین - باز کرده ز بهر دیدن عین

    سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۵۳:ای خرد را جمال و جان را زین - ذکر و شعر توام چو دین و چو دین


  12. مجد همگر » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۴۷:فخر دارد پارس بر کل اقالیم زمین - از مکان چون هست کانون وداد و داد و دین


    سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۴۵:چون سخن زان زلف و رخ گویی مگو از کفر و دین - زان که هر جای این دو رنگ آمد نه آن ماند نه این

    سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۵ - در مدح بهرامشاه:در میان کفر و دین بی اتفاق آن و این - گفتگویست از من و تو مرحبا بالقائلین

    سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۶ - در نعت رسول اکرم (ص):ای گزیده مر ترا از خلق رب‌العالمین - آفرین گوید همی بر جان پاکت آفرین

    سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۷ - دعوت به زهد و ستایش سید فضل‌الله:هر که را ملک قناعت شد مسلم بر زمین - ز آسمان بر دولت او آفرین باد آفرین

    سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۸ - از زبان منجم ماوراء النهر که تقویم آورده بود گفته‌است:ای امین شاه و سلطان و امیر ملک و دین - زبدهٔ دور زمانی عمدهٔ روی زمین

    سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۴۲:چنگری ای پارسا در عاشق مسکین به کین - تا ز بد فعلی چه داری بر مسلمانان یقین


  13. مجد همگر » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۵۰:چشم تر کن به فراق من مسکین ای ماه - که جهان را ز سرشکم بلغ السیل ز ماه

    مجد همگر » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۸۸:خط سیراب تو بر روی تو پیدا شد و شد - محضر حسن و جمال تو بدان سیر گواه


    سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۱ - در مدح خواجه مردانشاه:در همه ملک ندید از همهٔ مردان شاه - آنچه دید از هنر و ذات و خرد مردانشاه


  14. مجد همگر » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۵۲:ای آنکه چو باد ناتوانی - با باد به بوی همعنانی

    مجد همگر » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۱۰:ای لفظ تو آب زندگانی - وی کلک تو اصل شادمانی


    سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۲۵:ای چشم و چراغ آن جهانی - وی شاهد و شمع آسمانی

    سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۲۶:ای زبدهٔ راز آسمانی - وی حلهٔ عقل پر معانی

    سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۳۱:عاشق نشوی اگر توانی - تا در غم عاشقی نمانی


  15. مجد همگر » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۵۵:ای چهره تو آینه صنع خدایی - جان چهره گشاید ز تو چو چهره گشایی


    سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۸۹:ای کرده دلم سوختهٔ درد جدایی - از محنت تو نیست مرا روی رهایی

    سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۰:از ماه‌رخی نوش‌لبی شوخ‌بلایی - هر روز همی بینم رنجی و عنایی

    سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۱:ای لعل ترا هر دم دعوی خدایی - برخاسته از راه تو چونی و چرایی

    سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۳:ای یوسف ایام ز عشق تو سنایی - مانندهٔ یعقوب شد از درد جدایی

    سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۲ - در مدح خواجه ابو یعقوب یوسف‌بن احمد:ای بنده به درگاه من آنگاه بر آیی - کز جان قدمی سازی و در راه درآیی

    سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۴:ای خواجه ترا در دل اگر هست صفایی - بر هستی آن چون که ترا نیست گوایی


  16. مجد همگر » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۱:بسوختیم و ز ما هیچ بر نیامد دود - به درد عمر شد و ناله مان کسی نشنود


    سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۱:هزار سال به امید تو توانم بود - هر آنگهی که بیایم هنوز باشد زود


  17. مجد همگر » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۶:یارب این واقعه کی بر دل من کرد گذر - که بزودی کند آن سنگدل آهنگ سفر


    سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶۶ - در مدح خواجه محمدبن خواجه عمر:دوش سرمست نگارین من آن طرفه پسر - با یکی پیرهن زورقئی طرفه به سر

    سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶۸ - در اندرز طاهربن علی ثقة الملک:بیخ اقبال که چون شاخ زد از باغ هنر - گرچه پژمرده شود باز قبول آرد بر


  18. مجد همگر » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۱:دل ز من برده‌ای و می‌دانی - آشکار است این نه پنهانی

    مجد همگر » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۱۵:من هجاء چون کنم مطرزک را - که هجاء کردن است کژ خوانی


    سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۲ - در نکوهش بزرگان زمان و مدح بونصر احمد سعید:تا کی این لاف در سخن رانی - تا کی این بیهده ثنا خوانی


  19. مجد همگر » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۵:ای به اصل پاک و گوهر بر شهانت سروری - وی به رفعت آستانت آسمان مشتری


    سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۱ - در مدح تاج‌الدین ابوالفتح اصفهانی:ای پدیدار آمده همچون پری با دلبری - هر که دید او مر ترا با طبع شد از دل بری

    سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۴:ای دل ار خواهی که یابی رستگاری آن سری - چون نسازی فقر را نعل از کلاه سروری

    سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۵ - این قصیدهٔ غرا از زادهٔ سرخس است:ای سنایی بی کله شو گرت باید سروری - زانک نزد بخردان تا با کلاهی بی سری

    سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۸۲:چون به ملک اندر بر آرد گردی از مردان مرد - داد او را تاج و تخت و ملک عالم بر سری


  20. مجد همگر » دیوان اشعار » ترکیبات » شمارهٔ ۲:از رخت لاله در نظر روید - وز غمت خار در جگر روید


    سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۵۳:چون ز بد گوی من سخن شنوی - بر تو تهمت نهم ز روی خرد

    سنایی » طریق التحقیق » بخش ۵۶ - فصل فی البلا:عاشقان را غذا بلا باشد - عاشقی بی بلا کجا باشد

    سنایی » طریق التحقیق » بخش ۶۰ - الایمان نصفان‌، نصفه صبر ونصفه شکر:وقت ضر و عنا دل صابر - گاه نفع و غنا زبان شاکر

    سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی واحواله » بخش ۴۴ - حکایت در شجاعت و غیرت:از زره بود پشتِ حیدر فرد - کرد خصمش سؤال گفتا مرد


  21. مجد همگر » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۹:گوژو به جز از تو در همه پارس - در دل صف کین من که آراست


    سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۸:تا نقش خیال دوست با ماست - ما را همه عمر خود تماشاست


  22. مجد همگر » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۰:افتخار جهان ظهیر الدین - ای جهان را به جان تو سوگند


    سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۵ - در تزییفِ علمای دنیاجوی گفته شد:ای سنایی! ز جسم و جان تا چند؟ - برگذر زین دو بی‌نوا در بند


  23. مجد همگر » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۵:خدایگانا رایت به یک دقیقه فکر - ز کار مشکل ایام بند بگشاید


    سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۷۹ - در حادثهٔ زهر خوردن سرهنگ محمد خطیبی و انگشتری فرستادن سلطان مسعود رحمةالله علیه گوید و او را ستاید:زهی سزای محامد محمد بن خطیب - که خطبه‌ها همی از نام تو بیاراید

    سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۸۴:مبر تو رنج که روزی به رنج نفزاید - به رنج بردن تو چرخ زی تو نگراید


  24. مجد همگر » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۷:دور دور خر است و کره خران - گر ترا باور آید ار ناید


    سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۸۳:با بقای پدر پسر ناید - شادی مهتری به سر ناید


  25. مجد همگر » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۳۵:ایزد مرا چو خلعت هستی شعار کرد - جان و جمال و جاه و جوانی و خیر داد


    سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۴۴:یک نیمه عمر خویش به بیهودگی به باد - دادیم و هیچ گه نشدیم از زمانه شاد


  26. مجد همگر » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۳۸:ای چو خورشید در جهان مشهور - به جلال و جمال و زینت و فر

    مجد همگر » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۴۵:صاحب عصر شمس دولت و دین - ای به تو زنده جان اهل هنر

    مجد همگر » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۴۸:خسروا راز هفت پرده چرخ - پیش رای تو می شود ظاهر


    سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶۵ - در مدح تاج العصر حسن عجایبی به حسن زشت:طالع از طالعت عجایب‌تر - کس ندیدی عجایب دیگر


  27. مجد همگر » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۴۰:بنده بر درگهت بماند مقیم - پای بند علاقه سه پسر

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۴۴۹:از جور تو دلبر ز دلم نیست خبر - وز خوی تو جانان نه ز جان دارم اثر

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۴۵۰:از قطره آب رخنه گردد مرمر - چون موم شود گوهر سنگ از آذر


    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۴:ای گشته چو ماه و همچو خورشید سمر - خوی مه و خورشید مدار اندر سر

    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۶:آن کس که چو او نبود در دهر دگر - در خاک شد از تیر اجل زیر و زبر


  28. مجد همگر » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۴۹:کریم پارس و اصیل عراق شمس الدین - زهی که ملک ز نام تو یافته اعزاز


    سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۱:سکوت معنویان را بیا و کار بساز - لباس مدعیان را بسوز و دور انداز


  29. مجد همگر » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۵۰:زندگانی خسرو نقبا - باد چون مدت زمانه دراز


    سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۸۸ - در اندرز و ترغیب در طریق حقیقت:ای دل خرقه سوز مخرقه ساز - بیش ازین گرد کوی آز متاز


  30. مجد همگر » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۶۹:ننگ مردان اصیلک گوژو - کز جهان باد نقش و نامش گم


    سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۵ - در مدح امام زکی‌الدین بن حمزهٔ بلخی و نکوهش خواجه اسعد هروی:دوش چون صبح بر کشید علم - شد جهان از نسیم او خرم

    سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » مقدّمهٔ رفاء » بخش ۱ - مقدّمهٔ رفاء:زین جهان همه سراسر غم - دلم از دل گرفت و از جان هم


  31. مجد همگر » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۹۹:اگر چه عمادی ز دریای خاطر - نکرده ست تقصیر در درفشانی


    سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۱:بمیر ای حکیم از چنین زندگانی - ازین زندگانی چو مردی بمانی

    سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۰۰:اگر بد گمان گشتی ای دوست بر من - نیازارم از تو بدین بدگمانی


  32. مجد همگر » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۱۳:قصد کردی به تصنع ز حسد در حق من - یعنی از سامری آموخته ام حیله گری


    سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۲ - در مدح خواجه عمید ابراهیم بی علی بن ابراهیم مستوفی:شیفته کرد مرا هندوکی همچو پری - آنچنان کز دل عقل شدم جمله بری

    سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۸۱:برهٔ بریان هر جا که بود چاکر تست - طبق حلوا داماد و تو او را خسری


  33. مجد همگر » دیوان اشعار » معمیات » شمارهٔ ۱:چیست نامی بلند همچو سپهر - کز حروفش چهار ارکان خاست


    سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۳۵:آمد آن رگ زن مسیح پرست - تیغ الماس گون گرفته به دست


  34. مجد همگر » دیوان اشعار » معمیات » شمارهٔ ۲:اعداد حروف نام آن دلبر چست - چون بخش کنی سیصد و شصت است درست

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۶۰:چون لاله مرا دلی‌ست پرخون پیوست - برکنده شکوفه‌وار چون نرگس مست

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۶۱:دل دوش ز سهم تیر آن نرگس مست - شد در خم آن زلف چو زنجیر و نشست

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۶۲:گرچه ز مه و مهر به رخ بردی دست - خود بین مشو و مباش آیینه پرست

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۶۳:در راه تو سر باخته‌ام گام نخست - واندر طلبت نگشتم از سختی سست

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۶۴:در سایه تو چو یافتم جای نشست - اسباب فراغتم به اقبال تو هست

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۶۵:دی ماه تمام من مه نو می‌جست - مه جست ز ناتمامی از پیشش چست

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۶۶:گفتم که به اندیشه و با رای درست - خود را به دراندازم ازین واقعه چست

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۶۷:ای سخت دل سنگ تو وی عهد تو سست - در مهر چه کاهلی و در کینه چه چست

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۶۸:چون عهد شکستنت مرا گشت درست - بر دل به ستم سنگ شکیبائی چست

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۶۹:آن مهر گسل با دگری زان پیوست - تا بگسلد آن رگی که با جان پیوست

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۷۰:در آنکه زدی دست ره امن ببست - وز شومی ات ادبار به گردن پیوست

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۷۱:تا آن دل سنگین تو عهدم بشکست - با هر که جهان طبع تو اندر پیوست

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۷۲:چشم تو مرا به تیر مژگان خسته‌ست - زلف تو مرا به تار موئی بسته‌ست

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۷۳:گل پیش رخت ز رنگ و بو دست بشست - سرو از قد تو چو بید لرزان شد و سست

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۷۴:چون دست اجل شیشه عمرت بشکست - خون گرید جام و دیده نرگس مست


    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۹:هجرت به دلم چو آتشی در پیوست - آب چشمم قوت او را بشکست

    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۰:دستی که حمایل تو بودی پیوست - پایی که مرا نزد تو آوردی مست

    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۱:تا زلف بتم به بند زنجیر منست - سرگشته همی روم نه هشیار و نه مست

    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۲:خواهم که به اندیشه و یارای درست - خود را به در اندازم ازین واقعه چست

    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۳:گفتم پس از آنهمه طلبهای درست - پاداش همان یکشبه وصل آمد چست

    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۴:مستست بتا چشم تو و تیر به دست - بس کس که به تیر چشم مست تو بخست

    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۵:ای مه تویی از چهار گوهر شده هست - زینست که در چهار جایی پیوست

    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۶:چون من به خودی نیامدم روز نخست - گر غم خورم از بهر شدن ناید چست

    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۷:ای چون گل و مل در به در و دست به دست - هر جا ز تو خرمی و هر کس ز تو مست

    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۸:ای نیست شده ذات تو در پردهٔ هست - ای صومعه ویران کن و زنار پرست


  35. مجد همگر » دیوان اشعار » معمیات » شمارهٔ ۶:مرغی که به کوه جای گیرد یا دشت - نامش به حساب جمله آمد ده و هشت

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۱۵:نه اهل بهشتی تو بدین سیرت زشت - نه درخور دوزخی بدین خوی و سرشت

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۱۶:دی بگذشتم چو بیهشان بر در و دشت - وز بوی گلاب و گل دماغم پر گشت

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۱۷:گرکسری و قارون شوی ای باد به مشت - بر عمر مکن تکیه و بر گردون پشت

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۱۸:در کوی تو آب چشمم از سر بگذشت - وز خاک در تو چشم من سیر نگشت


    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۶:نوری که همی جمع نیابی در مشت - ناری که به تو در نتوان زد انگشت


  36. مجد همگر » دیوان اشعار » معمیات » شمارهٔ ۱۱:فرموده اقتراحی صاحب علاءالدین - آنکو به کلک کار جهان را دهد نظام


    سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۲۱:هر شب نماز شام بود شادیم تمام - کاید رسول دوست هلا نزد ما خرام


  37. مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۰:گفتار مبر ز گوشم ای دُرّ خوشاب - دیدار مبر ز چشمم ای عالمتاب

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۱:گر باد وزد بر این دل ریش خراب - ور خواب گذر کند بر این چشم پر آب

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۲:گویند شراب کم خور ای پیر خراب - تا ره نزند بر دل بیدار تو خواب

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۳:در عشق تو گر شود مرا خاک نقاب - بس دل که شود ز داغ جور تو کباب

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۴:آن شد که دلم ز طبع چون آتش و آب - می‌ریخت ز دیده چون دُرّ خوشاب

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۵:ای چرخ عنانم از سفر هیچ متاب - نانم ز سَراَندیب ده آبم ز سراب

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۶:ای چرخ بیار هر چه داری ز عذاب - زنهار مده مرا و در بد بشتاب

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۷:ای عکس رخت چو عکس آئینه در آب - آئینه رخ ز یار دیرینه متاب


    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵:تا در چشمم نشسته بودی در تاب - پیوسته همی بریختی در خوشاب

    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷:گفتی که کیت بینم ای در خوشاب - دریاب مرا و خویشتن را دریاب


  38. مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۹:گفتم چو بد آمده‌ست فرجام شراب - در توبه گریزم نبرم نام شراب


    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸:آنکس که ز عابدی در ایام شراب - نشنید کس از زبان او نام شراب


  39. مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۵۵:از غیرت شیرین قد چون نیشکرت - می‌بگذرم و ننگرم اندر گذرت

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۵۶:خواهم که به دیده و سر آیم به درت - صد قصه ز غصه دل آرم به برت


    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۳:ای خواجه محمد ای محامد سیرت - ای در خور تاج هر دو هم نام و سرت


  40. مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۷۵:چون رای تو با رای مخالف شد راست - عهد بد و پیمان کژت عمرم کاست

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۷۶:محرومی وصل تو دل و جانم کاست - شد طبع کژت به رغم من با همه راست

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۷۷:گوژ از پی خیر مستراحی آراست - کش گند بخاست از زمین تا جوزاست

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۷۸:خاکی که به فرمان تو از ره برخاست - طاقی شد و جفت بارگاهش جوزاست

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۷۹:از دیدن روی منکلی مهرم خاست - بی دیدن روی منکلی عمرم کاست

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۸۰:دندان کژ تو راستی جانش بهاست - ای کژ دندان راست بگو چون تو کجاست

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۸۱:ای ساده سر پیر که پشت تو دوتاست - در پوست ز عجز استخوانت پیداست

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۸۲:ای صحن سرائی که بهشتت همتاست - آرامگه دلی و جانهات بهاست

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۸۳:امشب که به عزم راه برخواهی خاست - گر خواهی راست عمر من خواهی کاست

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۸۴:شاها کرمت قیام فرمود و رواست - لیکن ز برای نکته‌ای نازیباست

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۸۵:در پارس به رایگان چو صد شهر تراست - از نیم ده منت چرا غیرت خاست

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۸۶:ماهم به هوای باغ جوزا برخاست - وز قامت و رو آب گل و سرو بکاست

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۸۷:گرچه همه تن به ذکر شکرت گویاست - عذرت به چنین زبان نمی‌آید راست


    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۶:بی‌خوابی شب جان مرا گرچه بکاست - جر بیداری ز روی انصاف خطاست

    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۴:زین پس هر چون که داردم دوست رواست - گفتار بیفتاد و خصومت برخاست


  41. مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۲۲:افسانه شهر قصه مشکل ماست - دیوانه دهر این دل بیحاصل ماست


    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۸:هر باطل را که رهگذر بر گل ماست - تو پنداری که منزلش در دل ماست


  42. مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۲۷:امشب شب بر سر زدن و زاریم است - و اندیشه بیخوابی و بیداریم است


    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۷:روز از طلبت پردهٔ بیکاری ماست - شبها ز غمت حجرهٔ بیداری ماست


  43. مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۶۱:از فرقت چشمت آب چشمم خونست - شوقم به لقای تو ز شرح بیرونست

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۶۲:هر دم غمم ای جهانفروز افزون است - هر لحظه دلم را تب و سوز افزونست


    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۱:شبها ز فراق تو دلم پر خونست - وز بی‌خوابی دو دیده بر گردونست


  44. مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۶۶:چون نیست ترا مهر و وفا در رگ و پوست - واندر نظرت هر آنچه زشت است نکوست

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۶۷:زان غم که به رویم آمد از کرده دوست - دشمن ز نشاط می‌نگنجد در پوست

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۶۸:در کار جهان نگر گرت تکیه بر اوست - تا بر تو شود گشاده کو دشمن خوست

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۶۹:در دیده و دل نقش تو از بس که نکوست - چون دیده و دل نِشَسته‌ای در رگ و پوست

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۷۰:عشقش که چو جان است نهان در رگ و پوست - از دوست نهفتنم ز بدمهری اوست

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۷۱:ای دل سر همتم که چون چرخ فروست - ناید به جهان فرود با هرچه در اوست

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۷۲:قصاب که در گردن جان چنبر اوست - از پشتی حسن سنیه کرده‌ست و نکوست

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۷۳:ایزد که جهان ساخته قدرت اوست - دو چیز ترا بداد و آن سخت نکوست

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۷۴:طاووس توام جلوه‌گر حسن تو دوست - هر جوهر و زر که بد برون داد ز پوست


    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۵:آنکس که به یاد او مرا کار نکوست - با دشمن من همی زید در یک پوست


  45. مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۷۶:چشمم به جنازه تو چون درنگریست - خون ریخت که بی رخ تو چون خواهم زیست

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۷۷:شه می‌دهدم نوید هر لحظه دویست - عقلم گوید نی بر این شاه مَایست

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۷۸:در عالم سفله از بنی آدم کیست - کو زد نفسی که نز پی مردن نیست

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۷۹:در خواب غرور خلق بیداری نیست - وز مستی جهل دهر هشیاری نیست

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۸۰:گر کوتهی عمر ز بیدادگریست - با ظلم تو این عمر دراز تو ز چیست


    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۹:چندان چشمم که در غم هجر گریست - هرگز گفتی گریستنت از پی چیست


  46. مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۹۳:چون دوستی تو اصل دشمن‌کامی‌ست - این سوختن من از فراقت‌خامی‌ست


    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۷:هر چند بلای عشق دشمن کامیست - از عشق به هر بلا رسیدن خامی‌ست


  47. مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۹۴:زلف تو که دل در شکنش زندانیست - دزد است و به آویختگی ارزانیست

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۹۵:در سینه دلم که گنج لعل کانیست - رویش ز ستمهای تو در ویرانیست


    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۰:گویند که راستی چو زر کانیست - سرمایهٔ عز و دولت و آسانیست


  48. مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۱۹:در نامه تو قلم چو گردن بفراشت - گفتم بنویسم و سرشکم نگذاشت


    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۴:عقلی که ز لطف دیدهٔ جان پنداشت - بر دل صفت ترا به خوبی بنگاشت


  49. مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۲۸:خاکی ز زمین که عطف دامانت برُفت - در دیده کشم به آشکار و به نهفت

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۲۹:از روزن خیمه گفت ماهم به نهفت - چون ماه فرو رود منت گردم جفت

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۳۰:تا درد تو شد با دل حیرانم جفت - بس دُر که دو چشم گوهرافشانم سفت

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۳۱:ای خاک ز درد دل نمی‌یارم گفت - کامروز اجل در تو چه گوهر بنهفت

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۳۲:با دل سخن خویش بگفتم به نهفت - کاین چشم من از عشق فلان دوش نخفت


    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۱:رازی که سر زلف تو با باد بگفت - خود باد کجا تواند آن راز نهفت

    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۲:چون دید مرا رخانش چون گل بشکفت - آن دیدهٔ نیمخوابش از شرم بخفت

    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۳:افلاک به تیر عشق بتوانم سفت - و آفاق به باد هجر بتوانم رفت

    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۴:تا کی باشم با غم هجران تو جفت - زرقیست حدیثان تو پیدا و نهفت


  50. مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۳۳:عمری دلم اندر پی وصل تو شتافت - جان در سر کار کرد و هم کام نیافت

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۳۴:سرویست قدش ولیک روی از من تافت - ماهیست رخش ولیک در گلخن تافت


    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۸:صد بار رهی بیش به کوی تو شتافت - بویی ز گلستان وصال تو نیافت


  51. مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۴۶:رفتم به سفر چو بود دوری کامت - جستی تو ز دام ما و ما از دامت


    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۷:هر روز مرا ز عشق جان انجامت - جانیست وظیفه از دو تا بدامت


  52. مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۴۸:ای من به فدای آن تن چون سمنت - آلوده به خون من زه پیرهنت


    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۰:سرو چمنی یاد نیاید ز منت - شد پست چو من سرو بسی در چمنت


  53. مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۵۴:نه سیم که جایی طلبم در کویت - نه برگ که خیمه‌ای زنم پهلویت

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۵۵:نه برگ که خیمه‌ای زنم پهلویت - نه سیم که خانه‌ای خرم در کویت

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۵۶:نه دست که گیرم شکنی از مویت - نه پای که بگذرم شبی در کویت

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۵۷:افکند مرا گردش دهر از کویت - جایی که صبا نیارد آنجا بویت

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۵۸:خورشید نخواهم که ببیند رویت - نه مه که به شب روی رود در کویت


    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۲:آتش در زن ز کبریا در کویت - تا ره نبرد هیچ فضولی سویت


  54. مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۶۲:رحم آر بر این سوخته باخته روح - کم کن دلم از داغ جدائی مجروح


    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۴:اندر همه عمر من بسی وقت صبوح - آمد بر من خیال آن راحت روح


  55. مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۶۴:ایام همین دماغ تو بنشاند - تعجیل من و فراغ تو بنشاند


    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۴:ای صورت تو سکون دلها چو خرد - وی سیرت تو منزه از خصلت بد

    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۵:گه جفت صلاح باشم و یار خرد - گه اهل فساد و با بدان داد و ستد

    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۶:من چون تو نیابم تو چو من یابی صد - پس چون کنمت بگفت هر ناکس زد


  56. مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۶۵:از آتش و آب دل و جانم فریاد - در آتش و آب چون توان بودن شاد

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۶۶:در توس شدم ز خاک فردوسی شاد - صد رحمت بر روان فردوسی باد

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۶۷:بادی که بدی همدم آن حور نژاد - گه گه به سلامی ز منش کردی یاد

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۶۸:ای باد که جان فدای پیغام تو باد - آن لحظه که بگذری بر آن حور نژاد


    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۲:گردی که ز دیوار تو برباید باد - جز در چشمم از آن نشان نتوان داد

    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۵:آن را شایی که باشم از عشق تو شاد - و آن را شایم که از منت ناید یاد

    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۶:آن به که کنم یاد تو ای حور نژاد - و آن به که نیارم از جفاهای تو یاد


  57. مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۷۲:دل بی هوس تو ای دل افروز مباد - بر هیچ مراد بی تو پیروز مباد


    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۴:چشمم ز فراق تو جهانسوز مباد - بر من سپه هجر تو پیروز مباد


  58. مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۹۴:تو می‌گذری و بر دلم می‌گذرد - کز دست فراق تو دلم جان نبرد

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۹۵:آنچ از غم تو بر سر من می‌گذرد - گر شرح دهم گُرده گردون بدرد

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۹۶:عهدی کرده‌ست این فلک بیهده گرد - کز غربت و غم برآرد از جانم گرد

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۹۷:غیرت برم از زبان چو نام تو برد - رشک آیدم از دیده چو در تو نگرد

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۹۸:گرچه ز جفای تو بسی دیدم درد - هرگز نشود آتش سودای تو سرد

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۹۹:ظلمی‌ست بر آن دیده که در تو نگرد - حیف است بر آن زبان که نام تو برد

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۰۰:نه پایم ازین پس ره کویت سپرد - نه بر دل تنگم آرزویت گذرد

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۰۱:گفتی دل دیوانه تو را شیدا کرد؟ - نی نی که در آورد مرا از پا درد

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۰۲:چون دست اجل تخته برهان بسترد - بس بار مظالم که بدان عالم برد

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۰۳:مرگ تو بر آورد ز ایوانم گرد - هجر تو سراسیمه و حیرانم کرد


    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۷:روزی که بود دلت ز جانان پر درد - شکرانه هزار جان فدا باید کرد

    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۳:چون چهرهٔ تو ز گریه باشد پر درد - زنهار به هیچ آبی آلوده مگرد

    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۴:گفتا که به گرد کوی ما خیره مگرد - تا خصم من از جان تو برنارد گرد

    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۶:رو گرد سراپردهٔ اسرار مگرد - شوخی چکنی که نیستی مرد نبرد


  59. مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۲۲:جانا غم دوری تو با ما آن کرد - کآن را به همه عمر بیان نتوان کرد


    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۰:از دور مرا بدید لب خندان کرد - و آن روی چو مه به یاسمین پنهان کرد

    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۱:سودای توام بی‌سر و بی‌سامان کرد - عشق تو مرا زندهٔ جاویدان کرد


  60. مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۴۳:بی بزم تو چشم جام می خون ریزد - بی چهره تو باغ چه رنگ آمیزد


    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۳:بادی که ز کوی آن نگارین خیزد - از خاک جفا صورت مهر انگیزد


  61. مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۵۲:گر بر سر گل تاج مکلل باشد - و اندر بر گل جامه مهلل باشد


    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۶:تو شیردلی شکار تو دل باشد - جان دادنم از پی تو مشکل باشد


  62. مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۶۴:بر یاد رخ و قد تو ای سرو بلند - روی گل و پای سرو بوسم یکچند

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۶۵:غصنی چو فروع شرع را سایه فکند - ببرید ز اصل شرک و بدعت پیوند

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۶۶:گر بر سر آتشم نشانی چو سپند - ور جمله تنم جداکنی بند از بند

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۶۷:پستم کردی به محنت ای چرخ بلند - تا چند به بند و حبسم آخر تا چند

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۶۸:گریانم از اندوه و عدو بر من چند - دشمن به مراد و دوستان اندر بند

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۶۹:ای شاه چگونه‌ای در آن خاک نژند - از تخت به تابوت چرائی خرسند

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۷۰:ای همچو سلیمانت سر و تاج بلند - بر مور ضعیف بار ماران مپسند


    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۳:نقاش که بر نقش تو پرگار افگند - فرمود که تا سجده برندت یک چند


  63. مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۴۰۲:مسکین دلم از هجر تو آن می‌بیند - کز زندگی خویش زیان می‌بیند


    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۸:دیده ز فراق تو زیان می‌بیند - بر چهره ز خون دل نشان می‌بیند


  64. مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۴۲۰:کاری فلکا از تو میسر نشود - وز سفلگی تو کس توانگر نشود


    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۴:زن، زن ز وفا شود ز زیور نشود - سر، سر ز وفا شود ز افسر نشود


  65. مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۴۲۸:تا سوسن آزاد زبان در تو کشید - خون جگرم چو لاله بر چهره کشید


    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۴:اکنون که سیاهی ای دل چون خورشید - بیشت باید ز عشق من داد نوید

    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۵:ای دیدن تو راحت جانم جاوید - شب ماه منی و روز روشن خورشید

    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۶:ای خورشیدی که نورت از روی امید - گفتم که به صدر ما نماند جاوید

    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۷:یک ذره نسیم خاک پایت بوزید - زو گشت درین جهان همه حسن پدید


  66. مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۴۲۹:زان سیم و زری که در دم گاز آید - زان دانه که سنگ آسیایش ساید


    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۶:یک روز دلت به مهر ما نگراید - دیوت همه جز راه بلا ننماید

    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۸:گاهی فلکم گریستن فرماید - ناخفته دو چشم را عنا فرماید

    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۹:روزی که بتم ز فوطه رخ بنماید - با فوطه هزار جان ز تن برباید

    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۰:مردی که به راه عشق جان فرساید - باید که بدون یار خود نگراید

    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۱:آن باید آن که مرد عاشق آید - تا عشق هنرهای خودش بنماید


  67. مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۴۵۱:نه صبر که تا به صلح باز آید یار - نه دل که مرا غمی خورد بی دلدار

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۴۵۲:چشمی دارم چو ابر دی گوهر بار - دستی که چو ریگ سیم و زر بازد یار

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۴۵۳:بی وصل تو جان نخواهم ای زیبا یار - در هجر تو شد دیده و دل در سر کار

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۴۵۴:بر سر مزن آن دست بلورین زنهار - وز جزع مکن گوهر ناسفته نثار


    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۸:گویی که من از بلعجبی دارم عار - سیب از چه نهی میان یکدانهٔ نار

    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۹:چون از اجل تو دید بر لوح آثار - دست ملک‌الموت فرو ماند از کار

    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۰:نازان و گرازان به وثاق آمد یار - نازان چو گل و مل و گرازان چو بهار

    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۲:نه چرخ به کام ما بگردد یک بار - نه دارد یار کار ما را تیمار

    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۳:بخت و دل من ز من برآورد دمار - چون یار چنان دید ز من شد بیزار


  68. مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۴۷۰:زان سوز که از تو دارم ای شمع طراز - زان درد که خوردم از تو شبهای دراز

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۴۷۱:از بیخوابی در دل شبهای دراز - من شمع گدازانم و تو شمع طراز

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۴۷۲:یک دم نشوی با من مسکین دمساز - کز حادثه صد در نشود بر من باز

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۴۷۳:برقی بودی که جستی ای مایه ناز - پنهان بنمودی رخ چون شمع طراز

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۴۷۴:تا کی بود این فریب و مکر ای بد ساز - تا چند بود این غم و هجران دراز

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۴۷۵:چون رشته تنم به تاب هجران مگداز - بر دست مپیچ بیش از این رشته ناز

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۴۷۶:چون روی نمود بخت و وصل آمد ساز - در عیش و طرب گرای و کمتر کن ناز

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۴۷۷:نومید بدم ز دیدنت عمر دراز - عمری شدم از عشوه تو در تک و تاز

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۴۷۸:شمعم که ز دوری تو ای مایه ناز - کارم همه شب گریه و سوز است و گداز

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۴۷۹:شد جان عطا ز اوج گردون به فراز - نادیده عطا عطیت عمر دراز


    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۷:بازی بنگر عشق چه کردست آغاز - می‌ناز ازین حدیث و خود را بنواز

    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۸:هرگز دل من به آشکارا و به راز - با مردم بی خرد نباشد دمساز

    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۹:اول تو حدیث عشق کردی آغاز - اندر خور خویش کار ما را می‌ساز

    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۰۰:از عشق تو ای صنم به شبهای دراز - چون شمع به پای باشم و تن به گداز

    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۰۱:خوشخو شده بود آن صنم قاعده‌ساز - باز از شوخی بلعجبی کرد آغاز

    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۰۲:نادیده ترا چو راه را کردم باز - پیوسته شدم با غم و بگسسته ز ناز

    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۰۳:خواهی که ترا روی دهد صرف نیاز - دستار نماز در خرابات بباز

    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۰۴:عقلی که همیشه با روانی دمساز - دهری که به یک دید نهی کام فراز


  69. مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۴۸۷:ای نفس مزن به جور و بیداد نفس - وز عمر ذخیره کن کم آزاری و بس

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۴۸۸:جانا شکری زان لب شیرینم بس - فریاد دل ضعیف مسکینم رس


    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۱۳:ای چون هستی برده دل من به هوس - چون نیستیم غم فراق تو نه بس

    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۱۴:ای من به تو زنده همچو مردم به نفس - در کار تو کرده دین و دنیا به هوس

    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۱۵:اندر طلبت هزار دل کرد هوس - با عشق تو صد هزار جان باخت نفس

    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۱۶:شمعی که چو پروانه بود نزد تو کس - نتوان چو چراغ پیش تو داد نفس

    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۱۷:بادی که بیاوری به ما جان چو نفس - ناری که دلم همی بسوزی به هوس


  70. مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۵۰۳:خوش باش به هر حال و مشو بیش اندیش - نیکی و بدی به وقت خویش آید پیش


    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲۷:ای برده دل من چو هزاران درویش - بی رحمیت آیین شد و بد عهدی کیش

    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲۸:گه در پی دین رویم و گه در پی کیش - هر روز به نوبتی نهیم اندر پیش

    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲۹:هر چند بود مردم دانا درویش - صد ره بود از توانگر نادان بیش

    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۳۲:از عشق تو ای سنگدل کافر کیش - شد سوخته و کشته جهانی درویش


  71. مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۵۱۴:نه عمر عزیز داد یک راحت دل - نه سعی جمیل کرد حل مشکل دل

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۵۱۵:ره جوی و مکن تکیه بر این منزل گل - جان ورز و مکن یاد دل بی حاصل


    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۵۳:هر چند شدم ز عشق تو خوار و خجل - در عشق به جز درد ندارم حاصل

    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۵۴:ای عهد تو عهد دوستان سر پل - از وصل تو هجر خیزد از عز تو دل

    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۵۵:از گفتهٔ بد گوی تو چون هر عاقل - در کوشش خصم تو چو هر بی‌حاصل


  72. مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۵۱۶:هرگز ز تو نگلسم، محال است محال! - یا عهد تو بشکنم، خیال است خیال!

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۵۱۷:ای یار چو اندیشه و مونس چو خیال - شایسته چو روحی و پسندید چو مال

    مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۵۱۸:گشتم ز جفای فلک و گردش سال - بد حال و نخواهم که کسم داند حال


    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۵۲:ناید به کف آن زلف سمن مال به مال - نی رقص کند بر آن رخان خال به خال


  73. مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۵۲۵:از عشق عنا یافتم از مهر الم - از یار جفا دیدم و از دوست ستم


    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۷۰:روز آمد و برکشید خورشید علم - شب کرد ازو هزیمت و برد حشم

    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۷۱:تیغ از کف و بازوی تو ای فخر امم - هم روی مصاف آمد و هم پشت حشم

    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۸۰:دارد پشتم ز وعدهٔ خام تو خم - بارد چشمم ز بردن نام تو نم

    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۸۱:ای چون شکن زلف تو پشتم خم خم - وی چون اثر خلق تو صبرم کم کم


  74. مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۵۳۲:دی گفت ز روی آزمون دلدارم - دل بَرداری ز من چنین پندارم


    سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۶۲:هر بار ز دیده از تو در تیمارم - تا بهره ز دیدار تو چون بردارم


  75. مجد همگر » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۱۹:ای آن زمین وقار که بر آسمان فضل - ماه خجسته منظر و خورشید منظری

    مجد همگر » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۲۰:جمعی ز اهل خطه کاشان که برده‌اند - ز ارباب فضل و فطنت گوی هنروری


    سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۱۵:عشق و شراب و یار و خرابات و کافری - هر کس که یافت شد ز همه اندهان بری