نهادم از بن هر موی برکشد فریاد
ز دوستان که ز منشان همی نیاید یاد
خروش برکشم از دل چو کبک در دم باز
بنالم از همه رگها چو چنگ در ره باد
اگر زمانه چنین بدنهاد شد با من
کجا شدند مرا دوستان نیک نهاد
بلی نهادِ زمانه چو بد شود ز قضا
زمانه رنگ شود هر که از زمانه بزاد
در این زمانهٔ خودکام از که جویم کام
در این کشاکش بیداد از که خواهم داد
فلک به کینه احرار تا کمر دربست
بجز کمان نکشید و بجز کمین نگشاد
عزای مشتری و خور چنان حزینم کرد
که لحن زهره نگرداندم دگر دلشاد
خروش کوس شهانم چو یاوری ننمود
صریر چرخ زمانم کجا رسد فریاد!
چو بر قبول سلاطین نبود بنیادی
مرا قبول شیاطین کجا نهد بنیاد
دلا مجوی سلامت ز آشیان وجود
که بر ندامت و حسرت نهادهاندش لاد
کسی که خاک تو بسرشت بی عنان سرشت
هر آنکه اصل تو بنهاد بی بلا ننهاد
دراین زمان که خرد را نماند هیچ مجال
در این مکان که هنر را نماند هیچ ملاد
اگر نماند جهان خواجه جهان ماندهست
وگر بمرد ملک قطب ملک باقی باد
خدایگان وزیران شرق شمسالدین
که هست خاک درش غیرت کلاه قباد
به کف کریم و به چهره بهی به سیرت خوب
به تن حلیم و به دل صابر و به شیمت راد
عروس ملک جهان شد بر او چنان عاشق
که تا به حشر نبیند رخ دگر داماد
به گرد عالم ملک آمد آن بنان و قلم
که قصر ملک به تاییدش استوار اِستاد
اگر تو نیستی آن نایب نبی به حق
به سعی تو نشدی خانه هدی آباد
به عهد تو نشدی ملت از خلل خالی
به بذل تو نشدی امت از زلل آزاد
لطیفهای ز حساب جمل مراست چنان
کز این دو لفظ برآید صد و دو با هفتاد
ز لفظ صاحب دیوان همین برآید عقد
در این تساوی انصاف بنده باید داد
مراست حق دعائی بر اهل این دولت
چو فر صاحب مغفور بر رهی افتاد
ز کلک چون صدف و از بنان همچو خلج
چه دُر که صاحب ماضی به بنده نَفْرستاد
ربیع بختا در بوستان دولت تو
مرا بهار و دی آزاد یافت چون شمشاد
نه حاجتیم به پیوند ساغر نوشین
نه رغبتیم به دلبند کشور نوشاد
ز من حکایت پارین مپرس و آن اکرام
ز من شکایت امسال بین و این بیداد
چنان بُدم ز تَوَفّر که کس چو بنده نبود
چنان شدم ز تحیر که کس چو بنده مباد
ز خاک پارس ز لال چنین سخن مطلب
که ناید آب ز سندان و روغن از پولاد
لقای گلبن خوشبوی را مجوی از خار
نوای بلبل خوشگوی را مجوی از خاد
متاع کرج نخیزد ز رشته تُنُکت
قماش هند نخیزد ز تربت بغداد
عمارت کف فرهاد ناید از شیرین
عبارت لب شیرین نیاید از فرهاد
به چشم رحم نگه کن مرا ز روی کرم
که روی جاه ترا زخمِ چشمِ بد مرساد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و رنج خود میگوید و از بیوفایی دوستان و بدی روزگار شکایت میکند. او احساس تنهایی و غم میکند و به این موضوع اشاره دارد که زمانه هر کسی را از مسیر خود دور میکند و برای او امیدی نسبت به دوستان و اطرافیانش نمیبیند. شاعر از ظلم و سختیهایی که بر او میگذرد، ناله سر میدهد و به ناامیدی از عدالت و صداقت در دنیای اطرافش اشاره میکند. در نهایت، او به جستجوی معنای واقعی خوشبختی و دوستی در این دنیای پر از درد و بیوفایی میپردازد و به نوعی به وضعیت خودش و مردم دیگر انتقاد میکند.
هوش مصنوعی: هر رشتهای از مویم فریاد میکشد که دوستانم به یاد من نیستند.
هوش مصنوعی: از عمق دل فریادی بلند میزنم مثل کبکی که در لحظهای خاص پرواز میکند و از تمامی رگهایم به مانند سازی که در باد مینوازد، نالهای سر میدهم.
هوش مصنوعی: اگر دنیا به این شکل زشت و بیرحم شود، پس دوستان خوبم کجا رفتهاند؟
هوش مصنوعی: اگر زمانه وضعیتی بد پیدا کند، سرنوشت نیز تغییر میکند و هر کسی که در این زمانه به دنیا آمده، تحت تأثیر آن قرار خواهد گرفت.
هوش مصنوعی: در این روزگار که همه چیز تحت کنترل دیکتators است، از چه کسی باید چیزی بخواهم؟ در این وضعیت پر از ظلم و ستم، از کی باید انتظار کمک داشته باشم؟
هوش مصنوعی: آسمان به خاطر دشمنی با آزادیخواهان، در تمام تلاشش فقط به تیراندازی و کمین کردن پرداخته و جز این کار دیگری نکرده است.
هوش مصنوعی: از سوگواری برای مشتری و خور آنقدر غمگین شدم که دیگر نتوانستم با دل شاد زندگی کنم و خوشیها را فراموش کردم.
هوش مصنوعی: وقتی صدای سران و پادشاهان به گوش میرسد و کسی در یاری من نیست، ناله و فریاد من کجا میتواند به جایی برسد؟
هوش مصنوعی: وقتی که مورد تأیید و پذیرش پادشاهان نیستم، پس دشمنان و شیاطین چگونه میتوانند بر من تأثیر بگذارند یا بر من مسلط شوند؟
هوش مصنوعی: ای دل، در پی آرامش و سلامت در وجود خود مباش، زیرا آن را بر دلتنگی و حسرت نهادهاند.
هوش مصنوعی: کسی که متأثر از وجود توست و تحت تأثیر تو شکل گرفته، در زندگیاش همواره به طرز غیرقابل کنترلی به تو وابسته است. همچنین هر کسی که پایه و ریشهاش را بر اساس وجود تو بنا نهاده، در زندگیاش از مشکلات و بلاهایی که دیگران با آن مواجهاند، دور خواهد بود.
هوش مصنوعی: در این زمان که دیگر جایی برای خرد و اندیشه نیست، در این مکان هم هیچ فرصتی برای بروز هنر و استعداد دیده نمیشود.
هوش مصنوعی: اگرجهان برپا نماند، مقام و عظمت آن بزرگوار همچنان باقی است و حتی اگر سلطنت و فرمانروایی از بین برود، مقام و جایگاه او همچنان باقی خواهد ماند.
هوش مصنوعی: وزیران شرق، شمسالدین، با چه غیرت و افتخاری از خاک درگاه خود حراست میکنند که حتی کلاه قباد نیز نشاندهنده عزت و بزرگی آنهاست.
هوش مصنوعی: شخصی با ویژگیهای خوب و نیکو، دست بخشنده دارد و صورتش زیباست. او دارای ظاهری خوب، شخصیتی آرام و دلپارهای صبور است و رفتار او نشاندهندهی شرافت و بزرگواری است.
هوش مصنوعی: عروس زیبای جهان به او تعلق دارد، و او چنان مجنون و عاشق شده که تا روز قیامت حاضر نیست چهره دیگری را ببیند.
هوش مصنوعی: افراد با دست و قلم خود به دور دنیا آمدهاند و به واسطه تأیید آنها، قصر سلطنت محکم و استوار شده است.
هوش مصنوعی: اگر تو در کنارم نباشی، هیچ نشانهای از راهنمایی و هدایت وجود ندارد و تلاشهای تو بیفایده خواهد بود.
هوش مصنوعی: به خاطر وعدهات، ملت از مشکلات خالی نشده و به خاطر بخشش تو، امت هم از خطاها رهایی نیافته است.
هوش مصنوعی: یک لطیفه بزرگ در حساب جمل وجود دارد که از ترکیب این دو کلمه، عدد صد و دو به همراه هفتاد بهدست میآید.
هوش مصنوعی: از زبان کسی که صاحب کتاب است، این مفهوم به دست میآید: در این برابر بودن، انصاف ایجاب میکند که بنده حقی داشته باشد.
هوش مصنوعی: دعای من برای این مردم مثل دعای فر صاحب مغفور است که بر کسی که در مسیر قرار گرفته، نازلی میکند.
هوش مصنوعی: از قلم مثل صدف و از دست مثل رنگین کمان، چه گوهرهایی که صاحب گذشته به من هدیه نکرد.
هوش مصنوعی: در گلزار برکت و خوشبختی تو، من بهاری شاداب و آزاد شدم، مانند درخت شمشاد.
هوش مصنوعی: ما نیازی به ارتباط با جام شیرین نداریم و به دوست کشور نوشاد هم تمایل نداریم.
هوش مصنوعی: از من در مورد گذشته نپرس و این بار ببین که چطور به من بیاحترامی شده است.
هوش مصنوعی: به قدری در خشنودی و وفور نعمت غرق بودم که هیچ کس دیگری در آن حال مانند من نبود. و به همین ترتیب، در حیرت و شگفتی آنقدر عمیق شدم که هیچ کس دیگری به آن صورت نبود.
هوش مصنوعی: از زمین پارس، چنین سخنی که در دل بیصداست، برنمیخیزد. همانطور که آب از سندان نمیجوشد و روغن از فولاد استخراج نمیشود.
هوش مصنوعی: به دنبال گلهای خوشبو نباش، چرا که خارها در کمین هستند. همچنین به سراغ سخنان شیرین بلبل نرو، زیرا او نیز با خادمانش ارتباط دارد.
هوش مصنوعی: کالا و محصولی که از کرج به دست میآید به خوبی و زیبایی همانند قماش هندی نیست که از خاک بغداد تهیه میشود.
هوش مصنوعی: هر چیزی که به آن منبع اصلی و زیبا مربوط باشد، نمیتواند از آن جدا شود. یعنی اگر یک بنا ساخته شده از عشق و محبت باشد، نمیتوان آن را از ذات عشق و محبت جدا کرد. این بیانگر این است که زیباییها و احساسات عمیق نمیتوانند جدا از یکدیگر وجود داشته باشند.
هوش مصنوعی: به چشمانت با مهربانی به من نگاه کن و با لطف و بخشش خودم را ببین. زیرا چهرهٔ با ارزش تو از آسیبهای نگاههای بد در امان نخواهد بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جهان به کام خداوند باد و دیر زیاد
برو به هیچ حوادث زمانه دست مداد
درست و راست کناد این مثل خدای ورا
اگر ببست یکی در، هزار در بگشاد
خدای عرش جهان را چنین نهاد نهاد
[...]
خدای عرش جهان را چنین نهاد نهاد
که گاه مردم ازو شادمان و گه ناشاد
مباش غمگین یک لفظ یاد گیر لطیف
شگفت و کوته ، لیکن قوی و با بنیاد
یمین دولت شاه زمانه با دل شاد
بفال نیک کنون سوی خانه روی نهاد
بتان شکسته و بتخانه ها فکنده ز پای
حصارهای قوی بر گشاده لاد از لاد
هزار بتکده کنده قوی تر از هرمان
[...]
همی ستیزه برد زلف یار با شمشاد
شگفت نیست گر از وی همیشه باشم شاد
گهی بپیچد و بستر بسیجد از دیبا
گهی بتازد و زنجیر سازد از شمشاد
ز قیر بر گل خندان هزار سلسله بست
[...]
دگر نخواهم گفتن همی ثنا و غزل
که رفت یکسره بازار و قیمت سرواد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.