طلب ای عاشقان خوش رفتار
طرب ای شاهدان شیرینکار
تا کی از خانه هین ره صحرا
تا کی از کعبه هین در خمار
زین سپس دست ما و دامن دوست
بعد از این گوش ما و حلقهٔ یار
در جهان شاهدی و ما فارغ
در قدح جرعهای و ما هشیار
خیز تا ز آب روی بنشانیم
گَرد این خاک تودهٔ غدار
پس به جاروب «لا» فرو روبیم
کوکب از صحن گنبد دوار
ترکتازی کنیم و درشکنیم
نفس رنگی مزاج را بازار
وز پی آنکه تا تمام شویم
پای بر سر نهیم دایرهوار
تا ز خود بشنود نه از من و تو
لمن الملک واحد القهار
ای هواهای تو هوا انگیز
وی خدایان تو خدای آزار
قفس تنگ چرخ و طبع و حواس
پر و بالت گسست از بن و بار
گرت باید کزین قفس برهی
باز ده وام هفت و پنج و چهار
آفرینش نثار فرق تواَند
بَرْمَچین خون خسان ز راه نثار
چرخ و اجرام ساکنان تواَند
تو از ایشان طمع مدار مدار
حلقه در گوش چرخ و انجم کن
تا دهندت به بندگی اقرار
ورنه بر چارسوی کون و فساد
گاه بیمار بین و گه تیمار
گاهت اندر مزارعت فکند
جرم کیوان چو خوک در شدیار
گه کند اورمزدت از سر زهد
زین جهان سیر و زان جهان ناهار
گاه بَربَنددت به تهمت تیغ
دست بهرام چون قلم زنار
گاه مهرت نماید از سر کین
مر ترا در خیال زر عیار
گاه ناهید لولی رعنا
کندت بادسار و باده گسار
گه کند تیر چرخت از سر امن
چون کمان گوشه کشته و زهوار
گه کند ماه نقشت اندر دل
در خزر هندو در حبش بلغار
گه ترا بَرکَند اثیر از تو
تا تهی زو شوی چو دود شرار
گاه بادت کند ز آز و نیاز
روح پر نار و روی چون گلنار
گاه آب لئیم دون همت
جاهل و کاهلت کند به بحار
گاه خاک فسرده از تاثیر
بر تو ویران کند ده و آثار
با چنین چار پایبند بود
سوی هفت آسمان شدن دشوار
چند از این آب و خاک و آتش و باد
این دی و تیر و آن تموز و بهار
بس که نامرد و خشک مغزت کرد
بوی کافور و مشک و لیل و نهار
عمر امسال و پار ضایع کرد
هر که در بند یار ماند و دیار
دولتی مردی ار نپریدهست
مرغ امسالت از دریچهٔ پار
شیب گردی به لفظ تازی ریش
قیر گردی به لفظ ترکی قار
برگذر زین جهان غرچه فریب
درگذر زین رباط مردمخوار
کلبهای کاندرو نخواهی ماند
سال عمرت چه ده چه صد چه هزار
رخت برگیر ازین خراب که هست
بام سوراخ و ابر طوفان بار
از ورای خرد مگوی سخن
وز فرود فلک مجوی قرار
خویشتن را به زیر پی بسپر
چون سپردی به دست حق بسپار
بود بگذار زان که در ره فقر
تن حصارست و بود قفل حصار
نشود در گشاده تا تو به دم
بر نیاری ز قفل و پره دمار
بود تو شرع بر تواند داشت
زان که آن روشنست و بود تو تار
دین نیاید به دست تا بودت
بر یمین و یسار یمین و یسار
نه فقیری چو دین به دنیا کرد
مر ترا پایمزد و دست افزار
نه فقیهی چو حرص و شهوت کرد
مر ترا فرع جوی و اصل گذار
ره رها کردهای از آنی گم
عز ندانستهای از آنی خوار
مُشک و پِشکت یکیست تا تو همی
ناک ده را ندانی از عطار
دل به صد پاره همچو ناری از آنک
خلق را سر شمردهای چو انار
کار اگر رنگ و بوی دارد و بس
حبذا چین و فرخا فرخار
دعوی دل مکن که جز غم حق
نبود در حریم دل دَیّار
ده بود آن نه دل که اندر وی
گاو و خر باشد و ضیاع و عقار
نیست اندر نگارخانهٔ امر
صورت و نقش مومن و کفار
زان که در قعر بحر الاالله
لا نهنگیست کفر و دین اوبار
چه رَوی با کلاه بر منبر
چه شوی با زکام در گلزار
تر مزاجی مگرد در سَقلاب
خشک مغزی مپوی در تاتار
خود کلاه و سرت حجاب تواَند
چه فزایی تو بر کُله دستار
کله آنگه نهی که دَرفِتدت
سنگ در کفش و کیک در شلوار
علم کز تو ترا بنستاند
جهل از آن علم به بود صد بار
آب حیوان چو شد گره در حلق
زهر گشت ار چه بود نوش و گوار
نه بدان لعنتست بر ابلیس
کو نداند همی یمین ز یسار
بل بدان لعنتست کاندر دین
علم داند به علم نکند کار
دوری از علم تا ز شهوت و خشم
جانت پر پیکرست و پر پیکار
نبرند از تو تشنگی و کنند
این دهان گنده و آن جگر افگار
تشنهٔ جاه و زر مباش که هست
جاه و زر آب پارگین و بحار
کی درآید فرشته تا نکنی
سگ ز در دور و صورت از دیوار
کی در احمد رسی در صدیق
عنکبوتی تنیده بر در غار
پرده بردار تا فرود آید
هودج کبریا به صفهٔ بار
با بخیلی مجوی ره که نبود
هیچ دینار مالکی دیندار
مالک دین نشد کسی که نشد
از سر جود مالک دینار
سرخرویی ز آب جوی مجوی
زان که زردند اهل دریا بار
گرچه از مال و گندم و یونجه
هم خزینهت پُرست و هم انبار
بس تفاخر مکن که اندر حشر
گندمت گژدمست و مالت مار
مال دادی به باد چون تو همی
گل به گوهری خری و خر به خیار
دولت آن را مدان که دادندت
بیش از ابنای جنس استظهار
تا تو را یار دولتست نهای
در جهان خدای دولت یار
چون ترا از تو پاک بستانند
دولت آن دولتست و کار آن کار
چون دو گیتی دو نعل پای تو شد
بر سر کوی هر دو را بگذار
در طریق رسول دست آویز
بر بساط خدای پای افشار
پاک شو بر سپهر همچو مسیح
گشته از جان و عقل و تن بیزار
همچو نمرود قصد چرخ مکن
با دوتا کرکس و دوتا مردار
کز دو بالِ سریش کرده نشد
هیچ طرار جعفر طیار
عقل در کوی عشق ره نَبُرد
تو از آن کور چشم چشم مدار
کاندر اقلیم عشق بیکارند
عقلهای تهی رو پر کار
کی توان گفت سرّ عشق به عقل
کی توان سفت سنگ خاره به خار
گر نخواهی که بر تو خندد خلق
نقد خوارزم در عراق میار
راه توحید را به عقل مپوی
دیدهٔ روح را به خار مخار
زان که کردهست قهر الاالله
عقل را بر دو شاخ لا بردار
به خدای ار کسی تواند بود
بیخدا از خدای برخوردار
هرکه از چوب مرکبی سازد
مرکب آسودهدان و مانده سوار
نشود دل چو تیر تا نشوی
بیزبان چون دهانهٔ سوفار
تا زبانت خَمُش نشد از قول
ندهد بار نطقت ایزد بار
تا ز اول خَمُش نشد مریم
در نیامد مسیح در گفتار
گرت باید که مرکزی گردی
زیر این چرخ دایره کردار
پای برجای باش و سر گردان
چون سکون و تحرک پرگار
در هوای زمانه مرغی نیست
چمن عشق را چو بوتیمار
زو کس آواز او بنشنودی
گر نبودی میان تهی مزمار
قاید و سایق صراطالله
به ز قرآن مدان و به ز اخبار
جز به دست و دل محمد نیست
حل و عقد خزانهٔ اسرار
چون دلت بر ز نور احمد بود
به یقین دان که ایمنی از نار
خود به صورت نگر که آمنه بود
صدف در احمد مختار
ای به دیدار فتنه چون طاووس
وی به گفتار غره چون کفتار
عالمت غافلست و تو غافل
خفته را خفته کی کند بیدار
همه زنهار خوار دین تواَند
دین به زنهارشان مده زنهار
غول باشد نه عالم آنکه ازو
بشنوی گفت و نشنوی کردار
بر خود، آن را که پادشاهی نیست
بر گیاهیش پادشا مشمار
افسری کآن نه دین نهد بر سر
خواهَش افسر شمار و خواه افسار
باش وقت معاشرت با خلق
همچو عفو خدای پذرفتار
هر چه نز راه دین خوری و بری
در شمارت کنند روز شمار
بره و مرغ را بدان ره کش
که به انسان رسند در مقدار
جز بدین ظلم باشد ار بکُشد
بینمازی مسبحی را زار
نکند عشق، نفسِ زنده قبول
نکند باز، موشِ مرده شکار
راه عشاق کهسپرد عاشق
آه بیمار کهشنود بیمار
از ره ذوق عشق بشناسی
آه موسا ز راه موسیقار
بیخ کآنرا نشاند خرسندی
شاخ او بینیاز آرد بار
عاشقان را ز عشق نبود رنج
دیدگان را ز نور نبود نار
جان عاشق نترسد از شمشیر
مرغ محبوس نشکهد ز اشجار
زان که بر دست عشق بازانند
ملکالموت گشته در منقار
گر شعار تو شعر آمده شرع
چه کنی صبح کاذب اشعار
روی بنمود صبح صادق شرع
خاک زن بر جمال شعر و شعار
بر سر دار دان سر سرهنگ
در بن چاه بین تن بندار
تا نه بس روزگار خواهی دید
هم سپه مرده هم سپهسالار
وارهان خویش را که وارستهست
خر وحشی ز نشتر بیطار
هیچ بیچشم دیدی از سر عشق
طالب شمع زیر و آینه دار
بهر مشتی مُهَوَّس رعنا
رنج بر جان و دین و دل مگمار
ای توانگر به کنج خرسندی
زین بخیلان کنارهگیر کنار
یک زمان زین خسان ناموزون
از پی سَختن تو با معیار
ریش و دامن به دستشان چه دهی
چون نهای خصم و نه پذیرفتار
خواجگان بودهاند پیش از ما
در عطا سخت مهر و سست مهار
این نجیبان وقت ما همه باز
راح خوارند مستراح انبار
جمله از بخل و مُبْخِلی سرمست
همه از شر و ناکسی هشیار
ای سنایی ازین سگان بگریز
گوشهای گیر ازین جهان هموار
زین چنین خواجگان بی معنی
ردّ افلاک و گفت بیکردار
دامن عافیت بگیر و بپوش
مر گریبان آز را رخسار
میوهای کان به تیر ماه رسد
چه طمع داری از مه آزار
دل ازینان ببر که بی دریا
نکشد بار گیر چوبین بار
همچنین در سرای حکمت و شرع
آدمی سیر باش و مردم سار
هان و هان تا ترا چو خود نکنند
مشتی ابلیس ریزهٔ طرار
چون تو از خمر هیچ کس نخوری
کی ترا درد سر دهد خمار
طیرهٔ چون گردی و فسرده و کج
طیره از طیر گرد و از طیار
نشود شسته جز به بیطمعی
نقشهای گشاد نامهٔ عار
ملک دنیا مجوی و حکمت جوی
زان که این اندکست و آن بسیار
خدمتی کز تو در وجود آمد
هم ثناگوی و هم گنه پندار
در طریقت همین دو باید ورد
اول الحمد و آخر استغفار
گر سنایی ز یار ناهموار
گلهای کرد ازو شگفت مدار
آبرا بین که چون همی نالد
هردم از همنشین ناهموار
بر زمین مست همچو من بنشین
تا سمایی شوی سنایی وار



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر به موعظه و نصیحت دربارهی اجتناب از زرق و برقهای دنیوی میپردازد و تأکید میکند که عاشقان باید به سمت کمال روحانی بروند و از وابستگی به مادیات دوری کنند. شاعر به ما یادآوری میکند که دنیا و زیباییهای آن فانی و فریبنده هستند و انسان نباید در دام لذتهای زودگذر بیفتد. او ستایش میکند که تنها عشق به خداوند و شناخت حقیقت میتواند زندگی را پرمعنا کند. در نهایت، اشاره به لزوم رهایی از قید و بند دنیا و توجه به تمایلات معنوی میکند تا به آرامش و کمال برسند.
هوش مصنوعی: ای عاشقان نیکوکار، زندگی را جستجو کنید و از شادی و لذتها بهرهمند شوید ای معشوقان زیبا و دلنشین.
هوش مصنوعی: این بیت به بیان این مطلب میپردازد که چرا باید مدت طولانی در خانه یا در حال مستی و غفلت از خدا بگذرانیم، و دعوت میکند که به سمت طبیعت و زیباییهای بیرون و همچنین به سوی خداوند برویم. سوالات مطرحشده نشاندهندهٔ نارضایتی از زندگی بیتحرک و ناپایدار است.
هوش مصنوعی: پس از این، ما دیگر از کار دنیا دست میکشیم و تنها به دوست میپردازیم؛ گوش ما فقط به حرفهای یار توجه دارد و حلقهٔ دوستی او را بر گردن میاندازیم.
هوش مصنوعی: در این جهان تو شاهد (دیدهبان) حوادث و ما در حال نوشیدن شراب هستیم و غافل از آنچه میگذرد، هوشیاریم.
هوش مصنوعی: برو و از آب روی پاک کن گرد و غبار این خاک بیرحم و فریبنده را.
منظور جاروب «لا» همان «لا اله الله» است که در واقع نشان توحید است و توحید را به یک جاروب تشبیه کرده که نفس را از هرآنچه غیر از خداست پاک می کند.
هوش مصنوعی: باید به مقابله با نفس سرکش خود بپردازیم و آن را بشکنیم تا از رنگ و بوی دنیوی به دور شویم و به معنای واقعی زندگی توجه کنیم.
هوش مصنوعی: برای رسیدن به کمال و پایان یافتن زندگی، باید بر نفس خود تسلط یابیم و به گونهای زندگی کنیم که در آن به ارزشهای والاتر دست یابیم.
هوش مصنوعی: انسان باید صدای درون خود را بشنود نه اینکه به حرفهای من و تو (دیگران) توجه کند، زیرا سلطنت و قدرت، فقط از آنِ خداوند یگانه و تواناست.
هوش مصنوعی: ای آرزوها و خواستههای تو، که باعث تحریک و وسوسه میشوند، و ای معبودان تو که موجب رنج و آزار هستند.
هوش مصنوعی: زندگی همچون قفسی است تنگ که انسان را محدود کرده و همچنین طبع و حواس او را به زنجیر کشیده است، بهطوریکه روح او از ریشه و منابع اصلی خود جدا شده است.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی از این قفس رهایی یابی، باید بدهی وامهایی که بر گردن داری، یعنی بدهیهای هفت، پنج و چهار.
هوش مصنوعی: خلقت، موهبتی است که در اختیار تو (انسان) قرار دارد، پس حواست را جمع کن و از خون و حق دیگران نگذری و در مسیر بخشش و نیکی حرکت کن.
هوش مصنوعی: چرخ (مقصود فلک یا آسمان) و اجرام آسمانی در مالکیت تو هستند، پس از آنها امید و طمع مبر؛ یعنی به دنیا و زخارف آن دلبسته نشو.
هوش مصنوعی: برای اینکه به مقام و موقعیت میان چرخ (که به معنی آسمان و اجرام آسمانی است) و ستارهها دست یابی، باید خود را کمتر به دنیا وابسته کنی و به بندگی خداوند اعتراف کنی.
هوش مصنوعی: اگر به زرق و برقهای دنیا وابسته نشوی، گاه دچار بیماری میشوی و گاه در فکر درمان آن خواهی بود.
هوش مصنوعی: گاههایی در زمین زراعت تو، جرم کیوان (ستارهای) همچون خوک در شیار (کنده و شیار زمین) میافتد. این تعبیر به تنبلی یا عدم مراقبت در کار اشاره دارد که باعث میشود محصول دچار آسیب و خرابی شود.
هوش مصنوعی: گاهی اورمزد (خدای زرتشتیان) به خاطر زهد و پرهیزگاری تو، تو را از این دنیا دور کرده و به آن دنیا میبرد که در آنجا راحت و آسایش وجود دارد.
هوش مصنوعی: گاهی به بهانهٔ تهمت، تو را به شدت میآزارد، همانطور که بهرام، پادشاه اسطورهای ایران، با تیری که در دست دارد، ضربه میزند و مانند قلم به دور کمربند میپیچد.
هوش مصنوعی: گاهی محبتت در دل او به خاطر کینهای که دارد، باعث میشود فقط در خیال تو را به شکل طلا و زر درآورد، به این معنا که تو را ارزشی در جهان واقعی ندهد و فقط در فکرش تجمل و ثروتش را ببیند.
هوش مصنوعی: گاهی ناهید (الههٔ زیبایی و عشق) با وزش نسیم و نوشیدن شراب، تو را به شادی و نشئگی میآورد.
هوش مصنوعی: گاهی تیر چرخ (فلک) تو از سر امنیت (آرامش و آسایش) به سمت انسان پرتاب میشود، مانند کمان که در خرمنی راسته و چیره بر جان میگیرد.
هوش مصنوعی: چنین میشود که گاهی تصویری از چهرهات در دلها ایجاد میشود، گویی که در دریاچهٔ خزر (که به هندوها نسبت داده شده) یا در سرزمین حبش و بلغار دیده میشود.
هوش مصنوعی: گاهی از تو چیزی میگیرد که همچون دودی بیسر و سامان میشوی و از خود خالی میمانی.
هوش مصنوعی: گاهی باد دنیا و نیازهای آن، روح تو را میسوزاند و چهرهات را مثل گل انار میکند که به خاطر آتش و عذاب، دچار تغییر و تخریب میشود.
هوش مصنوعی: گاه آب پست و فرومایه، همت تو را در اوج خویش تغیر میدهد و سبب میشود به عمق دریاها نظری نداشته باشی.
هوش مصنوعی: گاهی خاک بیخاصیت و بیارزش میتواند به واسطهٔ تأثیراتش، ده و نشانههای آن را ویران کند.
هوش مصنوعی: به این وضعیت که انسان به مشکلات و زنجیرهای دنیوی گرفتار است، رسیدن به حالات بالاتر و معنوی دشوار خواهد بود.
هوش مصنوعی: این دنیا از عناصر طبیعی مانند آب، خاک، آتش و باد تشکیل شده است و همچنین زمانها و فصلها مانند دی (زمستان)، تیر (تابستان)، تموز (تابستان) و بهار وجود دارند. پس انسان نباید به این چیزهای زودگذر دنیا دل ببندد.
هوش مصنوعی: بوی خوش کافور و مشک و عطرهای خوشی که در شب و روز به مشام میرسد، به قدری تو را بیاحساس و سنگدل کرده که دیگر توان وجدان و احساس را از تو گرفته است.
هوش مصنوعی: هر کس که درگیر عشق و وابستگی به معشوق و همچنین به مادیات و دنیا باشد، عمر خود را در سالهای گذشته و امسال هدر داده است.
هوش مصنوعی: اگر مردی از دنیا و نعمتها بیاعتنا و رها شده باشد، امسال برای او همانند پرندهای است که از پنجرهای به بیرون پرواز نکرده است.
هوش مصنوعی: اگر به زبان عربی (تازی) بگویی که "شیب" یعنی موی سفید، در زبان ترکی به معنای "قیر" است. این بیت به نوعی اشاره دارد به اینکه الفاظ و معانی در زبانهای مختلف میتوانند کاملاً متفاوت و حتی متضاد باشند.
هوش مصنوعی: از این دنیا که فریبنده است عبور کن و از این کاروانسرا که ساکنانش مردم را میخورند، فاصله بگیر.
هوش مصنوعی: در این دنیا، هیچکس در کلبهٔ زندگیاش باقی نخواهد ماند، پس سالهای عمرت هر چند که به ده، صد یا حتی هزار برسد، بیفایده است.
هوش مصنوعی: ترک کن این خانهٔ ویرانه را، زیرا که سقفش سوراخ است و طوفان در راه است.
هوش مصنوعی: از فراسوی عقل و خرد صحبت نکن و به دنبال آرامش در پایینترین سطح آسمانها نباش.
هوش مصنوعی: خودت را در زیر پای خودت قرار بده، یعنی به خودت بیندیش و خودت را کنترل کن، و وقتی این کار را کردی، تسلیم اراده خداوند شو و او را به دست خودت بسپار.
هوش مصنوعی: بهتر است از دنیا و زخارف آن بگذری، زیرا در مسیر فقر، جسم و تن تو مانند یک حصار محصور است و در حقیقت خود را در قفلی از سختیها قرار دادهای.
هوش مصنوعی: تا وقتی که تو به پند و نصیحت توجه نکنی و از زشتیها دوری نکنی، درهای رفاه و گشایش برایت باز نخواهد شد و به بدبختیها گرفتار خواهی شد.
هوش مصنوعی: بر تو واجب است که پیرو دین باشی، زیرا دین روشن و واضح است و تو در تاریکی و گمراهی قرار نداری.
هوش مصنوعی: دین به دست کسی نمیآید مگر اینکه او در هر دو طرف (راست و چپ) دنیا و خواستههایش را ترک کند.
هوش مصنوعی: اگر انسانی مانند فقیر، دین را برای رسیدن به دنیاست، پس تو نیز دستاورد و ابزار سود جویی خواهی داشت.
هوش مصنوعی: هیچ فردی مانند کسانی که فقط به دنبال حرص و شهوتاند، نمیتواند به دین عمل کند؛ چرا که این افراد به اصول و ریشههای دین پشت میکنند و فقط به ظواهر آن میپردازند.
هوش مصنوعی: تو از مسیر صحیح منحرف شدهای و به دنبال آرزوهای بیاساس رفتهای و نمیدانی که به دلیل این انحراف، چه ذلتی برای خود به وجود میآوری.
هوش مصنوعی: عطر مشک و پیکر زیبا (پشک) در واقع از یک نوع مادهٔ خوشبو و معطر هستند، اما تو که به درک صحیحی از حقیقت (عطار) نرسیدهای، آنها را از یکدیگر تشخیص نمیدهی.
هوش مصنوعی: دل تو همچون آتش است و به هزار پاره تقسیم شده، زیرا تو مردم را مانند دانههای انار شمردهای و به آنها اهمیت میدهی.
هوش مصنوعی: اگر کارها فقط رنگ و بوی ظاهری داشته باشند، نیکوست که با مهر و شادی انجام شوند.
هوش مصنوعی: ادعا نکن که دل تو چیزی جز غم خدا ندارد، زیرا در دل کسی که به دنیا مشغول است، جز غم و اندوه نمیتواند جایی داشته باشد.
هوش مصنوعی: قلب انسان نباید شبیه انبار باشد که در آن گاو و خر و زمین و اموال دنیوی انباشته شده باشد.
هوش مصنوعی: در نگارخانهٔ عالم، هیچ تصویری از مؤمن و کافر وجود ندارد.
هوش مصنوعی: در عمق دریای خدا، نه ماهیای وجود دارد که کافر و دیندار را از هم جدا کند. این بدان معناست که در نهایت حقیقت الهی، تفاوتهای ظاهری دنیا بیمعنا میشود.
هوش مصنوعی: هرچه که با ظاهری زیبا و ریاکاری در جمع ظاهر شوی یا به عنوان یک عالم در منبر بنشینی یا به عنوان کسی بیمار در گلزار، در واقعیت، حال و احوال درونیات اهمیت دارد و این ظاهر زیبا نمیتواند بر غیرت و صداقت درونت سرپوش بگذارد.
هوش مصنوعی: در دنیای مادی و جهل، حالت خود را خراب نکن و از چیزهای بیاساس و بیفایده دوری کن.
هوش مصنوعی: سرت و کلاهی که بر سر داری، خود مانعی برای دیده شدن تو هستند، پس چه نیازی به بزرگ کردن خود و فزونی بر کلاه و دستار (نوعی پوشش) داری؟
هوش مصنوعی: سرت را به کلاه نکن، زمانی که سنگ زیر پا و کیک در شلوارت وجود دارد، زیرا در این صورت هیچ فایدهای از آن نخواهد بود.
هوش مصنوعی: اگر علمی که از تو بهره میبرد باعث غفلت و جهل تو شود، آن علم در واقع بهتر از جهل است.
هوش مصنوعی: وقتی آب حیات، در گلوی کسی بند بیفتد و او را در سختی اندازد، حتی اگر آن آب طعم خوشی داشته باشد، مثل زهر میشود.
هوش مصنوعی: لعنت بر ابلیس نیست، چون او نمیداند که راست و چپ (درست و نادرست) چیست.
هوش مصنوعی: کسی که در دین، علم دارد اما از آن استفاده نمیکند، لایق لعنت است.
هوش مصنوعی: از علم دوری کن تا از تمایلات دنیوی چون شهوت و خشم دور باشی، زیرا که روح تو قوی و جنگجوست.
هوش مصنوعی: اگر تشنگی تو را از بین نبرند، دهان بزرگ و کبد خستهات هم هدفی نخواهد داشت. این سخن کنایه از این است که دنیا و مادیات نمیتوانند نیازهای درونی انسان را برطرف کنند.
تشنه مقام و زر مباش که جاه و زر، آب گنداب هستند و دریا.
هوش مصنوعی: هرگز فرشتهای به خانهات وارد نمیشود، اگر تو سگ را از در دور نکنی و صورت خود را از دیوار (یعنی وقتی در گناه و معصیت هستی) نپوشانی.
هوش مصنوعی: زمانی که تو به مقام احمد (پیامبر اسلام) برسی، یعنی به حقیقت رسیده باشی، نمیتوانی به مانند عنکبوتی که در غار تاریکی بافته شده، در دام دنیا و زرق و برق آن گرفتار شوی. غار اشاره به غار حرا دارد که پیامبر در آن به نیایش و تفکر پرداخته است.
هوش مصنوعی: پرده را کنار بزن تا عظمت و بزرگی خداوند (که به هودج کبریا تشبیه شده) بر فراز جایگاهش (صفهٔ بار) نمایان شود.
هوش مصنوعی: با خسیس و بخیل همنشینی نکن، زیرا او هیچگاه از مال خود دریغ نمیکند و در واقع، مالدار واقعی کسی نیست که به دنیا وابسته باشد.
هوش مصنوعی: هیچکس به مالکیت دین نرسیده است، مگر اینکه از سخاوت و generosity بینصیب نباشد، حتی اگر دارای مال و ثروت باشد.
هوش مصنوعی: به دنبال شادمانی و کامیابی در زندگی، به آب جوی نرو، زیرا کسانی که در دریا زندگی میکنند، به روال طبیعی خود در چالشها با ناامیدی و سختی مواجه هستند.
هوش مصنوعی: هرچند انبار و خزانهات پر از مال و گندم و یونجه است،
هوش مصنوعی: به خود نبال و فخر نکن، زیرا در روز قیامت، گندمهای تو مانند گژدم (حشرات موذی) و اموال تو مانند مار (خطرناک و زیانآور) خواهند بود.
هوش مصنوعی: مالی که به باد دادی، ارزشش مانند خریدن گل با جواهر است؛ یعنی این کار بیفایده و بیمعناست، و همچنین خریدن الاغ با خیار نیز نشاندهندهٔ ناپایداری و بیارزشی است.
هوش مصنوعی: خود را به قدرت و ثروت دنیا وابسته نکن، زیرا آنچه به تو دادهاند، بیشتر از آن است که از همنوعانت نسبت به تو ارزش دارد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو را یاری از نعمتها و خوشیها در دنیا وجود دارد، تنها خدای عزت و قدرت در این دنیا، یار و پشتیبان تو نیست.
هوش مصنوعی: هرگاه تو را از خودت خالی کنند، آنجا واقعیترین خوشبختی و کامیابی در زندگی است و در این حالت است که واقعیات زندگی به درستی درک میشود.
هوش مصنوعی: زمانی که دنیا و آخرت مانند دو زین در زیر پای تو قرار میگیرد، باید از هر دو گذشته و به راه خدا بروی.
هوش مصنوعی: در مسیر پیامبر باید از دنیا و زخارف آن دل ببری و فقط به خداوند پناه ببری و وابسته به چیزهای مادی نشوی.
هوش مصنوعی: خود را از قید و بندهای دنیوی آزاد کن، مانند عیسی مسیح که از جسم و عقل و جان خود دل برید.
هوش مصنوعی: همچون نمرود که به آسمان مینگریست، تو نیز به آسمان و افکار بلند نپرداز، در حالی که با چیزهای پست و بیارزش مثل دو کرکس و دو مردار (سمبل چیزهای بیارزش) مشغولی.
هوش مصنوعی: علیرغم تلاشهای بیهوده و نامعقولی که به خاطر دوجناح سرسخت انجام میشود، هیچ دستاوردی حاصل نمیشود. اشاره به جعفر طیار، که به خاطر شجاعت و پروازش با دو بالش معروف است، به این معناست که تلاش برای رسیدن به قدرت و جاه، در نهایت بینتیجه است.
هوش مصنوعی: عقل در جایی که عشق حضور دارد، نمیتواند راهی پیدا کند؛ بنابراین، تو نیز به خاطر نداشتن بینایی، به آنجا نرو و به عشق نظر نکن.
هوش مصنوعی: در سرزمین عشق، عقلهای بیمحتوا و تهی از دانش، هیچ کاری ندارند و باید به کارهایی دیگر مشغول شوند.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند راز عشق را به عقل بفهماند، مانند این که نمیتوان سنگی سخت و خارا را به خار و گیاهی نرم تبدیل کرد.
هوش مصنوعی: اگر نمیخواهی دیگران بر تو بخندند، نباید طلا و جواهرات را از خوارزم (منطقهای مشهور به ثروت) به عراق بیاوری.
هوش مصنوعی: راه شناخت خدا را با عقل جستجو نکن و اجازه بده که روح و باطن تو با بینش واقعی و غیر مادی، حقیقت را درک کند.
هوش مصنوعی: عقل انسانی به خاطر قهر و دوری از خداوند، بر دو راهی غیرقابل انتخاب قرار گرفته و نمیتواند تصمیم درستی بگیرد، زیرا بار مکافات و عذاب بر دوش او سنگینی میکند.
هوش مصنوعی: اگر کسی بتواند بدون توجه به خدا زندگی کند، هرگز از لطف و برکات خدا بینیاز نخواهد بود.
هوش مصنوعی: هرکس که از چوب درختان مرکب (اسب) بسازد، باید بداند که راحت و بیدردسر سوار خواهد شد.
هوش مصنوعی: دل انسان نباید مانند تیر باشد که به راحتی هدف قرار میگیرد و آزردگی مییابد؛ بلکه باید بیزبان و آرام باشد، مانند دهانهٔ ساز سوفار که صدا را نخواهد تا زمانی که نواخته نشود.
هوش مصنوعی: زمانی که زبانت به گفتن کلمات خوب و درست خاموش نشده، خداوند بار نیکو و پسندیدهای به کلامت نمیدهد.
هوش مصنوعی: از ابتدا که مریم خاموش بود، مسیح در سخن نیامد. این اشاره به این است که در برخی مواقع، سکوت و عدم گفتن میتواند پیشنیاز برای ظهور حقیقت یا پیام مهم باشد.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی در زندگی محوری و ثابت باشی، باید زیر این دایرهٔ پر از تحول و تغییرات قرار بگیری.
بر پای استوار باش، در سر هوشیار! مانند پرگار که تکیه دارد و در حرکت است.
هوش مصنوعی: در شرایط فعلی هیچ پرندهای در دل زمانه نیست که به چمن عشق بیاید، مثل بوتیمار که در باغها میروید.
هوش مصنوعی: اگر کسی صدای او را نشنیده، به این دلیل است که میان آن صدا و خالی بودن او، خوشنوازی وجود ندارد. در واقع، برای شنیدن صدای دلنشین، باید از حالت تو خالی و بیمحتوا خارج شد.
هوش مصنوعی: سیر و سلوک به سمت خدا را از طریق قرآن و اخبار دینی، معتبرتر و مهمتر بدان، نه اینکه خود را به مسیرهای دیگر یا شخصیتهای غیرمعتبر متکی کنی.
هوش مصنوعی: تنها محمد (ص)، به دست و دل خود، توانایی گشایش و بستن رازهای پنهان دنیا را دارد.
هوش مصنوعی: اگر دلت با نور و روشنایی محمد (احمد) پر شده باشد، به یقین باید بدانی که از آتش جهنم در امان هستی.
هوش مصنوعی: به خودت نگاه کن که آمنه، مادر پیامبر (ص)، مانند صدفی گرانبهاست که در وجود احمد مختار، پیامبر اسلام، جای دارد.
هوش مصنوعی: تو مانند طاووس در زیبایی و فتنهای، و در سخن گفتن شبیه کفتار هستی که فریبنده و فخرآور است.
هوش مصنوعی: عالمی که خوابآلوده و غافل است، نمیتواند کسی را که در خواب است بیدار کند؛ بنابراین، اگر تو هم غافلی، چطور میتوانی دیگران را آگاه سازی؟
هوش مصنوعی: همه کسانی که به دین تو توجه ندارند، دینت را با ملاحظه و احتیاط به آنها نده، زیرا آنها دین را نادیده میگیرند و به آن آسیب میزنند.
هوش مصنوعی: کسی که تنها حرفهایش را میشنوی اما رفتار و کردار او را نمیبینی، هرگز نمیتواند عالم واقعی باشد و باید او را در حقیقت مانند یک غول تلقی کنی، که فقط ابعاد خارجیاش قابل مشاهده است و وجود واقعیاش درک نمیشود.
هوش مصنوعی: کسی را که خود پادشاه نیست، حتی اگر در ظاهر دارای مقام و قدرتی باشد، نباید به عنوان پادشاه واقعی محسوب کرد.
هوش مصنوعی: اگر کسی که دین و باورهای واقعی را بر خود نمیگذارد، فقط به خواستههای خود تکیه میکند، او را مانند کسی بدان که تاجی بر سر ندارد، بلکه افساری را به گردن دارد.
هوش مصنوعی: در هنگام معاشرت با مردم، باید همچون عفو و بخشش خداوند، قابل پذیرش و مهربان باشی.
هوش مصنوعی: هر چه به دین مربوط میشود و از آن بهرهمند میشوی و خود را از معاصی پاک میکنی، در روز قیامت به حساب تو خواهد آمد و در شمار نیکوکاران محسوب میشود.
هوش مصنوعی: بره و مرغ (دو نوع حیوان) را بهسمتی سوق بده که در نهایت به انسان برسانند و در مقام و ارزش، انسان از آنها بالاتر است.
هوش مصنوعی: اگر شخصی بدون اینکه نمازی بخواند، مراقبهکنندهای را به شدت بکشد، این عمل جز ظلم نخواهد بود.
هوش مصنوعی: عشق اجازه نمیدهد که نفس زندهای به آن روی آورد، مثل موش مردهای که شکار شود. در واقع، عشق حقیقی به دنبال زندگی و نشاط است نه به سمت مردگی و بیروحی.
هوش مصنوعی: عاشقان اگر رنج و دردی را تحمل کنند، کسی که در چنین حالتی است، نمیتواند صدای دردش را به کسی برساند و کسی به او توجه نمیکند.
هوش مصنوعی: از طریق شادی و ذوق عشق، تو باید صدای موسیقی را بشنوی که آه و نالهٔ موسی را با خود دارد، یعنی درک کنی که عشق چه عمق احساسی و چه آهنگی زیبا دارد.
هوش مصنوعی: ریشه و بنیاد خرسندی، انسان را به استقلال و بینیازی از بار سنگین مشکلات زندگی میرساند.
هوش مصنوعی: عاشقان به خاطر عشق هیچ رنجی نمیکشند، همانطور که دیدگان از نور در آتش نمیسوزند.
هوش مصنوعی: عاشق از خطرات و مشکلات نمیترسد و مانند پرندهای که در قفس است، به آرامی و بدون ترس از زندگی خود لذت میبرد، حتی اگر در شرایط سختی باشد.
هوش مصنوعی: چون عشق برای عاشقان قدرت و رهایی میآورد، مرگ (ملکالموت) در دست عشق قرار میگیرد و نمیتواند بر آنها تسلط یابد.
هوش مصنوعی: اگر نشانه و نماد تو شعر باشد، پس در این صورت دین و آموزههای شرعی چه جایگاهی دارند و چه نتیجهای میتوان از آن گرفت، در حالی که صبحی که این شعر را به تصویر میکشد، واقعیت ندارد و کاذب است.
هوش مصنوعی: صبح صادق، که به حقیقت و راستی اشاره دارد، خود را نشان داد و به سختی دستورات شرع و مذهب را بر زیباییهای فریبندهٔ شعر و شعار برتری داد.
هوش مصنوعی: سرنیزه و نشان (یا مقام) سرهنگ را بر سر دار (دار اعدام) قرار دادهاند و او را در ته چاه (کنایه از عذاب و مشقت) میبینند که به دلیل تن نرد (تن به زندگی دنیاست) به این سرنوشت دچار شده است.
هوش مصنوعی: تا زمانی که در زندگی به دنبال دنیا و زخارف آن هستی، هم افراد معمولی (سپهمرد) و هم فرماندهان (سپهسالار) را نخواهی دید.
هوش مصنوعی: آزاد کن خود را که کسانی که آزاد و وارسته هستند مانند خر وحشی هستند که از ضربههای بیطار (دامدار) در امانند.
هوش مصنوعی: هیچکس را نمیتوان یافت که به خاطر عشق، شمع را زیر آینه (روشنی را در جایی که باید نور منتشر کند) نگاه داشته باشد. این اشاره به این است که عشق باید بدون دلبستگیهای ظاهری و دنیاپرستی باشد.
هوش مصنوعی: به خاطر یک زن زیبا و شیفته، خودت را به دردسر نینداز و برای او جان و دین و دلات را به خطر نینداز.
هوش مصنوعی: ای ثروتمند، از این بخیلان دوری کن و در گوشهای از رضایت و آرامش زندگی کن.
هوش مصنوعی: مدتی از این افراد بخیل و ناسازگار دوری کن و تلاش نکن که با آنها سازگاری به خرج بدهی، زیرا این مردم نمیتوانند با اصول و معیارهای درست زندگی کنند.
هوش مصنوعی: اینکه به کسانی که از ریش و دامن استفاده میکنند، چیزی ببخشی، بیفایده است؛ زیرا نه آنها دشمن تو هستند و نه تو به آنها وابستهای.
هوش مصنوعی: در گذشته افرادی با مقام و ثروت زیادی بودهاند که در بخشش و سخاوت بسیار سرسخت و مهربان بودهاند، اما در کنترل خویش ضعیف و ناتوان بودند.
هوش مصنوعی: نجیبترین افراد زمان ما، همگی پر از فریب و زیرکی هستند و در واقع، در رفتارشان خوار و بیمقدارند. در اینجا به زشتی و فساد آنان اشاره شده است.
هوش مصنوعی: تمامی افراد بخیل و آدمهای بخیل به خاطر بدیها و بیارزشی خود، تحت تأثیر قرار گرفته و هشیار هستند، اما به شکلی ناخوشایند و خالی از ارزش.
هوش مصنوعی: ای سنایی، از این افراد پست و بیارزش دوری کن و در گوشهای از این دنیای آسوده و بیدردسری بگیر.
هوش مصنوعی: از اینگونه بزرگان بیمعنا، به دور شو و از پرواز در آسمانها بپرهیز، زیرا گفتارشان عمل و کردار مناسبی ندارد.
هوش مصنوعی: خود را از آسیبها و مشکلات دنیا در امان نگهدار و به حجاب عفاف پناه ببر، و از طمع به دنیا، که باعث شرم و رسوایی است، دوری کن.
هوش مصنوعی: میوهای که در تیرماه به بار میآید، چه توقعی میتوان داری از فردایی که از نظر آزاردهنده است. این کنایه از بیفایده بودن انتظار از چیزهایی است که در زمان نامناسب به دست میآید.
هوش مصنوعی: دل خود را از دلبستگی به چیزهای دنیوی دور کن، زیرا کسی که به دریا نرسد، نمیتواند بار چوبین را به دوش بکشد.
هوش مصنوعی: در دنیای عرفان و دین، باید در اندیشه و سیر و سلوک انسانی فعال و در جستجوی حقایق و شناخت مردم خوب و نیکو باشی.
هوش مصنوعی: مراقب باش که مبادا مانند انسانهای شیطانی که به ظاهر زیبا و فریبندهاند، توسط افراد فریبکار که به تو آسیب میزنند، فریب بخوری.
هوش مصنوعی: اگر تو از شراب هیچ هجومی نداشته باشی، کسی نمیتواند به تو آسیب برساند یا دردسری برایت ایجاد کند.
هوش مصنوعی: حالت تو مانند پرندهای است که در آشیانهاش بیحالی و افسردگی دارد و به صورت کج و ناچیز در آمده است، در حالی که میتوانی مانند پرندگان دیگر با نشاط و شاداب پرواز کنی.
هوش مصنوعی: جز با بیطمعی و بیخواست، سرنوشت انسان هیچگاه تغییر نخواهد کرد؛ یعنی کسی نمیتواند به راحتی از خوشبختیهای دنیوی بهرهمند شود مگر اینکه از دنیا دل برکند و هیچ طمعی نداشته باشد.
هوش مصنوعی: دنیا را جستجو نکن و دنبال قدرت و ثروت آن نباش، بلکه به دنبال حکمت و دانش باش؛ زیرا چیزهای دنیا اندک و محدود هستند، در حالی که حکمت و معرفت بسیار و ارزشمندند.
هوش مصنوعی: هر خدمتی که از تو در زندگی انجام شد، هم موجب ستایش است و هم ممکن است به خطا و گناه تعبیر شود.
هوش مصنوعی: در مسیر عرفان و سیر و سلوک، دو چیز باید همیشه به یاد داشته باشی: ابتدا شکرگزاری و سپاس از خداوند (با گفتن «الحمدلله») و در پایان، طلب آمرزش و عذرخواهی از او (با گفتن «استغفرالله»).
هوش مصنوعی: اگر سنایی از یار ناپایدار و بیوفا شکایت کند، از آن حیرت نکن.
هوش مصنوعی: سنایی به این نکته اشاره میکند که چگونه در هر لحظه از رنج و درد ناشی از بودن در کنار دوستی که ناسازگار و ناهموار است، گله و ناله میکند.
هوش مصنوعی: بر زمین بنشین و از حال من درس بگیر تا بتوانی به مراتب بلندتری چون سنایی دست یابی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
همین شعر » بیت ۸۸
هرکه از چوب مرکبی سازد
مرکب آسودهدان و مانده سوار
«هر که از چوب مرکبی سازد
مرکب آسوده است و غره سوار»
بر رُخَش زلف عاشق است چو من
لاجرم همچو منش نیست قرار
من و زلفین او نگونساریم
او چرا بر گل است و من بر خار؟
همچو چشمم توانگر است لبم
[...]
زان مرکّب که کالبد از نور
لیکن او را روان و جان ازنار
زان ستاره که مغربش دهنست
مشرق او را همیشه بر رخسار
بارگی خواست شاد بهر شکار
بر نشست و بشد بدیدن شار
ای دل نا شکیب مژده بیار
کامد آن شمسه بتان تتار
آمد آن سرو جلوه کرده به ناز
آمد آن گلبن خمیده ز بار
آمد آن بلبل چمیده به باغ
[...]
هست ایام عید و فصل بهار
جشن جمشید و گردش گلزار
ای نگار بدیع وقت صبوح
زود برخیز و راح روح بیار
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.