غصنی چو فروع شرع را سایه فکند
ببرید ز اصل شرک و بدعت پیوند
تا دوحه علم و شاخ فضلش بر داد
از باغ هدی بیخ ضلالت برکند
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
غصنی چو فروع شرع را سایه فکند
ببرید ز اصل شرک و بدعت پیوند
تا دوحه علم و شاخ فضلش بر داد
از باغ هدی بیخ ضلالت برکند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر به تمثیل درختی اشاره دارد که با سایهاش به اصول دین و فروع شرع پناه میدهد. در این متن، غصن (شاخه) به عنوان نماینده علم و فضل معرفی شده که از ریشههای نادرست و بدعتها دوری کرده و به باغ هدایت تعلق دارد. شاعر به جدایی از ضلالت و ایجاد ارتباط با حقیقت دانش و فضیلت تأکید میکند.
هوش مصنوعی: چشمانداز و برکات دینی مانند شاخهای است که سایهاش بر سر انسانها میافکند؛ بنابراین باید هر چیزی که با اصول دین غیرسالم و بدعتها مرتبط است را از ریشه قطع کنیم.
هوش مصنوعی: علم و فضیلت مانند درختی با شاخ و برگ سرسبز در باغ هدایت هستند که میتواند ریشههای گمراهی را قطع کند و از بین ببرد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زلف تو کمندیست همه حلقه و بند
خالی نبُوَد ز حلقه و بند کمند
آن چاه بر آن سیم زنخدانت که کَند؟
ور خود کندی مرا بدو در که فکند؟!
صد ره گفتم که با من از عهد مخند
تا من به تو باشم از جهانی خرسند
این پند ترا نیامد آن روز پسند
هین خیز و دهل در چو بنپذیری پند
یک قوم در اختیار خود بی خبراند
یک قوم در اختیار حق در خطراند
بگذشته ز راه هر دو قومی دگراند
کز خود نه بخویشتن همی درگذرند
بیهوده بر آزار من، ای سرو بلند
تیغت شُستی به خون و خوردی سوگند
گر من به هلاک خویش گشتم خرسند
باری تو ز خویشتن چنین بد مپسند
در بندم از آن دو زلف بند اندر بند
نالانم از آن عقیق قند اندر قند
ای وعدهٔ فردای تو پیچ اندر پیچ
آخر غم هجران تو چند اندر چند
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.