چشم تر کن به فراق من مسکین ای ماه
که جهان را ز سرشکم بلغ السیل ز ماه
به وداع من بیچاره برنجان قدمی
که فدای قدمت باد دلم بی اکراه
اگر از لطف نهی گام به کاشانه من
رسد از فخر مرا بر ز بر چرخ کلاه
برده از من غم هجران رخت صبر وقرار
زده در وادی دل لشکر عشقت خرگاه
بی خطر نیست ره عشق و نداند چکند
دل دیوانه که ره را نشناسد از چاه
ناله مهلت ندهد خود که کنم با تو حدیث
اشک نگذارد که کنم در تو نگاه
ترجمان غم هجراست مرا چهره زرد
رنگ رخسار بر اسرار دورن است گواه
دوش وقتی که سفر کرد به مغرب خورشید
چون ازین عزم سفر هستی من شد آگاه
نفسم بسته شد و خون ز دو چشمم بگشاد
سخنم واخرنا بود ونطق واشو قاه
لب گوینده چو این راز به گشم در گفت
گفتم آه این چه بلا بود که آمد ناگاه
جان ز تن سرزده می جست چو بی راهان در
دل ز بر شیفته برداشت چو بی صبران آه
دل همی گفت من و صحبت تن اینت محال
جان همی گفت من و قربت تن لا ولله
جان بکوشم که به امید تو پائی بکشد
چاره این دل مسکین چکنم واویلاه
کوه شد انده هجر تو و کاه این دل من
وای آن را که به ناچار کشد کوه به کاه
ره سراسر ز پی مهر تو زان می گریم
تا بروید ز نم دیده من مهر گیاه
آخر ای صبر کجائی تو به فریادم رس
کز پی روز چنین داشتمت چندین گاه
ای دل ای دل نه تو آنی که به شبهای وصال
بوده ای همدم آن نوش لب جعد سیاه
این زمان روز فراق است ز من روی متاب
که به بد عهدی افتد نامت در افواه
پشت من هجر چو بشکست تو عهدم مشکن
نقض عهد از همه روی عین گناهست گناه
با ملامتگر من گو به چه دل صبر کنم
با چنین کار پراکنده واین حال تباه
دل هزیمت شده جان بر سر پا استاده
یار در پرده و من پرده دران برسر راه
مکن ای دوست به فریاد دلم رس نفسی
رنجه شو از پی این واقعه الله الله
بر رخم گر زره قهر ببندی در وصل
می برم ای گل خندان به خدای تو پناه
قوت این جان به یکی بوس ببخش ای جانبخش
عذر این دل به دمی گرم بخواه ای دلخواه
ورنه من رفتم ازین راه تو دانی و خدای
شرح این حال دراز است و سخن شد کوتاه
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر حاکی از احساس عمیق درد و فراق میباشد. شاعر از معشوقش خواهش میکند که به یاد او اشک بریزد و از دوریاش غمگین شود. او به دشواریهای عشق و هجران اشاره میکند و ناله میکند که نگذارد خواستههای دلش در سکوت بماند. شاعر با استفاده از تصاویر طبیعی و استعارههای قوی، وضعیت خود را توصیف میکند: دلش همچون کوهی از اندوه و آه ناامید از عشق است. او به یاد لحظات وصال میافتد و در فراق معشوق، از روزهای باهم بودن دلشکسته میشود. در ادامه، احساس ناامیدی و تلاش برای پیدا کردن راهی برای مقابله با این درد و فراق را به تصویر میکشد. در نهایت، شاعر از وجود معشوق طلب کمک و فریاد میکند و از او میخواهد که به او نزدیک شود تا این دل مسکین را تسکین دهد.
هوش مصنوعی: ای ماه، از دوری من، چشمهایت را خیس کن، که دنیا در اثر اشکهای من به شدت به هم ریخته است.
هوش مصنوعی: وقتی که میخواهم از تو جدا شوم، قدمی را به یاد تو فدای قدمت میکنم و دلم به راحتی این کار را میپذیرد.
هوش مصنوعی: اگر با لطف و kindness به خانهام بیایی، هیچ چیز نمیتواند بر سروری من بیفزاید.
هوش مصنوعی: غم جدایی تو، تمام آرامشم را گرفته و در دل من، عشق تو مانند سپاهی است که خیمه زده است.
هوش مصنوعی: راستش مسیر عاشقی بیخطر نیست و دل دیوانهای که راه را نمیشناسد، نمیداند ممکن است به چه چاه و خطرهایی بیفتد.
هوش مصنوعی: ناله و گریه به من فرصتی نمیدهد که با تو صحبت کنم و اشکهایم اجازه نمیدهند که به چشمانت نگاه کنم.
هوش مصنوعی: آثار غم و اندوه هجرت در چهرهام نمایان است و رنگ زرد صورتم، گواهی بر رازهای درونم میدهد.
هوش مصنوعی: دیروز وقتی که خورشید به سمت غرب سفر میکرد، من متوجه شدم که این حرکت به معنی جدایی من از هستی و وجودم است.
هوش مصنوعی: نفس من بند آمده و اشک از چشمانم جاری شد. سخنانم فشرده بود ولی بالاخره بر زبانم آمد و با شدت بیان شد.
هوش مصنوعی: وقتی گوینده این راز را با چشمانش به من نشان داد، در دل گفتم: آه، این چه مصیبت ناگهانی بود که بر من نازل شد.
هوش مصنوعی: جان از تن خارج شده و به مانند افرادی که راهی را نمیشناسند، در دل عشق بیتابی میکند و به مانند کسانی که صبر ندارند، آه و ناله سر میدهد.
هوش مصنوعی: دل میگفت که من و صحبت بدن تو امکانپذیر نیست و جان میگفت که من و نزدیکی بدن تو هرگز ممکن نیست، قسم به خداوند.
هوش مصنوعی: با تمام وجود تلاش میکنم که به امید تو روحی تازه بگیرم. ولی نمیدانم چطور میتوانم به این دل زخمخوردهام کمک کنم. واویلا!
هوش مصنوعی: اندوه جدایی از تو برای من مانند کوهی بزرگ شده، در حالی که دل من به اندازهی کاهی کوچک و ناچیز است. وای بر کسی که مجبور است این کوه سنگین را مانند کاه تحمل کند.
هوش مصنوعی: در تمام مسیر به خاطر عشق تو به شدت اشک میریزم تا از رطوبت چشمانم عشق مثل گیاهی بروید و رشد کند.
هوش مصنوعی: ای صبر، کجایی؟ به فریاد من برس! چرا که من برای رسیدن به این روز، مدت زیادی را به انتظار تو نشستهام.
هوش مصنوعی: ای دل، تو آن دل شاد و خوشحال نیستی که در شبهای وصال با آن معشوق جعد سیاه همدم بودهای.
هوش مصنوعی: این زمان زمان جدایی است. از من روی بر نگردان، زیرا اگر برگردی و از من دور شوی، نامت در نزد مردم بد مشهور خواهد شد.
هوش مصنوعی: وقتی که دوری تو در دل من شکسته میشود، نکن که به عهد خودت خیانت کنی، زیرا نقض عهد از هر طرف که باشد، خود گناه است.
هوش مصنوعی: به شخص ملامت کننده بگو چگونه میتوانم با وجود این وضعیت آشفته و حال نابهسامان، صبوری کنم.
هوش مصنوعی: دل من به شدت در حال تردید و فرار است، اما جانم همچنان سرپا مانده است. یار من در پشت پرده قرار دارد و من هم در حال عبور از پرده هستم و به دنبال او هستم.
هوش مصنوعی: ای دوست، برای دل نگران من کاری کن و به من کمک کن. اگر کمی زحمت بکشی و در پی این ماجرا بیفتی، دعای من با تو خواهد بود.
هوش مصنوعی: اگر بر چهرهام زره خشم بگذاری، در پی وصال تو میآیم، ای گل خندان، و به خداوند تو پناه میبرم.
هوش مصنوعی: خوشبختی و زندگی من به یک بوسه از تو وابسته است، ای مهربان. همچنین از تو میخواهم که در یک لحظه گرم، نیکیها و عذرخواهیهای این دل را بپذیری، ای محبوب من.
هوش مصنوعی: اگر من از این مسیر جدا شدم، تو میدانی و خدا هم میداند که داستان من بسیار طولانی است، اما من فقط به اختصار اشاره میکنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دستش از پرده برون آمد چون عاج سپید
گفتی از میغ همی تیغ زند زهره و ماه
پشت دستش به مثل چون شکم قاقم نرم
چون دم قاقم کرده سرانگشت سیاه
ای ستمکار بیندیش از آنروز سیاه
که ترا شومی ظلم افکند از جاه بچاه
حال اکنون بحقارت منگر جانب او
بشماتت کند آنروز بسوی تو نگاه
در چو بگشاد، بدان دخترکان کرد نگاه
دید چون زنگی هر یک را دو روی سیاه
جای جای بچهٔ تابان چون زهره و ماه
بچهٔ سرخ چو خون و بچهٔ زرد چو کاه
ای بفر و خرد و خوبی خورشید سپاه
او فرزنده ز گردون تو فروزنده ز گاه
او گهی تابان بر چرخ و گهی زیر زمین
تو بوی تابان بر گاه بگاه و بی گاه
زو نگاریده سپهر از تو نگاریده زمین
[...]
کی نهم روی دگرباره بر آن روی چو ماه
کی زنم دست دگرباره در آن زلف سیاه
بروم روی بر آن روی نهم کامد وقت
بشوم دست بدان زلف زنم کامد گاه
ای پسر چند کنم بیلب خندان تو صبر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.