به حکم صدر معظم معین دولت و دین
ز گفته های خود او را نشان فرستادم
از آسمان سخن آمد نخست و من امروز
به یک اشارت بر آسمان فرستادم
ز عز و جاهش گفتم که جان فرستم پیش
چو جان حزین بد فرزند جان فرستادم
مرا تبیست کرم را که شمه آن باشد
که منعمی کند انفاق صد هزار درم
کرم همه نبود آنکه صاحب بخشش
ز تن قبای ببخشد و یا ز کیسه درم
لطیفه هاست کرم را به اختیار کریم
که بی وسیلت دست میانجیی به قلم
به صد هزار درم هر کسی نهد منت
که از خزانه وی یک درم نیاید کم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر به بیان کرم و نوع دوستی خداوند و معانی عمیق آن میپردازد. شاعر از عظمت و جلال الهی سخن میگوید و تأکید میکند که نعمتها و انفاقهای خداوند تنها مختص به بخشش مالی نیست، بلکه شامل جنبههای دیگر نیز میشود. او به نوع دوستانه و بیمنت پروردگار اشاره میکند و میگوید که حتی یک درم از خزانه او کم نخواهد شد. در نهایت، شاعر با اشاره به خود و دیگران، قدرت و توانایی کریم را در کمک و بخشش نمایان میسازد.
هوش مصنوعی: به دستور رهبر بزرگ که ناظر بر امور دولت و دین است، پیامی را از سخنان او ارسال کردم.
هوش مصنوعی: از آسمان سخنی به میان آمد و من امروز با یک اشاره، پیام خود را به آسمان فرستادم.
هوش مصنوعی: از مقام و جایگاه او سخن میگویم که جانم را فدای او میکنم، چون به جان حزین (حزین آباد) نداشتم، بنابراین به جای او جان فرزندی را فدای او کردهام.
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که اگر کسی بخواهد به دیگران کمک کند و سخاوت به خرج دهد، باید در ابتدا خود را به گونهای تربیت کند که بتواند به بهترین شکل ممکن به دیگران انفاق کند و از دل خود برای آنها محبت و نیکویی بیفزاید. به عبارتی، وقتی فردی خود را به اخلاق و رفتار نیکو آراسته کند، توانایی او در کمک به دیگران و بخشش بیشتر خواهد شد.
هوش مصنوعی: همه افراد بخشنده و دستیاری ندارند که فقط از خود ببخشد یا از نعمتهای خود به دیگران کمک کند.
هوش مصنوعی: لطیفهها نشاندهندهی بافت و سلیقهی کریم است؛ به طوریکه بدون داشتن وسیله و واسطهای، او به راحتی با قلم خود به میانجیگری میپردازد.
هوش مصنوعی: هر کس به خاطر اینکه نتواند از خزانه من چیزی بگیرد، از من توقع و منت دارند که سرمایهام کم نشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دژم شده ست مرا جان از آن دو چشم دژم
بخم شده ست مرا پشت از آن دو زلف بخم
لبم چو خاک درو باد سرد خواسته شد
دلم بر آتش وز دیده گشته وادی زم
مشعبد است غم عشق هر کجا باشد
[...]
همی روم سوی معشوق با بهار بهم
مرا بدین سفر اندر ،چه انده ست و چه غم
همه جهان را سر تا بسر بهار یکیست
بهار من دو شود چون رسم به روی صنم
مرا بتیست که بر روی او به آذرماه
[...]
خلاف بود همیشه میان تیغ و قلم
کنون ببخت ملک متفق شدند بهم
چگونه کلک که بر دشمنان و بر یاران
از اوست راحت و محنت از اوست شادی و غم
ضعیف جسم و تن خصم از او شده است ضعیف
[...]
نهاد زلف تو بر مه ز کبر و ناز قدم
کراست دست بر آن مشک گون غالیه شم
چو بود عارض تو لاله طبیعی رنگ
مگر نمود مرا عنبر طبیعی خم
بهاری روی تو از زلف تو فزون گشته ست
[...]
گهی ز مشک زند برگل شگفته رقم
گهی ز قیر کشد بر مه دو هفته قلم
گهی زندگره زلف او سر اندر سر
گهی شود شکنِ جَعدِ او خَم اندر خَم
رخش چو لاله و بر لاله از شکوفه نشان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.