گنجور

 
مجد همگر

به حکم صدر معظم معین دولت و دین

ز گفته های خود او را نشان فرستادم

از آسمان سخن آمد نخست و من امروز

به یک اشارت بر آسمان فرستادم

ز عز و جاهش گفتم که جان فرستم پیش

چو جان حزین بد فرزند جان فرستادم

مرا تبیست کرم را که شمه آن باشد

که منعمی کند انفاق صد هزار درم

کرم همه نبود آنکه صاحب بخشش

ز تن قبای ببخشد و یا ز کیسه درم

لطیفه هاست کرم را به اختیار کریم

که بی وسیلت دست میانجیی به قلم

به صد هزار درم هر کسی نهد منت

که از خزانه وی یک درم نیاید کم

 
 
 
مشکلات اینترنت
شاکر بخارایی

چه جویی آن ادبی که آن ادب ندارد نام

چه گویی آن سخنی که آن سخن ندارد چم

عنصری

دژم شده‌ست مرا جان از آن دو چشم دژم

بخم شده‌ست مرا پشت از آن دو زلف بخم

لبم چو خاک درو باد سرد خواسته شد

دلم بر آتش وز دیده گشته وادی زم

مشعبد است غم عشق هر کجا باشد

[...]

فرخی سیستانی

همی روم سوی معشوق با بهار بهم

مرا بدین سفر اندر ،چه انده ست و چه غم

همه جهان را سر تا بسر بهار یکیست

بهار من دو شود چون رسم به روی صنم

مرا بتیست که بر روی او به آذرماه

[...]

قطران تبریزی

خلاف بود همیشه میان تیغ و قلم

کنون به بخت ملک متفق شدند به هم

چگونه کلک که بر دشمنان و بر یاران

از اوست راحت و محنت از اوست شادی و غم

ضعیف جسم و تن خصم از او شده است ضعیف

[...]

مسعود سعد سلمان

نهاد زلف تو بر مه ز کبر و ناز قدم

کراست دست بر آن مشک گون غالیه شم

چو بود عارض تو لاله طبیعی رنگ

مگر نمود مرا عنبر طبیعی خم

بهاری روی تو از زلف تو فزون گشته ست

[...]

مشاهدهٔ بیش از ۲۶ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه