کریم پارس و اصیل عراق شمس الدین
زهی که ملک ز نام تو یافته اعزاز
توئی که فکر تو گر بر فلک گذار کند
زلوح چرخ بخواند همه دقایق راز
براق قدر تو گر سرکشد ز عالم کون
به گرد او نرسد آسمان بیهده تاز
چو ابر دست تو گر بر سر جهان بارد
زمانه باز رهد جاودان ز رنج نیاز
شدست طاعت تو بر جهانیان مفروض
زبهر آنکه توئی از جهانیان ممتاز
ولای حضرت تو واجب است چون روزه
دعای دولت تو لازم است همچو نماز
سپهر با همه رفعت بدان شود راضی
که با تو با بد و نیک جهان بود انباز
ولی مباد که گردد شریک با چو توئی
سپهر سفله افسوس پیشه طناز
خدای داد ترا از پی مصالح خلق
دلی رحیم و نهادی کریم و خلق نواز
به حق آنکه دلت را مکان رحمت کرد
که یکزمان دل خود را به حال من پرداز
جهان نمای ضمیرت مگر نموده بود
که چون نشیب فرو رفت کار من ز فراز
جهانیان همه حیران شدند از آن صنعت
که کرد با من بیچاره چرخ شعبده باز
صبوری من مسکین به غایتی برسید
که جان همی دهم و هم نمی دهم آواز
ز کین دشمن گرگین نهاد سگ سیرت
شدم چو بیژن در کر و فر چنگ گراز
ندیده روی منیژه فتادم اندر چاه
ز مکر دشمن بدگوی و حاسد و غماز
حقیقت است که کیخسرو زمانه توئی
دل تو جام و کفت رستم کمندانداز
به بوی مرغ کز انگشتری دهد خبرم
بمانده ام چو یکی کبک زیر چنگل باز
بماند از من و تو یادگار این قصه
اگر ز چاه بلا آوری مرا به فراز
ترا بر اهل هنر منتی بود وافر
اگر ز چنگ عنا جان من رهانی باز
نه شمع و عودم و در بزم عیش خود شب و روز
چو عود همدم سوزم چو شمع جفت گداز
همیشه بر سر پایم به خون دل گریان
زبیم آنکه سرم را دهند در دم گاز
کجا توانم ازین بوم و بر گرفتن دل
نهاده خلق در این بود سر ز شام و حجاز
دل شکسته پر و بال من نمی خواهد
که در هوای دگر مملکت کند پرواز
ز شهر خویش دو منزل اگر شوم بیرون
هزار مفسده گونه گون کنند آغاز
مرا گدائی شاه جهان بسی به ازین
که خواندم ملک روم به خسرو انجاز
زبان ز مدحت این دولت ار کنم کوتاه
شود زبان جهانی به نقص بنده دراز
به نیم روز و خراسان خبر رسد گر من
به نیم شب بگریزم ز خطه شیراز
حدیث بنده و این افترا که ساخته اند
ز بس خجالت گفتن نمی توانم باز
چو سیر خورده همان به که کم زنم دم از ان
که توبتو بودش گنده تر بسان پیاز
تو کارساز جهانی و کارساز تو حق
دراز می نکنم قصه کار من تو بساز
هزار کام بران در جهان به دولت شاه
هزار سال بمان در نشاط و نعمت و ناز
به روز نو مه روزه ست خیز و طاعت کن
چو روز عید رسد باده نوش و عشرت ساز
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره شخصیتی به نام کردیم پارس، که به صورت تمجیدآمیز از او یاد شده، نوشته شده است. شاعر با استفاده از زبان تصویری و استعارههای زیبا، به ویژگیهای برجسته و عظمت این شخصیت اشاره میکند. او را به عنوان کسی که مورد محبت و رحمت خداوند قرار گرفته و به دیگران خدمت میکند وصف میکند.
شاعر از رابطه خود با کردیم پارس و سختیهایی که در زندگی متحمل شده نیز سخن میگوید و بیان میکند که او در مقابل مشکلات و دشمنان، صبر و استقامت کرده است. در ادامه، شاعر از قدرت و تاثیرگذاری کردیم پارس در جهان و نیازی که دیگران به او دارند صحبت میکند.
در نهایت، با بیان شور و شوق به زندگی و دعوت به کارهای نیکو و شادی، شاعر احساسات خود را به تصویر میکشد و به دوستی و محبت تأکید میکند. تمام این مفاهیم در قالبی زیبا و ادبی بیان شده که تأثیر عمیقی بر خواننده میگذارد.
هوش مصنوعی: درخشان و شکوهمند، تو از نژاد نجیب و بزرگ عراق هستی، شمسالدین، که به واسطهٔ نام تو، کشور به افتخار و احترام دست یافته است.
هوش مصنوعی: تو کسی هستی که اگر فکر و اندیشهات به آسمان برود، تمام اسرار و نکات دقیق زندگی را از لوح آسمان میخوانی.
هوش مصنوعی: اگر براق، که نشانهای از عظمت توست، از جهان هستی بگذرد، آسمانهای بیفایده به گرد او نمیرسند.
هوش مصنوعی: اگر دست تو مانند ابر بر کل جهان باران بریزد، زمانه دوباره از رنج و نیاز جاودانه رهایی مییابد.
هوش مصنوعی: عمل به فرمان تو برای تمام دنیا واجب است، زیرا تو از دیگران متمایز و بینظیری.
هوش مصنوعی: ولایت و سرپرستی تو به اندازه روزه واجب است و دعا برای موفقیت تو به اندازه نماز ضروری است.
هوش مصنوعی: آسمان با همه بلندیاش به این نتیجه میرسد که دوست تو باشد، چون تو در کنار خود هر دو جنبه خوب و بد دنیا را داری.
هوش مصنوعی: ولی امیدوارم که کسی مانند تو با من همپیمان نشود، ای آسمان بیمایه و بدذات، افسوس که تو به تزویر و فریبکاری عادت کردهای.
هوش مصنوعی: خداوند به خاطر مصلحت مردم، دل مهربانی به تو داده و خصلت بزرگواری و نوازشگری را در تو قرار داده است.
هوش مصنوعی: به خداوندی که قلبت را محلی برای رحمت قرار داده، سوگند که در گذشته دل خود را به حال من میسپردی.
هوش مصنوعی: آیا در دلت، جهانی به تصویر کشیده نشده که وقتی به پایین آمدم، کارهای من از بلندی افتاده است؟
هوش مصنوعی: مردم دنیا از مهارت و هنر چرخ گردان شگفتزده شدهاند که چطور با منِ بیچاره چنین کرد.
هوش مصنوعی: صبر من به حدی رسیده که وقتی به جانم میرسد، نه میتوانم جان بدهم و نه میتوانم سکوت کنم.
هوش مصنوعی: از دشمنی که به من کینه ورزیده، به موجودی شبیه به سگ متمایل شدم و به مانند بیژن در میانه نبرد با گراز، با وضعیت نامطلوبی روبرو هستم.
هوش مصنوعی: من به خاطر مکر و حسد دشمنان و بدخواهان، در چاهی گرفتار شدم که به خاطر زیبایی منیژه نمیتوانستم او را ببینم.
هوش مصنوعی: به راستی، تو همچون کیخسرو، پادشاه بزرگ و محبوب زمان خود هستی، و دل تو همچون جامی است که در آن ویژگیهای برجسته رستم، پهلوان ملی، به تصویر کشیده شده است.
هوش مصنوعی: من مانند کبکی که در دل جنگل پنهان مانده، منتظر خبر و اشارهای هستم که به من برسد، همانند بوی مرغی که از یک انگشتری خبر میدهد.
هوش مصنوعی: اگر این قصه را به یادگار بگذاری، امیدوارم که در سختیها و مشکلات مرا به اوج برسانی.
هوش مصنوعی: تو بر اهل هنر بزرگواری و رحمت دار، اگر جان من را از دام بدبختی نجات دهی.
هوش مصنوعی: من نه شمعی هستم و نه عودی، ولی در محفل شادی شب و روز مانند عود میسوزم و مثل شمع در کنار عشق میسوزم.
هوش مصنوعی: همواره با دل شکست به درد و رنج ایستادهام و نگران این هستم که کسی در لحظهای سرم را از من بگیرد.
هوش مصنوعی: نمیتوانم از این سرزمین و دیار دل بکنم، زیرا مردم دلهای خود را در این سرزمین قرار دادهاند و من از شام و حجاز آمدهام.
هوش مصنوعی: دل شکسته من نمیخواهد که در فضایی دیگر و در دیاری دیگر پرواز کند.
هوش مصنوعی: اگر از خانهام بیرون بروم و به دو منزل دورتر بروم، هزاران مشکل و معضل مختلف برای من شروع میشود.
هوش مصنوعی: من فقر و گدایی در خدمت پادشاه جهان را بسیار بهتر از این میدانم که مقام و قدرت پادشاهی روم را در دست کسی دیگر داشته باشم.
هوش مصنوعی: اگر بخواهم از بیان و ستایش این حکومت صحبت کنم، ممکن است زبان من کم بیاید و در این صورت تمام دنیا به نواقص و کمبودهای من اشاره خواهد کرد.
هوش مصنوعی: اگر من در نیمه شب از شیراز فرار کنم، حتی در نیم روز و در خراسان هم خبر این را خواهند شنید.
هوش مصنوعی: داستانی که دربارهٔ من ساختهاند، به حدی شرمآور است که نمیتوانم آن را بیان کنم.
هوش مصنوعی: وقتی سیر شدهای، بهتر است که دربارهی کسی که بوی بدش مثل پیاز است، صحبت نکنی.
هوش مصنوعی: تو برای جهانیان فایدهمند هستی و کارساز حقی، من نمیخواهم داستان مشکلاتم را طولانی کنم، بلکه خودت برای من داستان بساز.
هوش مصنوعی: در این دنیا هزاران آرزو و لذت وجود دارد. پس بر تو باد که به نیروی حکومت شاه، سالها در شادی، نعمت و آسایش زندگی کنی.
هوش مصنوعی: روز نو، روزی است که شب مهتاب میتابد؛ بنابراین بیدار شو و عبادت کن. زمانی که روز عید فرا برسد، خوشی و نوشیدن را فراموش نکن و به لذت بپرداز.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زمانه اسب و تو رایض، به رای خویشت تاز
زمانه گوی و تو چوگان به رای خویشت باز
اگرچه چنگ نوازان لطیف دست بوند
فدای دست قلم باد دست چنگ نواز
تویی، که جور و بخیلی به تو گرفت نشیب
[...]
اگر چه دیده افعی بخاصیت بجهد
بدانگهی که زمرد بدو بری بفراز
من این ندیدم، دیدم که خواجه دست بداشت
برابر دل من بترکید چشم نیاز
اگر دو دیده افعی بهخاصیت بکند
بدانگهی که زمرد بدو برند فراز،
من این ندیدم و دیدم که میر دست بداشت
برابر دل من بترکید چشم نیاز.
بهشت وار شد از نوبهار گیتی باز
در بهشت بر او کرد چرخ گوئی باز
درم درم شده روی زمین چو پشت پلنگ
شکن شکن شده آب شمر چو سینه باز
سرشگ ابر کند هر فراز را چو نشیب
[...]
چو عزم کاری کردم مرا که دارد باز
رسد به فرجام آن کار کش کنم آغاز
شبی که آز برآرد کنم به همت روز
دری که چرخ ببندد کنم به دانش باز
اگر ندارم گردون نگویدم که بدار
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.