گنجور

 
مجد همگر

ای ز بوس تو نقل من بسیار

وزکنار تو کار من چو نگار

در کنارم نشین و بوسه بده

که ز تو قانعم به بوس و کنار

از خط دوستی مشو بیرون

طوف کن گرد خویش دایره وار

جان نوازی به لعل شکرریز

دلربائی به زلف عنبر بار

از رهت گر روی چو باد آید

برتوان چید عنبر بسیار

دست من برسر است و بر سر من

دامنی می کشی نه بر هنجار

گوش من بر در است و دست جفات

حلقه وارم نشانده بر در زار

یارب آن بخت باشدم که شبی

دامن تو به دستم افتد خوار

یا بود دولتم که آن خم زلف

حلقه گوش من شود یکبار

تا من آوازه در جهان فکنم

از سر عشرتی سنائی وار

زین سپس دست ما و دامن دوست

پس ازین گوش ما و حلقه یار

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
رودکی

بر رُخَش زلف عاشق است چو من

لاجرم همچو منش نیست قرار

من و زلفین او نگونساریم

او چرا بر گل است و من بر خار؟

همچو چشمم توانگر است لبم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از رودکی
دقیقی

زان مرکّب که کالبد از نور

لیکن او را روان و جان ازنار

زان ستاره که مغربش دهنست

مشرق او را همیشه بر رخسار

عنصری

بارگی خواست شاد بهر شکار

بر نشست و بشد بدیدن شار

فرخی سیستانی

ای دل نا شکیب مژده بیار

کامد آن شمسه بتان تتار

آمد آن سرو جلوه کرده به ناز

آمد آن گلبن خمیده ز بار

آمد آن بلبل چمیده به باغ

[...]

منوچهری

هست ایام عید و فصل بهار

جشن جمشید و گردش گلزار

ای نگار بدیع وقت صبوح

زود برخیز و راح روح بیار

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه